Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ اکتبر ۲۰۱۹                    
 
در پس نزاع ترکيه و پ کا کا

 

در پس نزاع ترکيه و پ کا کا

 

توضيح: از زمان نگارش اين مقاله مدتی می گذرد. از آن زمان تا کنون تظاهرات های گسترده ای در شهرهای کردستان و در بسياری از دانشگاه های ترکيه در اعتراض به عمليات ارتش ترکيه، براه افتاده است. همچنين، ترکيه به نيابت از سوی آمريکا نقش فعالی در صحنه ديپلماسی خاورميانه، از آن جمله، ميانجی گری در صلح اسرائيل و فلسطين و دخالتگری در امور پاکستان، در پيش گرفته است.


به دنبال کشته شدن 12 سرباز ارتش ترکيه بدست چريکهای پ کا کا، ارتش ترکيه در روز 28 اکتبر هشت هزار سرباز و چندين هليکوپتر نظامی به تونجلی ( در شرق ترکيه) گسيل داشت تا عليه پ کا کا وارد عمليات نظامی شوند. صد هزار سرباز ارتش ترکيه، مسلح به تانک و سلاح های سنگين، در نوار مرزی ترکيه و عراق مستقر هستند. ترکيه از دولت عراق و آمريکا خواسته است که بساط سازمان پ کا کا را در کردستان عراق بر چينند و تهديد کرده است که در غير اينصورت ارتش ترکيه راسا اقدام کرده و وارد خاک عراق خواهد شد. آمريکا، ضمن "تروريست" خواندن پ کا کا، ترکيه را از اين عمل برحذر داشته و متقابلا خواستار آن شده که "مسئلهء پ کا کا" را از طريق مذاکره با "رهبران حکومت منطقه ای کردستان عراق" به رياست بارزانی، حل کند. اما ترکيه اين پيشنهاد را رد نموده و حاضر نيست اين دولت منطقه ای را برسميت بشناسد. خيلی زود روشن شد که درگيری های پ کا کا و ارتش ترکيه ظاهر ماجراست و در پس پرده، تنش های ناشی از حدت يابی تضادهای منطقه نهفته است. آمريکا به اضطرار در پی حل مسئله ايران است. دولت بوش تا قبل از خاتمه دوره رياست جمهوری اش می خواهد گام هايی جدی در اين رابطه بر دارد و ارتش يک ميليون نفری ترکيه را يکی از راه حل های مهم برای حل برخی از مشکلات و موانع خود می داند.

 

 

هر چند اين بحران بر متن تضاد ميان دولت ترکيه و پ کا کا گشوده می شود اما اساسا بازتاب شکننده بودن اوضاع خاورميانه و سرعت گرفتن هرج و مرج سياسی و نظامی در اين منطقه است. در سراسر خاورميانه (از لبنان و افغانستان تا ايران و ترکيه و عراق) در ديوارهائی که مستحکم و تزلزل ناپذير بنظر می آمدند شکاف های غير قابل ترميمی ايجاد شده است. اتحادها، رژيم ها و مرزهائی که چندين دهه بخشی از نظم منطقه ای وجهانی بودند، زير فشار نقشه های جنگی آمريکا برای بازسازی خونين نظم خاورميانه و جهان، در حال شکاف و تغيير می باشد. تنش های حاصل از اين روند، گسل های موجود در ساختار سياسی و اقتصادی اين منطقه را برجسته نموده است. ساختار حاکم بر خاورميانه (دولتها، مرزها، اتحادهای سياسی و نظامی منطقه ای، تقسيم کارهای اقتصادی، ستم گری ملی، ميزان نفوذ و چگونگی نفوذ هر قدرت امپرياليستی و غيره) در دوره پس از جنگ جهانی اول و خصوصا در دوره پس از جنگ دوم شکل گرفت. تشديد تضادهای نظام جهانی سرمايه داری که بطور فشرده در منطقه خاورميانه بازتاب می يابد، همه اينها را بحرانی و امروز در معرض از هم گسيختگی قرار داده است. خاورميانه در آستانه هرج و مرجی در مقياس بزرگ و عمومی است و همه دولتها و نيروهای سياسی را بالاجبار به گرداب خود می کشد.

