Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   سه-شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸ برابر با ۱۰ دسامبر ۲۰۱۹                    
 
آنچه که در پس پرده «مجادله» بر سر مسئله افغانستان پنهان شده است:

 

آنچه که در پس پرده «مجادله» بر سر مسئله افغانستان پنهان شده است:

رنج، مرگ و ملزومات یک امپراتوری

 

به نقل از روزنامه انقلاب شماره 180، 25 اکتبر 2009

نوشته : لاری اورست

 

اشغال افغانستان هشت ساله شد. بدين ترتيب جنگ افغانستان به يکی از طولانی ترين جنگ های تاريخ آمريکا مبدل شد. و اين در حاليست که هيچ نشانه ای از پايان يافتن آن ديده نمی شود. امپرياليست ها با انبوهی از مشکلات روبرو شده اند و فرو رفتن در مرداب يک شکست احتمالی را نظاره می کنند.

 

در گزارش ژنرال استنلی مک کريستال ، يکی از فرماندهان آمريکايی در افغانستان چنين آمده است: « اوضاع به طور کلی در حال وخامت است.» او در واقع در مورد يک «شکست احتمالي» هشدار داده است. به گفته مک کريستال، جنگجويان از « انعطاف برخوردارند و در حال رشدند» در حالی که آمريکا و دولت دست نشانده اش با  «بحران عدم اعتماد در ميان افغان ها روبروست... که اين از اعتبار ما می کاهد و به جنگجويان جرات می بخشد». گفته می شود طالبان در بيش از 80 درصد کشور فعال اند و شبکه خبری ان. بي. سي. گزارش داد که آنها ممکن است  هم اکنون قدرتمند تر از سال2001؛ يعنی زمانی که توسط نيروهای آمريکايی سرنگون شدند، باشند.

 

 بر بستر چنين شرايطی است که مجادله ای در کاخ سفيد و در ميان طبقه حاکمه درگرفته است. فرمانده آمريکا در افغانستان خواستار بيش از 80000 نيرو شده است. در همان حال، گزارش شده که کسان ديگری در طبقه حاکمه چون  «جو بايدن» معاون رئيس جمهور؛ مخالف اعزام نيروی بيشتر هستند.

 

اما اين مجادلات ربطی به مسئله پايان جنگ در افغانستان ندارند. هر دو طرف مجادله بر سر اينکه چگونه منافع استراتژيک آمريکا را به پيش رانند بحث می کنند. هر گونه بحث مبنی بر بيرون بردن نيروهايشان از افغانستان برای هر دو طرف منتفی است. برای مردم افغانستان هر دو رويکرد يک نتيجه در بر خواهد داشت: فقر، فلاکت و مرگ و مير بيشتر. مجادله بر سر آن است که با چه رويکردی به بهترين وجه منافع آمريکا را برآورده کنند. مردم آمريکا سمت هيچ يک از طرفين مجادله را نبايد بگيرند. آنان بايد انتخابی کنند که منطبق بر منافع اکثريت مردم دنياست و آن مخالفت با هر گونه عمليات آمريکا  در آن منطقه از جهان و بنيادگرائی اسلامی است.

 

مجادله در ميان طبقه حاکمه در چارچوب منافع امپراطوری محدود می شود.

 

اين مجادله ای ميان صلح جويان و جنگ طلبان درون هيئت حاکمه آمريکا نيست. مک کريستال و هوادارانش می گويند در شرايط کنوني، آمريکا بايد بر تعداد نيروهايش بيفزايد و آن را از 68 هزار به 80 هزار نفر برساند.  آنان در صدند، ضمن ايجاد ساختارهای دولت افغانستان، عليه طالبان از استراتژی ضد چريکی استفاده کنند تا به اين ترتيب آنان را از مناطق تحت سيطره شان بيرون کنند و سپس مناطق را حفظ کرده و حملات طالبان را دفع کنند. آنان معتقدند در اين کار بايد تعجيل کرد زيرا: « اگر در يک سال آينده (هنگامی که ظرفيت امنيتی افغانها کامل می شود) از کسب ابتکار عمل و معکوس کردن پيشروی طالبان عاجز بمانيم، اين خطر موجود است که شکست طالبان غير ممکن شود». ( به نقل از گزارش مک کريستال ).

