Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ اکتبر ۲۰۱۹                    
 
آنچه بارك اوباما در سخنرانی دانشگاه قاهره بیان كرد

آنچه بارك اوباما در سخنرانی دانشگاه قاهره بیان كرد


استراتژی جدید امریكا در «جهان اسلام»

 

برگرفته از شعله شماره 20- ارگان حزب کمونيست (مائوئيست) افغانستان

بارك اوباما رئيس جمهور امريكا به تاريخ چهاردهم جوزای سال جاری در دانشگاه قاهره سخنرانی ای ايراد كرد كه «سخنرانی تاريخی برای جهان اسلام» نام گرفت. بسياری ها متن اين سخنرانی را تائيد كردند، منجمله بعضی از بنياد گرايان اسلامی مخالف امريكا. اما تعداد زيادی از تناقض ميان گفتار و كردار دولت امريكا حرف زدند و اين موضوع را پيش كشيدند كه دولت امريكا در حرف از صلح صحبت می كند، اما در عمل دست به تجاوز و اشغالگری ميزند. ...

رئيس جمهور امريكا سخنرانی اش را با «السلام عليكم» آغاز كرد و با «رحمت خدا بر شما باد» خاتمه داد و در متن سخنرانی نيز در چندين جا آياتی از قرآن نقل كرد. پس ديگر از «جنگ صليبي» عليه مسلمانان خبری نيست. شكی نيست كه كار نامه دولت امريكا به مثابه يك ابر قدرت امپرياليستی سرمايه داری نمی تواند سرشار از تناقض ميان گفتار و كردار نباشد. اما تمام متن سخنرانی بارك اوباما را نمی توان بر اساس موجوديت تناقض ميان متن اين سخنرانی و عملكرد های واقعی دولت امريكا مورد تجزيه و تحليل قرار داد. در واقع در موارد متعددی پيام اين سخنرانی به مثابه سخنرانی رئيس جمهور يك ابر قدرت امپرياليستی سرمايه داری، لفظا و در حرف نيز واضح و روشن و كاملا بی پرده است، به قسمی كه به صراحت ديدگاه، نيات واميال امپرياليستی سلطه جويانه از آن هويدا است. ...

اين سخنرانی يك مقدمه و يك موخره دارد و در قسمت اصلی متن خود روی هفت موضوع انگشت گذاشته است: موضوع تند روی اسلامی، موضوع فلسطين، موضوع ايران، موضوع حقوق بشر، موضوع زنان، موضوع آزادی مذهبی و موضوع انكشاف اقتصادی.  ...

اولين چيزی كه در سخنرانی بارك اوباما جلب توجه می كند اين است كه او مجموعه كشور های به اصطلاح اسلامی را به مثابه يك مجموعه دينی واحد اسلامی تلقی می نمايد كه همان مفهوم «امت اسلامي» را تداعی می نمايد، مفهومی كه اساسا با استثمار طبقاتی برده دارانه، فئودالی و بورژوا كمپرادوری گره خورده و تاريخا با برتری طلبی عربی ودر طول چند قرن موجوديت خلافت اسلامی با برتری طلبی تركی و نيز لشكر كشی های غارتگرانه «خراسانيان» به سوی هند در طول قرون متوالی، معين و مشخص می شده است و هم اكنون نيز چهارچوب ستم پذيری نيوكلونياليستی وكلونياليستی عامل و حامل شوونيزم عربی است.

بالاتر از آن، اوباما از همكاری ميان اديان مختلف صحبت می نمايد و مشخصا از اتحاد ميان فرزندان ابراهيم و به بيان ديگر سه شاخه اصلی اديان ابراهيمی يعنی اسلام، عيسويت و يهوديت حرف ميزند و همانطوريكه چند سطر قبل تر گفتيم سخنرانی اش را با «السلام عليكم» آغاز می كند و با «رحمت خدا بر شما باد» خاتمه می دهد و در متن سخنرانی اش نيز در چندين جا آياتی از قرآن نقل می نمايد، و همينطور از انجيل و تورات.

