Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۹                    
 
انقلاب یا وضع انقلابی؟

 

انقلاب یا وضع انقلابی؟

 

دیدن آلترناتیو ممکن در مقابل جهان کنونی جرات و جسارت می خواهد

 

امیرحسن پور

 

اين مقاله اولين بار در مجله آرش شماره 107 منتشر شد. پيش از آن در کنفرانس بينالمللی «چشمانداز انقلاب در کشورهای خاورميانه و شمال آفريقا» (لندن، 30 مه 2011) و کنفرانس «آموزش انتقادی⁄ راديکال» (آتن، 12-16 اوت 2011) به صورت سخنرانی ارائه شد.

شش ماه از فستيوال ستمديدهگان ميگذرد - ابتدا در تونس و سپس در مصر و ديگر کشورهای آفريقای شمالی و مديترانهی شرقی. به مردم اين کشورها که به مدت شش ماه در خيابانها دست به مبارزه و مقاومت زده اند درود ميفرستم. در واقع همهی ما به روشهای گوناگون در اين وقايع شرکت کرده ايم. برخی از ما اين رخدادها را از طريق رسانهها و مطبوعات دنبال کردهايم و يا در حمايت از خيزش مردم اين کشورها عليه رژيمهای مرتجعشان راهپيمائی و تظاهرات کرده ايم و شادمانی خود را از اين خيزش نشان داده ايم. تونس و ميدان تحرير تبديل به رخدادهائی جهانی شده اند. ما در آنچه در آنجا ميگذرد نقش بازی ميکنيم. هر چند که ما مثل مردم آن کشورها زير سرنيزه و آتش توپخانهی ارتشها و نيروهای سرکوبگر نيستيم اما مهم است بدانيم که چگونه با آنها متصل و در پيوند هستيم و شرکت خلاقانهی ما در اين رخدادها بجاست و بايد صورت گيرد. بايد بدانيم چگونه؟ بايد جهتگيری اين رخدادها مشغلهی ما باشد و سوال کنيم که بهتر است در کدام جهت حرکت کنند.

در اينجا تلاش خواهم کرد نه تنها بر مبنای شناخت و آگاهی که از انقلاب و انقلابات داريم بلکه از نقطه نظر کسی که به مدت چندين دهه تجارب مبارزات انقلابی ايران را از سر گذرانده نيز به وقايع کنونی نگاه کنم. من سالها عليه نظام سلطنتی ايران مبارزه کردم. دهسال در آمريکا هنگامی که دانشجو بودم و گاه در برخی نقاط ديگر جهان برای تغيير اين جهان درگير مبارزه طولانی بوده ام.

بايد پيشاپيش بگويم که «ميدان تحرير» تبديل به بخشی از زبان بين المللی شده است. اين مسئله در شرايطی که ضد انقلاب جهانی انقلابات را - از انقلاب فرانسه در قرن هجدهم به اين سو - به باد ناسزا گرفته و محکوم کرده است اهميت زيادی دارد. در مقابل چنين جوی قيامهای جهان عرب حيات جديدی به انقلاب داده است. لنين قيامها را فستيوال ستمديدگان خوانده است و اين قيامها هر چند  هنوز انقلاب نيستند ولی فستيوال توده ها به آن معنائی که لنين می گفت هستند. اين خيزشها مدرسه سياست بوده اند و بسيار عميقتر، راديکالتر و موثرتر از هر مدرسه سياست و کليهی دانشگاههای جهان سرمايهداری به مردم درس سياست داده اند. ميليونها تن وارد سياست شده اند و درسهای آن را به درجات گوناگون آموخته اند. در دانشکدههای علوم سياسی دانشگاههای غرب و ساير نقاط جهان به دانشجويان ميآموزند که چگونه اطاعت کنند، چگونه نظم موجود را بازتوليد کنند. اما در خيابانهای جهان عرب فستيوال ستمديدگان به مردم آموخته است که وضع موجود را تحمل نکنند و دست به تغيير آن بزنند. پس مهم است که اهميت تاريخی و جهانی اين مبارزات را بويژه در چارچوب اوضاع کنونی دريابيم. بايد به اين وقايع از منظر تاريخی نگريست. منظورم تاريخ جهان است. يعنی پروسههائی که مسير تاريخ را تغيير داده اند و خود جهان را تغيير داده اند. يقينا پس از اين خيزشها جهان مانند قبل نخواهد بود – حتا اگر اين خيزشها در تغيير راديکال وضع موجود موفق نشوند و حتا اگر با دخالت مستقيم امپرياليستی مانند آنچه در ليبی شد، مواجه شوند يا اينکه مانند تونس سرکوب ادامه يابد. حتا اگر اين جنبشها موفق نگردند بايد اهميت آنها را در تاثير گذاری بر مجموعهی اوضاع جهان و تکامل آن کشورها ديد و آن را برسميت شناخت. هر چند برخاستن مردم عليه ستم وا ستثمار چيز جديدی نيست زيرا در هرجا ستم هست مقاومت نيز هست و وقايع جاری اين حقيقت قديمی را ثابت کرده است، با اين وصف، اين خيزشها اهميت فوقالعادهای دارند.