 

ديگران در کابينه و يا خارج از آن می گويند که بايد سطح کنونی نيروهای آمريکايی را حفظ کرده و از پيروزی طالبان جلوگيری کنند. آنان مخالف انباشت نيروی عظيم هستند. با توجه به ريشه دار بودن طالبان در ميان مردم افغانستان و بی اعتباری رژيم کرزاي، آنان احساس می کنند مغلوب کردن طالبان و ساختن يک قدرت دولتی مرکزی با ثبات غير ممکن است و اگر هم غير ممکن نباشد، از نظر اقتصادي، سياسی و نظامی  فوق العاده پرهزينه است. آنان می گويند بايد بيشتر بر حمله به نيروهای القاعده ( که در پاکستان پنهان شده اند) تاکيد شود، آن هم عمدتا توسط موشک ها و هواپيماهای بدون خلبان (درٌون). ونيزمعتقدند آمريکا از طريق باثبات کردن پاکستان ( که برخی احساس می کنند دولتش با خطر سقوط مواجه است) می تواند نگرانی استراتژيک خود را برطرف کند.

 

آنان القاعده را مشکل اصلی می دانند و معتقدند می توانند برخی از طالبان «معتدلتر» را جلب کرده و در درون رژيم تحت سلطه آمريکا ادغام کنند. آنان می گويند به جای پراکندن نيروهای آمريکا در گوشه و کنار کشور برای مغلوب کردن طالبان، بايد نيروهای افغان را آموزش دهند تا بتوانند امنيت رژيم دست نشانده آمريکا را تامين کنند. آنان می گويند انباشت عظيم نيرو در عين پر هزينه بودن می تواند به ضد خود بدل شده و مخالفان بيشتری را عليه آمريکا توليد کند. آنان می گويند اين مسئله می تواند توجه آمريکا را از پاکستان منحرف کرده و فشار بيش از اندازه ای را بر ارتش آمريکا وارد کند و موقعيت جهانی و منطقه ای امپرياليسم آمريکا را به کلی  تضعيف کند.

 

خلاصه اينکه «راه حل الف»  يعنی راه حل مک کريستال، مبنی بر کشتار مردم افغانستان، تخريب حيات آنان و کنترلشان با توسل به اعمال قهر بيشتر و تقويت دولت افغانستان از طريق کمک های اقتصادي، تقويت ارتش و پليس و ديگر اقدامات مشابه می باشد و «راه حل ب» يعنی راه حل «جو بايدن» هم، به معنی بارش مرگ از هوا و تخريب زندگی مردم افغانستان و کشاندن  دامنه جنگ به پاکستان است. اين راه حل به تقويت ارتش و پليس مرتجع افغانستان می پردازد و در همان حال اکثريت توده مردم افغانستان ( که در روستاها هستند) را در دست طالبان و ديگر جنگ سالاران محلی رها می کند.

می بينيم که اين بحث بر سر تداوم يا قطع جنگ؛ يا  بر سر بهبود زندگی مردم افغانستان نيست. طرفين، تعيين چگونگی آينده اين منطقه يا هر نقطه ديگر از جهان و سلطه يابی بر آن را حق آمريکا دانسته و اين حق را زير سوال نمی برند. بحث آنان اين است که چگونه جنگ را بهتر به پيش برند تا اهداف امپرياليستی آمريکا تحقق يابد.

 

خطر استراتژيکی جنگ

آن گونه که رابرت گيبس منشی رسانه ای اوباما در روز 5 اکتبر روشن کرد، پايان جنگ و ترک  افغانستان اصلا مطرح نيست. وی گفت: « رئيس جمهور در مورد اين مسئله بيش از اندازه روشن بود که در هيچ کجا، تکرار می کنم هيچ جا، صحبت از بيرون آمدن از افغانستان نکرده است. ... من تصور نمی کنم انتخابی به نام  بيرون کشيدن نيروهايمان از افغانستان داشته باشيم».

 

بارک اوباما تاکيد کرده است که آمريکا در جنگ  افغانستان «بايد پيروز» شود.

