Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۹                    
 
گزارشی از برگزاری کنفرانس های

گزارشی از برگزاری کنفرانس های

چشم انداز انقلاب در کشورهای خاورميانه و شمال آفريقا

 

 

*اين گزارش گزيده و تلخيص شده است. متن کامل آن را می توانيد در سايت سربداران بخوانيد.

دو کنفرانس يک روزه با عنوان فوق در پاريس (28 مه 2011) و لندن (30 مه 2011) برگزار شد. هدف از برگزاری اين کنفرانس ها به بحث و مناظره گذاشتن تحليل ها و نگرش های متفاوت در مورد چشم انداز انقلاب در اين منطقه بود.

سخنرانان کنفرانس پاريس عبارت بودند از: حسان شتيلا (کمونيست سوری)، شهرزاد مجاب (فعال آکادميک و سياسی در زمينه جنبش رهائی زنان) ، عادل  (از حزب کمونيست کارگران تونس)، ريموند لوتا (نويسنده نشريه «انقلاب» ارگان حزب کمونيست انقلابی آمريکا) و  سلامه کِيله، مارکسيست فلسطينی.

سخنرانان کنفرانس لندن عبارت بودند از: امير حسن پور(کمونيست انقلابی و متخصص در مطالعات خاورميانه)، سامی رمضانی (از عراق، استاد دانشگاه و فعال سياسی در جنبش ضد جنگ در لندن)، اعتماد مُهَنا (فلسطينی، پژوهش گر مسائل جنسيتی در نوار غزه و فلسطين)، ريموند لوتا ، شهرزاد مجاب و نوال سعداوی (نويسنده مصری و فعال آرمان رهائی زنان)

در کنفرانس پاريس علاوه بر سخنرانان، از سوی نماينده جوانان و دانشجويان مائوئيست مراکش پيامی خوانده شد و پيام جنبش مائوئيستی تونس پخش شد. ...

اطلاعيه کنفرانس لندن می نويسد: «خيزشهای انقلابی اخير در خاورميانه و شمال آفريقا نشان دادند که تودههای مردم به سرعت ميتوانند آنچه را مارکس «اعتقاد به جاودانگی نظم موجود»  خواند، درهم شکنند. بااين وصف، مراکز قدرت بومی و بينالمللی تلاش ميکنند اين جنبشها را مهار کرده و به عقب برانند. اين کنفرانس چشمانداز يک انقلابِ واقعی را که بتواند زنجيرهای سلطهی امپرياليستی را بشکند بررسی خواهد کرد. چالشهای بزرگی مقابل پا است: آيا زنان، نيروی قدرتمند انقلاب خواهند بود يا آنطور که مرتجعين در 8 مارس 2011 – روز جهانی زن – در ميدان تحريرِ مصر فرياد زدند، «بايد به آشپزخانه بازگردند»؟ ترکيه، «الگوي» ترکيب دموکراسی غربی و ارزشهای اسلامی يا ژاندارم جديدی برای نظم نوين جهان؟ مفاهيم اين اوضاع برای رهائی فلسطين چيست؟ درسهای خيزش 1357 در ايران که شاه را سرنگون کرد اما منجر به جمهوری اسلامی شد، چيست؟ و از همه مهمتر اينکه: مردم اين منطقه و سراسر جهان نيازمند چه نوع جامعهای هستند؟»

اهميت برگزاری اين کنفرانسها در شرايطی که جنبش های مهمی در منطقه سربلند کرده و چهره اين منطقه را دگرگون کرده اند روشن است. فائق آمدن بر موانع و مشکلات بسيار و برگزاری کنفرانس توسط کمونيستها و انقلابيون ايران و همچنين رفقای حزب کمونيست انقلابی آمريکا، بخودی خود يک موضع گيری انترناسيوناليستی و اعلام اين حقيقت بود که سرنوشت انقلاب در جهان عرب از دغدغه های مرکزی همه کمونيست های منطقه و جهان است و بايد با تمام قوا برای بازسازی و تولد يک جنبش کمونيستی نوين در اين منطقه تلاش کنيم. ...

 

موضوعات مرکزی

موضوعات سخنرانی ها و اظهار نظرات بطور کلی عبارت بودند:

آيا رخدادهای جاری را می توان «انقلاب» خواند يا اينکه خيزشهای عادلانه عليه نظامهای ارتجاعی و وابسته به امپرياليسم هستند که بدون دخالتگری نيروهای انقلابی کمونيست منجر به انقلاب نخواهند شد؟ اين دخالتگری چگونه بايد باشد؟ مردم چه می خواهند و چه بايد بخواهند؟ به عبارت ديگر، نياز به چه نوع جامعه ای دارند؟ آيا نيروهای «چپ» اين کشورها می توانند خيزش ضد رژيمی کنونی را تبديل به فرآيند انقلابی کنند يا اينکه خود اينان نيز در چارچوب نظام کهن دست و پا می زنند و به دنبال «اصلاح» آن هستند؟ نيروهای ارتجاعی مانند بنيادگرايان اسلامی که در رژيم های سرنگون شدهی مصر و تونس در اپوزيسيون بودند، امروز چه نقشی بازی می کنند؟ آيا کمونيستهای انقلابی جايگاه مبارزه عليه پدرسالاری را در شکل گيری و پيروزی يک انقلاب واقعی درک خواهند کرد يا اينکه آن را در زير «وظايف مهم تر و عاجل تر» دفن خواهند کرد؟

 

فرازهائی از گفته های سخنرانان کنفرانس پاريس 

سخنران اول کنفرانس پاريس حسن شتيلا خيزشهای کنونی در جهان عرب و مشخصا خيزش مردم سوريه عليه رژيم بشار اسد را يک جنبش خودجوش ارزيابی کرد و تاکيد کرد که آگاهی خودبخودی تودههای مردم بدون دخالت حزبی سياسی که طبقه کارگر را نمايندگی کند و برنامهای سياسی ارائه دهد نمی تواند بالاتر رود. او گفت «چپ» های سوريه تبديل به بخشی از ساختار قدرت حاکم شده اند و امروز نيز ميخواهند از طريق مذاکره بحران اين رژيم را حل کنند. اما تودههای مردم خواهان تغييری هستند که از درون ساختار قدرت سرچشمه نمی گيرد بلکه عليه ساختار قدرت است. وی گفت عجز«چپ» در گسست از رژيم شرايط مساعدی را برای بنيادگرايان اسلامی فراهم کرده است. يک چپ نوين می تواند و بايد شکل گيرد. در غير اينصورت خطر آن است که جنبش مردم توسط اسلام سياسی مصادره شده و تبديل به جنگ داخلی دينی شود.

