Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۹                    
 
تلاطمات اقتصادی و سیاسی در نظام امپریالیستی و جایگاه چین در آن

تلاطمات اقتصادی و سیاسی در نظام امپریالیستی  و جایگاه چین در آن

 


ريموند لوتا

مقاله زير گزيدهی دو بخش از مقالهی «جابجائیها و گسلها در اقتصاد جهان و رقابت ميان قدرتهای بزرگ» به قلم ريموند لوتا ميباشد. تمام اين مقاله و حاشيهنويسیهای آن را میتوانيد در تارنمای سربداران مطالعه کنيد.


 


خلاصهی مقاله:

 امکان دست يابی برخی قدرتها، يا ائتلافی از قدرتها، به ظرفيت جغرافيا- سياسی (ژئوپلتيک) بزرگتر و به چالش گرفتن سلطهی آمريکا در حال افزايش است. اين چالشگری، در حال حاضر، لزوما از طريق روياروئی مستقيم نيست اما به طور فزايندهای به طرق استراتژيک میباشد. اين روندها در کنش متقابل با تضادها، برخوردها و مبارزات ديگر در جهان قرار دارند. آمريکا هنوز بزرگترين اقتصاد جهان و چسب مالی تمام نظام جهانی بوده و «ضامن» نظام جهانیِ سياسی- نظامیِ کنونی میباشد --  نظامی که فعلا به نفع همه قدرتهای بزرگ است. مقام اقتصادی آمريکا در جهان در حال نزول است. اما امپرياليسم آمريکا نسبت به رقبا و رقبای در حال ظهور دارای توان نظامی بیهمتاست. آمريکا از سال 2001 با هدف تضمين سلطهی بلامنازع جهانی خود برای دهههای آينده، اين امتياز را به کار گرفته و دست به يک تهاجم نظامی جهانی زده که امروز مرکز آن افغانستان و عراق است. اما در زمينه پیگيری دستور کار جهانیاش با مشکلات روبرو شده است. نظام مالی آمريکا در گردابی افتاده است که هر روز تندتر میشود. و جابجائی و تغييرات در اقتصاد جهان آزادی عمل و مانور آن را محدودتر کرده است.

 سياليت نظام امپرياليستی موضوع بخش اول اين مقاله است. موضوع بخش دوم خصلت توسعهی چين و مفاهيم عروج آن در نظام جهانی امپرياليستی است.


 بخش اول : نظام جهانی ساکن نيست

 -1 مقدمه: ايالات متحدهی آمريکا هنوز نيروی مسلط و برتر دنياست اما با فشارهای اوج يافتهی اقتصادی و ضرورياتِ فزايندهی استراتژيک مواجه است. تغيير و تحولات عمدهای در نظام جهانی امپرياليستی در حال وقوع است. در مرکز اين تحولات چرخشهايی است که در توزيع قدرت اقتصادی جهانی صورت گرفته و گروهبنديهای جديد قدرتِ جغرافياـ اقتصادی (ژئو- اکونوميک) و جغرافياـ سياسی (ژئو- پلتيک) در حال شکل گرفتن هستند. منظور از اين گروهبنديها اتحاد بالقوهی چند کشور است که قابليت فزايندهای  در به چالش کشيدن سلطهی جهانی آمريکا دارند. در اين معادله، چين يک عنصر به شدت ديناميک است.

اين پديده در کنشِ متقابل با ساير تضادها و درگيريهای دنيا قرار دارد، به ويژه با تهاجم نظامی امپرياليسم آمريکا در پی واقعهی يازده سپتامبر، جنگهای آمريکا در عراق و افغانستان، مشکلاتی که تجربه کرده است و تهديدهای نظامی عليه ايران.

چالشهای رقابت جويانهی جديد در مقابل امپرياليسم آمريکا، در حال حاضر، نعل به نعل به شکل چالشهای نظامی، اقتصادی و نهادی در «نقطه مقابل هژموني» امپرياليسم آمريکا ظاهر نميشوند. گرچه عناصری از چالشگری مستقيم در حال ظهورند اما در حال حاضر در يک قدرت واحد متمرکز نيستند. ...  

در گرهگاه کنونی، هيچ يک از حريفان بالقوهی امپرياليسم آمريکا در پی رويارويی مستقيم نظامی با آمريکا يا مقابله بسيار جدی با آن نيستند. اما وجود اين چالشها (و اين حريفان) به معنای اينست که امپرياليسم آمريکا مجبور است بيش از پيش مواظب پشت سرش باشد.

امپرياليسم آمريکا به دنبال آن است که هژمونی خود را در محيط و بستری حفظ کند که توان اقتصادياش در حال تحليل رفتن و فرسايش است و نظام مالی بينالمللی که بر مبنای نقش ممتاز دلار بر پا شده بود گرفتار شکنندگی و بی ثباتی فزاينده است. مهم اينست که همهی اين وقايع در دورهای جريان دارد که با بيثباتی فزاينده در نظام جهانی رقم خورده است. در اين دوره با بازتر شدن شکافها در سرکردگی جهانی ايالات متحده، قطبهای جديد قدرت در حال ظهورند.

فروپاشی بلوک سوسيال امپرياليستی شوروی در فاصلهی سالهای 1989-1991 مُعرف مهمترين تغيير در مناسباتِ ميانِ امپرياليستها از زمان خاتمه جنگ جهانی دوم بود. به وجود آمدن يک چارچوب ادغام شدهترِ جغرافيا ـ سياسی (ژئو- پلتيک) برای انباشت سرمايه٭ کمک کرد تا موج عظيم «جهانی سازي» شتاب يابد. اين امر توسط فنآوريهای نوين تسهيل شد و تحت پروژه نئوليبراليسمی که آمريکا رهبريش را بر عهده داشت قوام پيدا کرد. منظور از نئوليبراليسم، خصوصی کردن دارايي های حکومتی، گشايش بازارها به روی سرمايه خارجی، شُل کردن مقررات حاکم بر کسب و کار، کاهش هزينههای اجتماعی و محدود کردن سياستهای حمايت از کارگران است.

جهشهايی که در زمينه صنعتی کردن کشاورزی جهانی و ادغام توليد و حمل و نقل مواد خوراکی ميان ملل گوناگون صورت گرفته، فرايند نابودی نظامهای سنتی کشاورزی در مناطق روستايی جهان سوم را سرعت بخشيده است. اين امر، فرايندی از رشد بيسابقه جمعيت شهری در طول تاريخ را به دنبال داشته که مرکزش جهان سوم است: منظور حرکت اهالی از مناطق کشاورزی به شهرها و رشد سريع شهرهای قديم و جديد است. برای نخستين بار در تاريخ بشر بيش از نيمی از جمعيت دنيا در شهرها زندگی ميکنند. در اين ميان، يک ميليارد نفر ساکن زاغههای موقتی هستند که در درون و گرداگرد شهرهای جهان سوم قرار دارند

....