 

کردستان و تنش ميان آمريکا و ترکيه

امتناع ترکيه از برسميت شناختن دولت منطقه ای کردستان عراق و تهديد نظامی غير مستقيم آن، در روابط ميان آمريکا و ترکيه تنش هائی را بوجود آورده است. اين در حاليست که دولت ترکيه، يکی از مهمترين متحدين آمريکا در خاورميانه است و اکثر نقل و انتقالات هوائی آمريکا به درون عراق، از طريق ترکيه و با استفاده از پايگاه های نظامی اش در اينجيرليک انجام می شود. ترکيه از دست آمريکا عصبانی است زيرا هنگامی که آمريکا عراق را به اشغال در آورد به ترکيه اطمينان داد که يک دولت کردی در منطقه برقرار نخواهد شد. اما اوضاع عراق آنگونه که آمريکا پيش بينی می کرد پيش نرفت و آمريکا مجبور شد بيش از آنچه که فکر می کرد به متحدين خود در کردستان عراق تکيه کند.

ستمگری ملی عليه کردها جزئی از موجوديت دولت ترکيه است. جمهوری کماليستی ترکيه اتحاد و انسجام خود را از کشتار ارمنی ها و اعمال ستم بر ملت کرد، تامين کرده است. از زمان ايجاد دولت منطقه ای کردستان در عراق، دولت ترکيه با آن مخالفت نموده و در کردستان عراق دست به سازماندهی ترکمن ها که آنها هم يک ملت تحت ستم هستند زده است تا برايش به مثابه پايگاهی در عراق عمل کنند. پس از تشکيل دولت منطقه ای کردستان عراق، پ کا کا اين منطقه را تبديل به مرکز فعاليت خود کرد. اين موضوع همواره از موارد اختلاف ميان دولت ترکيه و دولت منطقه ای کردستان عراق بوده است. با اين اوصاف بايد گفت جنگ طلبی های اخير دولت ترکيه، نه مستقيم به مسئله پ کا کا مربوط است و نه به اختلافاتش با دولت منطقه ای کردستان عراق. البته تمام اين تضادها موجودند اما اکنون اين تضادها تحت تاثير تضادهای بزرگتر جهانی و منطقه ای، بخصوص احتمال حمله آمريکا به ايران، در حال شکل عوض کردن هستند.

 

ايران و تنش ميان آمريکا و ترکيه

کمی پيش از آغاز دومين جنگ عراق، هيئت حاکمه ترکيه به اين نتيجه رسيد که نمی تواند بازيگر مهمی در جنگ آمريکا برای اشغال عراق و پيشبرد طرح های "خاورميانه بزرگ" باشد. شکاف های درون هيئت حاکمه ترکيه، وضعيت اقتصادی شکننده، رابطهء ترکيه با اتحاديه اروپا، و مهمتر از همه امکان براه افتادن يک حرکت توده ای انقلابی در ضديت با جنگ، مانع از آن بود که دولت ترکيه بتواند بعنوان يک متحد با ثبات در جنگ عليه عراق و اشغال آن شرکت کند. دولت ترکيه از يکسو نتوانست اتحاد نظامی و سياسی اسرائيل- ترکيه را که تحت سرپرستی امپرياليسم آمريکا برقرار شده بود، فعال کند. و از سوی ديگر در منزوی کردن ايران و سوريه نيز نقش مهمی بازی نکرد. در شرايطی که آمريکا زير فشار ضروريات جنگی که در خاورميانه براه انداخته و اضطرار حل مسئله ايران است، نيازمند فعال کردن همه متحدين خود در منطقه است و در اين ميان بخصوص به ارتش يک ميليونی ترکيه نياز دارد.