او گفت، جوانان درگير در خيزش سوريه خواستهای اجتماعی طرح نکرده اند و فکر ميکنند دموکراسی و آزادی سياسی همهی مشکلات را حل خواهد کرد. خواستهای اين جنبش بايد به ورای خواست دموکراسی سياسی برود و خواست تغييرات اجتماعی را در بر گيرد تا ميليون ها توده به ميدان بيايند.

او گفت، مهم اين نيست که سرنوشت جنبشهای جهان عرب با کدام سناريو –قدرت گيری اسلام گرايان يا کودتای نظامی و ... – رقم بخورد؛ مسئله مهم اين است که آيا از دل اين اوضاع چپ نوينی تولد خواهد يافت که انقلاب را ادامه دهد؟

حسن شتيلا در مصاحبهای با «سرويس خبری جهانی برای فتح»  گفته بود: حزب بعث قبل از سال 1968 خود را مارکسيست می دانست و عوامفريبانه قول کمک به فلسطينی ها را می داد، ايدئولوژی خود را «سوسياليسم عربي» اعلام می کرد. حال آنکه نماينده طبقات کمپرادور است که به دروغ نظام خود را «شيوه توليد اجتماعي» که نه سرمايه داری است و نه سوسياليستی، می خواند.

سخنران بعدی شهرزاد مجاب بود. تمرکز سخنرانی او بر روی اهميت و جايگاه شکلگيری يک جنبش فمينيستی  انقلابی در منطقه در تبديل اين خيزشها به جنبشهای انقلابی بود. شهرزاد تجربه شکست انقلاب ايران را يادآوری کرد و بياعتنائی کمونيستها و انقلابيون به مقاومت زنان در مقابل استقرار رژيم تئوکراتيک خمينی و پدرسالاری دينی را به نقد کشيد. او به جنبش ضد رژيمی که در سال 1388 در ايران آغاز شد اشاره کرد و گفت: ... ميليونها تن از مردم ايران عليه تقلب انتخاباتی به پا خاستند. ... در ميان آنها به جستجوی خود و رفقايم در 35 سال پيش ميپرداختم. ما هم آنجا بوديم؛ نوشتههای درشتی را با خواست برابری زنان حمل ميکرديم ؛ شعار ميداديم «مرگ بر امپرياليسم»، «مرگ بر ديکتاتوري» و «زندانی سياسی آزاد بايد گردد»! ... اما سه دهه بعد نسل جديدی در همان خيابانهای ايران، همان خواستها را فرياد ميزند. چرا و چگونه در ميانهی پيروزی مسلم، شکست خورديم؟ چگونه و چه کسانی موجب از ريل خارج شدن بزرگترين خيزش مردمی اواخر قرن بيستم شدند ...». او گفت، «ميخواهم روی نيروهای چپ که منهم بخشی از آن بودم تمرکز کنم. چپها ... اين حقيقت را درک نکردند که حمله به زنان بخشی از حملهی همه جانبه عليه طبقه کارگر، از زن و مرد، است. آنان اين حقيقت را درنيافتند که ستم بر زن بخشی کليدی از ايجاد شرايط برای استثمار سرمايهداري/امپرياليستی کليهی مردم کارگر است و ماهيت طبقاتی رژيمِ حاکم زير پوشش ايدئولوژی تئوکراتيک پنهان شده است.

سخنران بعدی «عادل» از حزب کمونيست کارگران تونس بود. اين حزب خيزش مردمی در تونس و سقوط رژيم بن علی را «انقلاب» خواند.  پس از سقوط رژيم بن علی، اين حزب وارد ائتلاف با نيروهای اخوان المسلمين و احزاب در قدرت و بوروکراسی سنديکائی شده است.  عادل پس از دادن گزارشی در مورد «انقلاب» تونس و سياست حزب خود، به سوالات جواب داد. اکثر سوالات به حول عملکرد اين حزب می چرخيد. عادل در جواب به سوالات و انتقاد نسبت به ورود اين حزب به ائتلاف با نيروهای سياسی ارتجاعی گفت هنوز حزبشان آنقدر قدرتمند نيست که بتواند قدرت سياسی را کسب کند و برنامه «انقلاب» را پيش ببرد. اين حزب تضاد امروز را برقراری «دموکراسي» به معنای انتخابات آزاد و رقابت جويانه می داند زيرا معتقد است با برقراری اين «دموکراسي» فضای لازم برای رشد حزبشان برای کسب قدرت ايجاد می شود. ...

در اين کنفرانس پيامی از سوی «جنبش مائوئيستی تونس» پخش شد که در مورد خيزش مردم تونس و ماهيت حزب کمونيست کارگران تونس می نويسد: «اين قيام نشان داد که مردم می توانند حاکم بر سرنوشت خود شوند» «اما بدون پيشاهنگ انقلابی نمی توانند چيزی را عوض کنند و بدتر اينکه مرتجعين و فرصت طلبان می توانند خيزش آنان را دزديده و قدرت را از آن خود کنند.» اين پيام، حزب کمونيست کارگران تونس، حزب کار دموکراتيک ميهن پرست و جنبش ميهنی دموکراتيک تونس را «چپ فرصت طلب» خواند که دست در دست اخوان المسلمين و مرتجعين ديگر مانع مهمی در مقابل تبديل خيزش مردم به يک انقلاب اند. اين رفقا وظيفه خود را بسيج و سازماندهی تودههای مردم در خارج از ساختارهای رسمی و تدارک برای آغاز جنگ خلق اعلام کرده اند. زيرا همانطور که مائوتسه دون هشدار داده است: «خلق بدون داشتن ارتش خلق هيچ چيز ندارد.»

از ميان حضار يک زن جوان سوری با «انقلاب» خواندن خيزش های جاری بخصوص در سوريه مخالفت کرد و به درستی خاطرنشان کرد که هيچ يک از جنبش ها وضعيت زنان را خطاب قرار نداده اند.

