Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   سه-شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸ برابر با ۱۰ دسامبر ۲۰۱۹                    
 
پاکستان

 

سرريز شدن ديگ جوشان پاکستان

 

نوشته زير با استفاده از مقاله ای به نام "ديگ جوشان پاکستان" مندرج در نشريه انقلاب (ارگان حزب کمونيست انقلابی آمريکا)، شماره 115، نگاشته شده است.

 

بی نظير بوتو، رهبر حزب مردم پاکستان (پی پی پی)، روز 7 دی 1386  ترور شد. از پی اين ترور، تهيدستان شهروروستا، در مناطق مختلف سر به شورش برداشتند. ژنرال مشرف، حاکم پاکستان، با سرکوب خونين جواب مردم را داد. آمريکا و ژنرال مشرف، قتل بوتو را به گردن بنيادگرايان اسلامی انداختند اما مردم کوچه و بازار شخص مشرف و نظاميان را مسئول قتل بوتو دانستند. بنيادگرايان اسلامی پاکستان مانند طالبان افغانستان و القاعده ، ايالت وزيرستان (واقع در مرز پاکستان و افغانستان) را مرکز فعاليت های خود قرار داده اند. اين نيروها آفريده و تعليم يافته سازمان سيا و ارتش پاکستان می باشند. روزنامه نيويورک تايمز در روز 6 ژانويه نوشت، رژيم بوش مشغول بررسی نقشه هائی برای عمليات سازمان سيا و دخالت ارتش آمريکا در پاکستان است.  يکماه بعد از ترور بوتو، رابرت گيتس، وزير دفاع آمريکا اعلام کرد، در صورت تقاضای پاکستان، آمريکا آماده است تا برای مقابله با بنيادگرايان اسلامی به کمک ارتش پاکستان بشتابد!

اين واقعه و بطور کلی بحران سياسی در پاکستان بخشی از بحران و از هم گسيختگی سياسی در کل خاورميانه است. امپرياليسم آمريکا با دامن زدن به اين از هم گسيختگی و دخالتهای نظامی و امنيتی سعی می کند نظم دلخواه خود را  ايجاد کند. از هم گسيختگی مرتجعين در پاکستان و جنگ های ميان آنان و جوشش توده های جان به لب رسيده، بهترين اوضاع عينی را برای انقلاب ارائه می دهد. اما مانند بسيار نقاط ديگر خاورميانه، در فقدان يا ضعف مفرط جنبش کمونيستی، توده های کارگر و دهقان و فقرای شهری در وجود مرتجعينی مانند بی نظير بوتو و يا بنيادگرايان اسلامی راه نجات جستجو می کنند. کمونيستهای ايران نمی توانند به اين معضل بی تفاوت باشند. زيرا جنبش کمونيستی هميشه يک جنبش بين المللی بوده است.

پاکستان با جمعيتی برابر با 165 ميليون نفر و قرار گرفتن در محل تقاطع  سه قاره دارای موقعيت استراتژيک بسيار مهمی برای قدرت های سرمايه داری جهانی است. پس از جنگ جهانی دوم، امپرياليستهائی بريتانيائی به هند استقلال دادند و همزمان در سال 1947 تحت عنوان ايجاد يک کشور مجزا برای مسلمانان هند، کشور پاکستان را  بعنوان يک کشور "اسلامی” تشکيل دادند. پاکستان از درون خونريزی ميان مسلمانان و هندوان بيرون آمد. جنگ خونين ميان مسلمانان و هندوها، يک ميليون تن از فقيرترين مردم اين بخش جهان را به کام مرگ کشيد؛ جنگی که يکی  از ننگين ترين فصول حاکميت استعماری بريتانيا در اين منطقه است.  دست آخر نيز يک نظام نيمه فئودال نيمه مستعمره وابسته به امپرياليسم انگليس و سپس آمريکا، بعنوان نظم جديد سر بر آورد و ده ها ميليون تن از مردم اين خطه را در چنبره روابط بردگی نوينی سازمان داد.

