Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   جمعه ۲۹ شهريور ۱۳۹۸ برابر با ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹                    
 
وقايع ليبی در چشم اندازی تاريخی

وقايع ليبی در چشم اندازی تاريخی

 

مصاحبهی نشريهی انقلاب با ريموند لوتا – مارس 2011

 

سوال: خيزش در ليبی با سرکوب بيرحمانهی رژيم قذافی روبرو شد. در مصر مبارک زير فشار شورش توده ای و حرکت آشکار ارتش در اين سمت، استعفا داد. يکی از سوالات بزرگ در اذهان شباهت ها و تفاوت های ليبی و مصر است.

لوتا: اينجا نقطهی مهمی برای آغاز بحث است. خيزش ليبی بيان نارضايتی عميق مردم است. اقشار وسيعی ازجامعه از حوادث تونس و مصر الهام گرفته و عليه رژيم سرکوب گر برخاسته اند. اين خيزش يکی از امواج شورشهائی است که سراسر خاورميانهی تحت سلطهی امپرياليسم را گرفته است. اما تفاوت های مهمی ميان مصر و ليبی هست.

در ليبی توطئه چينی امپرياليستی با خيزش اصيل و عادلانه مخلوط شده است. همين مسئله اوضاع را پيچيده می کند. در مصر خيزش مردم عمدتا محصول نارضايتی توده ها عليه رژيم تحت الحمايهی آمريکا بود. اما امپرياليسم آمريکا پايگاه قابل اتکائی در رهبری و ساختار فرماندهی ارتش مصر داشت. اين ارتش توسط آمريکا تعليم يافته، به لحاظ مالی حمايت شده و مجهز شده است و مهمترين اهرم آمريکا در تلاش برای تثبيت اوضاع مصر به نفع خودش بوده است. يعنی اهرم درونی مهمی برای آمريکا بود که بتواند با تکيه بر آن دستگاه دولتی موجود را ثبات بخشد و مصر را بعنوان يک جبههی کليدی در سلطهی آمريکا بر خاورميانه حفظ کند. در ضمن، آمريکا منافع  اقتصادی مستقيم  بزرگی نيز در مصر دارد.

البته فرجام خيزش مصر هنوز تعيين نشده است. اعتراضات کماکان  ادامه دارد. مردم در حال بحث بر سر آنچه بدست آمده و آنچه بدست نيامده هستند.  اوضاع هنوز بسيار سيال است. اما می خواهم تاکيد کنم که امپرياليسم آمريکا ظرفيت ها و اهرم های مهمی در داخل مصر دارد.

در ليبی چنين اهرمهائی را ندارد. همان نوع دستگاه نظامی نزديک به خود را ندارد. ساختار دولتی ليبی (يعنی وزارت خانههای کليدی و دستگاه امنيتی) در واکنش به خيزش و فشارهای امپرياليسم در  حال فروپاشی و قطعه قطعه شدن هستند. و آمريکا همان نوع دارائيهای اقتصادی بزرگ را ندارد.

 اين وضعيت، هم فرصت هائی را برای آمريکا و امپرياليست های اروپای غربی ايجاد ميکند و هم ضرورتهائی را. آن ها در حال تقويت نيروهای اپوزيسيونی هستند که ممکنست هستهی مرکزی يک رژيم نومستعمرهی کاملا جديد را در ليبی تشکيل دهند. محتملا عوامل امپرياليست ها از همان ابتدای خيزش در حال کمک به برخی از نيروهای اپوزيسيون بوده اند. همانطور که گفتم، از يکسو يک خيزش اصيل و عادلانه ی توده ای در جريان است اما امپرياليست های نيز  دستی در آن دارند. اين ها مسائلی است که بايد تحليل کرد و بهتر فهميد.

تفاوت مهم دوم ميان وقايع ليبی و خيزش های ديگر در خاورميانه خود قذافی است. معمر قذافی همان مبارک نيست. البته خط تبليغاتی رسمی وزارت امور خارجه آمريکا و سی.ان.ان. اين است که او يک خودکامهی ديوانه است. اما وقتی قذافی در سال 1969 به قدرت رسيد دارای حمايت توده ای بود. بخصوص در ميان بخشهائی از روشنفکران و متخصصين و طبقات ميانی. حاکميت او تا سال های زياد دارای اين پايههای حمايتی بود. به مدت سی سال قذافی در داخل و  خارج به عنوان کسی که منافع ملی ليبی را نمايندگی می کند شناخته می شد. ... به مثابه کسی که ضد امپرياليست است و با اشغال فلسطين توسط اسرائيل مخالف است. واقعيت اين است که  قذافی تا سال ها برای امپرياليستها مثل خاری در چشم بود. ... اما قذافی، مبارک نيست.