سخنران دوم پانل دوم ريموند لوتا بود. لوتا گفت: «سقوط رژيم بن علی در تونس و مبارک در مصر به مردم ستمديده جهان و همه کسانی که در آرزوی پايان دادن به ستم به سر می برند نشان داد که شرايطِ زندگی رنجبار اکثريت مردم جهان «نظم جاودانه» نيست. ... اما همان نيروهائی که بر مردم مصر حکومت کرده و آنان را استثمار کرده اند کماکان در قدرت اند

بخشی از سخنرانی لوتا  پلميک در مورد «دموکراسي» بود. وی گفت بسياری از «چپ» ها، « مبارزه در خاورميانه و بطور کلی در جهان را  مبارزه ای ميان ديکتاتوری و دموکراسی می دانند. ... در اين نگرش، عاليترين بيان دموکراسی، انتخابات آزاد و رقابت جويانه است.» ... لوتا در مورد اينکه چرا اين «هدف» به آمال توده های مردم تبديل می شود گفت: « در جهانِ امپرياليستی امروز، دموکراسی بورژوائی به منزله نُرم و استاندارد آرزوها تبليغ می شود و ريشهکن کردن نظم کهن و بنای جامعه و جهانی کاملا متفاوت از طريق انقلاب، فکری است که کاملا از صحنه بيرون رانده شده است. خود نظام نيز دائما ماهيت واقعی دموکراسی بورژوائی را می پوشاند.  ... مردم فکر می کنند می توانند از طريق انتخابات تغييری بوجود آورند در حاليکه بورژوازی سياست و اقتصاد جامعه را کنترل می کند و رسانه ها و نهادهای آموزشی را که افکار جامعه را شکل می دهند در دست دارد و مهمتر از همه اينکه انحصار استفاده ی مشروع از نيروی مسلح را در دست دارد. » (متن نسبتا کامل سخنرانی ريموند لوتا را در همين شماره حقيقت بخوانيد). ...

سخنران آخر سلامه کيله بود. وی به دليل طولانی شدن سخنرانی های ديگر و نداشتن مترجم سخنرانی خود را محدود کرد. به همين جهت در اينجا تلاش می کنيم با استفاده از سخنرانی نوشته شده اش نظرات او را ارائه دهيم.

شنيدن نظريه های انقلابی رفيق سلامه در شرايطِ غلبه تفکر و برنامه راست و رفرميستی بر نيروهای «چپ» کشورهای خاورميانه و آفريقای شمالی شادی آفرين بود. به گفته رفيق سلامه، بسياری از احزاب کمونيست (منظور احزابی شبيه حزب توده ايران است) به بخشی از رژيم های سرمايه داری و مافيائی کنونی جهان عرب تبديل شده اند. به گفته وی، مسئله انقلاب از قاموس جنبش مارکسيستی  رخت بر بسته است و الويت حاکم بر فعاليت آنان دموکراسی و مبارزات دموکراتيک به معنای ليبرالی آن بوده ست بطوريکه بيشتر شبيه جمعيتهای حقوق بشری هستند تا احزاب مارکسيستی طبقاتی. اينان هدف انقلاب را «دولت دموکراتيک» ميدانند. منظورشان آن است که با فشار از پائين دولت ها را مجبور کنند که اجازهی انجام رقابت آزاد از طريق انتخابات را بدهند. در حاليکه استراتژی مارکسيستی ارتقاء انقلاب و رسيدن به قدرت است و نه مشارکت در بازی انتخاباتی که پيشاپيش با توجه به موقعيت برتر حريف و تسلطش بر قدرت و ثروت تکليف آن روشن است. منطق اين به اصطلاح مارکسيستها اين است که تحقق دموکراسی در الويت است و تنها پس از اين است که هر جريانی ديدگاه خود را مطرح می کند و هر طبقه ای منافع خود را پيگيری می کند. به گفته سلامه اينان ماهيت طبقاتی مبارزه و خصلت طبقاتی حاکميت را نمی بينند. اين حاکميت، حاکميتی طبقاتی است که با اعمال استبداد و وابستگی به امپرياليسم حکومت می کند.

رفيق سلامه معتقد است که تئوری های مارکسيستی را نيز بايد بازبينی کرد.  نظرات رفيق سلامه در مورد «حزب و طبقه کارگر»، راه کسب قدرت در اين کشورها (چگونگی آغاز جنگ انقلابی و شکل گيری ارتش انقلابی برای سرنگون کردن نظام های حاکم)، ماهيت انقلاب سوسياليستی و بسيار مسائل مهم ديگر برای ما ناروشن است. اما در ميان همه اين ها آنچه جلب توجه می کند آن است که وی در زمينه ضرورت بازبينی تئوريهای مارکسيستی اشاره ای به تجارب انقلابهای سوسياليستی در روسيه و چين و جمعبندی از احيای سرمايه داری و علل آن در اين دو کشور نمی کند. جای آن بود که در اين کنفرانس يا حاشيه آن، ميان وی و ريموند لوتا که بخشی از سخنرانی خود را به ضرورت قالب ريزی نوين تئوری های کمونيستی اختصاص داده بود، ديالوگی شکل گيرد.

 

کنفرانس لندن

در پانل اول، لندن امير حسن پور، سامی رمضانی و اعتماد مُهَنا سخنرانی کردند.

امير حسن پور ... بعنوان يک کمونيست انقلابی انترناسيوناليست گفت، ما هم در اين رخدادها شريکيم و بايد آگاهانه در آن ها شرکت کنيم. وی بر اهميت تاريخی و جهانی خيزش های مردمی در تونس و مصر و ديگر کشورهای آفريقای شمالی و مديترانه شرقی تاکيد کرد و گفت در شرايطی که ضد انقلاب جهانی بشدت عليه انقلاب تاخته، تلاش کرده آن را از صحنه و اذهان پاک کند و يا از محتوای واقعی تهی کند؛ اين رخدادها در طرح دوباره و مثبتِ انقلاب و ضرورت آن نقش مهمی بازی کردهاند. اين خيزشها برای ميليونها تن مدرسه سياست بوده اند که در آن درس های بسياری آموخته اند. امير گفت، اما اين خيزش ها هنوز تبديل به انقلاب واقعی نشدهاند و تاکيد کرد که در فقدان تئوری انقلابی و سازمان انقلابی چنين تحولی رخ نخواهد داد. امير گفت، جهان کنونی در گنديدگی و ارتجاعی بودن بيسابقه است و گفت: من در طول عمرم چنين چيزی را نديده ام. گرسنگی، فقر، بی عدالتی، جنگ عليه زنان، جنگ های قومی، جنگهای امپرياليستی، جنگ عليه مردم فقير، نسل کشی و پاکسازی قومی و آپارتايد. به اسرائيل نگاه کنيم که يک رژيم آرپاتايد ناب است ... اما تمام قدرت های غربی از آن حمايت می کنند و صحبت در مورد آپارتايد اسرائيل سانسور می شود ... همانطور که آپارتايد اسرائيل گنديده است دموکراسی ليبرال غرب هم گنديده است. چنين وضعی غيرقابل دوام است و اگر ادامه يابد بخش بزرگی از بشريت و کره زمين را نيز نابود خواهد کرد. سوال اينجاست که اين نظم را چگونه ميتوان واژگون کرد؟ آيا واژگون کردن آن ممکن است؟ آيا رزمندگان ميدان تحرير و ديگر شهرها و کشورهای جهان می دانند چگونه بايد آن را واژگون کنند؟ آيا اين نظم را واژگون خواهند کرد يا اينکه در چارچوب وضع موجود خواهند ماند؟ آيا نظام را سرنگون خواهند کرد يا اينکه آن را اصلاح و رنگ و آميزی خواهند کرد؟ آيا مردم  جهان عرب صرفا آرزوی آن دارند که آزادی بيان بدست آورند و انتخابات منصفانه برگزار شود و حاکميت پارلمانی داشته باشند؟ آيا هدفشان فقط همين است؟ يعنی به دنبال چيزی هستند که در اروپا و آمريکای شمالی حاکم است؟ به نظرم سوال جدی است... رابطه ميان جهان کهن (يعنی همين جهانی که داريم) و جهانی که بايد آن را بدست آوريم چيست؟ جهانی که می خواهيم چه ماهيتی دارد؟ و و چگونه بايد آن را بدست آوريم و جرات مبارزه برای آن را بخود بدهيم؟ ...