به علاوه، تضادهای نظام جهانی سرمايهداری به نحو خاصی که در فروپاشی اتحاد شوروی فشرده شد حل شدند. اين امر (و البته وجود عواملی ديگر) موجب سربلند کردنِ يک بنيادگرايی ارتجاعی و فرامليتی اسلامی بود که کسی انتظارش را نداشت. اين جريان کماکان يک نيروی واقعی مادی و ايدئولوژيک در دنيا است. ....

اينک همين تحولات در کنشِ متقابل با عوامل زير قرار دارند و از آنها  تاثير ميگيرند:

• سر بلند کردن سريعِ چين بهمثابه   قدرتی اقتصادی و نمايش قدرت آن در شرق آسيا، آسيای مرکزی و ساير مناطق استراتژيک جهان سوم.

• تحکيم اتحاديه اروپا بر اثر گسترده شدن مرزهايش در اروپای مرکزی و شرقی و ايجاد يک منطقهی منسجم پولی حول «يورو».  هر دوی اينها، برای برتری «آمريکا ـ دلار» يک چالش محسوب ميشود و مُعرف يک چارچوب اوليهی شکلگيری يک قدرت آلترناتيو در مقابل نظم امپراتوری تحت هدايت آمريکاست.

• امپرياليسم روس که به مواد خام متکی است و با گذشت زمان اعتماد به نفس بيشتری يافته است.  اين قدرت امپرياليستی رشتههای ارتباطی خود را با اروپای غربی بيشتر ميکند و بر آن فشار ميگذارد؛ با حرکتهای آمريکا مقابله مي کند؛ و با وارد شدن در همکاريهای استراتژيک گوناگون با چين در پهنهی پر ثمرِ «اورـ آسيا» و همکاری با کشورهايی نظير ايران، ونزوئلا و غيره در زمينهی ارائهی فنآوری بالا و تسليحات پيشرفته به آنان منافع امپراتوری خود را پيش ميبرد.

• ظهور مراکز انباشت منطقهای جديد در جهان سوم.  اين امر عمدتا برخاسته و مبتنی بر گسترش و تعميق مناسبات توليد سرمايهداری است که تحت هدايت امپرياليستها انجام ميگيرد؛ و تقسيم کارهای جديدی که از يک «سرمايهداری شبکه اي» ادغام شدهتر نشئت گرفته و شامل تمرکز زدايی تجهيزات توليدی به لحاظ جغرافيايی و شکل های مختلف مقاطعهکاری است. يک نتيجه مهم اين بوده که برخی رژيمهای وابسته و تابع و کمپرادور اينک ميدان مانور بيشتری در اختيار دارند. اين به ويژه در ارتباط است با افزايش قيمتهای انرژی و کالا و گروهبنديهای جديد قدرت جغرافيای ـ اقتصادی (نظير روسيه ـ چين).

• هدف دائمی امپرياليسم آمريکا يعنی تضمين سلطهی بلامنازع جهانی برای دهههای آينده بر شالودهی نظاميگری و گسترش فزايندهی شبکهی مالی در خودِ آمريکا. اين امر دربرگيرنده رشد انفجاری بخش مالی نسبت به بخش صنايع و کل اقتصاد و بسط ابزار مالی قمارگونه و بيثباتکننده برای انباشت ثروت است.

اين پديدهها  با دو تحول کاملا مرتبط به هم در کنش متقابل قرار دارند و از آنها تاثير ميگيرند. يکم، ما با رقابت شدت يابنده جهانی بر سر منابع روبروييم. نياز فزاينده قدرتهای صنعتی عمده به انرژی و رقابت برای کسب کنترل اين منابع، به آتش دامن ميزند. عرضهی انرژی در حال محدود شدن است.

 .... 

دوم، نگرانيهای مربوط به محيط زيست جهانی در حال نزديک شدن به يک نقطه اوج است.

....

تغييرات جغرافيا ـ اقتصادی و جغرافيا ـ سياسی در سطوح بسيار متفاوتی در حال وقوع است. و عوامل تاريخی خاصی در کارند. اما اينها گرايشها و وقايعی اتفاقی نيستند. در عميقترين رده، آنچه شالوده تغييرات را تشکيل ميدهد خصلت و منطق نظام سرمايهداری است: اجبار به گسترش و به حداکثر رساندن سود برای به دست آوردن موقعيت برتر در رقابت، رشد کور و پر هرج و مرج، و افقهای کوتاه مدت سرمايهداری.اينها تنشهای ذاتی نظامی است که در آن، توليد به شدت اجتماعی شده و به شکل جهانی به هم پيوند خورده و در برگيرندهی تلاشهای متصل و دستجمعی هزاران و ميليونها کارگر مزدی است ولی ابزار توليد ثروت (همان ثروتی که به شکل جمعی توليد شده است) و حتی دانش به شکل خصوصی کنترل ميشود و توسط يک طبقهی  قليل العده سرمايهدار به کار گرفته می شود.

 

 -2برخی نکات بسيار مهم درباره جغرافيای اقتصادی اقتصاد جهانی

در خاتمه جنگ جهانی دوم، ايالات متحده آمريکا به طور تخمينی 50 درصد توليد ناخالص ملی دنيا، و حتی درصد بزرگتری از توانايی صنعتی دنيا را در اختيار داشت. اين امر بازتاب نتيجه تاريخی مشخص آن جنگ بود: ظهور برتری امپرياليسم آمريکا و نابودی بخش اعظم توانايی توليدی در مراکز امپراتوری ـ صنعتی اروپای غربی و ژاپن.

از سال 1960، سهم آمريکا از توليد ناخالص ملی در دنيا به 30 درصد کاهش يافت و امروز به حدود 21 درصد رسيده است. سقوط نسبی اقتصادی امپرياليسم آمريکا به چند دهه قبل برميگردد. مقطع 71 ـ 1968 به نوعی يک نقطه عطف محسوب ميشود. آن دوره تاريخی با چالش گری اروپا و کنار گذاردن معيار طلا ـ دلار در نظام مالی جهان رقم خورد. ظهور ژاپن بهمثابه   يک رقيب صنعتی ـ مالی و قدرتِ مهمی در صدور سرمايه ٭٭ در دهه 1980 نقطه عطف ديگری است.

اما امروز شاهد زمين لرزهای هستيم که از نظر قدرت و ناگهانی بودن، متفاوت از تکانهای قبلی است: سر بلند کردن چين در اقتصاد جهانی امپرياليستی.در سال 1976 (متعاقب مرگ مائوتسهدون و دستگيری به اصطلاح «گروه چهار نفر») سوسياليسم در چين سرنگون و سرمايهداری در آن کشور احياء شد.