 

 افغانستان و پاکستان برای امپرياليست ها بسيارمهم هستند. در همان حال، خطرات فوق العاده ای برای آن ها به همراه دارند. هر گونه شکست و يا عقب نشينی در اين منطقه به طور جدي؛ کل امپراطوری آمريکا را در سطوح مختلف تضعيف خواهد کرد. يکم، افغانستان و پاکستان در قلب آسيای ميانه، يعنی يکی از استراتژيک ترين مناطق دنيا قرار گرفته اند. آسيای ميانه و خاور ميانه روی هم هشتاد درصد نفت و گاز طبيعی جهان را  دارا هستند. با تقاضای روزافزون برای انرژی که از توليد آن پيشی گرفته است، رقابت ميان آمريکا، روسيه، چين و بقيه قدرت ها برسر کنترل منابع انرژی و خطوط انرژی که آسيای ميانه را به هم بافته است، بالا گرفته است. آن قدرتی که توليد انرژی جهانی را کنترل کند؛ نفوذ عظيمی را بر کل اقتصاد جهان و بر هر کشوری که وابسته به نفت و گاز طبيعی است؛ اعمال خواهد کرد. به علاوه، سلطه بر افغانستان و پاکستان و آسيای ميانه اهميت فوق العاده سياسی و نظامی در بر داشته و در نظم کنونی جهان که امپرياليسم آمريکا تنها ابرقدرت آن است، نقش کليدی دارد.

 

هر گونه عقب نشينی يا شکست در افغانستان از اعتبار جهانی آمريکا خواهد کاست – از اين لحاظ که از نظر نظامی غير قابل شکست است و حمايت آمريکا برای جنگ ها، تجاوزات و اشغال ها را تحليل  می برد. همچنين می تواند اتحاد نظامی ناتو را که آمريکا روی آن برای حمايت بيشتر حساب می کند، تضعيف کند.

 

امپرياليسم آمريکا و بنيادگرايی اسلامی يکديگر را تقويت می کنند.

 

هم اکنون افغانستان و پاکستان در کانون برخورد امپرياليسم آمريکا و بنيادگرايی اسلامی قرار دارند.

 

اشغال گران آمريکايی قادر نبوده و نيستند طومار بنيادگرايی مذهبی را  درهم بپيچند و آن را خاتمه دهند. اشغال گران آمريکايی در سطوح گوناگون موجب تقويت بنيادگرايی اسلامی و به خصوص طالبان شده اند. اين ها دو جريان پوسيده مربوط به گذشته اند که يکديگر را تقويت می کنند؛ درعين حال که برخوردشان حدت می يابد. در واقع اگر مردم به حمايت از يکی از آن دو بپردازند؛ موجب تقويت هر دو خواهند شد. مردم بايد از گيرافتادن در چنين مهلکه ای اجتناب کنند و خود را در موقعيت انتخاب از ميان يکی از اين مرتجعين قرار ندهند. به خصوص مردم آمريکا بايد به طورگسترده به مبارزه عليه جنايات امپرياليسم آمريکا که به نام آنان  انجام می گيرد،  بلند شده و مخالفت کنند. چشم ها را بر روی آنچه که آمريکا انجام می دهد بستن  و يا توجيه آن ها، تنها به آمريکا  آزادی عمل بيشتری می دهد که چنين جناياتی را مرتکب شود و درگيری ها را تشديد کند.

 