با افول امپراتوری بريتانيا بعد از جنگ جهانی دوم، آمريکا جای آن را در اين خطه  پر کرد.  پاکستان برای امپرياليسم آمريکا دارای اهميت نظامی است تا اقتصادي؛ و برای آن يک پايگاه نظامی ارزشمند در يک منطقه پر تلاطم است. بهمين جهت آمريکا بشدت نگران اوضاع در پاکستان است.

پاکستان، مشقت خانه ايست که برای بازار سرمايه داری جهانی کالاهای ارزان توليد می کند. سرمايه های آمريکايی و اروپايی و ژاپنی در اين کشور ميليون ها نفر را استثمار می کنند. روابط توليدی نيمه فئودالی و حتا فئودالی بر روستاهای پاکستان مسلط است. کشاورزی فئودالی و نيمه فئودالی آن نيز در مدارهای سرمايه بين المللی ادغام شده اند. در زمين های بزرگ کشت و زرع صدها هزار زن و دختر جوان، بابت پنبه چينی روزانه کمتر از يک دلار دريافت می کنند. بيشتر از 50 درصد مردم کشور به آب آشاميدنی سالم دسترسی ندارند. ارتش که دست پرورده آمريکاست، بخش بزرگی از زمين های کشاورزی و صنايع کليدی کشور را کنترل می کند (به پيوست رجوع کنيد). و اين موجب انزجار سرمايه داران کوچکتر و خرده بورژوازی نيز هست. ميان شرايط زندگی اهالی اردو زبان که هنگام تجزيه هند و تشکيل کشور پاکستان به اينجا مهاجرت کردند و ملت بلوچ و پشتون و پنجابی ها شکاف بزرگی ايجاد شده است. خاندان بوتو از خانواده های فئودال- پدرسالار منطقه سند می باشند که صاحب هزاران رعيت اند.

هر چند پاکستان در کل زير سلطه آمريکاست، اما بخش های مختلف آن در يک واحد سياسی و اقتصادی منسجم ادغام نشده اند. از اين رو پاکستان در طول عمر کوتاه خود شاهد رقابت ها و درگيری های خونين ميان حاکمان مناطق مختلف بوده است.  بخشی از مردم شيعه و بخشی ديگر سنی اند که هر از چند گاهی با تحريکات رهبران مرتجع  مذهبی شان وارد درگيری های خونين با يکديگر می شوند. زندگی در اين سرزمين، برای بيش از صد و پنجاه ميليون انسان زحمتکش  گرسنگی، فقر و خشونت دائم است.

آمريکا در دوران "جنگ سرد" با شوروی (کشوری که در نام سوسياليستی اما در ماهيت سرمايه داری امپرياليستی بود) از پاکستان بعنوان يک پايگاه مطمئن نظامی و سياسی سود می جست. يک چهارم بودجه نظامی پاکستان توجه آمريکا تامين می شود. پاکستان هفتمين ارتش بزرگ جهان را داراست. ارتش پاکستان محکمترين جای پای آمريکا در آن کشور است. ارتش برخی اوقات بطور آشکار حکومت می کند و برخی اوقات در پشت احزاب سياسی  پنهان می شود. اما در هر حالت ارتش، ابزار عمده آمريکا در تضمين سلطه خود بر اين کشور است.

در سال1977 طی يک کودتای نظامی يک رژيم طرفدار شوروی در افغانستان بر سر کار آمد و دو سال بعد ارتش شوروی افغانستان را اشغال کرد. پس از اين واقعه، اهميت پاکستان (همسايه افغانستان) برای آمريکا چند برابر شد و سلطه اش بطور جهش وار گسترش يافت. آمريکاييها گفتند :"افغانستان را برای روسها ويتنام می کنيم!" هنگامی که يک رژيم طرفدار شوروی در افغانستان قدرت گرفت، ذوالفقار علی بوتو (پدر بی نظير بوتو) که در آن زمان نخست وزير پاکستان بود دست دوستی بسوی شوروی دراز کرد. بوتو در همان سال با کودتای نظامی يکی از ژنرالهای خود بنام ژنرال ضياء الحق سرنگون و بعدا به دار آويخته شد.

