Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸ برابر با ۱۶ دسامبر ۲۰۱۹                    
 
جلوی جنگ برای امپراتوری را بگيريم

جلوی جنگ برای امپراتوری را بگيريم

 

از مبارزات اصيل مردم برای رهائی اجتماعی حمايت کنيم

عليه همه امپرياليستها و مرتجعين – چه زمانی که با يکديگر می جنگند و چه زمانی که همدستند!

 

بيانيه زير در 18 مه 2007 به ابتکار حزب کمونيست ايران (م ل م) و حزب کمونيست مائوئيست (ترکيه- کردستان شمالی) منتشر شد. اين بيانيه با هدف گسترش و تثبيت يک موضع ضد ارتجاعی ضد امپرياليستی انقلابی درميان سازمان ها، گروه ها، جنبش ها و شخصيتهای مبارز خاورميانه و بطور عموم در جنبش جهانی ضد جنگ، منتشر شده است. اين بيانيه، توسط فعالين حزب در تظاهرات ضد جی هشت در روستوک (آلمان) پخش شد، اما کارکرد آن عمومی و درازمدت است. از همه رفقا که در کشورهای مختلف بسر می برند تقاضا می کنيم،  با استفاده از نسخه ی انگليسی اين بيانيه (که در سايت سربداران موجود است) آن را فعالانه با مبارزين کشورهای خاورميانه به بحث بگذارند و  مشخصا از آنان بخواهند که اين بيانيه را امضا کرده و به دست گروه ها و مبارزين کشورهای مختلف بخصوص کشورهای خاورميانه برسانند. اين بيانيه به ترکی و فرانسه ترجمه شده است. از رفقائی که امکان ترجمه ی عربی و کردی اين بيانيه را دارند، تقاضا می کنيم  بدون فوت وقت به اين کار مبادرت کنند.

 

صدای طبل جنگ بعدی در خاورميانه، روز به روز بلند تر می شود! ماشين جنگی آمريکا برای حمله ای بيرحمانه عليه ايران، سوخت گيری می کند. هيئت های دپيلماتيک آمريکا سرگرم مذاکره مخفی با رژيم های ارتجاعی منطقه و حتا با نيروهای ارتجاعی بنيادگرای اسلامی اند تا زمينه های سياسی آغاز يک فاز نوين در جنگ خاورميانه را تدارک ببينند.

 

طبقه حاکمه آمريکا با استفادهء فرصت طلبانه از حملهء وحشيانه و ضد مردمی 11 سپتامبر، نيروهای مسيحی فاشيست را که در هسته مرکزی هيئت حاکمه آمريکا قرار دارند بسيج کرد و علنا اعلام کرد، هدفش استقرار يک نظم نوين جهانی است. آنان تحت لوای "جنگ عليه ترور" جنگی نامحدود را با هدف استقرار يک امپراطوری جهانی  بی چالش، به راه انداخته اند.

 

هر چند امروز، تهاجم افسارگسيختهء آمريکا خاورميانه را هدف خود قرار داده است، اما  قلمروئی بس پهناورتر --  از ترکيه تا اندونزی --  را مد نظر دارد. اين جنگ قرار است به تجديد سازماندهی استراتژيک جهان برای ساختن يک امپراطوری جديدِ بی چالش خدمت کند. به يک کلام، هدف عبارتست از "سلطه بی کم و کاست" بر خاورميانه.

 

اين، توفانی گذرا نبوده و نبايد انتظار داشت که پاندول دوباره به حالت "عادی”  باز گردد. شب درازی در راه است. پس، بيائيد خود را آماده کنيم و قبل از هر چيز برای خود روشن کنيم که راه مبارزه عليه اين جنگ ِ مطلقا جنايتکارانه چيست.