وی در مورد شکست انقلاب ايران گفت: با به قدرت رسيدن خمينی انقلاب تمام و تبديل به ضد انقلاب شد. هيچ گذاری به نظم نوين رخ نداد و در واقع همان اتفاقی افتاد که امروز در جهان عرب در حال رخداد است. يعنی نه تغيير سيستم بلکه فقط تغيير رژيم. فرق رژيم با دولت در آن است که دولت نهادی دائمی تر است. ... دولت طبقات استثمارگر و زمين دار بايد سرنگون شود و دولت طبقات تحت استثمار، دولت طبقه کارگر و مردم کارگر برقرار شود و پس از استقرار آن مردم از آن برای نابودی کامل ستم و استثمار و بالاخره از بين بردن خود نهاد دولت استفاده کنند – خلاصی از شر دولت در طی مدت زمان طولانی انجام خواهد شد که همراه است با محو کامل استثمار. اين تنها راه نجات جامعه و طبيعت است و اين اتفاقی نيست که در جهان عرب در حال رخداد است.

سخنران تاکيد کرد که، اين امری است که نيازمند آگاهی است. نيازمند داشتن تئوری انقلابی و سازمان انقلابی است و بدست آوردن آن ها بطور خودبخودی رخ نخواهد داد. و گفت: نظام های ستمگر حاکم بدست بشر ساخته شده اند... و دارای مکانيسم های بازتوليد خود هستند... همان گونه که ساخته شده اند می توان آن ها را نابود کرد اما اين کار ساده نيست. و صرفا با به خيابان آمدن ميليون ها تن ميسر نمی شود. شعار تغيير رژيم مهم است. مهمتر از آن شعار الشعب يريد اسقاط النظام است. بايد از آن دفاع کنيم ولی بايد معنايش را بفهميم که منظورمان از نظام چيست. آيا منظورمان رژيم مبارک و اطرافيان اوست؟ آيا مسئله جايگزين کردن يک دارودسته قديم با دارودسته ای جديد است؟ ...

امير بر اهميت تعيين کننده تئوری انقلابی تاکيد کرد و گفت: ... در قرن 19 طبقه کارگر وارد صحنه تاريخ شد و کمونيسم متولد شد. يعنی سلاح مارکسيسم بوجود آمد. 140 سال پيش از اين مردم پاريس برخاستند و کمون را بنيان گذاشتند. يعنی ايجاد بديلی عليه نظام سرمايه داری را آغاز کردند. بعد از آن انقلاب اکتبر در سال 1917 رخ داد و در سال 1949 انقلاب چين به پيروزی رسيد و انقلاب های زيادی در آن دهه شد. اين ها نقطه عطف های بسيار مهمی هستند. زيرا فکر و عمل استقرار جامعه و جهانی ديگر را ارائه دادند. متاسفانه به دلايل قابل فهم اين مبارزات به پيروزی نهائی نرسيدند. کمون شکست خورد؛ سرمايه داری در شوروی سوسياليستی و سپس در چين سوسياليستی احياء شد. اين ها شکست های مهمی بودند. در واقع مردم کارگر جهان شکست خوردند. وظيفه انقلاب بخصوص انقلاب کمونيستی آنست که با شجاعت اين را جمعبندی کند که چه شد که سرمايه داری توانست اين اولين گام ها به سوی جامعه ای بی طبقه را شکست دهد. چه اتفاقی افتاد، چه اشتباهاتی رخ داد و اشکال خود تئوری چه بود؟ گسست از گذشته و اشتباهات آن شجاعت بسيار می خواهد. اما کار غير ممکنی نيست. زيرا در گذشته هم انجام شده است. اما متاسفانه اکثر کمونيست ها و ديگران مرعوب شده اند. اميدوارم که مبارزات توده های مردم در جهان عرب به ما اين شجاعت را بدهد که اينکار مهم را انجام دهيم. البته من نمی گويم که تئوری از خيابان بدست می آيد. اما خيابان بايد به ما شجاعت اين کار را بدهد. امروزه عده کمی از کمونيستها مايلند و جرات ميکنند از اشتباهات جدی گذشته گسست کنند و راه کمونيستی را تازه و علمی تر کنند. تنها جائی که من می دانم گامهای جدی در اين راه برداشته شده است حزب کمونيست انقلابی در آمريکاست که ماموريت اين گسست را بر عهده گرفته و جرات کرده است بگويد کجای تئوريهای کمونيستی ما غلط است و کجای پراتيک ها اشتباه بوده و نبايد تکرار شود و گام های نوين را بايد به سوی آينده برداشت. ...

امير حسن پور به مبارزين منطقه هشدار داد که به دام سمت گيری با بنيادگرائی يا امپرياليسم نيفتند و به جای آن راه انقلاب را بگشايند:

امروز صحنه جهان با برخورد ميان بنيادگرائی و امپرياليسم رقم می خورد. اين دو نيرو، در خاورميانه و شمال آفريقا و ساير نقاط جهان برای زنان جهنم آفريده اند ... ديدن بديل های ممکن در مقابل اين جهان نيز جرات و جسارت می خواهد. مردم بايد جرات کنند و بگويند به جای اين نظام پوسيده  بديلی موجود است که سرمايه داری نيست. تشخيص و گفتن اين حقيقت و قدم برداشتن برای آن نيازمند شجاعت و جسارت بسيار است. بسياری می گويند چنين چيزی ممکن نيست و بايد در چارچوب نظام کار کرد.