آمريکا و متحدين غربی اش در آن دوره  پشت ضياء را  محکم گرفتند و کمک های نظامی وسيعی بسوی او گسيل داشتند و برای خريدن و تعليم جهادی ها( مرتجعين اسلامی در افغانستان) به ارتش و دستگاه امنيتی پاکستان که توسط ارتش اداره می شود، اتکاء کردند. بدين ترتيب پاکستان به پشت جبهه ای وسيع  برای تعليم و عمليات نظامی جهادی ها در داخل افغانستان تبديل شد. اين نيروها که دست پرورده و مزدور  آمريکا و دستگاه امنيتی پاکستان بودند نه تنها با ارتش شوروی می جنگيدند بلکه بطور منظم به کشتار و محو نيروهای کمونيست واقعی (عمدتا مائوئيستها) و نيروهای مترقی افغانستان همت گماشتند. در دوران جنگ سرد، کشور هند متمايل به شوروی بود. از اين نظر، تقويت پاکستان بعنوان دشمن هند در دستور کار آمريکا قرار داشت.

پس از فروپاشی شوروی، نيروهای اسلامی جهادی در افغانستان مهار قدرت را بدست گرفتند. بی نظير بوتو که در اين زمان (1990) نخست وزير پاکستان بود، در زمينه خلق يک نيروی بنيادگرای اسلامی جديد به نام "طالبان" که عمدتا از ملت پشتون بودند، به همکاری کامل با آمريکا پرداخت. بی نظير بوتو در  يکی از مصاحبه هايش در مورد شکل گيری طالبان گفت: "فکرش را انگليسی ها دادند، تصميمش را آمريکائی ها گرفتند، پولش را عربستان سعودی داد و منهم ميدانش را باز کردم!"  با کمک ارتش پاکستان، طالبان در مدرسه های اسلامی و در اردوگاه های پناهندگی پاکستان که توسط سيا در مرز پاکستان و افغانستان بر پا شده بود شکل گرفتند و به افغانستان سرازير شدند و طی زمان کوتاهی و در اوج ناباوری قدرت را از نيروهای جهادی اسلامی ديگر (مشخصا احمد شاه مسعود- ربانی) گرفتند و آنها را به حاشيه راندند. طالبان يک حکومت مذهبی بسيار غليظ تر برقرار کرد. قصد آمريکا از استقرار تاريکخانه ای مطلق در افغانستان در واقع اين بود که اينجا را تبديل به پايگاه عملياتی يک نيروی شبه نظامی اسلامی به نام القاعده کند. القاعده شاخه شبه نظامي– اسلامی سازمان های امنيتی و نظامی آمريکا در خاورميانه بود که بعدا دست ارباب خود را گاز گرفت. تاريخ مصرف هيولائی را که آمريکا خلق و تغذيه کرده بود بسر آمد اما خلاص شدن از دست آن صاف و ساده نبود. بخصوص آنکه اين هيولا شاخه های خود را در داخل ارتش پاکستان و نيروهای امنيتی نيز دارد. نيروهای طالبان و القاعده در ايالت وزيرستان پايگاه مستحکمی ايجاد کرده اند. اين ايالت سه ميليون نفر جمعيت دارد و بسيار فقير و عقب مانده است. عمليات نظامی ارتش پاکستان و آمريکا حس انزجار در اين مردم خلق کرده و آنان را بسوی بنيادگرايان اسلامی می راند. بخشی از ارتش پاکستان پنهانی به طالبان کمک می کنند زيرا طالبان دست پرورده خودشان است و با آن بيشتر اتحاد دارند تا با رژيم کرزای در افغانستان. بعلاوه، وجود طالبان باعث می شود تاريخ مصرف نظاميان پاکستان خاتمه نيابد و کمک های مالی آمريکا به آن ادامه پيدا کند. به اين ترتيب، آمريکا در پاکستان نيز با ضرورت تصويه نوکران خود مواجه است!