اغلب بنياد گران اسلامی – و  جناياتی که مرتکب می شوند – محصول و ساخته پرداخته خود نظام امپرياليستی هستند. به طور مثال در دهه ی 1980  آمريکا و ديگر امپرياليست ها مستقيما و يا از طريق  پاکستان و عربستان سعودي، جنبش های جهادی و اسامه بن لادن را در افغانستان؛ در جنگ عليه اتحاد شوروي، سازماندهی کرده و به آنان کمک های مالی و نظامی کردند.از طرف ديگر، امپرياليسم به منظور کسب سود بيشتر شرايطی را در جهان بوجود آورده که ده ها ميليون نفر از خانه و کاشانه خود رانده شده و در نتيجه ی کارکرد نظام امپرياليستی رنج وعذاب روزمره ای را متحمل می شوند. در بحبوحه جابجايی های عظيم فيزيکی و اجتماعی و فقر مفرط که توسط امپرياليسم به بار آمده، بسياری تصور می کنند پيوستن به بنيادگرائی اسلامي؛ «راه مقابله» با کسانی است که زندگی اشان را تبديل به جهنم کرده اند. اما بنيادگرايی اسلامی نه تنها آلترناتيو مثبتی در مقابل امپرياليسم نيست؛ بلکه در صدد شکستن زنجيرهای بردگی مردم ستمديده کشورهای درون شبکه جهانی امپرياليسم نيز نيست. بياييد به 8 سال گذشته افغانستان نگاهی کنيم. امپرياليسم آمريکا همراه با رژيم دست نشانده سراسر فاسد و مرتجع حامد کرزاي،  استراتژی جلوگيری از قدرت گيری دوباره طالبان ، حمايت از رشد اقتصادي، آموزش نيروهای افغان، و بازکردن راه برای سازش را در پيش گرفته است. نتيجه اين هشت سال خشونت عظيم عليه مردم، شکنجه، زندان، کشتار، فقر و گرسنگی بوده است و همه اين فجايع مردم را بيش از پيش به سوی طالبان رانده است.

 

هيچ يک از طرفين مجادله در کاخ سفيد، خواهان تغيير اين وضع نيستند.  جو بايدن طرفدار«شيوه های نرم» در جنگ افغانستان است. اين يعنی حملات هوايی بيشتر، همانند حمله ای که در نزديکی قندوز شد. هنگامی که 500 نفر ازمردم فقير به دور يک تانکر سوخت به اميد گرفتن سوخت مجانی حلقه زده بودند، مورد حمله هوايی هواپيماهای آمريکا قرار گرفتند و همراه با تانکر قريب به 100 نفر زنده زنده در شعله های آتش سوختند. با حملات ارتش پاکستان در شمال غرب پاکستان 3 ميليون نفر آواره شده اند. راه حل جو بايدن اين فجايع را چند برابر خواهد کرد.

 

اما نقشه جنگ ضد چريکی مک کريستال که قرار است ده ها هزار نيروی جديد آمريکائی را به ميدان آورد و به اصطلاح در دل مردم افغانستان نيز رخنه کرده و از آنها «محافظت» کند، چگونه است؟ اين نيز کشتار و وحشيگری عليه مردم افغانستان را تشديد خواهد کرد. اخيرا شبکه تلويزيونی پی بی اس در برنامه فرانت لاين ( خط مقدم جبهه) فيلم مستندی به نام «جنگ اوباما» را نشان داد. اين فيلم گروهی از نظاميان جنگجوی آمريکا را در افغانستان دنبال می کند و  نمونه ای از معنای اجرای اين استراتژی را به نمايش می گذارد. در حاليکه فرماندهان نظامی از اين متد به عنوان ماموريت «حقوق بشري» ياد می کنند، فيلم مستند نشان می دهد که رويکرد نظاميان آمريکا اين است که هر کس يا هر گروه از مردم را که به عنوان دشمن احتمالی و يا بالقوه محسوب کنند به گلوله ببندند. سربازان آمريکايی در شهرهای داخلی کشور به مثابه پليس عمل می کنند. مردان را متوقف کرده و بازرسی بدنی می کنند. به آنان هشدار می دهند که چيزی را در پيراهنشان نگذارند و يا ندوند؛ چرا که ممکن است «مشکوک به نظر برسند» و توسط آمريکائی ها کشته شوند. يک افسر نظامی آمريکا که تلاش می کند از مردم محلی روستاها اطلاعات کسب کند، عصبانی می شود و به آنها اخطار می دهد که اگر جواب ندهند، او تصور خواهد کرد که آنان «همکاري» نمی کنند و يا دارند به طالبان کمک می کنند. اين گونه سوء ظن ها می تواند باعث کشته شدن افغانستانی ها يا گسيل آنان به شکنجه گاه باقرام يا مراکز مشابه که بيش از 15000 افغانستانی بدون تشريفات کيفری قانونی و آئين دادرسی يا حقوق پايه ای در آن ها زندانی اند، شود.