سخنران بعدی پانل – سامی رمضانی - تلويحا چنين موضعی را در مقابل نظرات امير حسن پور پيش گذاشت و گفت، در حال حاضر مردم خواست آزادی های دموکراتيک و آزادی بيان دارند و « از آخر جنگ جهانی اول تا کنون ده ها هزار تن در جهان عرب برای اين خواست ها جان باخته اند.»

اولين موضوع مورد بحث وی «دموکراسي» بود. از نظر او امپرياليسم نه می خواهد و نه می تواند در خاورميانه دموکراسی برقرار کند. زيرا، به گفته وی، «سرمايه داری انحصاری با هدف در اختيار گرفتن منابع انسانی و زيرزمينی اين کشورها با آزادی و دموکراسی کاملا در تضاد است. برای همين از طبقات انگلی کمپرادوری حمايت می کند و نه از نيروهای بورژوا دموکرات. ... حقوق دموکراتيک اوليه که در نظم بورژوائی هم ممکن است ... در خاورميانه غير ممکن است ... نيروهای چپ» بايد يک جبهه گسترده ايجاد کنند برای سرنگونی رژيم های فاسد چون مبارک و برای آزادی بيان و تشکل. ...

سامی رمضانی در مورد سرنگونی ساختارهای سياسی حاکم يا انقلاب گفت: آزادی بيان برای توسعه افکار انقلابی ميان مردم بسيار مهم است. سازمان های دموکراتيک، زنان، دانشجويان و غيره بسيار مهم اند که بتوانند انقلاب را به پيش برانند و اين ساختارهای ستم گر را کاملا سرنگون کنند اما اين هدف درازمدت است. به اين معنا نيست که آن را کنار می گذاريم ... اما هدفی بسيار پيچيده تر و سخت تر است زيرا انقلابيون بايد تبديل به جنبش های توده ای عظيم شوند. (خط تاکيد از ماست)

در واقع استدلال سامی رمضانی در مورد ناممکن بودن انقلاب همان بود که «حزب کمونيست کارگران تونس» در کنفرانس پاريس ارائه داد ... در ادامه، سامی رمضانی برای اثبات سخنان خود اين حکم را صادر کرد که در طول تاريخ، « هيچ انقلابی توسط گروه کوچکی از انقلابيون رخ نداده است.» (خط تاکيد از ماست)

البته در «مارکسيسم» آقای رمضانی، انقلاب های پيروزمند روسيه و چين که توسط گروه کوچکی از انقلابيون کمونيست آغاز شده و تکامل يافتند جائی ندارند. در جواب به سامی رمضانی بايد گفت: در تاريخ هيچ انقلابی بدون وجود گروه کوچک انقلابيون مصمم که آگاه به حقايق مبارزه طبقاتی بوده و برنامه روشنی داشتند و در بحبوحه ی شرايطی که اکثريت تودههای به پا خاسته به دنبال برنامه های بورژوائی و حداقلی بودند برنامه انقلاب را  به ميان آن ها برده و آنان را به حول تحقق آن (و فقط آن) برنامه انقلابی بسيج و سازماندهی  کردند، هيچ انقلابی به ثمر نرسيده و هيچ گروه کوچکی تبديل به ميليون ها تن نشد. اگر در سال 1917 گروه کوچک بلشويکها تحت رهبری لنين جرات نمی کردند که برنامه «دموکراتيک» گروه های بورژوا دموکرات را کنار زده و تودههای کارگر و دهقان را از زير نفوذ ايدئولوژيک و برنامهای آنان بيرون بکشند و اعلام کنند که اکثريت مردم روسيه نيازمند انقلاب سوسياليستی و ديکتاتوری پرولتاريا هستند، نظام تزاری روسيه صرفا تبديل به جمهوری می شد و هيچ انقلابی رخ نمی داد.

سامی رمضانی در مورد عدم تفکيک و تمايز ميان نيروهای بنيادگرای اسلامی نيز هشدار داد و گفت: کلمه "اسلامی” نبايد ما را بترساند زير اسلاميها انواع گوناگون اند.  نبايد وارد تله عاميت بخشيدن به آن شده و چپ ها را از توده ها ايزوله کنيم. توده ها دارای احساسات اسلامی هستند. بايد ميان آن نيروهای اسلامی که ضد انقلاب و ضد زن و ضد دموکراتيک هستند و ديگران فرق بگذاريم. اين ها عموما خود را با امپرياليست ها موتلف می کنند و بازوی جنبش تروريستی می شوند.

سامی رمضانی روشن نکرد که اسلاميهای «دموکرات» که ضد حقوق زنان نيستند و با امپرياليست ها متحد نمی شوند کيستند؟ ...

سخنران سوم پانل، اعتماد مهنا بود. وی در گذشته از اعضای يکی از سازمان های چپ فلسطينی و پس از آن از فعالين ان جی اوئی بود و امروز «محقق امور جنسيتی در غزه و فلسطين» است. خط مشی سياسی و رهنمودهای مهنا به «جنبش چپ» به طرز شگفت انگيزی ارتجاعی بود. وی به ياری تئوری های پسا ساختارگرا «ثابت» کرد که «در چارچوب شرايط خاص نوار غزه» پدرسالاری اسلامی نيروئی رهائی بخش است! او به نيروهای چپ فلسطين رهنمود داد که برای «همگرائي» با حماس تلاش کنند و به «فمينيست های سوسياليست» گفت همکاری با «فمينيست های اسلامي» عاقلانه ترين استراتژی برای کسب «برابري» برای زنان خاورميانه است!

مهنا نظرات سخنرانان قبلی (امير و سامی) را الگوهای ايدئولوژيک « انتراعي» و بی ربط به تجربه زندگی مردم و اعتقاداتشان و واقعيات زمانه خواند. وی گفت: به جای صحبت در مورد الگوی جامعه آينده بايد صحبت از آن کنيم که معيارهای ما برای ساختن هرگونه الگوی  ايدئولوژيک و در پی آن الگوی  سياسی دموکراتيک و عادلانه چيست. آيا اين الگو با مفاهيم انتراعی ايدئولوژيک ساخته خواهد شد يا اينکه بازتاب اين مفاهيم در استراتژی ها، اعمال و گفتمانهای بسيج تودهای و پتانسيلشان در آفريدن نظام های ارزشی و اعتقادی جديد مبتنی بر طبقه، قوم و جنسيت و جنس و فاکتورهای ديگر در ميان ستمديدگان خواهد بود. ...