ژنرال مشرف که در حال حاضر (تا اطلاع ثانوی) مهره قابل اتکای آمريکا است، کارزارهائی را عليه بنيادگرايان اسلامی پيش می برد و همزمان عليه جنبش های اپوزيسيون محلی در مناطق مختلف، موج شکنجه و زندانی و قتل براه انداخته است. گسترش شبکه زندان های مخفی و تشکيل جوخه های مرگ بخشی از اين روند است.  اين روند موجب اعتراض قضات و شورش وکلای پاکستان شد؛ جنبشی که مشرف به سرکوب وحشيانه آن پرداخت و با اينکار خشم دانشجويان و اقشار ميانی شهری را بر انگيخت. سرکوب اين قشر، نارضايتی بخشی از هيئت حاکمه آمريکا را نيز درپی داشت. آنان از حماقت ژنرال مشرف در گسترده کردن آماج حملاتش در حيرت اند! اما صحنه سياسی پاکستان پر هرج و مرج تر از آن است که سياستمداران مرتجعش بتوانند تر و تميز گام های خود را انتخاب کنند. در هر حال، هيئت حاکمه آمريکا به اين نتيجه رسيد که مشرف قادر به اجرای سياست هائی که کاخ سفيد بدستش می دهد نيست. از اين رو، بی نظير بوتو را آماده کرده و وی را در اکتبر 2007 از لندن روانه پاکستان کردند و مستقيما قرار همکاری ميان مشرف و بوتو را صادر کردند. قرار شد بوتو با شرکت در انتخابات برای ادامه حاکميت مشرف مشروعيت توليد کند و مشرف هم وی را شريک در قدرت کند. قرار شد مشرف، ارتش را نمايندگی کند و بوتو طبقه ميانی را با قدرت حاکم آشتی دهد و توده های فقير شهری را آرام نگاه دارد.  

بر خلاف چهره "قهرمان مردمی” که از بوتو در مطبوعات ارائه می شود، او در دوران نخست وزيری اش يکی از فاسدترين نوکران امپرياليسم انگليس و آمريکا بود. در دوران نخست وزيری او، سازمان امنيت پاکستان از نزديک با القاعده برای استقرار حکومت طالبان در افغانستان همکاری کرد. جريانات بنيادگرای اسلامی از متحدين نزديک او بودند و وی گسترش نفوذ آنان را در پاکستان تسهيل کرد. او نقش مهمی در محو کردن گرايشات سکولار و راديکال در مبارزات خلق کشمير عليه حاکميت هند، بازی کرد. در دوران نخست وزيری او، شکنجه، "ناپديد شدن" مبارزين امری گسترده بود. شواهد موثقی حاکی از آن است که وی حتا در قتل برادر خودش (مرتضی) که در حزب پی پی پی رقيبش بود دست داشت. با اين وصف، بسياری از تهيدستان شهری و دهقانان منطقه سند طرفدار او بودند. تراژدی پاکستان دقيقا در آن است که آماده انقلاب است اما هيچ نيروی انقلابی که پرچم  آمال و منافع اکثريت کارگران و دهقانان اين سرزمين را جسورانه بلند کند و آنان را در جنگ برای حاکميت طبقاتی خود سازمان دهد، موجود نيست.