اين خط ، گرايشات سياسی و اجتماعی ارتجاعی بنام دين و مذهب را نه تنها در كشور های به اصطلاح اسلامی بلكه در سراسر جهان تشويق و تقويت می نمايد. وقتی قوت های امريكايی به افغانستان حمله كردند، بوش از «جنگ صليبي» سخن گفت. اين نشان داد كه رئيس جمهور يك ابر قدرت امپرياليستی كه گويا «رسالت» صدور دموكراسی وحقوق بشر به سراسر جهان را بر عهده خود می داند، تا چه حدی «صليبي» می انديشد. اما سخنرانی بارك اوباما در دانشگاه قاهره يك سخنرانی « صليبي» يا جنگجويانه عيسوی نيست، ولی بيشتر از بيانات بوش كشيش مآبانه بوده و سراپای آن آغشته به سموم مذهبی است؛ مبنايی كه ارزيابی تمامی مسائل تاريخی وكنونی برآن استوار است.

به مطلب ذيل از مقدمه سخنرانی توجه كنيم« روابط بين ‌‌‌[جهان] اسلام و کشورهای غربی قرن ها همکاری و همزيستی را در بر دارد و همزمان بحران و جنگ های دينی را. اخيرا اين تنش، با استعمار که مسلمانان بسياری را از حقوق و امکانات محروم ساخت و جنگ سرد که درآن با اکثر کشورهای اسلامی در اکثر اوقات، بدون توجه به خواسته های خود اين کشورها، بحيث دست نشانده و يا نماينده ديگران برخورد صورت گرفت، افزايش يافت.

علاوه بر آن تغيرات عمده که با مدرنتی يا نو گرايی و جهانی شدن ايجاد شد در بين تعداد زياد مسلمانان مفکوره ای را ايجاد کرد که غرب دشمن سنن اسلامی می باشد. افراطگرايان خشن اين تنش را در بين يک اقليت نيرومند مسلمانان دامن زدند. حملات 11 سپتمبر سال 2001 و تلاش پيگير اين افراط گرايان که به خشونت عليه اهالی ملکی دست می زنند دربين مردم کشور من اين مفکوره را ايجاد کرده است که اسلام نه تنها دشمن امريکا و غرب است، بلکه دشمن حقوق بشر نيز می باشد. اين عمل ريشه های ترس و بی اعتمادی را پرورش داده است.››

پيدايش و گسترش «افراط گرايی خشن اسلامي» در بين « يك اقليت نيرومند مسلمانان» صرفا عكس العملی عليه تغييرات ناشی از نوگرايی و جهانی شدن و صرفا مبتنی برين مفكوره كه «غرب دشمن سنن اسلامی ميباشد» نيست. اين وضعيت دلايل اقتصادی، سياسی، فرهنگی و اجتماعی تاريخی و كنونی دارد.

بارك اوباما تا حدی خود به دلايل تاريخی آن، البته با طرز بيان خاص خودش، اشاره می نمايد، اما نه بصورت كامل. مسئله اين است كه در دوران " جنگ سرد " صرفا حاكميت های «اكثر كشور های اسلامي» دست نشانده غرب نبودند، بلكه غرب پرورش نيروهای بنياد گرای اسلامی حاكم و غيرحاكم بسياری را در سراسر اين كشور ها بر عهده گرفت تا از طريق آنها نه تنها مبارزه عليه نيروهای كمونيست، ناسيوناليست و سكولار را در خود كشور های مذكور پيش ببرد، بلكه مبارزه عليه رقيب سوسيال امپرياليست وبلوك تحت رهبری اش را نيز بصورت موثری سازماندهی نمايد. اما بارك اوباما چنان حرف ميزند كه گويا افراط گرايان مذهبی يك شبه صرفا در عكس العمل عليه تغييرات ناشی از نوگرايی و جهانی شدن و دفاع از «سنن اسلامي» به پا خاسته اند و حادثه 11 سپتامبر 2001  و « خشونت» های بعدی را براه انداخته اند. او درينجا، نقش سياسی آگاهانه غرب و مشخصا نقش آگاهانه امپرياليست های امريكايی در ايجاد و پرورش نيروهای افراطگرای اسلامی بخاطر استفاده از آنها در پيشبرد اجنداهای سياسی خود شان را كلا كتمان می كند. تلاش او از طريق سرهمبندی كردن دروغ های بسياری، روی اين مسئله متمركز است كه بتواند رشته های بريده شده دوستی با برخی از همين نيروها را دوباره با هم وصل كند. او می گويد: «من به اينجا آمده ام به قاهره که بين ايالات متحده و جهان اسلام صلح را جستجو کنم، صلحی که بر منافع و احترام دوجانبه استوار باشد. صلح که به اين حقيقت نيزمتکی باشد که امريکا و اسلام از هم مجزا نيستند و از اينرو نبايد رقابت داشته باشند. بلکه آنها دو روی يک سکه می باشند و ارزش های مشترک دارند، ارزش های عدالت و ترقی، ارزشهای تحمل و احترام برای تمام بشريت.