 افزايش فشار اجبارات منطقه ای، ترکيه را وادار نمود که در سياست گذشته خود بازبينی کند زيرا برای حفظ موجوديت خود بايد در اوضاع پرتلاطم خاورميانه و جنگی که آمريکا براه انداخته نقش ايفاء کند. در چند ماه گذشته، آمريکا اين فشارها را به طرق مختلف به ترکيه يادآوری کرده است. برای نمونه ، می توان به تصميم گيری و تصويب قطعنامه کنگره آمريکا در ماه مهر(اکتبر) امسال و محکوم نمودن ترکيه به خاطر نسل کشی ارامنه، اشاره کرد. اين اقدام عصبانيت شديد دولت ترکيه را برانگيخت بطوريکه تهديد کرد در صورت تصويب قطعنامهء ياد شده رابطه خود را با آمريکا قطع خواهد کرد. حمايت عملی از پ کا کا يکی ديگر از روش های آمريکا برای يادآوری الزامات دولت ترکيه است.

علاوه بر فشار اجبارات، ترکيه همچنين احساس می کند نسبت به گذشته در موقعيت با ثبات تری برای جوابگوئی به اين ضروريات قرار دارد. در نتيجه، در حال عوض کردن سياست پيشين خود بوده و به اصطلاح می خواهد " صدائی” در وقايع خاورميانه باشد و اجازه بلند پروازی و پروار شدن به آرزوهای منطقه ای خود بدهد.

بر متن اين تنش ها و تغييرات هيئت حاکمه ترکيه به شدت به ايدئولوژی ناسيوناليستی ترک در ميان توده های مردم دامن زده است. رسانه های جمعی ترک، پرچم پوسيده نژاد پرستی ضد کردی را بلند کرده اند. آنان مصاحبه های جگرسوز با خانواده های سربازان کشته شده ترتيب می دهند و به احساسات قرون وسطائی و جاهلانهء قومی عليه "کردها" می دمند. ارتش ترکيه، تشيع جنازه سربازانش را تبديل به تظاهرات های سياسی کرده و جو ارعاب و وحشت عليه کردها براه انداخته است. به سبک و سياق حزب الله در جمهوری اسلامی، صف های طويلی از زنان "داوطلب جنگ عليه تروريسم" در مقابل پادگان های ارتش تشکيل داده اند. هر کس که با اين جو عوامفريبی و دروغ مخالفت می کند فورا برچسب "خائن" می خورد. دولت ترکيه، ناسيوناليسم ضد کردی را با شعارهای ضد آمريکائی نيز ترکيب کرده است تا اين ايدئولوژی ناسيوناليستی را برای طيف وسيع تری "قابل قبول" کند. ترکيبی که توده های ناآگاه را بيشبر مساعد ورود به جنگ های ارتجاعی می کند.

 

آيا آمريکا به کردها خيانت خواهد کرد؟

در جواب به اين سوال بايد گفت طبق شواهد تاريخی چنين خيانتی محتمل است. برای آمريکا، همه چيز تابع ايجاد هرج و مرج بزرگ در خاورميانه برای تحقق نقشهء "خاورميانه بزرگ" (يا سلطه با ثبات و بی رقيب در خاورميانه) است. در اين بازی بزرگ، آمريکا برای نقشه های خاورميانه ای خود هم به "کردها" (طبقات بورژوا فئودال کردستان و احزاب و ارتش های وابسته به اين طبقات) و هم به دولت ترکيه به عنوان مهره های فعال نياز مبرم دارد.

با توجه به وضعيت کنونی آمريکا در عراق بايد گفت که آمريکا دست از بازی با "کارت کرد" نخواهد کشيد. هر چند دولت ترکيه يکی از متحدين نزديک آمريکا و عضو ناتوست اما دولت منطقه ای کردستان عراق نيز محکم ترين متحد آمريکا در عراق است. بعلاوه، پ کا کا نيز خود را متعهد به نقشه های آمريکا در خاورميانه کرده است و در اتحاد با پروژه های آمريکا شاخهء ايرانی خود به نام پژاک را بوجود آورده است که در چارچوب طرح های آمريکا دست به عمليات نظامی عليه نيروهای جمهوری اسلامی می زند و در ميان مردم کردستان ايران به نفع آمريکا تبليغ کرده و برای تجاوز نظامی آمريکا به ايران پايه جمع می کند. در ضمن اهرم فشاری است روی احزاب کرد ايرانی (مانند حزب دموکرات و کومله) که در چارچوب طرح های آمريکا فعال تر شوند.