 

آمريکا، در راه خونينِ امپراتور سازی، احساس می کند لازم است نوکران و  همدستان سابق و ساختارهای سياسی متزلزل خاورميانه را که ديگر برای نيازهای اقتصادی و سياسی جديد امپراتوريش مناسب نيستند، از ميان بردارد. امروزه، همين مسئله، آمريکا و جمهوری اسلامی ايران را در تقابل و در آستانه يک روياروئی قرار داده است. اما اين مسئله نبايد باعث ابهام و سردرگمی در مورد ماهيت رژيم جمهوری اسلامی ايران شود. تضادهای کنونی اين رژيم با آمريکا بهيچ وجه نمی تواند توجيهی برای پوشاندن ماهيت ارتجاعی آن و جنايتهايش شود. نمی توان اجازه داد که اين رژيم دستان خون آلودش را با خون هائی که آمريکا ريخته و خواهد ريخت، بشويد.

 

هيچکس نبايد تاريخ انقلاب ايران را فراموش کند. هنگاميکه در سال 1979 مردم ايران برای انقلاب بپا خاستند، آمريکا و قدرتهای امپرياليستی غرب فکر کردند که زيرکانه ترين و تيزهوشانه ترين راه حل، حمايت از ملاها عليه مردم ايران است. به اين ترتيب يک همکاری دو جانبه آغاز شد. ملاها انقلاب ايران را غرق در خون کردند و يک ميليون تن را در جنگ هشت ساله ايران و عراق به کشتن دادند. ملاهائی که در ايران حاکمند هميشه با کمال ميل برای چرخ و دنده های استثمار امپرياليستی در منطقه، نفت و روغن سياسی عرضه کرده اند. کشمکش های لفظی با آمريکا و ايدئولوژی بنيادگرائی اسلامی، دو پردهء نازکی است که آنان بر روی روابط اجتماعی استثمارگرانه و ستمگرانه در ايران کشيده اند تا ماهيت واقعی اين روابط از چشم ها پنهان ماند. جمهوری اسلامی ايران يک رژيم تئوکراتيک (مذهبی) است که با احيای قوانين 1400 سالهء شريعت، زن را به برده مرد و فرزندان خانواده را به مايملک پدر تبديل کرده است. اين رژيم جنايتکار در سال 1988 چندين هزار زندانی سياسی را در عرض دو هفته به دار آويخت تا مسئله زندانيان سياسی را "حل" کند. پروژه های بزرگ صنعتی کمپانی های نفت و گاز اروپائی و ديگر چند مليتی ها، توسط سپاه پاسداران ِ حزب الله ايران حفاظت می شوند که جواب کارگران نيمه برده ی معترض را با گلوله می دهند. امروز، اقشار مختلف مردم ايران بار ديگر در حال بپا خيزی انقلابی اند. بايد از مبارزه انقلابی آنان عليه جمهوری اسلامی ايران حمايت کرد و آن را تقويت نمود.

 

از بحران و روياروئی ميان آمريکا و جمهوری اسلامی (ميان ارباب و همکار سابق) بايد عليه هر دوی آنان استفاده کرد. نزاع آنان را بايد تبديل به شکافی کرد که از ميانش ابتکار عمل تاريخی مستقل مردم فوران کرده و صحنه تاريخ را اشغال کند؛ و روند ارتجاعی و جهنمی غالب در منطقه را از هم گسيخته و آن را تغيير جهت دهد. هنگاميکه دو نيروی ارتجاعی بخاطر اهداف ضد مردمی خود  وارد يک روياروئی می شوند، منطق ِ رفتن به زير چتر حمايتی يکی از آن ها، دام سياسی مهلکی برای توده های تحت ستم مردم است. بايد اين منطق را که ديربازی است در خاورميانه غلبه دارد، خاتمه بخشيد. از مشکلات دشمنان می توان و بايد برای سرنگون کردن آنان از گردهء مردم، استفاده کرده ولی نه به مثابه فرصت يا بهانه ای برای تامين پيروزی برای يکی از آنان عليه ديگری و تازه کردن زنجيرهای انقياد توده ها.