بگذاريد تاکيد کنم که جهان موجود گنديده است و ما نوع بشر شايستهی جهانی بهتر هستيم. در اين جهان حتا طبيعت در شُرُفِ نابودی است. خود جامعه بشری آنچنان زير حمله است که شايد بتوان گفت در طول تاريخ بيسابقه است و من در طول زندگی خود چنين چيزی را نديده ام. گرسنگی، فقر، بيعدالتی، جنگ عليه زنان، جنگ های قومی، جنگهای امپرياليستی، جنگ عليه مردم فقير، ژنوسيد، پاکسازی قومی، آپارتايد. به اسرائيل نگاه کنيم که رژيم آپارتايدی ناب است و طبق کنوانسيون سازمان ملل متحد آپارتايد جنايت عليه بشريت محسوب ميشود و قاعدتا بايد همه با آن مخالفت کنند اما تمام قدرتهای غربی از آن حمايت ميکنند و صحبت در مورد آپارتاريد اسرائيل سانسور ميشود و استفاده از واژه آپارتايد در مورد اسرائيل ممنوع ميشود. همانقدر که آپارتاريد اسرائيلی گنديده است دموکراسی ليبرال غرب هم گنديده است. چنين وضعی غيرقابل دوام است و نميتواند به همان شکل سابق ادامه يابد و اگر ادامه يابد بخش بزرگی از بشريت را نابود کرده و کرهی زمين را نيز نابود خواهد کرد. سوال اينجاست چگونه ميتوان اين نظم را واژگون کرد؟ آيا واژگون کردن آن ممکن است؟ آيا رزمندگان راه آزادی در ميدان تحرير و ديگر شهرها و کشورهای جهان ميدانند چگونه آن را واژگون کنند؟ آيا نظام را سرنگون خواهند کرد و يا اينکه صرفا آن را اصلاح و رنگآميزی خواهند کرد؟ آيا مردم جهان عرب فقط آرزوی آن دارند که آزادی بيان بدست آورند، نظام پارلمانی برقرار شود و انتخابات منصفانه برگزار شود؟ آيا فقط اين را ميخواهند؟ يعنی دنبال چيزی هستند که در اروپا و آمريکای شمالی حاکم است؟ آيا اين است آمال و آرزوهايشان؟

سوال به نظرم جدی است. رابطه ميان جهان کهن (منظور جهان فعلی است) و جهانی که ممکن است بسيار مهم است. بايد بدانيم آن جهان چه خصلتی دارد و چگونه بايد آن را بدست آوريم و جرات بدست آوردن آن را به خود بدهيم. مردم جهان عرب و ديگر نقاط  نشان دادهاند که جسورند و حاضرند جان خود را برای تغيير وضع موجود بدهند. اما ديدن آلترناتيو ممکن در مقابل اين جهان نيز جرات و جسارت ميخواهد. آنان بايد جرات کنند بگويند که در مقابل اين نظام پوسيده آلترناتيوی موجود است که سرمايهداری نيست، هيچ شکل از جامعهی طبقاتی نيست. تشخيص و ابراز آن و قدم برداشتن در راه آن نيازمند شجاعت و جسارت بسيار است. خيليها ميگويند چنين چيزی ممکن نيست و بايد در چارچوب نظام موجود کار کرد و صرفا به اصلاح آن قناعت کرد.

بنابراين گسست از وضع موجود و حتا فکری که به آن شکل ميدهد ساده نيست. سوال اين است که چه کسی تصميم ميگيرد که جهان را چگونه تغيير دهيم و چه چيزی را بر جای آن بگذاريم. آلترناتيو چيست و چگونه می توانيم از شر دو چيز اساسی خلاص شويم – دو شکل اساسی که جامعه بشری در بيش از ده هزار سال گذشته تجربه کرده است. يعنی استثمار عده ای از نوع بشر توسط عده ای ديگر و ستم بر آنان از جمله ستم بر زنان.