يک کوشش پيگير بايد آغاز شود تا به يکديگر گوش بدهيم، از يکديگر بياموزيم، يکديگر را احترام کرده و نکات مشترک را جستجو کنيم. طوريکه در قرآن کريم آمده است که از خدا آگاه باشيد و هميشه حقيقت را بيان کنيد. اين چيزيست که من ميخواهم يعنی حتی الامکان ابراز حقيقت، با در نظر داشت وظيفه ای که در پيش روی ما قرار دارد و استوار به اين عقيده که منافع مشترکی که بحيث انسان برای ما وجود دارد، قوی تر از قوه ای است که ما را از هم دور می سازد.»

ذكر منافع واحترام دوجانبه، ارزشهای مشترك عدالت، ترقی، تحمل و احترام برای تمام بشريت، به يكديگر گوش دادن، از يكديگر آموختن، يكديگر را احترام كردن و جستجوی نكات مشترك ميان يك ابر قدرت امپرياليستی و بخشی از ملل و خلق های تحت ستم ( ملل و خلق های كشور های اسلامی )، دروغ های شاخداری بيش نيستند. اينها چيزهايی نيستند كه ميان امپرياليست های ستم گر و ملل و خلق های تحت ستم بطورعموم وجود داشته باشند و يا بتوانند به وجود بيايند. همچنان قوی تر بودن منافع مشترك انسانی ميان امپرياليزم امريكا و ملل و خلق های تحت ستم كشور های اسلامی، و مجموع ملل و خلق های تحت ستم دنيا، نسبت به منافع متضاد ميان آنها، نيز يك افسانه ساخته و بافته امپرياليستی است. اما نبايد تصور كرد كه اين جستجوی مشتركات، هيچ مخاطب واقعی ندارد. طبقات حاكمه استثمارگر كشور های اسلامی و نيروهای ارتجاعی اسلامی در مجموع مخاطبين واقعی اين خطاب هستند و شرط و شروط را نيز بارك اوباما صريحا مطرح می نمايد: متكی بودن اين طبقات و نيروها به اسلام واقعی. او به صراحت می گويد: «مشارکت بين امريکا و ‌‌[جهان] اسلام به اسلام واقعی متکی می باشد نه چيزی که اسلام نيست و من به حيث رييس جمهور امريکا جزء مسئوليت خود ميدانم که برضد تصورات غلط از اسلام در هر جايی که ظهور می کند، مبارزه کنم.»

پس اسلام واقعی عبارت از اسلامی است كه تكيه گاه «مشاركت» بين امريكای امپرياليست و «جهان اسلام» تحت سلطه شده بتواند و رئيس جمهور امريكا مسئوليت خود ميداند عليه ظهور تصورات غير از اين در مورد اسلام، در هر جايی از دنيا، مبارزه نمايد. به اين ترتيب او تمامی دولت های كشور های اسلامی وهمه نيروهای اسلامی را به «مشاركت» با امريكا دعوت می نمايد و عليه مخالفين اين «مشاركت» در سراسر جهان اعلام مبارزه می نمايد. ازين قرار، شعار در اساس همان شعار معروف دارو دسته بوش است، اما شكل كلونياليستی آن به شكل نيوكلونياليستی تغييريافته است. آن دارو دسته زمانی گفت: «هر كی با ما نيست، با دشمن ما است.» و عليه آنها «جنگ صليبي» اعلام كرد. اما اوباما می گويد: «هر مسلمانی كه با ما نيست، مسلمان واقعی نيست و من عليه او در هر جايی از جهان كه باشد مبارزه می كنم.»

اوباما بلا فاصله وظيفه خود می داند كه در پهلوی اسلام واقعی، امريكا را نيز با صفات ذيل معرفی نمايد:« امريکا هم جزء آنچنان تصور خامی که گويا يک امپراتوری خودخواه می باشد، نيست. ايالات متحده يکی از بزرگترين منابع پيشرفت در جهان است، پيشرفتی که جهان نمونه آنرا نديده است. ما از انقلاب ها عليه امپراطوری ها زاييده شده ايم. امريکا بر اساس اين ارزش که همه مساوی خلق شده اند ايجاد شده و ما قرنها خون داده ايم و مبارزه کرده ايم تا اين ارزش ها تحقق پيدا کنند، چه در حدود سرحدات خود ما و چه در سرتاسر جهان. ما از همه فرهنگ های گوشه و كنار جهان، رنگ گرفته و به يک مفهوم کلی آمده ايم، يعنی از مفاهيم کلی به يک مفهوم واحد رسيده ايم. کار بسيار زيادی انجام شده است تا يک امريکايی افريقايی الاصل بنام بارک حسين اوباما رييس جمهور امريکا انتخاب شود.»