 

در خاورميانه، مردم با رنج فلاکت و نابودی عظيمی روبرويند و رنج های بيشتری در انتظارشان است. دولت آپارتايد اسرائيل در ارتکاب جنايتهای هر دم فزاينده اش عليه مردم فلسطين هيچ حدی و مرزی نمی شناسد. نيروهای اشغالگر آمريکا و کشورهای اروپائی، به ضرب ارتش های تکنولوژيک خود و چماق شريعت اسلامی، افغانستان را اداره می کنند. چهار سال پس از جنگ نابود کننده و اشغال عراق که بيش از نيم ميليون تن از مردم عراق را به قتل رسانده و چهار ميليون تن ديگر را آوارهء تبعيد کرده است، هيچ نوع پايانی بر اين آشوب و سيلاب خون در چشم انداز نمی توان ديد. آنان نقشه می ريزند؛ و ما مردم، قربانيان نقشه های آنان را تامين می کنيم. ديگر بس است! آنان امپراطوری بنا می کنند و ما گور برای عزيزانمان. بايد اين وضع را پايان داد!

 

ما تبانی کامل امپرياليستهای اروپائی، روسيه (اين نو تزارهای سرمايه دار) و امپرياليسم ژاپن را در  جنگ جنايتکارانه ای که آمريکا در خاورميانه سرکردگی می کند، نه می توانيم فراموش کنيم و نه ببخشيم. البته اين قدرت ها بطور فزاينده ای از حرکت آمريکا برای کنترل کامل جهان ناراضی اند زيرا به سلطهء آمريکا در ادارهء اردوگاه های بردگی مدرن در اقصی نقاط جهان، حسادت می ورزند. آنان پشت سر آمريکا حرکت می کنند و سعی می کنند حداکثر سهم ممکن از استثمار خلقهای جهان توسط سرمايه داری جهانی شده را به چنگ آورند  و در همان حال برای تحقق روياهای امپرياليستی خود در خاورميانه تلاش می کنند.

 

امروز، نيروهای بنيادگرای اسلامی، به مثابه مخالفين تاخت و تاز جهانی  آمريکا، صحنهء سياسی را اشغال کرده اند. اما هدف آنان، در واقع، دست يافتن به جايگاهی مطلوب در چارچوب همين نظام جهانی  تحت حاکميتِ آمريکا و تحميل روابط اجتماعی  ستمگرانه و کهنه بر خلق های خاورميانه است --  موقعيت برده وار زنان يک نمونه برجسته از اين روابط اجتماعی ارتجاعی است. آمريکا از ماهيت ارتجاعی اين مخالفين خود استفاده می کند تا روابط اجتماعی و ايدئولوژی خود را که بهمان اندازه ارتجاعی است به عنوان يک پديده مترقی جا  بزند و يکه تازی جهانی اش را بشارت دهندهء آزادی و توسعه برای خلق های خاورميانه قلمداد کند. اين دو قطب ( نيروهای ارتجاعی و امپرياليست) در واقع يکديگر را تقويت می کنند و در اين ميان آنچه قربانی می شود، آمال انقلابی مردم و مبارزه آنان برای رهائی است. اين نوع پولاريزاسيون ( قطب بندی) سياسی و ايدئولوژيکِ در حال توسعه در خاورميانه، خطرناک است. زيرا، نيروهائی که بهيچ وجه منافع مردم را نمايندگی نمی کنند صحنهء تقابل ايدئولوژيک و سياسی را می آرايند تا مردم را در اين يا آن قطب به دام اندازند. امپرياليستهای آمريکائی از اين وضع سود جسته و جنگ صليبی خود را که برای امپراطوری براه انداخته اند به عنوان خشونت موجه عليه مذهبی های "فناتيک و بی تمدن که از دموکراسی و آزادی متنفرند" جلوه می دهند. در حاليکه، خودشان در حال بردن جامعهء آمريکا به سوی  يک تئوکراسی  فاشيستی  متکی بر انجيل می باشند. از سوی ديگر، نيروهای اسلامی که به لحاظ ايدئولوژيک و سياسی ارتجاعی اند سعی می کنند روياها و منافع تاريخا ارتجاعی خود را به مثابه "جهاد" عليه "کفار اشغالگر" موجه جلوه دهند. ما نبايد اجازه دهيم اين روند که دو نيروی ارتجاعی يکديگر را متقابلا تقويت می کنند و بر روی روابط طبقاتی و اجتماعی ستمگرانه و استثمارگرانه واقعی در جهان پرده می افکنند، ادامه يابد.