برای آمريکا و هيئت حاکمه پاکستان، اوضاع بسيار شکننده و آينده نامعلوم است. اين وضع، بر روی گام های آمريکا در ارتباط با افغانستان و ايران نيز تاثير گذاشته است زيرا هر حرکتی در ارتباط با اين دو کشور می تواند اوضاع پاکستان را شکننده تر از اين کند. موقعيت جغرافيائی، جمعيت انبوه، درگيری ميان دارودسته های حاکم در هر منطقه، غير قابل کنترل بودن عوارض زمينی آن (کوه ها و مناطق غير قابل دسترس) و وجود سلاح هسته ای، آمريکا را مجبور می کند هر حرکت خود را در ارتباط با پاکستان بدقت محاسبه کند. نيروهای بنيادگرای اسلامی نيز بدنبال استفاده از اين موقعيت اند تا بخش هائی از پاکستان را تبديل به منطقه پايگاهی کرده و با بر پا کردن حاکميت ارتجاعی اسلامی خود،  چانه زنی کرده و خود را به آمريکا بقبولانند. در صورتی که روند انقلاب در پاکستان براه نيفتد و نيروهای کمونيست و سکولار رهبری مبارزات مردم عليه رژيم نظاميان و امپرياليسم آمريکا را در دست نگيرند، خلاء قدرت را يک نيروی ارتجاعی ديگر مانند بنيادگرايان اسلامی پر خواهد کرد. يک نيروی انقلابی (حتا کوچک)، بايد به کارگران و دهقانان و اقشار ميانی شهری ندا دهد که بنيادگرائی اسلامی نه تنها راه برون رفتی از فلاکت و وضعيت کنونی نيست بلکه همان نظام اقتصادی و اجتماعی موجود را چه بسا در اشکال هيولائی تر بازتوليد می کند. 

پاکستان تحت سلطه امپرياليسم است. اين ستم امپرياليستی هم در زيربنای اقتصادی بازتاب می يابد و هم در روبنای سياسی. سلطه اقتصادی نظام سرمايه داری جهانی بر پاکستان اقتصادی را بوجود آورده که هم شامل فوق استثمار سرمايه داری است و هم اقتصاد کشاورزی فئودالی و نيمه فئودالی. اين بخش فئودالی و نيمه فئودالی نيز در مدارهای سرمايه داری وابسته به نظام سرمايه داری جهانی (سرمايه داری بوروکرات- کمپرادور) ادغام شده اند و از طريق تامين نيروی کار ارزان و مواد خام ارزان، سودآوری بالای سرمايه داری بزرگ را فراهم می کنند. انقلاب دموکراتيک نوين تحت رهبری طبقه کارگر بايد نفوذ امپرياليسم، فئوداليسم و سرمايه بوروکراتيک را ريشه کن کند تا بتواند راه را برای ايجاد يک پاکستان سوسياليستی هموار کند. انقلاب دموکراتيک نوين تحت رهبری طبقه کارگر بايد دهقانان را که بطور مستقيم تحت استثمار و ستم فئودالی اند و اقشار زاغه نشين را که دهقانان مهاجرند بسيج کند. شعار "زمين از آن کشتگر" يکی از شعارهای مرکزی انقلاب دموکراتيک نوين است. انقلاب دموکراتيک نوين بايد زنان را که يوغ ستم طبقات حاکم، يوغ اسارت قبيله و خانواده و سنت را بر گردن دارد آزاد کند. زنان بخشی مهمی از ارتش انقلابی برای سرنگون کردن انواع مرتجعين نظامی و بنيادگرايان اسلامی و امپرياليستها می باشند. بسيج زنان در اين انقلاب، خصلت سوسياليستی آن را تقويت می کند و هيچ نيروی انقلابی نمی تواند بدان بی توجه باشد.