عبارت «سر بلند کردن چين» در عين حال که يک توصيف است، تجزيه و تحليلی را نيز در بر دارد. چين قدرت امپرياليستی نيست اما قدرت جهانی در حال رشد و رقابتجو در عرصهی اقتصادی و جغرافيای سياسی در نظام جهانی امپرياليستی است.

حجم مطلق اقتصاد چين که بسرعت در حال رشد است جايگاه مرکزی اين کشور را در فرايند انباشت جهانی نشان ميدهد. چين هم مقصد سرمايهی امپرياليستی است و هم محور توليدات صنعتی جهان. درآمدهای صادراتی عظيم چين بانک مرکزی چين را به بزرگترين دارندهی خارجی ذخاير دلار دنيا تبديل کرده است. تاثيرات منطقهای اين کشور بر شرق آسيا و دامنهی حضور جهانياش (مثلا در آفريقا و آمريکای جنوبی) و بالاخره تواناييهای نظامی آن که بسرعت در حال گسترش است، همه و همه، تاثيرات عميقی بر مناسبات اقتصادی و بر جغرافيای سياسی جهان ميگذارد. و به دلايلی که نيازمند بررسی بيشتر است به نظر ميآيد مقامِ مخصوص رهبری چالش شرق آسيا در برابر سلطهی آمريکا بر آن منطقه از دست ژاپن خارج شده و به چين رسيده است.

  ....

بخش دوم : توسعه سرمايهداری در چين و سربلند کردن اين کشور در نظام جهانی امپرياليستی

مقدمه: چين يک جامعه سوسياليستی نيست. در اينجا ما شاهد پويش پيچيدهای از توسعه هستيم.

خيليها  گمان ميکنند چين يک جامعهی سوسياليستی است. بيش از همه، رهبران چين نظام خود را سوسياليستی ميخوانند و حزب حاکم بر آن کشور به ظاهر حزبی کمونيستی است. اما سوسياليسم در چين در اکتبر 1976 سرنگون شد و ديگر وجود خارجی ندارد. دنسيائوپين و ساير نيروهای درون حزب کمونيست چين که رهبران سرمايهداری نوخاسته بودند، کمی بعد از مرگ مائوتسه دون دست به کودتای نظامی زده و بسرعت اقدام به دستگيری هستهی رهبری مائوئيستی در حزب کمونيست چين و سرکوب مخالفان انقلابی خود کردند.

اينک يک طبقهی  سرمايهدار جديد در چين حاکم است. اين طبقه تابع و تحت سلطهی امپرياليسم است. امپرياليسم عميقا در جامعه و اقتصاد چين ريشه دوانده است. اين کار از طريق سرمايهگذاريهای شرکتهای فرامليتی، فعاليتهای مالی جهانی که تحت نفوذ موسسات تحت کنترل امپرياليسم نظير بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی است انجام ميگيرد و از مجاری فرهنگ و ايدئولوژی نيز پيش ميرود.

چين وابسته به امپرياليسم است. اين به معنی وابستگی به جريان عظيم سرمايه جهت سرمايهگذاری در اقتصاد چين و وابستگی به ورود به بازارهای صادراتی کشورهای سرمايهداری پيشرفته نظير ايالات متحده و ژاپن و آلمان است. اين عامل تعيين کنندهترين وجه در توسعه سرمايهداری چين بوده و هست.

چين ذخيره گستردهای از کار را در اختيار دارد که ميتواند آن را فوقاستثمار کند. برای چين اين عامل «امتياز در صحنه رقابت» محسوب ميشود. دقيقا بر همين مبنا، چين عرصهی بسيار سودآوری برای سرمايهگذاريهای امپرياليستی در نظام جهانی بوده است. رشد سريع اقتصاد چين به اين دليل است. تداوم اين امر و حرکت حاکمان چين برای تحکيم پايهی قدرت و ابتکار عمل خود باعث شده که چين نفوذ و توان فزايندهای کسب کند. اين فرايند در چارچوبی جريان دارد که امپرياليسم، به ويژه امپرياليسم آمريکا، بر چين سلطه دارد.

حاکمان چين در چارچوب و بستر استثمار وحشيانهی کار مزدی در پی ايجاد فضا و تامين منافع جغرافيا ـ استراتژيک جهانی برای خود هستند و در جريان اين کار در برابر چارچوبی که عمدتا امپرياليسم آمريکا از آن سود ميبرد چالشهائی را مطرح ميکنند.

در واقع چين ميتواند در حال گذار و تبديل به يک قدرت امپرياليستی باشد. اما اينکه بالاخره تبديل به آن بشود يا خير فقط نتيجهی عملکرد عوامل اقتصادی نخواهد بود. و صرفا در گرو عوامل درونی جامعه چين هم نخواهد بود. بلکه در گروی تحولات مختلف و در هم تنيدهی اقتصادی، سياسی و نظامی در نظام جهانی است – منجمله تحولات غير منتظره ای نظير بحرانها، جنگها، مبارزات طبقاتی در چين و دنيا و انقلابات.

به طور کلی، توسعهی چين و سربلند کردن آن در نظام جهانی امپرياليستی را پويش پيچيدهای که مرکب از وابستگی وتوان فزاينده است شکل ميدهد و به نوبه خود بر نظام جهانی امپرياليستی تاثير ميگذارد. فرجام اين روند، از پيش تعيين شده نيست. اما پيشاپيش، گسل عمده و تعيين کنندهای در نظام بينالمللی محسوب ميشود.

1)   رشد سريع چين تحت هدايت سرمايه خارجی قرار دارد و وابسته به صادرات است

الف . چين در اقتصاد جهانی

چين در حال تبديل شدن به مرکز ثقل توليد صنعتی دنياست. در سالهای اخير، در شمار پنج کشور عمدهای بود که مقصد سرمايهگذاريهای خارجی هستند. چين، مقصد عمدهی سرمايهگذاری صنعتی دنياست و برای اقتصاد جهانی امپرياليستی، موتور رشد بوده است. چين مصرف کننده حدود 20 تا 25 درصد محصول جهانی آهن، آلومينيوم و مس است و افزايش يک سوم تقاضای نفتی جهان را باعث شده است. (1)

چين عميقا در اقتصاد جهانی بافته شده است و بعد از آمريکا بزرگترين دارندهی ذخاير دلار در دنياست. چين در آفريقا و ساير مناطق با ايالات متحده (و ساير قدرتهای امپرياليستی) درگير رقابت بر سر مواد خام و ذخاير انرژی است و در حال عروج بهمثابه   يک نيروی جغرافياـ اقتصادی در حال رشد است که بيش از پيش ژست تهاجمی به خود ميگيرد. امپرياليسم آمريکا نيز به نوبه خود، به طور فزايندهای ، چين را بهمثابه   رقيب و حريفی دراز مدت مورد هدف قرار ميدهد.