يك امريكايی افريقايی الاصل بنام بارك حسين اوباما رئيس جمهور امريكا انتخاب شده است تا شهادت دهد كه امريكا يك قدرت امپرياليستی نيست، كه امريكا نه بزرگترين مانع پيشرفت بلكه بزرگترين منبع پيشرفت جهان است، كه امريكا از انقلاب ها عليه امپراتوری ها زاده شده است و يك نيروی انقلابی ضد امپراتوری ها باقی مانده است، كه امريكا بر اساس مساوات ميان تمامی انسان ها ايجاد شده و برای تحقق اين ارزش در خود امريكا و در سراسر جهان خون داده است، كه فرهنگ امريكا فرهنگ مشتركی از تمامی فرهنگ های اطراف و اكناف جهان است. دليل "واضح " اثبات اين ادعا ها هم موجوديت خود گوينده به عنوان رئيس جمهور چنين كشوری است.

اينچنين شهادت دروغينی را بوش داده نمی توانست. اصلا به دهانش جور نمی آمد و وقاحتش را هم نداشت. اما بارك اوباما از آنچنان وقاحتی برخوردار است كه می تواند چنين شهادتی بدهد و می دهد. در واقع نقش اوهمين است. او آمده است تا دست ها و دامن ناپاك قصاب جهانی را تطهير نمايد و آبرو و حيثيت برايش بخرد. 

اين امريكايی افريقايی الاصل، بخاطر ايفای نقشی كه بر عهده اش گزاشته شده است، بدون هيچگونه شرمندگی وخجالتی، به تقديس ارتجاعی ترين سنت ها می پردازد: او می گويد:«حکومت امريکا به محاکم رجوع کرده است تا از حقوق زنان و دخترانی که می خواهند حجاب را رعايت کنند، دفاع کند و کسانی را که اين حق را تلف می نمايند، مجازات کند. »

رعايت حجاب به مثابه حق زنان و دختران، در اساس يك افسانه دروغين است. رعايت آنچه را كه شوونيزم مرد سالار اسلامی بالای زنان و دختران مسلمان تحميل كرده است، نمی توان حقی از حقوق زنان مسلمان دانست.  درين رابطه، حق آنها با مبارزه عليه اين تحميل و عدم رعايت آن معين و مشخص می گردد. قدر مسلم است كه برخورد های سفيد پوستان شوونيست با زنان چادر پوش مسلمان مبتنی بر مخالفت آنها با حجاب اجباری نيست، بلكه مبتنی بر تحقير و توهين آنها به عنوان غير سفيد و يا غير عيسوی يعنی مبتنی بر نژاد پرستی و يا برتری طلبی دينی است. اين نژاد پرستی و برتری طلبی دينی، جلوه های متنوع و گوناگونی دارد و صرفا در رابطه با حجاب زنان مسلمان تبارز نمی نمايد. اما ترجمه عملی آنچه اوباما می گويد، عبارت است از تثبيت «حق» تحميل حجاب توسط مردان مسلمان بالای زنان و دختران خانواده هايشان و «اومانيزم» امپرياليستی كه هدفش حفظ و حراست از نظام استثمارگرانه حاكم بر جهان است، با طيب خاطر اين تحميل را می پذيرد تا گويا همزيستی جهانی برهم نخورد.