 

بطور عاجل، يک جنبش قدرتمند مردم جهان لازم است تا عليه انحصار فضای سياسی و قطب بندی آن توسط دولتها و نيروهای ارتجاعی بلند شده و وضع را عوض کند.  مدت زمان طولانی – در واقع بسيار طولانی – است که در خاورميانه، صحنه سياسی به ابتکار عمل مرتجعين واگذار شده است.

 

اکنون در ميان بخش های وسيعی از مردم خاورميانه احساس نفرت و درد نسبت به جنگ صليبی خونين آمريکا و مخالفين ارتجاعی اش، در حال رشد است. يک چشم انداز حقيقت جو و روشن که بازنمای منافع واقعی و آمال انقلابی مردم باشد، بايد در راس اين احساسات رشد يابنده قرار گرفته و آن را تبديل به يک نيروی موثر سياسی و ايدئولوژيک در صحنه سياسی کند. چنين جنبش سياسی که منافع اساسی و اصيل توده ها و آمال آنان را با صدای بلند بيان کند، موجب قوت قلب همگان شده و راه برون رفت از حصار امپرياليستها و نيروهای مرتجع و برنامه های آنان را تامين خواهد کرد.

 

شک نيست که ابرهای تاريک در افق نمايان شده و زمانه ی خطرناکی در پيش است. پيشروترين نيروهای انقلابی بايد  بی درنگ برای وحدت همه نيروهای مترقی حرکت کنند تا بتوانند دروازه ها را بروی عمل مستقل تاريخی توده ها بگشايند. برای دست يابی به اين مهم، ما نيازمند يک افق انقلابی دورانديشانه ايم؛ افقی برای دگرگونی راديکال جامعه. و همزمان بايد صميمانه با تمام کسانی که با جنايت های امپرياليستها و مرتجعين ضديت می ورزند متحد شويم. چنين جنبشی اوضاع را مساعدتر خواهد کرد؛ شرايط بهتری را برای يک مبارزه انقلابی با هدف تجديد سازماندهی جهان برای مردم و بدست مردم، ايجاد خواهد نمود و زمينه را برای دست زدن به يک نبرد جمعی جهت ايجاد يک جامعه نوين بشری بر روی کره زمين فراهم تر خواهد کرد!

 

بايد چشمان خود را باز کنيم و جديت اوضاع را دريابيم. ببينيد چگونه حرفهائی که ديروز وقيحانه و غير قابل تحمل قلمداد می شدند، امروز بعنوان واقعيتی که بايد قبول کرد ارائه می شوند: اکنون صحبت از انداختن بمب اتمی بر روی مردم ايران است. چگونه می توانيم اين را تحمل کنيم؟ اگر به آنان اجازه اين کار را دهيم، آيا به همان جا بسنده خواهند کرد؟ امروزه، صحبت کردن از امکان نابودی تمدن بشری بدليل فجايع زيست محيطی بسيار عادی است. اما مردم اجازه فکر کردن به اين امکان را ندارند که می توان نظم سرمايه داري-امپرياليستی را از طريق انقلابات توده ای از ميان برداشت.

 

زمان آن رسيده است که به اين نوع "منع بودن" و "غير مجاز" بودن ها  خاتمه دهيم. بله! جهان نيازمند تجديد سازمان است؛ اما نه توسط بوش ها، بليرها، مرکل ها، شيراکها و پوتين ها؛ يا توسط مرتجعين بومی حقير در خاورميانه. جهان را بايد از نو ساخت: توسط مردم و برای مردم.

 

جلوی اشغال و جنگ تجاوزکارانه امپرياليستی را در خاورميانه بگيريم!

فکر انقلابی، اتحاد انقلابی و مبارزه انقلابی را گسترش دهيم!

عليه امپرياليسم و ارتجاع!

خلقهای خاورميانه: نيروهای خود را در يک اتحاد انترناسيوناليستی گردهم آوريد و عليه امپرياليستها و تمام دولتهای مرتجع منطقه بجنگيد!

18 مه 2007

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 جلوی جنگ برای امپراتوری را بگيريم از مبارزات اصيل مردم برای رهائی اجتماعی حمايت کنيم
 نوشته
 نشریه حقیقت ـ شماره 34 ـ بیانیه مشترک
 در تاريخ
 2007-06-22
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در