رشد سريع چين، به طور لاينفک، وابسته به جريانهای عظيم سرمايه خارجی برای سرمايهگذاری است:

-   سرمايه خارجی اکثر داراييهای 21 بخش از 28 بخش اصلی صنعتی چين را کنترل ميکند. (2)

-      از اوايل سالهای 2000، شرکتهای بزرگ فرامليتی نظير «جنرال الکتريک» بيش از يک سوم توليد صنعتی چين را در اختيار داشتهاند. (3)

-  بنگاههايی که سرمايه خارجی در آنجا سرمايهگذاری شده حدودا 60 درصد واردات و صادرات چين را در اختيار دارند. (4)

سرمايهگذاری توسط سرمايه خارجی باعث بوجود آمدن مجتمعهای توليدی جديد و بسيار وسيع در مناطق ساحلی چين شده است. 80 درصد کل سرمايهگذاريهای خارجی راهی اين مناطق ميشود. طی 20 سال اخير، حدود 200 ميليون کارگر روستايی برای يافتن کار به مناطق شهری نقل مکان کردهاند. (5) اين ارتش کار مهاجر که ميتواند مورد فوقاستثمار قرار بگيرد، در محيط کار با دستمزد اندک و در زمينه مسکن و خدمات با تبعيض روبروست. همين ارتش مهاجر کار است که نيازهای کاری مجتمعهای توليدی را تامين ميکند.....

چين بزرگترين دريافت کننده سرمايهگذاری مستقيم خارجی در جهان سوم محسوب ميشود. شرکتهای ماوراء بحار از طريق عمليات خود در چين سودهای کلان و استثنايی استخراج ميکنند.

 نرخهای برگشتی سرمايهگذاريهای صنعتی ايالات متحده در چين، 2 برابر نرخ سودهای برگشتی از سرمايهگذاريهای قابل قياس در کشورهای اتحاديه اروپا، و بالاتر از نرخ سودهای برگشتی از آمريکای لاتين است. ....

برای مثال، يک «آی پود» در ايالات متحده 299 دلار فروخته ميشود. بنگاههايی که در چين قطعات آن را سرهم ميکنند فقط 4 دلار دريافت ميکنند. اين در حالی است که 160 دلار بابت طراحی، حمل و نقل و کارهای مربوط به فروش «آی پود»ها به جيب  شرکتهای آمريکايی ميرود. (7)

ب: زمينه های تاريخی و جنايت های حاکمان سرمايهدار نوخاستهی چين

در قرن نوزدهم ميلادی، سرمايهداری غرب از طريق جنگها، تحميل قراردادهای نابرابر، و تقسيم چين به مناطق نفوذ خارجيان، قصد تسلط بر اين کشور را داشت. نفوذ اقتصادی و نظامی قدرتهای خارجی به شکل وحشيانه ادامه يافت: از فشار اقتصادی ايالات متحده برای گشودن دروازههای بازار چين گرفته تا تجاوز ژاپن و اشغال چين توسط آن کشور در دهه 1930 ميلادی، تا حمايت ايالات متحده از نيروهای فاسد و ارتجاعی چانکايشک در جريان جنگ داخلی به سال های 1945 تا 1949. چين تحت سلطهی امپرياليسم حاکميت ملی خود را از دست داد و توسعهی اقتصادی کشور معوج شده و از رشد بازماند.

انقلاب چين در فاصله 1949 تا 1976 وضعيت را کاملا دگرگون کرد. سلطهی اسارتبار خارجی را در هم شکست. پايههای حاکميت استثماری و فاسد فئودالی و سرمايهداری بوروکرات را نابود کرد. از آن پس ذخائر چين به خدمتِ رفع نيازهای توسعهی همه جانبهاش درآمد. چين سوسياليستی تحت رهبری مائو، اقتصادی متکی به خود و موزون ايجاد کرد. زيربنای صنعتی مدرنی ساخته شد. حمل و نقل و پايگاههای توليد برق بهمثابه بخشی از زيرساخت نوين با تلاشهای جمعی جامعه ايجاد شد و به اين توسعه موزون خدمت کرد. صنعت در شهرهای کوچک و روستاها گسترش يافت. در مناطق روستايی، کمون ها برقرار شدند: کشت و زرع به شکل تعاونی در سطوح مختلف انجام ميشد؛ دهقانان برای ساختن سيستمهای آبياری گسترده و مهار سيل همراه شدند؛ سيستمهای بهداشتی و آموزشی کمهزينه فراهم شد. يک نيروی کار ماهر و سالم بوجود آمد.

حکام سرمايهدار نوخاسته چين بعد از سرنگونی سوسياليسم در سال 1976، دروازههای چين را به طور اساسی به روی سرمايه خارجی گشودند و کشور را در اختيار آنها قرار دادند. امپرياليسم به همراه حکام سرمايهدار نوخاسته در چين، به توسعهی سابقا سوسياليستی کشور چنگ انداختند و آن را در خدمت انباشت سرمايه تغيير دادند.  رژيم جديد، کارگران را از حقوقشان محروم و برای سرمايه خارجی و سرمايه نوخاسته بومی، به بردگان مزدی تبديل کرد. آنها  کمونها را تعطيل کردند؛ دهقانانی که خلع مالکيت شده يا توانايی تامين معاش از راه کشاورزی را نداشتند از سر درماندگی (و به خيال کسب درآمدهای بيشتر) به شهرهای مناطق پر رونق ساحلی مهاجرت کردند تا تبديل به قشر کارگری انعطاف پذير، در دسترس، با قابليت فوقاستثمار، شوند. زيرساختی که طی دوران سوسياليسم ايجاد شده بود در واقع يارانه ی توسعهای شد که تحت هدايت امپرياليستها به پيش رفت.

ج: بورژوازی و بخش دولتی چين

پايگاه يک بخش از طبقهی  حاکمهی چين در دولت است. اين بخش از طبقهی  حاکمه، هسته مرکزی قدرت در آن کشور را تشکيل ميدهد و از طريق نهاد سياسی آن، يعنی «حزب کمونيست چين» که هيچ ربطی به سوسياليسم يا کمونيسم ندارد، حکم ميراند. اين بخش مرکزی بورژوازی چين اهرمهای کليدی اقتصاد چين را تحت کنترل خود دارد. همين بخش است که سياستهای پولی و مالياتی را تنظيم ميکند . اين بخش از نزديک به سرمايه خارجی متصل و وابسته است. اين بخش با سرمايه بزرگ خصوصی بومی ادغام شده است. اين بخش فرماندهی ارتش و قوای سرکوبگر دولتی را در دست دارد و وحشيانه از اين نيرو عليه توده ها استفاده ميکند . يعنی همانطور که در جريان سرکوب دانشجويان و کارگران طی خيزش ميدان «صلح آسماني» به سال 1989 ديديم.