امروزه در مصر ارتش هنوز پابرجاست و همهی روابط ستم و استثمار گذشته پابرجاست. يکی از اشکال شنيع آن حمله سلفيها به مسيحيان که اقليتی را تشکيل می دهند است. اگر جنبش در جهان عرب در همين سطح کنونی بماند گسست جدی از وضعيت موجود و نظام حاکم شکل نخواهد گرفت. اينرا بر مبنای تجربه 6 ماه گذشته، تجربه ساير نقاط جهان منجمله انقلاب 1357 در ايران که من خود بخشی از آن بودم می گويم.

انقلاب 1357 در ايران انقلابی بود که در آن توده های مردم به پا خاستند و مدارس و کارخانه و حتا کوهستان ها را تبديل به صحنه مبارزه عليه رژيم سلطنتی کردند. رژيم پهلوی نيروی انتظامی امپرياليسم آمريکا در منطقه بود. اين نقش را دکترين نيکسون به اين رژيم داده بود. اين دکترين از سال 1974 به اجرا گذاشته شد. در چارچوب آن دولت ايران به عمان لشگرکشی کرد تا يکی از انقلابهای مهم نيمهی دوم قرن بيستم را سرکوب کند. در عمان انقلاب تحت رهبری جبهه رهائی بخش عمان و خليج عربی پيش ميرفت. شاه با فرستادن پنجاه هزار سرباز به سرکوب اين انقلاب خدمت کرد. در هر حال ايران در پروژهی آمريکا برای سلطه بر جهان جايگاه مهمی داشت. مردم ايران توانستند اين هيولا را سرنگون کنند. رژيم شاه با استفاده از درآمدهای نفتی در حال سازمان دادن پنجمين ارتش بزرگ جهان بود اما مردم توانستند آن را سرنگون کنند. اما پس از آن چه شد؟ يک رژيم جديد به رهبری خمينی به جای رژيم قديم نشست. خمينی دو هفته پس از جلوس بر تخت حکومت قضات زن را از خدمت اخراج کرد زيرا طبق اصول اسلام زنان شايسته قضاوت کردن نيستند چون از قرار آنان احساساتی و غير منطقی اند و چيزی سرشان نمی شود. زنان قاضی و زنان ديگر در مقابل اين حمله مقاومت کردند و سپس پروسه ساختن  آپارتايد جنسی در ايران آغاز شد. زنان را مجبور به رعايت کُدهای اسلامی پوشش کردند. در مقابل اين نيز مقاومت بود. پنج هفته بعد خمينی به ارتش دستور حمله به کردستان را داد زيرا مردم کردستان خواهان خودمختاری بودند و در دوران شاه بشدت سرکوب شده و انتظار داشتند پس از سرنگونی رژيم شاه رژيمی برقرار شود که خواست خودمختاری آنان را برسميت بشناسد. خمينی در سخنرانياش به نيروهای ارتش و نيروی هوائی و حتا نيروی دريايی (با وجود آنکه دريايی در کردستان نيست) دستور حمله به کردستان را داد و همزمان مطبوعات مورد حمله قرار گرفتند، قتلعام بهائيان با هدف محو آنان و دين بهائی شروع شد، اخراج مخالفين از ادارات و مدارس و ... آغاز شد. قانون اساسی جديد تصويب شد که حتا برابری بين مسلمانان را برسميت نميشناسد و به مذهب شيعه نسبت به ديگر فرقههای اسلام منجمله تسنن امتياز قائل است. بدين ترتيب سرکوب در همه سطوح شروع شد. زيرا يک رژيم تئوکراتيک برقرار شده بود که برای تحکيم خود نيازمند پيشبرد سرکوب همه جانبه بود. در واقع با به قدرت رسيدن خمينی انقلاب تمام شد و تبديل به ضد انقلاب شد. هيچ گذاری به نظم نوين موجود نبود. در واقع همان اتفاقی افتاد که امروز در جهان عرب در شرف تکوين است. يعنی تغيير رژيم و نه تغيير نظام. تغيير رژيم با تغيير دولت متفاوت است. دولت نهادی است دائميتر. دولت بايد از دولت طبقات استثمارگر و زمين دار عوض شود ودولت طبقات استثمارشونده يعنی دولت طبقهی کارگر و مردم کارگر برقرار شود که پس از برقراری آن از اين دولت استفاده کرده و در طی يک مدت زمان طولانی جامعه را همراه با محو استثمار  از شر خود نهادِ دولت نيز خلاص کند. اين تنها راه حل نجات جامعه و طبيعت است. اما هنوز اين جهتی نيست که در جهان عرب گرفته شده است. برای اينکه اين اتفاق بيفتد ما نيازمند آگاهی انقلابی هستيم، نيازمند تئوری انقلابی هستيم، نيازمند