 طبقات سرمايه دار و ملاک در پاکستان همه وابسته به نظام سرمايه داری جهانی اند و تحت سلطه سياسی امپرياليسم می باشند اما شاخه های مختلف آن در جدال با يکديگر نيز هستند. تضادهای نيروهای بنيادگرای اسلامی پاکستان با نظاميان وابسته به آمريکا نيز دارای اين ماهيت است. تضادهای ميان اين دارودسته های ارتجاعی در چارچوب توليد و بازتوليدی همان نظام اقتصادی و سياسی وابسته به امپرياليسم در جريان است و همان چارچوب را تقويت می کند و زمان درهم شکستن آن توسط کارگران و دهقانان را به تاخير می اندازد. تولد نيروئی که بطور واضح و بّرا آنتی تز همه اين مرتجعين باشد، نياز عاجل 165 ميليون مردم پاکستان است و اين تنها از عهده کمونيستهای انقلابی بر می آيد. انقلاب دموکراتيک نوين در پاکستان، بايد همه اين دشمنان را عليرغم تضادهای موقتی که ميانشان است آماج خود قرار دهد.  اين تنها راه رهائی توده هاست.

-------------------

پيوست

مطلب زير تلخيصی است از مقاله عايشه سديکا* در نشريه لوموند ديپلماتيک. اين مقاله نشان می دهد که در  پاکستان، نظاميان فقط قدرت سياسی را در درست ندارند. بلکه يک بخش از سرمايه داران و بزرگ مالکان پاکستان هستند. انقلاب مسلحانه کارگران و دهقانان در پاکستان با ارتشی روبرو خواهد شد که بطور مستقيم درگير فوق استثمار بيرحمانه کارگران و دهقانان است.

 

 سلطه نظاميان بر ثروتهای پاکستان

 

به قلم عايشه سديکا* مندرج در ماهنامه لوموند ديپلماتيک- ژانويه 2008

... نظاميان در سه بخش بزرگ اقتصادي- کشاورزی، خدمات و صنايع توليدي- فعال هستند. گرچه آنان در اقتصاد رسمی درگيرند اما به طور مستقيم يا غير مستقيم در بخش های غير رسمی يا غير قانونی نيز ردپايشان ديده می شود.

تسلط نظاميان بر بخش مهمی از سرمايه ها و دارائی های پاکستان، در سالهای اوليه استقلال از استعمار انگليس و تقسيم هند به دو کشور هند و پاکستان در سال  1947 افزايش يافت. دولت در اولين جنگ با هند، هفتاد و پنج درصد بودجه را به دفاع ملی اختصاص داد. از آن زمان تا کنون نيروهای نظامی به طور ميانگين سی درصد توليد ناخالص ملی را به خود اختصاص داده اند، رقمی که شامل حقوق بازنشستگی و برخی هزينه های ديگر می شود.

اما بودجه دفاعی نشانگر کل اقتصاد نظامی نيست. اقتصاد نظامی شامل سرمايه گزاری های پرمنفعت در بخش خصوصی نيز هست. ساختار اين اقتصاد به شدت پيچيده و شاخه های آن به سختی قابل تشخيص می باشند. اقتصاد نظامی در سه سطح اجرا می شود. در سطح اول شرکتهايی وجود دارند که کمی مشابه نمونه چينی يا اندونزيايی هستند و در صدر آنها نظاميان در حال خدمت ديده می شوند. در پاکستان اين سطح در ابتدا شامل سه شرکت بزرگ می شود: سازمان عمران مرزی ( FWO)  مهمترين شرکت ساختمان سازی و عمليات عمرانی و متخصص ساخت بزرگراه و سدسازی است. NLC )هسته لجستيک ملی) که نيرومندترين شرکت حمل و نقل بوده و مسئول جمع آوری عوارض بزرگراه ها نيز هست و در ضمن در برنامه های بزرگ ساخت و ساز کشور مشارکت می کند.  سازمان مخصوص ارتباطات(SCO)  در بخش مخابرات در شمال کشور و کشمير مشغول است. اين شرکتها برای دستيابی به يارانه های دولتی و قراردادها از ارتباط های خويش با ارتش سود می برند.