بخش دولتی اقتصاد شامل بنگاههای صنعتی و بانک های متعلق به دولت است که حدود 35 درصد اقتصاد چين را در بر ميگيرد. بخش سرمايهداری خصوصی در اقتصاد به سرعت در حال رشد است و اکثر بخش دولتی، خصوصی شده است. از سال 1995، بخش دولتی چين به شکل قابل ملاحظهای دستخوش بازسازی شده است. شمار گستردهای از بنگاهها و دهها ميليون حقوقبگير شامل اين حرکت شدهاند. اما يک هسته مرکزی از بنگاههای دولتی بر اکثر صنايع سنگين و بخشهای کليدی خدمات مسلط است. (8) و بخش دولتی کماکان يک پايگاه اقتصادی قدرت برای اين بخش رهبری کنندهی بورژوازی چين محسوب ميشود.

کنترل دولتی کماکان پر قدرتی بر بخشهای بانکی و بيمه اعمال ميشود؛ اگر چه آنها  سهامی را به سرمايهگذاران خصوصی بينالمللی فروختهاند.

دولت چين در چارچوب سلطهی امپرياليستی و وابستگی به فنآوری وارداتی، به درجاتی توسعهی چين را به لحاظ استراتژيک هدايت ميکند . يکی از اهداف دولت چين برای اين کشور، "بالارفتن" از نردبان توليدات صنعتی و رسيدن به مرحلهی توليدات پيچيدهتر است. چين، اينک، محصولات سرمايه بَرِ بيشتری توليد ميکند و درگير توليد مدولار modular ( فنآوری پيشرفته و استاندارد) و غيره است.

طبقهی حاکم چين تلاش ميکند زيربنای صنعتی ـ فنآوری کشور را بسط داده و بر الگوهای توسعه تاثير بگذارد.

در حال حاضر صنعت خودرو سازی، تحت هدايت سرمايه خارجی (شرکتهايی مانند فولکس واگن و جنرال موتورز)، سريعا در چين توسعه مييابد. اما حکومت چين شرط ورود به بازار چين را انتقال فنآوری از شرکتهای بزرگ فرامليتی قرار داده که امری بيسابقه است. رژيم، بر روی اينکه خودروسازانِ داخلی پروژههای مشترک با شرکای خارجی رقيب را حفظ کنند پافشاری ميکند .

مساله بسيار مهم ديگر اينست که چين در زمينهی پژوهشهای مقياس بزرگ و درازمدت سرمايهگذاری کرده است. حکومت، شرکتهای خصوصی و دولتی چينی را تشويق ميکند که در صنايعی نظير کامپيوتر و ارتباطات تلفنی در صف اول قرار بگيرند.

طبقهی حاکمه چين ميخواهد از اين رشد اقتصادی که تحت سلطهی امپرياليستها و خارجيان است بهمثابه پايگاهی برای تقويت قدرت اقتصادی جهانی چين استفاده کند؛ و از اين جايگاه تقويت شده برای گسترش نفوذ اقتصادياش در جهان بهره جويد.

توسعهی اقتصادی سريع چين به گونهای انجام شده که کماکان تحت سلطهی  سرمايه خارجی و متکی به بازارهای بينالمللی است. اين توسعه در مقابل نوسانات شديد تقاضا در بازار جهانی آسيب پذير است. اين توسعه ميبايد سرمايه خارجی را به خود جلب کند؛ سرمايهای که برای توليد دائما از مکزيک گرفته تا چين، و از چين گرفته تا ويتنام به دنبال مناطق کمهزينهتر ميگردد. اين پروژه مستلزم  ثبات اجتماعی و سياسی در جامعه و اقتصاد است؛ اما در عين حال، اعوجاجهای فوقالعاده و حادی را در زمينه کشاورزی ـ صنعت ايجاد کرده و نابرابريهای گسترده منطقه ای و اجتماعی را دامن زده است. بر اساس برخی ارزيابيهای آماری، شکاف ميان درآمدها در نواحی شهری و روستايی چين، بيشتر از هر کشور ديگر دنياست و اين عامل عميقا بی ثبات کنندهای است. (9)

د. واقعيت ها را يک به يک بررسی کنيم

دست يافتن به توسعهای سريع با حداقل هزينه و سود بالا، از اهداف کليدی طبقهی حاکمه چين است. اين توسعه بر  استثمار کار مزدی و کار دهقانی، بر خون و استخوان مردم چين، بنا شده است. اين توسعهی اقتصادی، پر هرج و مرج، فلاکت بار و از نظر زيست محيطی نابود کننده است.

پنج شهر از ده شهر دنيا که آلودهترين هوا را دارند در چين هستند. پروژه سد «سه آبراه» که بزرگی آن در تاريخ بشر بيسابقه است، اکوسيستمها را به شکلی عظيم نابود کرده؛ باعث جابجايی جمعيتهای بزرگی شده است. توسعهی تجاری آزمندانه باعث نابودی سريع مزارع شده است. (کشاورزان توسط مقامات حکومتی محلی تحت فشار قرار دارند تا حق نسق خود را در مقابل مبلغی اندک بفروشند.) در حال حاضر، چين نيمی از تالابهايش را از دست داده است. توسعه سرمايهداری يک بلای زيستمحيطی است. بر مبنای تخمينها، سالانه نزديک به 400000 (چهار صد هزار) نفر از اهالی چين بر اثر آلودگی هوا، آلودگی آب و ساير تخريبهای زيستمحيطی دچار بيماری و مرگ زودرس ميشوند. (10)

توسعه اقتصادی چين يک بلای انسانی است

در شهرهای چين، غير معمول نيست که کارگران بخش صادرات 80 ساعت در هفته تحت شرايط وحشتناک بهداشتی و ايمنی و با دستمزد پايين کار کنند. در غرب، ما در مورد رنگهای آغشته به سرب در اسباب بازيهای توليد شده در چين چيزهايی ميشنويم. اما در مورد استنشاق دودهای سمی، جراحات، و قطع دست و پای کارگران در همان کارخانههای توليد اسباب بازی چيزی به گوشمان نميرسد. بر مبنای يک بررسی که توسط حکومت چين انجام گرفته، 72 درصد از حدود 100 ميليون کارگر مهاجر کشور با معضل دستمزدهای معوقه دست به گريبانند و اين يک منبع مهم سرمايه است که توسط  بنگاههای خصوصی و خارجی انباشت شده است. (12)