آمريکا با توجه به نيازهای خود، از دولت ترکيه می خواهد که نخست، واقعيت کردی در عراق را قبول کند. دوم، در چارچوب طرح های آمريکا (نه در چارچوب از بين بردن پ کا کا) وارد عراق شود و "مسئوليت" بگيرد. حتا گفته می شود آمريکا به ترکيه پيشنهاد داده است جای سربازان آمريکائی را در مرزهای عراق با ايران بگيرد و هنگامی که آمريکا بخشی از سربازانش را از بغداد بيرون می کشد، جای آنها را پر کند.

 تا امروز ترکيه دولت منطقه ای کردستان عراق را برسميت نشناخته و مسعود بارزانی (رئيس دولت منطقه ای کردستان عراق) نيز همکاری با دولت ترکيه را منوط به اين کرده که دولت ترکيه، دولت منطقه ای کردستان عراق را برسميت بشناسد.

در هر حال محور بحران اخير ترکيه، بستر بده بستان های ميان آمريکا و ترکيه برای تعيين جايگاه و نقش آتی ترکيه در هرج و مرج خاورميانه است. در صورتی که دولت ترکيه حاضر به قبول اين نقش باشد، آمريکا شايد به ارتش ترکيه اجازهء سرکوب پ کا کا را هم بدهد. اما آمريکا در مقابل دولت ترکيه طرح دست زدن به "رفرم"های کيفيتا بيشتر برای ادغام بورژوای کرد در ساختار دولت ترکيه را گذاشته است. قبول اين طرح برای دولت ترکيه ساده نيست و رد آن نيز مشکل است. زيرا از يکسو، انکار موجوديت کردها، يکی از سنگ بناهای دولت کماليستی ترکيه است. از سوی ديگر، اين نيز يکی ديگر از گسل های ساختاری منطقه است و حفظ آن برای دولت ترکيه به مثابه يک دولت ارتجاعی وابسته به امپرياليسم نه تنها کارآئی گذشته را ندارد بلکه بحران آفرين است.

اوجلان بارها همين مسئله را به دولت ترکيه يادآوری کرده و بارها به دولتمردان ترکيه پيام داده است که:"بيائيد در اتحاد با يکديگر ترکيه را تبديل به قدرت مسلط در خاورميانه کنيم"! با درگيری ها اخير، پ کا کا يک بار ديگر بعنوان يک عامل مهم در ترکيه مطرح شد.

 

دولت منطقه ای کردستان عراق و پ کا کا و دولت ترکيه

روسای حکومت کردستان عراق مايلند پ کا کا توسط ارتش ترکيه سرکوب شود اما بشرطی که ترکيه دولت منطقه کردستان عراق را برسميت بشناسد. اينها نيازهای آمريکا را درک می کنند و حتا حاضرند قبول کنند که ارتش ترکيه، کردستان عراق را برای "سرکوب پ کا کا" و در واقع برای فعال شدن در رابطه با تهديدات نظامی آمريکا عليه ايران، اشغال کند اما "تضمين" می خواهند که پس از جنگ، ارتش ترکيه از کردستان عراق خارج شود. صلاح مهتدی که سخنگوی غير رسمی و از مشاوران بسيار نزديک جلال طالبانی است چنين می گويد، « ... اگر ترکيه تنها به سرکوب پ کا کا در مناطق معينی در کردستان اکتفا بکند، کردهای عراق چندان بيمناک نخواهند بود. ولی ترس بزرگ اين است که ترکيه با اين نيروی بزرگ يکصد هزار نفری که آماده کرده است، ديگر مثل قبرس حاضر نباشد کردستان عراق را ترک بکند و بخواهد يک منطقه ی خودمختار برای ترکمن های وابسته به خودش درست بکند و کرکوک نفت خيز را به نوعی تحت الحمايه خودش قرار بدهد. ... اگر ترکيه بخواهد به متحد آمريکا در سرکوب جمهوری اسلامی تبديل بشود، شايد آمريکا بتواند گام های بزرگی بردارد و به همين جهت کردهای عراق اکنون از آمريکا می خواهند ضمانت هائی بدهد. نه برای حمله نکردن، بلکه برای بيرون رفتن سربازان ترک در موعد معين از مناطق خاک کردستان عراق. و اين چيزی است که الان محل داد و ستد و گفت و گوست، ميان حکومت کردستان عراق، اتحاديه ميهنی، آقای جلال طالبانی، آقای مسعود بارزانی با دولت آمريکا.» (پ کا کا و بازی قدرت در منطقه: مصاحبه دويچه وله با صلاح الدين مهتدی، 29 اکتبر - در سايت بروسکه تاريخ )