سازمان انقلابی هستيم. اين اتفاق يعنی تغيير راديکال جامعه بطور خودبخودی و در خود رخ نخواهد داد. بلکه نيازمند دخالت گری است. اين ساختار ستمگرانه، اين نظام طبقاتی، توسط بشر ساخته شده است و تاريخی طولانی دارد. عمر آن به ده تا دوازده هزار سال ميرسد و تمام مکانيسمهای لازم را برای بازتوليد خود دارد. جامعه طبقاتی و جامعه جنسيتی، جامعهی ستمگری ملی و قومی و نژادی را توليد می کند است. اين را همانگونه که ساخته شد می توان و بايد نابود کرد. اما نابود کردنش کار ساده ای نيست. صرفا با حرکات رزمندهی خيابانی و شعار تغيير رژيم را دادن محقق نميشود. البته شعار تغيير رژيم بسيار مهم است و مهمتر از آن شعار الشعب يريد اسقاطالنظام است. بايد از اين شعارها دفاع کنيم و بايد معنايشان را بفهميم. بخصوص معنای نظام و تغيير آن را. آيا منظور از تغيير نظام صرفا رفتن مبارک و اطرافيانش است؟ آيا مسئله جايگزين کردن دارودستهی قديم با دارودستهی جديد است. اينها مسائل بسيار مهمی است. ما نيازمند تئوری انقلابی هستيم. از زمان عروج جهان سرمايه داری يا جهان مدرن از قرن هجدهم به اين سو و در قرن نوزدهم طبقه کارگر وارد صحنه تاريخ شد و کمونيسم متولد شد. يعنی سلاح مارکسيسم بوجود آمد. 140 سال پيش از اين مردم پاريس برخاستند و کمون پاريس را که اولين بديل دولت سرمايه داری و عليه سرمايه داری بود برپا کردند. سپس در سال 1917 انقلاب اکتبر رخ داد و در دهه 1940 انقلابات زيادی در جهان شد که مهمترينش انقلاب چين بود که دومين کشور سوسياليستی را بنيان گذاشت. اين ها نقطه عطف های بسيار مهمی هستند. نقطه عطفهائی هستند که ايده و پراتيک ارائه دادند و اما متاسفانه و بدلايل قابل فهم اين مبارزات به پيروزی نهائی نرسيدند و سرمايه داری بالاخره در شوروی و چين احياء شد. اينها شکستهای مهمی بودند. در واقع مردم کارگر جهان شکست خوردند. امروز وظيفهی انقلاب بخصوص انقلاب کمونيستی آن است که با شجاعت جمعبندی کند که چه رخ داد و چه شد که سرمايه داری در مغلوب کردن کشورهای سوسياليستی، در شکست دادن اين اولين گامها به سوی جامعهای بی طبقه موفق شد و چه اتفاقی افتاد، چه اشتباهاتی شد و اِشکالِ خودِ تئوری چه بود؟ گسست از گذشته در عين حفظ دستاوردهای آن شجاعت و درايت بسيار ميخواهد. بازبينی و نوسازی تئوری جسارت بالايی ميخواهد. اين کاری غيرممکن نيست زيرا در گذشته نيز انجام شده است اما امروزه کمونيستها مانند بسياری ديگر از آنچه رخ داده است و سرمايه داری استمرار يافته است مرعوب شده اند. مبارزات توده های مردم در جهان عرب بايد به همه ما شجاعت و جسارت انجام اينکار را بدهد. اين درست است که تئوری از خيابان بدست نمی آيد اما خيابان بايد به ما نهيب بزند و قوت قلب بدهد که انجام اين کار ضروری را به تعويق نيندازيم. امروزه عدهی بسيار کمی از کمونيستها مايلند و جرات کرده اند که از اشتباهات جدی گذشته گسست کنند تا به تئوری ها و جنبش کمونيستی جان تازه ای بدمند. تنها جايی که من ميدانم گامهائی جدی در اين راه برداشته اند حزب کمونيست انقلابی در آمريکاست که مسئوليت و ماموريت اين امر مهم را برعهده گرفته و جرات کرده است که در عين نشان دادن اساس درست تئوريهای کمونيستی بگويد کجايش اشتباه بوده و بايد کنار گذاشته شود و کجايش بايد تکامل يابد و در کليت خود بر پايه ای علمی تر و صحيح تر گذاشته شود، جرات کرده در عين برسميت شناختن دستاوردهای انقلاب های سوسياليستی قرن بيستم بگويد آن گامهای ابتدائی چه نواقص جدی داشته اند که نبايد تکرار شوند و گامهای نوين به سوی آينده را بايد برداشت. در واقع زندگی اين را به جنبش کمونيستی تحميل کرده و خواهد کرد.