 

رفتار وحشيانه ، فاسد و ستم گرانه دولت افغانستان که دست نشانده آمريکاست همراه با عملکردهای مافيايی و جنگ سالار انه  نيز مردم را به سمت طالبان می راند. دولت حامد کرزای در انتخابات اخير به يک سوم صندوق های انتخاباتی دست برد زد. يکی از همراهان و متحدين کرزای ژنرال عبدالرشيد دوستم است که يکی از جنگ سالاران مناطق شمالی است و مسئول قتل 2000 تن از زندانيان در سال 2001 است. او آنان را در يک کانتينر زندانی کرد و آنقدر نگاه داشت تا خفه شوند. دوستم مخالفين سياسی اش را دزديده و شکنجه می کند. او در دهه 1980 نقش مهمی در ترور مائوئيست های انقلابی افغانستان داشت.

 

اين دولتی است که جو بايدن می خواهد بر سر قدرت بماند ( توسط آموزش پليس و ارتش) و مک کريستال می خواهد آن را بيشتر تقويت کند. حقوق انسانی و زندگی مردم افغانستان اصلا در معادلات آنها جائی ندارد.

 

ارمغان آمريکا برای افغانستان

 

آمريکا در جهت تحکيم روابط استثماری و سلطه امپرياليستی عمل کرده  و ساختار سياسی دلخواه خود را تحميل می کند. حال اين کار چه در شکل بيشتر دموکراتيک آن باشد يا کمتر دموکراتيک، شامل حفظ و بکارگيری روابط اجتماعی و اقتصادی سنتی و فئودالی است. اين روابط پايه های اساسی فقر و فلاکت مردم افغانستان و هم چنين پايه های رشد بنيادگرايی مذهبی را تشکيل می دهند.

 

از سال 2003 طول عمر متوسط در افغانستان به 43.1 سال و درصد افراد باسواد به 23.5 تقليل پيدا کرده است. بر اساس آمار سازمان تغذيه و کشاورزی سازمان ملل متحد (فاو)  حدود 70% مردم افغانستان که حدود 26.6 ميليون نفر تخمين زده می شوند؛ از امنيت غذايی برخوردار نيستند، که منطبق برهمين گزارش ميليون ها نفر آنها به علت بالارفتن قيمت مواد غذايی به صف کسانی پيوسته اند که از امنيت بسيار کمتری برخوردارند. از هر سه کودک زير پنج سال يک نفر شامل سوء تغذيه است و مطابق آخرين آمار که متعلق به سال 2005 است؛ درآمد سرانه هر افغان 271$ می باشد. يعنی کمتر از يک دلار در روز و 42% مردم با کمتر 14$ در ماه زندگی می کنند.

معنی چنين چيزی برا ی مردم افغانستان را؛ مصاحبه زير با يکی از شهروندان آواره افغانستان بيشتر روشن می کند:

 

اگر به خاطر جنگ نبود برمی گشتم. اگر آزادی بود برمی گشتم. چرا من اينجايم؟ چون در افغانستان جنگ و بمباران است. من قبلا يک دهقان بودم، اما حال نمی توانم برگردم. گندم، خشخاش، ذرت و خربزه می کاشتم. از فرزندانم محافظت می کردم. اما حال کاری نمی توانم انجام دهم. نگاه کن آن ها در اين هوای سرد پابرهنه اند. خيلی فقيرم. آن ها با پای برهنه در آب ايستاده اند. می ترسم بميرند. چه کار می توانم انجام دهم؟ يکی از دخترانم مرد. او مرد و بقيه هم خواهند مرد. اين دخترم را ببين، می خواهم او را بفروشم. اما کسی او را نمی خرد. چه می توانم بکنم؟ می توانم او را بفروشم اما هيچ کس نيست که او را بخرد. من چه کار کنم؟ به خاطر رضای خدا کمکم کنيد، من می خواهم اين دختر را بفروشم ، اما هيچ کس اورا نمی خواهد. من هيچ چيز ندارم. من فقيرم. پتو ندارم، شال ندارم، لباسی ندارم. غذايی ندارم که بتوانم در دهانش بگذارم. بخاطر رضای خدا، من فقيرم. در غير اين صورت من او را به خاطر يک ميليون ( افغانی ) نمی دادم. من می دانم که هيچ کس نمی خواهد دخترش را بفروشد، اما من مجبورم. او بيگناه است، اما من فقيرم. من هيچ چيز ندارم.