 وی با تاکيد بر اينکه رهبران کردستان عراق مخالف سرکوب پ کا کا توسط ارتش ترکيه نيستند، می گويد: «کردهای عراق می خواهند اين مشکل از کردستان عراق رخت بر بندد و بهر نوعی که امکان پذير باشد اين مسئله به مسئله ی داخلی خود ترکيه تبديل بشود، نه به مسئله ای در ماورای مرز و در داخل کردستان عراق. کردهای عراق مايل هستند يا مايل خواهند بود در هر نوع ترتيبات سه جانبه ای که يکسوی آن آمريکا، يکسوی ترکيه و يکسوی عراق باشد شرکت و همکاری کنند، ولی شوونيسم در افکار عمومی ترک و بر رهبران و سردمداران و خصوصا بر نظاميان ترک مانع از اين هست که با رهبران کرد عراق اساسا وارد مذاکره بشوند.» (همانجا)

به عبارت ديگر رهبران کردستان عراق حاضرند به ورود ارتش ترکيه به کردستان عراق رضايت دهند بشرطی که در منافع کوتاه مدت و درازمدت حکومت کردی تضمين شود. در چند سال گذشته، با نابود کردن اقتصاد بومی کردستان عراق و وابسته کردن آن به دلارهای جنگی آمريکا و واردات گسترده از ترکيه، رهبران کردستان عراق وابستگی اقتصادی به ترکيه را تضمين کرده اند.

 هدف آمريکا در اين ماجرا، منزوی کردن ايران، و محول کردن يک نقش فعال به ترکيه در تهديدات نظامی عليه ايران است. آمريکا به يک نيروی منطقه ای نياز دارد که آماده گرفتن نقش های جاه طلبانه در خاورميانه، باشد. آمريکا می خواهد با حل برخی تضادها، ترکيه را آماده ايفای چنين نقشی کند. در صورتی که ترکيه اين ترتيبات پيشنهادی آمريکا را بپذيرد، جلال طالبانی به مردم کردستان عراق خواهد گفت که ترکيه کشور دوست است و ارتش آن می تواند از ميهمان نوازی کردی بهره مند شود. اگر آمريکا به ترتيبات دلخواهش با ترکيه برسد، می تواند خيلی از ضعفهايش را در حل مسئله ايران برطرف کند. اما اين مسير نيز مانند تمام مسيرهای ديگر خاورميانه پر سنگلاخ است و لزوما "شسته و رفته" پيش نخواهد رفت.