سطح ديگری از فعاليت های اقتصادی در ارتباط با پنج شرکت بزرگ وابسته به ساختار نظامی است. بنياد فوجی، مسئول مديريت خدمات اجتماعی سه نيروی ارتش است و توسط وزير دفاع اداره می شود؛ بنياد بحريه؛ صندوق ارتش؛ بنياد شاهين که به نيروی زمينی، هوايی و دريايی وابسته اند. و بالاخره، مجموعه "کارخانجات اوردونانس پاکستان" که بيش از صد شرکت مهم را اداره می کند و فعاليتهای دامنه داری مانند توليد بتون، کود شيميايی، انواع برشتوک و دارو، حمل و نقل هوايی غيرنظامی، بانکها، شرکتهای بيمه، بنگاه های معاملات ملکی و موسسه های آموزشی را شامل می شود. سهم نظاميان در صنايع سنگين به مرز سی و سه درصد رسيده است.

نظاميان از نفوذ سياسی خود برای ايجاد و گسترش يک امپراتوری اقتصادی سود جسته اند. آنان پنهانی از يارانه های دولتی بهره می برند و  اصول مسئوليت مالی و شيوه های نظارتی که شامل تمامی بخش های عمومی می شود، بر اين شرکتها اعمال نمی شود.

سطح سوم تاريکترين سطح است که اجازه بهره برداری از بيشترين سود را به اعضای خانواده نظاميان می دهد. افسران بازنشسته يا در حال خدمت به نام حقوق بازنشستگی يا امتيازهای اجتماعی، ميلياردها روپيه را به صورت زمين کشاورزی، زمين های شهری  يا ديگر امتيازهای غيرنقدی از دولت دريافت می کنند.

علاوه براين، بخش های مختلف دولت، شرکتهای تحت نظارت نظاميان يا بخش خصوصی صدها موقعيت شغلی را به افسران پيشنهاد می دهند. از زمانی که آقای مشرف قدرت را در دست گرفته است، بخش خصوصی هزار و دويست افسر را در موقعيت های شغلی کليدی به کارگرفته است. به عنوان نمونه، از 12  شرکت برق کشور، 9 شرکت توسط نظاميان اداره می شود. همچنين افسران رده بالا به عنوان سفير يا معاون دانشگاه نيز منصوب می شوند. 

طبق آمار دولتی، در پاکستان بيست ميليون کشاورز بی زمين موجود است.  ٦,٣٧ ميليون هکتار زمين متعلق به دولت است. ٦٨,٤ ميليون هکتار زمين توسط ارتش تصاحب شده که ٨,٢ ميليون هکتار آن به کارکنان نظامی واگذار شده است. سنت اهدای زمين های عمومی به دوره استعمار بريتانيا باز می گردد. بريتانيايی ها اين عمل را برای مطيع کردن گروه های مختلف يا دادن پاداش به ارتش بدعت گذاشتند. زمين هم به افسران و هم به سربازان ساده داده می شود اما افسران سهم عمده را داشته و يارانه های غيرمستقيم، به شکل دسترسی ويژه به آب و تسهيلات دسترسی به بازارهای داخلی و بين المللی دريافت می کنند. به افسران ارتش، زمين های شهری نيز واگذار می شود اما سربازان ساده از اين هديه محرومند. ارزش کل زمين های روستايی واگذار شده به نظاميان ١٤٠٠ ميليارد روپيه ( معادل ٦,١٥ ميليارد يورو) است. فقط يک قلم از زمين های شهری نظاميان در در زمينی به مساحت دويست و نود و يک هکتار در راولپندی سودی معادل بيست و چهار ميليارد روپيه (برابر با دويست و شصت و شش ميليون يورو) را نصيب  آنان کرده است. ميانگين ثروت يک ژنرال پاکستانی حدود ٤,٤ ميليون يورو  است.

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 سرريز شدن ديگ جوشان پاکستان
 نوشته
 نشریه Revolution
 در تاريخ
 2008-01-21
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در