 

( به نقل از فيلم جديد رابرت گرين والد، ری تينک افغانستان ( بازبينی افغانستان) در وب سايت: rethinkafghanistan.com . همچنين گزيده هايی از آن در دمکراسی ناو(Democracy Now)! 2 اکتبر2009 آمده است)

 

ادامه سلطه آمريکا بر اين کشور به معنی تقويت جنگ سالاران مرتجع، شخصيت های مذهبي، روسای قبايل و دلالان قدرت که بنيادگرائی و پدرسالاری را تقويت می کنند نيز هست. بعد از 8 سال اشغال توسط آمريکا 87% زنان در خانه هايشان  مورد سوء استفاده و ضرب وشتم قرار می گيرند. قتل های ناموسی و تجاوز رو به افزايش است. اکثريت قاطع زنان در بردگی خانگی تحت کنترل مردان خانواده قرار دارند. در هر 30 دقيقه يک زن افغان به خاطر وضع حمل می ميرد. يکی از مقامات سازمان ملل اخيرا اعلام کرد که « حقوق بشر در افغانستان بدتر شده و نه بهتر». 

 

آمريکا نه می تواند و نه می خواهد چيز خوبی برای افغانستان به ارمغان بياورد. کارش افزايش رنج و فلاکت برای مردم افغانستان است. با هر روستايی که بمباران می شود و با هر افغانی که شکنجه می شود، به بنيادگرايی اسلامی جان بيشتری دميده می شود. و اين روند ادامه دارد و بدتر خواهد شد.

 

حمايت از ادامه اشغال آمريکا، چه با طرح مک کريستال باشد و يا با طرح جو بايدن، غير اخلاقی و غلط است. و باعث وارد آمدن ضربات عظيمی بر مردم می شود. اين کار به جنايات بيشتری در افغانستان می انجامد و به جنگ و اشغال آن دامن می زند و به دخالت نظامی آمريکا و امپراطوری آن مشروعيت می بخشد. برای کل جهان، آمريکا بسيارخطرناک تر است تا طالبان. طالبان دارای هزاران کلاهک هسته ای و ماشين نظامی قاره پيما نيست و شريان اقتصاد جهانی ای را که گرسنگی را بر ميلياردها نفر از مردم جهان تحميل کرده؛ در دست ندارد و مسئول اصلی تخريب محيط زيست جهانی نيز نيست. در درجه اول اين امپرياليسم است که باعث زنده شدن و اشاعه  دوباره بنيادگرايی اسلامی ارتجاعی شده است. حمايت از هر يک باعث تقويت هر دوی آنها خواهد شد. آنچه جهان به معنای واقعی نياز دارد گشودن يک راه کاملا متفاوت در مقابل مردم جهان است. 

 

مردم در اين کشور(آمريکا) مسئوليت عظيمی را در قبال مردم افغانستان – و مردم جهان – بر دوش دارند و آن مخالفت با جنايات امپرياليسم آمريکا است. حاکمين اين کشور( آمريکا) به خاطر جناياتی که عليه مردم افغانستان و کل منطقه مرتکب می شوند،  بايد مجرم شناخته شوند. بايد مقاومت توده ای سياسی عليه جنگ های امپراطوری را سازمان دهيم. بايد ايدئولوژی « آمريکا بالاتر از هر چيز» را درهم شکنيم و کاری کنيم که توانايی سياسی و ايدئولوژيک برای دست اندازی به اقصی نقاط جهان را نداشته باشد.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 آنچه که در پس پرده مجادله بر سر مسئله افغانستان پنهان شده است: رنج، مرگ و ملزومات یک امپراتوری
 نوشته
 نشریه Revolution ـ لاری اورست
 در تاريخ
 2009-11-22
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در