خلاصه کنيم: از درون بحران ترکيه می توان چند مسئله را تشخيص داد: حدت يابی تضادها، خاورميانه را به گرداب يک هرج و مرج کامل می کشاند. نقشه امپراتور سازی و تجديد ساختار خاورميانه، تضادها و اجبارات جديدی را در مقابل آمريکا و ديگر دولتهای منطقه و نيروهای سياسی منطقه قرار می دهد که بايد به آنها جواب دهند. آمريکا با وجود شکست ها و ناملايمات از ادامه اين نقشه دست نکشيده و بهر وسيله ای دست می اندازد تا آن را پيش برد. اوضاع پيچيده، خطرناک، پر از روند های متناقض است اما بطور عينی فرصت رشد و گسترش آلترناتيو انقلابی را نيز در اقصی نقاط خاورميانه بوجود می آورد. سوال کليدی که اين اوضاع مقابل ما می گذارد اين است: طبقه کارگر و کمونيست ها در ترکيه و ايران چگونه بايد به اين اوضاع پاسخ دهند؟ اگر طبقه کارگر می خواهد بازيگر اين بازی ارتجاعی يا نظاره گر پاره پاره شدن توده های تحت ستم در جنگ های ارتجاعی نشود، بايد آنتی تز آن را ارائه داده، و توده های کرد و ترک و عرب و عجم و غيره را بدور انقلاب هائی با ماهيت انترناسيوناليستی پرولتری متحد کند.

 

کمونيستهای ترکيه و اوضاع کنوني

ستم گری ملی يکی از ستون های موجوديت جمهوری ترکيه و يکی از گسل های مهم جامعه ترکيه است. مبارزه خلق کرد عليه ستم گری ملی، همواره يکی از چشمه های جوشان انقلابی گری و ترقيخواهی در ترکيه بود. اما غلبه خط بورژوا فئودالی پ کا کا، مسئله ملی کرد را تابع دعواهای درونی هيئت حاکمه ترکيه و سپس تابع جنگ طلبی های آمريکا و نقشه های بغايت ارتجاعی اش در منطقه کرد. اين مسئله به منزوی شدن جنبش ملی کرد در نگاه توده های تحت ستم خاورميانه و جهان انجاميده است. فاشيستهای ترکيه امروزه با نشان دادن اتحاد ميان "کردها" و آمريکا (که جناياتش پوشاندنی نيست) با خيال راحت به شوونيسم ترک می دمند تا توده های نا آگاه را بدنبال خود بکشند. گروه های چپ متعارف در ترکيه نيز در اين فاجعه سياسی نقش داشته اند. آنان فراتر از اينکه "دولت فاشيست کماليستی ترک، کردها را دوست ندارد" نمی روند. آنان در مقابل بسيج احساسات ملی گرايانه ارتجاعی توده های ترک خلع سلاح شده اند. در مقابل تظاهرات های توده ای شوونيستی ترک، يک تظاهرات از سوی نيروهای چپ در آنکارا برگزار شد که بيش از چهل هزار نفر در آن شرکت داشتند اما شعارش اين بود: در مقابل آمريکای جنايتکار متحد شويم! بسياری از اين احزاب که به شکل گيری دولت "حزب توسعه و عدالت" کمک کرده اند قادر به بلند کردن شعار سرنگونی دولت ترکيه نيستند. آنان با "اين جناح و آن جناح" کردن اين دولت، پيشاپيش خود را در موقعيت بدی قرار دادند. اغلب اين چپ ها با شعارهای ضد آمريکائی دولت و به اصطلاح "مقاومت ارتش ترکيه در مقابل امپرياليسم آمريکا" خلع سلاح شده اند. هنگامی که ارتش ترکيه در جنگ های خاورميانه ای آمريکا (چه بسا عليه ايران) نقش بگيرد، معلوم نيست اينان چه خواهند کرد؟ آيا از ارتش ملی خود حمايت خواهند کرد؟ متاسفانه با توجه به سمت گيری های سياسی جريان چپ در ترکيه، با اطمينان نمی توان به اين سوال جواب منفی داد. در انتخابات تابستان گذشته، بسياری از احزاب چپ و بازوی قانونی پ کا کا (ت. د.پ) تحت لوای "دفاع از دموکراسی” در مقابل "ارتش فاشيستی کماليستی” به "حزب عدالت و توسعه " رای دادند و عده ای ديگر از آنان تحت لوای "دفاع از سکولاريسم" به کانديداهای طرفدار ارتش رای دادند. دست آخر، دولت ترکيه (ارتش و حزب عدالت و توسعه) ثمره اين بازی های پراگماتيستی و فرصت طلبانه را چيد و توانست يک دولت مقتدر که از پشتوانه توده ای برخوردار است تشکيل دهد.