به اعتقاد وی ساختار اقتصادي-اجتماعی و سياسی مرتبا تغيير می کند و در پی آن معنای زندگی نيز برای مردم عوض می شود. در نتيجه «استراتژيهای مقاومت» نيز بايد تغيير کنند. «برای مثال زنان فلسطين برای مقاومت در مقابل جابجائيهای ساختاری که اشغال اسرائيل بوجود آورده است ... خواهان بازگشت به جايگاه خانگی مادر و همسر ايده آلاند. ... آنان در شرايطی که نظام ارزشی و اعتقادی ديگری که درونی شده باشد وجود ندارد، برای معنا بخشيدن به زندگی و شخصيت خود از فرهنگ پدرسالاری و مردسالاری استفاده می کنند ...».

... رهنمود وی به مبارزين چپ تونس و مصر هم اين است که به «همگرائي» با هر نيروی سياسی که موفق شده است ارزش های ايدئولوژيک خود را در ميان مردم «دروني» کند برسند.  و برای محکم کاری اضافه کرد: در اين چارچوب من دو هشدار به رهبری جنبش های چپ می دهم: اول اينکه فرض نکنند بدون آنکه ايدئولوژی و ارزشها و عقايد سوسياليستی را منطبق بر تجارب و عقايد گوناگون تودههای شرکت کننده در اين انقلابها و نسبت به آنان جوابگو کنند،می توانند انقلابهای خاورميانه را به صرف اينکه خواستهايش سوسياليستی است به عنوان انقلابهای سوسياليستی ايدئولوژيزه کنند. دوم، ديد ذات گرايانه نسبت به سوسياليسم، دموکراسی و عدالت اجتماعی نداشته باشند و فرض نکنند که گفتمان دموکراسی و عدالت اجتماعی ايدئولوژيهای ديگر مانند اسلام گرايان هميشه با ارزشهای سوسياليستی ناسازگار است.

هرچند مهنا اين نظرات ارتجاعی را در قالب «تجارب من» و «در چارچوب خاص» اين کشور و آن کشور ارائه داد اما همه می دانيم که توليد اين نظرات ضد انقلابی و ضد کمونيستی در چهار دههی گذشته تبديل به يک صنعت جهانی شده است که مرتبا از ميان چپ شکست خورده و نادم برای خود کارمند استخدام کرده است. همه می دانيم که احزاب رويزيونيست وابسته به اردوگاه شوروی سابق در توليد و بازتوليد اين گونه «هم گرائيها» کهنهکار بودهاند. در ايران نيز خواهران اعتماد مهنا سالها تلاش کردهاند تا  از طريق «گفتمان فمينيسم اسلامي» ميان مخالفين جمهوری اسلامی و مشاطهگران و خدمتگزاران آن «همگرائي» بوجود آورند. ...

پس از ارائه سخنرانيها بحث و جدل حادی بر سر موضوعات زير جريان يافت: نقش بنيادگرائی اسلامی در تقويت بيسابقه پدرسالاری دينی و انقياد زنان؛ خصلت حماس و جمهوری اسلامی ايران؛ خصلت دولت های حاکم در جهان عرب و تاريخچهی به اصطلاح «سوسياليستي» اين رژيم ها؛  کمونيسم چيست و چگونه محقق می شود؛ توهمات مربوط به استفاده از قانون بين المللی برای احقاق حقوق مردم فلسطين و غيره.

 

در فاصله ميان دو پانل برنامه ی هنری هيجان انگيزی توسط ديويد شاعر آمريکائی مقيم انگليس و زينا، خواننده و  نوازنده آفريقائی اجرا شد.

سخنران اول پانل دوم ريموند لوتا بود که نسخه کوتاه تری از سخنرانی پاريس را در اينجا ارائه داد. نقد وی در مورد تفکر غالب در «چپ» جهان عرب در واقع نقد سخنرانی سامی رمضانی بود و بر خلاف سامی رمضانی که گفته بود امپرياليسم از اشکال بورژوا دموکراتيک در کشورهای تحت سلطه خود استفاده نميکند و نميتواند استفاده کند، گفت: هر زمان منافع استراتژيک امپرياليسم ايجاب کرده است در ملل تحت ستم جهان سوم از مکانيسمهای انتخاباتي- دموکراتيک استفاده کرده و خواهد کرد. بطور مثال در آمريکای لاتين، وقتی نظام حکومتی چند حزبی برای امپرياليسم قابل اتکاء تر و کارآمدتر شد، جای  شمار زيادی از رژيمهای نظامي-فاشيستی وابسته به آمريکا را گرفت. اما اين مکانيسم های مشارکتِ گسترده تر نيز توسط طبقات حاکمه کنترل شده و امپرياليسم کماکان بر اين جوامع سلطه داشته و عميق تر از پيش در آن ها نفوذ کرده است. بدون انقلاب واقعی، بدون دگرگون کردن روابط اقتصادی و اجتماعی زيربنائی جامعه، هرگونه انتخاباتی، صرفا به صف آرائی جديد نيروهای اجتماعی مديون امپرياليسم مشروعيت خواهد داد. ...