به ادامه گفته های اوباما توجه كنيم:«البته درک مشارکت بشری آغاز يک وظيفه دشوار می باشد. عبارات به تنهايی نمی توانند ضروريات مردم ما را برآورده بسازند. اين احتياجات تنها در يک صورت برآورده شده می تواند که ما در سال های بعد با شهامت عمل کنيم و درک کنيم که تهديد هايی که به آن روبرو هستيم مشترک می باشند و عدم رسيدن به اين هدف به همه ما صدمه وارد می کند. زيرا ما از تجارب اخير فهميديم که اگر سيستم اقتصادی در يک کشور به ضعف روبرو می شود، آسايش در کشورهای ديگر نيز برهم ميخورد، وقتی که مرض سرما دامنگير يک فرد بشر می شود همه به خطر روبرو می شوند. وقتيکه يک کشور برای بدست آوردن اسلحه اتومی تلاش ميکند خطر حملات اتومی بر تمام کشورها بيشتر می شود. وقتيکه افراط گرايان خشن در برخی از کوه ها فعاليت می کنند، مردم در آنسوی اقيانوس بخطر روبرو می شوند. وقتيکه مردم بيگناه در بوسنيا و دارفور به قتل ميرسند لکه آن بر وجدان مشترک همه قرار می گيرد. اين است راه همزيستی در جهان در قرن 21 و اين است مسئوليتی که ما بحيث بشر در برابر يکديگر داريم.»

بارك اوباما رئيس جمهور امريكا است و با جهانی شدن سيستم اقتصادی سرمايه داری بخوبی آشنا است. اما او به عنوان فردی كه در راس بزرگترين قدرت سرمايه داری امپرياليستی جهان قرار گرفته است، طبعا طرفدار مبارزه جهانی در ضديت با اين سيستم نيست، بلكه طرفدار كوشش جهانی برای حفظ و ابقای اين سيستم و طرفدار قدرتمند بودن و قدرتمند ماندن، و نه ضعف آن، در سراسر جهان است. راه همزيستی پيشنهادی او، همزيستی در چهارچوب همين سيستم موجود جهانی است. او درين كوشش تا آنجا پيش ميرود كه سرمايه داری جهانی شده كنونی را ذاتا يك سيستم غير امپرياليستی مبتنی بر مشاركت همه در مقابله عليه مشكلات و مبتنی بر شريك بودن همه در پيشرفت اعلام می نمايد و می گويد: « اين يک مسئوليت بزرگ است که بردوش همه ما می باشد. زيرا تاريخ انسان ها از حوادثی که ملت ها و قبيله ها يکديگر را استثمار کرده اند تا منافع خود را بدست آورند، پر است. اما در اين عصر نوين چنين مفکوره ها خود شکستن، معنی دارد. با در نظرداشت وابستگی ما به يکديگر، هر نظم جهانی ايکه به اساس آن حکمرانی يک ملت بر ملت ديگر نافذ شود، هميشه به نا کامی روبرو خواهد شد. پس نظر ما در مورد گذشته هر چيزی که باشد، بايد ما زندانی آن نباشيم. با مشکلات خود بايد با مشارکت برخورد کنيم و در پيشرفت بايد همه شريک باشند.»

تاريخ انسان ها صرفا ازحوادثی كه ملت ها وقبيله ها يكديگر را استثمار كرده اند تا منافع شان را بدست بياورند، پر نيست، بلكه مهم تر از آن مملو از حوادثی است كه طبقات اجتماعی استثمارگر حاكم، طبقات اجتماعی تحت استثمار محكوم را مورد استثمار قرار داده اند. نظام های اجتماعی برده دارانه، فئودالی و سرمايه داری در اشكال و صور گوناگون خود در تاريخ انسان ها، بر همين مبنا به وجود آمده و تاريخ خود را طی نموده اند و طی مينمايد.

نظام سرمايه داری مبتنی بر استثمار طبقاتی سرمايه دارانه يعنی استثمار طبقه كارگر توسط بورژوازی است. اين مبنا هم در عصر سرمايه داری رقابت آزاد وهم در عصر سرمايه داری انحصاری يعنی سرمايه داری امپرياليستی موجود است. همين ساختار درونی نظام سرمايه داری امپرياليستی حاكم بر جهان كنونی، درون مايه وضعيت استثمارگرانه و ستمگرانه آن در قبال ملل وخلق های تحت ستم جهان است و تا زمانی كه آن باشد، اين نيز خواهد بود. به همين جهت است كه تقسيم جهان به متروپول های امپرياليستی و ملل تحت ستم امپرياليزم يكی از خصايل ذاتی سيستم سرمايه داری امپرياليستی مسلط بر جهان است. اين تقسيم بندی كماكان موجود است و تا زمانی كه نظام سرمايه داری امپرياليستی دوام نمايد، به حيات خود ادامه خواهد داد.

شعله شماره 20 ژوئيه 2009

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 آنچه بارك اوباما در سخنرانی دانشگاه قاهره بیان كرد استراتژی جدید امریكا در جهان اسلام
 نوشته
 حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان
 در تاريخ
 2009-08-23
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در