توده های تحت ستم ترک و کرد بيش از هميشه به صف مستقل و صدای شفاف و قدرتمند پرولتاريای انترناسيوناليست نياز دارند که با برنامه و سياستی مستقل و انقلابی به ميدان آمده و توده های زحمتکش کرد و ترک را به ماهيت دولت ترکيه (اعم از ارتش و احزاب حاکم)، نقشه های تبهکارانه آمريکا برای درگير کردن ترکيه در يک جنگ منطقه ای، و ماهيت خط اپورتونيستی و ارتجاعی پ کا کا روشن کنند. جنبش کمونيستی ترکيه بايد خود را از بندهای مصلحت جوئی های فرصت طلبانه ای که احزاب و گروه های چپ بدست و پای آن بسته اند، آزاد کند و زحمتکشان کرد و ترک را به اتحاد برای عملی کردن انقلاب دموکراتيک نوين و سوسياليستی فرا بخواند و آنان را به لحاظ فکری و سازمانی آماده کند که به مقابله با شرکت ارتش ترکيه در هر گونه جنگی در خاورميانه بلند شوند. در مقابل جنگهای ارتجاعی و امپرياليستی، زحمتکشان کرد و ترک در ترکيه بايد پرچم جنگ خلق برای پيشبرد انقلاب سوسياليستی را بلند کنند. اين تنها پرچمی است که می تواند ترکيه و منطقه خاورميانه را از جنگ های خونين "نيابتی” که آمريکا تدارک ديده است، نجات دهد.  .           n

 

توضيحات

1) پ کا کا نام حزب کارگران کردستان می باشد. اين جريان در اواخر دهه 1970 در منطقه ديار بکر کردستان ترکيه شروع به فعاليت کرد. در آن زمان جنبش کردستان تحت نفوذ جريانات کمونيستی که مبارزه مسلحانه می کردند بود. رهبران اين جريان برای اينکه از جو چپ نيز بهره برند چنين نامی را برای خود انتخاب کردند. اين حزب ايدئولوژی ناسيوناليستی کردی را با مقداری مارکسيسم مخلوط کرده و در قالب ادبيات مارکسيستی ارائه داد. اما بعدها وقتی جو جهانی را مساعد حال ايدئولوژی سرمايه داری غربی به سرکردگی آمريکا تشخيص داد، دست از اين قالب نيز کشيد. مقر اين حزب و نيروهای چريکی آن سالها در سوريه بود. اما پس از اخراج اوجلان از سوريه و دستگيری او در سال 1999 توسط نيروهای امنيتی مشترک سيا- موساد- ميت (با همکاری کشورهای اروپائی) پ کا کا مقر خود را به کردستان عراق منتقل کرد و موقعيت و اهداف خود را بعنوان يک حزب "نيابتی” در منطقه خاورميانه سازمان داد و خود را شريک طرح های آمريکا در خاورميانه، اعلام کرد. به موازات تبديل شدن به حزب "نيابتی” از گذشته "مارکسيستی- لنينيستی” خود (که همواره فقط يک قالب بود تا محتوا) انتقاد کرد. پ کا کا در رابطه با دولت ترکيه سياست مبارزه برای شريک شدن در همان قدرت موجود را در پيش گرفت. و امروز بازوی قانونی آن به نام ت.د.پ (حزب دموکرات ترکيه) دارای 22 نماينده در پارلمان ترکيه است و در انتخابات تابستان گذشته در ائتلافی برای به قدرت رساندن عبدالله گول (رئيس جمهور فعلی ترکيه که کانديدای حزب حاکم ) فعالانه شرکت کرد.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 در پس نزاع ترکيه و پ کا کا
 نوشته
 نشریه حقیقت ـ شماره 37
 در تاريخ
 2007-11-22
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در