نکته مهم اينست که رونق اقتصادی چين در فاصله 2002 ـ 1990 به کاهش اشتغال مزدبگيران رسمی در بخش شهری انجاميد (يعنی کاهش مشاغل عادی که از حمايت ها و استانداردهای معينی برخوردارند)؛ زيرا بخش دولتی به دنبال درجه بالاتری از کارآيی و سودآوری بود. قسمت اعظم ايجاد مشاغل جديد در بخش خصوصی صورت گرفته است؛ به ويژه در آنچه بخش غير رسمی ناميده ميشود: يعنی مشاغل فاقد امنيت و بی حساب و کتاب، مشاغل از امروز به فردا در گروه های ساختمان سازی در پروژه های عظيم چين (آسمانخراش های شهری، زيرساخت بازيها ی المپيک 2008، سد سازی در نواحی رودخانه ای)، بساط های خيابانی و فعاليت های غير قانونی.(13)

رشد سريع و گسترده صنعت سکس در چين، جلوهای از اين روندهاست. بر مبنای تخمين برخی از گروههای زنان، در حال حاضر حدود 20 ميليون کارگر جنسی در چين وجود دارند که اغلب برای کار در محلات تن فروشان از مناطق روستايی به مراکز در حال گسترش صنعتی و تجاری می آيند. (14)

زنان روستايی که با شوهران و پسرانشان به شهرها مهاجرت ميکنند با موانع جديدی روبرو ميشوند. فرصتهای زندگی آنان محدود است. يکی از غم انگيزترين تحولات در مناطق روستايی چين که خيلی کم در موردش گزارش منتشر ميشود، خودکشی زنان جوان در شماری بيسابقه است. چه فاصلهی عظيمی است ميان اين شرايط با چين مائوئيستی که در آن مبارزه عليه ستم بر زنان از کانونهای تحول انقلابی مداوم جامعه محسوب ميشد. (15)

2)  چين يک قدرت اقتصادی در حال صعود با اهداف استراتژيک است

توسعه سريع سرمايهداری در چين، يک شبکهی توليد سرمايهداری در شرق آسيا بافته است که مرکزش چين است. در اين شبکهی توليدی، امپرياليسم ژاپن نقش سازمانده مهمی را بازی ميکند . شرق آسيا، پوياترين منطقهی توليد صنعتی دنياست. حاکمان چين در حال ايجاد حلقههای اقتصادی ـ سياسی بيشتری در سراسر شرق آسيا هستند. به علاوه چين در حال تقويت قابليتهای خود برای نمايش قدرت نظامی در منطقه است و راه خود را به سوی ديگر مناطق دنيا باز ميکند.

الف . اهرم مالی رشد يابنده

چين به بازيگری عمده در بازارهای ارزی و مالی دنيا تبديل شده است. چين 1.8 تريليون دلار (1.8 هزار ميليارد دلار) را به عنوان ذخاير ارز خارجی خود در اختيار دارد. اين انبوهی از ثروت است که بهمثابه وسيله پرداختهای بينالمللی نيز مورد استفاده قرار ميگيرد. ذخاير ارز خارجی از درآمدهای صادراتی و نيز ساير درآمدهای سرمايهگذاری حاصل ميشود. چين يک ماشين صادراتی فوق العاده است. از بين همه کشورها، ايالات متحده بيشترين کالاهای وارداتی خود را از چين ميگيرد. در حال حاضر، چين در زمينه ذخاير ارز خارجی از ژاپن پيشی جسته است. بخش اعظم اين ذخاير (تا حالا) به صورت دلار است: سرمايهگذاری شده در اوراق بهادار خزانه داری آمريکا، آژانس قرضههای حکومتی آمريکا، و ساير ابزار مالي.

داراييهای دلاری چين اهرم مالی قابل توجهی در اقتصاد جهانی امپرياليستی است. آمريکا با کسري بودجهی حکومتی عظيمی روبروست. ...

 و برای تامين و ادارهی قروض خود به شکل بسيار حادی وابسته به کشورهايی نظير چين است.

در دوره 8 ـ 2007 که بنگاههای مالی و دلالی «وال استريت» (نظير مورگان استنلی) تضعيف شده بودند، چشم ها به «صندوق ثروت ملي» چين (يعنی ذخاير گسترده مالی که توسط حکومت چين اداره ميشود) دوخته شد تا سرمايهی مورد نياز عاجل را تامين کند.

چين وارد کنندهی بزرگ سوخت و مواد معدنی است. از سال 1995 تاکنون عاملِ افزايش 40 درصدی تقاضای اين محصولات در بازار جهانی بوده است. از آنجا که توسعهی بسيار سريعِ چين با جهتگيری جهانی، بر خلاف کشوری مانند ژاپن، دارای شالودهی توسعه يافتهی فنآورانه نيست برای توليد حجمی يکسان از محصولات، 7 برابر ژاپن (و 3 برابر هند) انرژی مصرف ميکند . (16)

چين برای تغذيه ماشين صنعتی خود به دنبال دسترسی مطمئن به مواد خام است. در حال حاضر، چين در بخش صنايع استخراجی در آمريکايلاتين و آفريقا سرمايهگذاری ميکند و بنگاههايی را ميخرد. سرمايهگذاری خارجی مستقيم چين از 1.8 ميليارد دلار در سال 2003 به 16.1 ميليارد دلار در سال 2006 افزايش يافت. حدود نيمی از اين سرمايهگذاری در بخش صنايع مربوط به ذخاير طبيعی است. (17)

هجوم رقابتجويانهی شتابانی برای کنترل محصولات نفتی و معدنی آفريقا آغاز شده است. شرکتهای نفتی ايالات متحده سرمايهگذاريهای خود در کشورهايی مانند آنگولا، نيجريه و گينه استوايی را شتاب بخشيدهاند.  ....

از ميانهی دههی 1990، چين فعاليتهايش را در آفريقا شتاب بخشيده است. در حال حاضر، سومين شريک بزرگ تجاری آفريقا است. شرکت نفت چين که تحت مالکيت دولت قرار دارد، سهم کنترل کننده از شرکت نفت اصلی سودان را در اختيار دارد. همين شرکت نفت چين در صنعت نفت الجزاير سرمايهگذاری کرده است؛ و هجوم سرمايهگذاريهايش در بخشهای نفتی آنگولا و نيجريه آغاز شده است. آفريقا در حال حاضر، حدود 30 درصد از نيازهای وارداتی چين در زمينه نفت را تامين ميکند. بنگاههای معدنکاوی چين که تحتالحمايه دولت اين کشور هستند، در جستجوی کبالت، اورانيوم، مس و ساير مواد معدنی صنعتی در جمهوری دمکراتيک کنگو و زيمبابوه و زامبيا سرمايهگذاری کرده، همکاريهای مالی خود با اين کشورها را افزايش داده، حلقههای ارتباطی نزديکتری ايجاد کرده اند. (18)

همه اين سرمايهگذاريها و مانورهای چين نسبت به آنچه ايالات متحده و اروپا در آفريقا انجام ميدهند، ذرهای بيش نيست. اما يک رقابت شدت يابنده در آفريقا وجود دارد. هجومی رقابتجويانه جريان دارد که بيش از پيش چين را درگير خود ميکند.