جهان در دو سه دههی گذشته صحنه برخورد بنيادگرائی اسلامی و امپرياليسم نيز بوده است. اين دو نيرو جهنمی را برای زنانِ خاورميانه و شمال آفريقا آفريده اند. مهم است که به دام ترجيح يکی در مقابل ديگر نيفتيم. حتا بسياری از عناصر و جريان های چپ بدين دام افتاده اند که با يکی از اين دو قطب ارتجاعی سمت گيری کنند. بطور مثال به ليبی و افغانستان نگاه کنيد. بايد باز تکرار کنم اين جهان جهانی پوسيده است. برای توده های مردم غيرقابل تحمل است. ببينيد در اسرائيل چه اتفاقی افتاده است. چند روز پيش ناتان ياهو سگ زنجيری امپرياليسم آمريکا (با عرض معذرت از سگها من از زبان دههی هفتاد استفاده ميکنم) به اربابش در کاخ سفيد و کنگره آمريکا گفت که پناهندهی فلسطينی وجود خارجی ندارد و مشکل پناهندگان فلسطينی مشکل خارج از مرزهای اسرائيل است. تصور کنيد اگر ميليونها فلسطينی پناهنده در کشورهای مجاور (در سوريه، لبنان، مصر و اردن) زندگی ميکنند تصميم بگيرند که همزمان به سوی فلسطينِ اشغالی راهپيمايی کنند و زمين و خانههای خود را دوباره تصاحب کنند چه اتفاقی خواهد افتاد. چنين کاری غيرممکن نيست. زيرا ماه گذشته در سالرزو «نکبه» (که برای اسرائيل سالروز استقلال و برای فلسطينيها سالروز فاجعه است) جنبههائی از آن را ديديم. اگر پناهندگان فلسطينی چنين کنند چه خواهد شد؟ يعنی رژيمهای عربی مانند سوريه، لبنان، مصر و اردن از حرکت 4 ميليون پناهنده فلسطينی بسوی کشور خود ممانعت خواهند کرد؟ اسرائيل چه خواهد کرد؟ حتما سعی خواهد کرد همان کاری را که با غزه کرد بکند. دموکراسيهای ليبرال غربی چه خواهند کرد؟ مطمئنا از اسرائيل دفاع خواهند کرد. من اين را بعنوان مثال آوردم تا بگويم جهانِ پس از ميدان تحرير و خيزشهای جهان عرب ديگر جهانِ سابق نيست و مردم جرات اين را بخود داده اند که دست به اعمال به اصطلاح غير ممکن بزنند و من مطمئن هستم که مردم فلسطين دست به مبارزات بزرگ خواهد زد و ما بايد آماده باشيم تا نه تنها از آنها حمايت کنيم بلکه در پروسهی اين مبارزات دخالتگری تئوريک و سازمانی بکنيم. بايد با شجاعت اعلام کنيم که نظام سرمايهداری گنديده است و ما نيازمند جهانی بنيادا متفاوت هستيم، جهانی که در آن ستم و استثمار نباشد و اين جهان نميتواند چيزی جز جهانی بيطبقه باشد. اين راهی است که با پيروزی انقلاب سوسياليستی شروع ميشود و طی دوران گذاری طولانی بدست ميآيد و نيازمند مبارزهی آگاهانه، يادگيری از اشتباهات و متحد کردن تمام کسانی است که خواهان چنين جهانی هستند. جرات صعود به قلهها را بخود بدهيم.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 انقلاب یا وضع انقلابی؟
 نوشته
 امیر حسن پور
 در تاريخ
 2012-01-21
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در