شهرزاد مجاب دومين سخنران پانل دوم بود. سخنان وی در مورد تاثيرات مهلک ان.جی.اوها بر جنبش زنان اين منطقه و نقش ارتجاعی بنيادگرائی اسلامی در احيای بسياری از اشکال شنيع پدرسالاری، جواب به جا و موثری به سخنان اعتماد مهنا بود. شهرزاد گفت در عراق اشغالی و بطور کلی در خاورميانه جنبشهای زنان تبديل به ان جی او شده و عملا از بين رفته اند. اين جنبش ها، « به حدی غير سياسی، نهادينه، بوروکراتيزه و تکه تکه شده اند که مبارزه عليه پاتريارکی فئودالي-ديني-کاپيتاليستی يا مقاومت زنان عليه نظاميگری و امنيتی شدن جامعه، به گفتمان پوچ در مورد حقوق بشر، اصلاح ساختار قانون، يا ارائهی خدمات برای زنان قربانی  خشونت محدود شده است.» وی هشدار داد: اغلب، حق انتخاب از ميان دو «انتخاب» يعنی ارتجاع دينی و امپرياليسم به ما اعطا ميشود! بايد جسورانه اين «انتخاب» را رد کرد. به اعتقاد من بنيادگرائی و امپرياليسم تضادی نيست که مثلا يک طرف آن نماد پسرفت و ديگری نماد پيشرفت است؛ يک سوی آن آزادی و طرف ديگر استبداد، يک طرف برابر با تمدن و طرف ديگر برابر با بربريت يا يک طرف نماد آزادی زن و ديگری نماد انقيادِ وی. اين دو در عينِ حال که با يکديگر ستيز ميکنند اما هردو در مقابل رهائی زنان، دموکراسی مردمی، استقلال، برابری، حقوق بشر، سکولاريسم و سوسياليسم هم دست اند (و در اينجا منظورم از سوسياليسم، سوسياليسمِ  واقعی است و نه سرمايه داری دولتی به اصطلاح «سوسياليسمِ واقعا موجود» که در کشورهای بلوک شرقِ سابق برقرار بود). تاريخا نيز بنيادگرائی اسلامی و سرمايهداری غربی نه يک تضاد بلکه همزيستی دو گروهبندی مختلف بودهاند. به عبارتِ ديگر، طرفين همزيستی کرده و از اين همزيستی بهره ميبرند.

شهرزاد توجه همه را به شباهت وقايع هشت مارس 2011 در ميدان تحريرِ مصر (که تظاهرات زنان مورد حمله بنيادگرايان اسلامی واقع شد) و هشت مارس 1979 در ايران (که حزب الله به فرمان خمينی به زنان حمله کرد) جلب کرد و در مورد سرنوشت خيزش مردم مصر ابراز نگرانی کرد. و گفته نوال سعداوی در روزنامه الاهرام 26 فوريه 2011را نقل کرد که: «تاريخ به ما آموخته است که چگونه انقلابهای مردمی توسط بقايای رژيم سرنگون شده سِقط شدهاند و اولين موضوعی که قربانی شده است حقوق زنان بوده است.»

 

نوال سعداوی سخنان خود را با تحسين اجرای زينا و اهميت هنر در انقلاب آغاز کرد. سپس گفت، «از قاهره به پالرم و روم رفتم و بعد آمدم اينجا. همه جا صحبت از انقلاب است و من خوشحالم چون از ده سالگی رويای انقلاب را داشتم. بنابراين انقلاب 70 سال است که دير کرده است.» روحيه مقاوم و شکست ناپذير اين زن مبارز هشتاد ساله که زندان و تبعيد توسط حکومت مصر و تهديد به قتل از سوی بنيادگرايان اسلامی هرگز او را از باورهای بنيادينش دور و پشيمان و نادم نکرد، بارها مورد تشويق حضار کنفرانس قرار گرفت.

نوال از طريق شکافتن معنای واژه های رايج در نهادهای امپرياليستی، تفکر سازشکارانه را رسوا کرد. وی گفت: دموکراسی معنای منفی دارد. عراق توسط دموکراسی مورد تجاوز قرار گرفت. سرمايه داری، استعمار نو، از دموکراسی برای تجاوز به ما و غارت ما و مستعمره کردن ما استفاده می کند. (تشويق حضار) واژه «توسعه» هم بی اعتبار است. مترادف شده است با فقر. آن ها صحبت از «شراکت» می کنند اما شراکت ميان نابرابرها ممکن نيست. مثلا ميان مصر و آمريکا. واژه «همکاري» هم  دروغ است. اين زبان سازمان مللی کاملا دروغين است.  من مدتی برای سازمان ملل کار کردم ولی استعفا دادم زيرا ديدم «همکاري» و «مشارکت» برای مستعمره کردن استفاده می شود. از واژه «درگيري» می ترسند. اما درگيری يعنی انقلاب. بايد با کسانی که بی عدالتی می کنند، شما را غارت می کنند، به شما تجاوز می کنند درگير شويد و مقابله کنيد. اما طبق زبان سازمان ملل «درگيري» بد است. «همکاري» خوبست. زبان سازمان ملل، زبان آکادميک، زبان کنفرانس ها، توانائی و خلاقيت ما را برای انقلاب کردن می کشد. ...

نوال در مورد اهميت جان فشانی و فداکاری برای انقلاب صحبت کرد. وی گفت: انقلاب واقعی در مصر از 3 فوريه شروع شد. يعنی زمانی که مبارک آدم هايش را برای سرکوب فرستاد و هزاران نفر کشته شدند. خون انقلاب را آفريد. انقلاب ستمديدگان را. انقلاب فداکاری لازم دارد. نمی توان انقلابی بود و در همان حال خانواده نيک بختی تشکيل داد و مقام بالا داشت و ثروت انباشت کرد. خير! من برای اينکه انقلابی باشم زندان رفتم، تبعيد رفتم و سه شوهر طلاق دادم. ... در انقلاب آدم ها می ميرند. بايد بهائی برای آن پرداخت. ... من واژه «مسالمت آميز» را هم به نقد می کشم. دشمن از اين واژه برای سرکوب ما استفاده می کند.

آنچه نوال  گفت بيان تجربه تاريخی بشر است. اين حقيقتی تاريخی و بخشی از خرد جمعی بشر است که بردگان برای رهائی بايد دست به قيام های خونين بزنند. اما يکی از سوالات بزرگ انقلابهای عصر ما که جواب ميطلبد اين است: ارتش های تا بدندان مسلح دولتهای ارتجاعی و امپرياليستها را چگونه ميتوان مغلوب کرد؟ ... جای اين بحث در شرايطی که امپرياليست ها و رژيم های ارتجاعی کشورهای عرب به طرق مختلف به مردم به پا خاسته اعلان جنگ داده اند، خالی بود.

نوال سعداوی پيروزيهای کسب شده در مصر را بر شمرد و ... گفت: وقتی مردم سر به شورش برداشتند ما قدرتی را بر زمين زديم که فکرش را هم نمی کرديم. ما از مبارک خلع قدرت کرديم. از پليس او و رژيمش. ما از آمريکا خلع قدرت کرديم. چون می خواستند هر طور شده مبارک را نگاه دارند اما نتوانستند. ما از اسرائيل خلع قدرت کرديم. چون مبارک تحت حمايت آمريکا و اسرائيل بود. ما از عربستان سعودی خلع قدرت کرديم. ... ما بر کشورهای نفتی خليج فائق آمديم. ...اين قدرت 85 ميليون مصری بود که متحدانه مبارزه کرد. بنابراين ما بايد متحد باشيم و دانش داشته باشيم که بدانيم چه بر سر ما می آورند.