.....

امپرياليسم آمريکا بيش از پيش چين را بهمثابه   يک رقيب استراتژيک هدف قرار داده است. از سال 2006، وزارت دفاع آمريکا در بررسی سالانه خود، رقابت با چين بر سر منابع را همپای درگيری بر سر تايوان قرار داده که ميتواند جرقه بالقوهی جنگ ميان آمريکا و چين باشد. (19)

چرائی جنگ تبليغاتی آمريکا عليه چين را فقط در چارچوب سربلند کردن چين در اقتصاد جهانی و رقابت با اين کشور می توانيم بفهميم. ...

ب. جاه طلبیهای جغرافيايی ـ سياسی و ارتباط روسيه و چين

رشد اقتصادی چين که با شتاب زياد، کمبود ذخاير، و هرج و مرج مشخص ميشود و تحت سلطهی سرمايه امپرياليستی به پيش می رود، به لحاظ عينی اين کشور را به سمتی می راند که بهمثابه قدرتی جهانی با جاه طلبيهای جغرافيايی ـ سياسی ظاهر شود.

بر مبنای ارزيابی «موسسه تحقيقاتی صلح بينالمللی استکهلم»، هزينههای نظامی چين طی دهه اخير 3 برابر شده است. در سال 2006، چين در اين زمينه از ژاپن که بزرگترين هزينه کننده نظامی در منطقه شرق آسيا محسوب ميشد، جلو زد. اينک بودجه نظامی چين در رده سوم دنيا قرار دارد. (20)  ...

مخارج نظامی چين با مخارج نظامی امپرياليسم آمريکا اصلا قابل مقايسه نيست؛ اما قدرت نظامی چين يک عامل رشد يابنده در مناسبات بينالمللی به ويژه در شرق آسيا است.

دو تن از مشاوران سياسی حکومت ايالات متحده که دغدغهی پيشبرد منافع امپرياليسم آمريکا را دارند، در توصيف خود از تغييراتی که در وضعيت جغرافيايی ـ سياسی اين منطقهی مهم در شرف وقوع است و چالشی در مقابل آمريکاست، تصويری ارائه ميدهند که دارای حقايقی است:  بعد از گذشت 60 سال از سلطهی آمريکا، اينک تناسب قوا در منطقه شمال شرق آسيا در حال تغيير است. ايالات متحده به طور نسبی پا در سراشيب نهاده؛ چين در حال اوج گرفتن است؛ ژاپن و کره جنوبی دستخوش بی ثباتی شدهاند. واشنگتن برای حفظ قدرت آمريکا در اين منطقه بايد روندهايی که اين گذار را شکل ميدهند شناسايی کرده، ابزار و روشهای حاکميت جديدی را به کار گيرد که پايهی قدرت آمريکا را گستردهتر کند. (21)

يکی از جوانب اوضاع جاری، تطابق فزاينده منافع چين و روسيه در عرصههای کليدی، و افزايش تصاعدی پيوندها و همکاريها ی اين دو کشور است. در سال 2006، چين به شريک اقتصادی شماره يک روسيه تبديل شد. به علاوه، چين تامين کننده ی مالی پروژه های مهم خط لوله ی روسيه بوده، که در بخش آتی اين نوشته مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.

هم چين و هم روسيه، تسليحات کشورهای توليد کننده نفت و گاز در جهان سوم را تامين ميکنند. هر دو اين کشورها در حال افزايش تواناييهای نظامی خود در مناطق کليدی توليد کننده انرژی هستند. و هر دو در سال 2001 همراه شدند و «سازمان همکاری شانگهاي» متشکل از کشورهای شرق آسيا را تاسيس کردند.

اين سازمان، يک تحول مهم در روابط بينالمللی است. رشد اقتصادی و عروج  چين در اقتصاد جهانی به شکل فزايندهای  در عرصه های جغرافيايی ـ سياسی و نظامی جلوه گر ميشود. «سازمان همکاری شانگهاي» يک ائتلاف منطقهای در زمينه های انرژی و امنيت در شرق آسيا است. دولتهای چين، روسيه، قزاقستان، قرقيزستان، تاجيکستان و ازبکستان اعضای اصلی آن هستند.

اين سازمان، قدرت اقتصادی چين و تواناييهای نظامی و ذخاير انرژی روسيه را بههم ميآميزد. در تابستان 2007، اين سازمان نخستين تمرينات نظامی خود را برگزار کرد. به علاوه، در جريان اين تمرينات برای نخستين بار افراد نيروی هوايی چين در خارج از خاک اين کشور مستقر شدند. (22)

هدف «سازمان همکاری شانگهاي» کاهش نفوذ آمريکا در آسيای ميانه و ايستادگی در برابر آن است. اين سازمان ميخواهد نقاط قوت معين روسيه و چين را متمرکز کند؛ نقاط ضعف معين آنها  را رفع کند و بقيه کشورها را حول اين دو جمع کند. اين يک ابزار نوپا اما مهم برای رقابت در يکی از مناطق بی ثبات و سرشار از ذخاير انرژی دنياست.

ج. برخی پرسش های جديد

اوج گيری سريع چين در اقتصاد جهانی، برخی پرسشهای جديد را مطرح ميکند .

آيا چين ميتواند از اتکاء به بازار صادراتی آمريکا «طلاق» بگيرد (اين اصطلاحی است که تحليلگران مالی و جغرافيا ـ سياسی از آن استفاده ميکنند) و از تمايل خود به تامين و ادارهی مالی کسريهای آمريکا دست بکشد؟

در کوتاه مدت، با توجه به تکانهای عظيمی که اين "طلاق" ميتواند به بار آورد و اين واقعيت که توسعهی  وابسته و معوج چين نيازمند بازارهای عظيم صادراتی است به نظر می رسد که پاسخ اين سوال يک نهی آشکار باشد. (اگر چين به سرعت خود را از دلار جدا کند و باعث شود که ارزش اين ارز باد هوا شود، بايد پيه از دست دادن ميلياردها دلار را به تن بمالد.) به نظر ميرسد چين به سادگی نميتواند ريل عوض کرده و با تحريک تقاضای داخلی آن را جايگزين بازارهای صادراتی غرب کند.

اما در ميان مدت و درازمدت، به ويژه در ارتباط با ساير جابجائيهای اقتصادی و جغرافيايی ـ سياسی دنيا، احتمال «طلاق» به گونهای متفاوت مطرح ميشود.

...