برخی نکات سخنرانی نوال در واقع جواب به نظرات امير حسن پور، شهرزاد مجاب و ريموند لوتا در مورد نامعلوم بودن آينده جنبش در مصر بود. بطور مثال وی با اطمينان گفت: « ضد انقلاب نمی تواند اين انقلاب را سقط کند. علتش را به شما خواهم گفت. ... مردم فقط رفتن مبارک را نمی خواستند. مردم گفتند الشعب يريد اسقاط النظام.» و اضافه کرد: «برای همين مردم مصر در 27 مه (سه روز قبل از کنفرانس) انقلاب دومی کردند.»

شايد خوش بينی بيش از اندازه نوال سعداوی نسبت به «پيروزی انقلاب» متاثر از اعتماد عميقش به قدرت توده ها (که گوشه ای از آن در سرنگونی رژيم مبارک ظهور کرد) و حس تحقير عميقش نسبت به مرتجعين و امپرياليستها باشد. اما اين خوش بينی پايه های علمی مستحکمی ندارد. با وجود آنکه نوال تاکيد کرد انقلاب به معنای سرنگونی کل نظام است اما کماکان درکی محدود از انقلاب ارائه داد. به نظر ميآيد درک نوال از پروسه تعميق انقلاب در مصر اين است که مردم به «قدرت» فشار می آورند و با هر فشار تکه ای از ساختار نظام می افتد. در راستای همين تفکر وی چند بار گردهمائی عظيم مردم قاهره در ميدان تحرير در تاريخ 27 مه را « انقلاب دوم» خواند. با توجه به آنکه روشنفکران مترقی در جهان عرب کودتاهای متعدد ناسيوناليستی مانند کودتای عبدالکريم قاسم در عراق و کودتای ناصر در مصر را نيز «ثوره» (انقلاب) می خوانند،  ضروری است که روشنفکران ثابت قدمی چون او که همواره در کنار ستمديدگان و انقلابيون راستين قرار گرفته اند درک خود و مردم را از انقلاب عميق تر و گسترده تر کنند.

با وجود آنکه اخوان المسلمين در اتحاد با ارتش مصر فعالانه در تلاش برای مهار و کنترل جنبش مردم است نوال سعداوی خطر آنان را به حداقل رساند و حمله اسلام گرايان به تظاهرات روز جهانی زن در ميدان تحرير را به اوباش مبارک نسبت داد. وی حتا گفت: «نسل جوان اخوان المسلمين عليه رهبرانش شورش کرده است. بسياری از آنان در ميدان تحرير با من صحبت کردند و گفتند موافق رئيس جمهور شدن زنان و قانون اساسی سکولار هستند.»

با اين وجود در انتهای سخنرانی اش به حقايق تلخ و جان سختی اشاره کرد و گفت: برای اينکه انقلاب بشود نياز به خيلی چيزها داريم. نياز به ارتباطات، به شجاعت در نقد خود و دوستانمان. ما نيازمند قدرت هستيم. قدرت کلکتيو. وقتی شورای عالی نظامی زنان را کنار گذاشت ما بشدت خشمگين شديم. زير ما با جان خود بهای انقلاب را پرداختيم ولی ما را کنار زدند. برای همين دور هم جمع شديم و اتحاديه زنان مصر را بازسازی کرديم. ... ما به اتحاد ميليون ها زن نياز داريم. در همه جا و در همه کشورها. هنوز ارزش های پدرسالاری ريشه قوی دارد. حکومت ها را می توان عوض کرد ولی اين ارزش ها را به سادگی نمی توان. اما با قدرت زنان - و مردان مترقی - می توان آن را نيز عوض کرد.

وی در نقد اعتماد مهنا گفت: اعتماد صحبت از زنان محجبه کرد. و گفت بسياری از زنان در ميدان تحرير حجاب داشتند. ... بله درست است که زنان حجاب دار نيز می توانند انقلابی باشند. اتفاقا زنان محجبه بيشتر بودند. اما اين به معنای آن نيست که حجاب خوب است. اين به معنای آن است که زنان شستشوی مغزی شده اند. ... زنان در مصر محجبه اند چون حکومت، رژيم سادات و بعد مبارک، به رشد گروههای بنيادگرا کمک کردند. ميان استعمار و نو استعمار و بنيادگرائی اسلامی رابطه هست. بايد بگويم که بن لادن و جورج بوش دو قلو هستند. ...

نوال ... به همه هشدار دارد که اگر می خواهيد انقلابی باشيد بايد شجاعت نقد و جستجوی حقيقت را از ميان کوه فريب و عوامفريبی داشته باشيد و با صدای بلند آنچه را درست است بيان کنيد. خلاقيت يعنی چشم ها را باز کردن و به تضادها حساس بودن. مردم برده می شوند چون نمی دانند.

پس از پايان سخنان سخنرانان پانل دوم بار ديگر نوبت به سوال و جواب و حرف های حضار رسيد که به حول موضوعات طرح شده و بخصوص ماهيت بنيادگرايان اسلامی بحث و جدل درگرفت. ميان ريموند لوتا و نوال سعداوی نيز پلميکی در مورد ارتش مصر درگرفت. نوال در جواب به يکی از سوالات در مورد ماهيت ارتش مصر گفت: «ارتش هم در حال اصلاح خود است. ارتش مصر دارای ويژگی هائی نسبت به ارتشهای ديگر خاورميانه است و ....

ريموند لوتا در پلميک با وی گفت، ارتش برج و باروی رژيم مبارک بود و امروز اهرم دست آمريکا برای مهار زدن به جنبش مردم است.

در ادامه کنفرانس لندن در روز بعد، جلسه ی ديالوگی ميان نوال سعداوی و ريموند لوتا در دانشگاه گولد اسميت برگزار شد ... اين ديالوگ سياسی آنقدر مهم و هيجان انگيز بود که نوال سعداوی به ريموند لوتا پيشنهاد کرد مشابه آن در قاهره و نيويورک نيز برگزار شود. نوال در جواب به تاکيد ريموند به اينکه، «بايد افق های مردم را گسترش دهيم تا خواهان يک انقلاب واقعی باشند» با هيجان گفت: «در همين ديالوگ افقهای من در حال وسيعتر شدن است » و رو به جمعيت و در اشاره به ريموند گفت: «ما برای انقلاب به چنين کسانی نياز داريم.»--

 12 ژوئن 2011

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 چشم انداز انقلاب در کشورهای خاورميانه و شمال آفريقا
 در تاريخ
 2011-07-23
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در