همانگونه که در ابتدای اين تحليل اشاره شد، آمريکا کماکان جايگاه شماره يک را در اقتصاد جهانی امپرياليستی اشغال کرده است. با توجه به تنيدگی عميق چين در اقتصاد جهانی امپرياليستی، اگر آمريکا لطمات گستردهی سراشيب اقتصاد جهانی را که در حال بازگشائی است، متحمل شود؛ اين ميتواند هم برای چين و هم برای اقتصاد جهان تاثيرات بازخوردی عظيم و بيثبات کنندهای به همراه داشته باشد. پاسخهای چين و ايالات متحده به بحران مالی 2008 و اينکه چگونه از آن بيرون بيايند، ميتواند تاثيرات جغرافيايی ـ سياسی و درازمدتی در پی داشته باشد.

چين توانسته نرخ رشد بالائی را حفظ کند. اما اين يک اقتصاد سرمايهداری است و مصون از بی ثباتی و بحران نيست. ارزيابيها  نشان ميدهد که 75 درصد صنايع چين گرفتار اضافه توليد هستند. يعنی ميزان سرمايهگذاری نسبت به بازارهای موجود، زياده از حد است. (23) تورم در چين در حال اوجگيری است. شکافهای اجتماعی عميقتر ميشود: طی سالهای اخير اعتصابات، اعتراضات و درگيريها در مناطق روستايی عليه فساد و رشوه خواری، غصب اراضی و لطمات زيست محيطی، بالا گرفته است.

پويشهای عروجِ چين پيچيده است. اما يک تضاد است که شکلدهندهی کل وضعيت است: تضاد ميان وابستگی وتوان رشد يابندهی اقتصادی.چين وابسته به سرمايه خارجی و بازارهای خارجی است. اما چين بهمثابه  قدرت اقتصادی جهانی، مرکز توليد صنعتی دنيا قد علم کرده است. اين کشور دست به انباشت ذخاير گسترده ارز خارجی زده، نفوذ مالی قابل توجه و فزايندهای بر دلار به دست آورده است. چين به شکل تهاجميتری در پی بازارهای جهان سوم و صدور سرمايه به ورای مرزهای خويش است.

دوباره به عقب برگرديم. چه چيزی جهتگيری درازمدت، استراتژيک و رقابتجويانهی طبقهی حاکمه چين را رقم می زند؟ متنوع کردن و تقويت پايه ی صنعتی را که ريشه ی داخلی دارد؛ گسترش دامنه نفوذ اقتصادی و مالی بين المللي؛ تقويت تواناييها ی نظامی اما به گونه ای که محرک درگيريها ی مستقيم با امپرياليسم آمريکا نشود.

آيا چين ميتواند به يک صورت بندی سرمايه ی امپرياليستی تکامل يابد؟ اين پرسشی است که نمی توان آن را ناديده گرفت. هر چند که اين يک مقصد هموار و از پيش تعيين شده نيست. اما اين يک احتمال واقعی است که چين در مرحله ی گذار تبديل شدن به يک قدرت امپرياليستی باشد. اين تحول کيفی به چه شکل خواهد بود و ممکنست از چه مسيرهای عبور کند؟ اين فرايند، مجموعه ای از عوامل تاريخی را در بر ميگيرد که نتيجه ی عمل و تاثير متقابل حرکت و توسعه سرمايهداری چين، مبارزه طبقاتی در آن کشور، چرخش ها و جابجاييها  و زمين  لرزه های بزرگتر در امور اقتصادی دنيا، و تحولات بزرگ و غير منتظره در سياستهای جهانی (منجمله جنگها و درگيريها ) و نيز مبارزات انقلابی خواهد بود.

-------------------

فرهنگ لغات فنی :

٭ انباشت سرمايه: انباشت سرمايه فرآيند توليد ارزش اضافه (منبع سود) از طريق استثمار کارمزدی و سرمايهگذاری مجدد آن بر پايهای بسط يابنده است. اين فرآيند بر بستر رقابت ميان سرمايههای رقيب پيش میرود و متضمن ارزان سازی مداوم هزينهها و استفاده فزاينده از فنآوری پيشرفته است. همانطور که مارکس میگويد، اين فرآيند هيچ نيست مگر فرآيند انباشت ثروت در يک قطب و انباشت فقر در قطبی ديگر.

٭٭ صدور سرمايه: حرکت رو به بيرون سرمايه از يک کشور به کشوری ديگر برای سرمايهگذاری.صدور سرمايه شامل سرمايهگذاری مستقيم خارجی در بنگاههای موجود در کشور ميزبان يا اعطای وام بانکی، يا سرمايهگذاری در سهام و اوراق بهادار و غيره است. 

٭٭٭ امپرياليسم: مرحله تکامل سرمايهداری بهمثابه   يک نظام جهانی استثمار. اين مرحله در اواخر  1800 به ظهور رسيد. ما در عصر امپرياليسم زندگی می کنيم. امپرياليسم دارای 5 مشخصه کليدی است:

 1- سلطهی  انحصارات (بزرگ، با درجه ی بالائی از تمرکز و واحدهای مالکيت و کنترل بسيار قدرتمند) بر سازمان توليد و توزيع؛

2- ادغام سرمايه بانکی و صنعتی و تبديل آن به بلوک های مالی عظيم؛

3- صدور سرمايه دارای اهميتی مرکزی برای سودآوری کلی است؛

4- تقسيم اقتصادی جهان به مناطق نفوذ توسط کورپوراسيون ها، کارتل ها و قدرتهای بزرگ؛ 5- تقسيم کامل جهان توسط قدرتهای امپرياليستی به مستعمرات، نومستعمرات و مناطق نفوذ؛ به طوريکه مبارزه ی ميان قدرتهای امپرياليستی بزرگ شامل تقسيم مجدد جهان است. 

٭٭٭٭ بورژوازي: طبقهی  حاکمهی  جامعه سرمايهداری.اين طبقهی  استثمارگر نيروهای توليدی اجتماعی را که مقياسی بزرگ داشته و بسيار پيشرفته اند، به طور خصوصی کنترل ميکند (بر آنها  مالکيت خصوصی دارد). اين نيروهای توليدی بزرگ و پيشرفته، فقط با تلاش های جمعی طبقهای به نام پرولتاريا؛ طبقهای که از مالکيت بر ابزار توليد محروم است و بايد برای بقا نيروی کار خود را بفروشد؛ قابل به کار بردن ميباشند. بورژوازی تجسم قانون اجباری سرمايهداری است: بسط بياب يا بمير. اين طبقه رابطه ای آشتی ناپذير با پرولتاريا دارد و از طريق کنترل دولت و ارگان های سرکوب و قدرت حاکميت خود را بر جامعه تحميل ميکند.

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 تلاطمات اقتصادی و سیاسی در نظام امپریالیستی و جایگاه چین در آن
 نوشته
 ریموند لوتا
 در تاريخ
 2012-01-21
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در