سوال: برای درک بيشتر خوبست کمی به تاريخچه ی ليبی پردازيم.

لوتا: ليبی در واقع بعد از جنگ جهانی دوم بوجود آمد. استقلالش را در سال 1951 کسب کرد. در اواخر قرن شانزده، منطقه ی ساحلی ليبی امروز تحت اشغال امپراتوری عثمانی بود. در سال 1910 امپرياليسمِ ايتاليا ليبی رامستعمره خود کرد. ليبی در آفريقای شمالی در کنار دريای مديترانه است و موقعيت استراتژيکی دارد. وقتی ايتاليا بر سر خوان يغمای امپرياليستی نشست، قدرتهای استعماری ديگر، پيشاپيش در منطقه حضور داشتند. بريتانيا بر مصر حاکم بود.  فرانسه الجزاير رامستعمره کرده بود. از سال 1911 تا 1943، ايتاليا برای تحکيم قدرت خود دست به وحشی گری بينظيری زد. عبدالطيف احميدا از آن به مثابه بيرحمانه ترين عمليات استعماری قرن بيستم نام می برد. در جنگ دوم، ايتاليا در طرف بازنده قرار گرفت. پس از جنگ، آمريکا و بريتانيا  از استقرار سلطنت مشروطهی غربی در ليبی که نمادش شاه ادريس بود حمايت کردند. اين رژيم به آمريکا اجازه داد که پايگاه هوائی «ويلوس» را در ليبی بنا کند که يکی از بزرگترين تسهيلات نظامی ماورای بحار آمريکا بود. اين پايگاه برای تعليمات نظامی، آزمايشات موشکی و ماموريت ها و عمليات هوائی استفاده می شد.

سوال: البته ليبی توليد کنندهی نفت هم بود. نه؟

لوتا: در واقع ذخاير نفتی ليبی در سال 1959 کشف شد. کمپانيهای آمريکائی و اروپائی وارد شدند و  عمليات حفاری و توليد را شروع کردند. بخش بانکی بخصوص پس از اينکه لوله کشی به مديترانه تمام شد، به سرعت رشد کرد. درآمدهای نفتی در دههی 1960 بالا رفت. اما کمپانی های نفتی سهم اعظم آن را می بردند. و آن مقدار از ثروت نفتی که به ليبی باز می گشت در دست يک بخش کوچک از نخبگان تجاری، بانکی و دلالان متمرکز می شد.

فقر گسترده بود. و فرصت ها برای رشد يک طبقهی ميانه ی مرتبط با اقتصاد نفتی محدود بود و مقاومت توده ای عليه شاه ادريس در حال اوج گيری بود.

وقايع جهان نيز بر ليبی تاثير می گذاشت. در سال 1967 اسرائيل با حمايت آمريکا به مصر و سوريه حمله کرد. در ليبی، دانشجويان، روشنفکران و کارگران دست به سازماندهی توده ای و اعتصاب زدند. اعتراضاتی نيز عليه جنگ آمريکا در ويتنام به راه افتاد. رژيم در تبعيت مطلق از غرب بود و ناارامی های توده ای نيز در حال گسترش بود.

در دههی 1960، يک موج از مبارزات رهائيبخشِملی در آسيا، آفريقا و آمريکايلاتين برخاست که بر امپرياليسم ضربه می زد و نظم جهانی را به لرزه در آورده بود. اين وضع صدها مليون نفر را در سراسر جهان به مقاومت کشيد.  زمانی بود که يک روحيهی ناسيوناليستی نوين می جوشيد و ايده ی اتحاد عربی عليه امپرياليسم ريشه ميدواند. زمانی بود که چين انقلابی بر نيروهای اجتماعی تاثير می گذاشت و مارکسيسم- لنينيسم بخش مهمی از گفتمان ايدئولوژيک بود. قرارگرفتن آمريکا در چنين محاصره ای در عين حال دريچههای فرصت را به روی نيروهای طبقاتی متفاوت که زير فشار امپرياليسم بودند نيز باز کرد. آنان فرصتهای تازهای را ديدند.

سوال: اين وضع صحنه را برای قذافی آراست.

لوتا: بله. قذافی بخشی از يک گروه افسران جوان بود که تحت تاثير ايدههای پان عربی و اصلاحات اجتماعی ناصر بود. قذافی از ميان قبيلهای فقير درکوير برخاست و ديگر افسران راديکال نيز از ميان طبقات پائين بودند. اين افسران جوان از فساد و تحت سلطه بودن رژيم حاکم عصبانی بودند. آنان خود را پرچم دار تاسيس يک ليبی نوين می ديدند. در سال 1969 عليه شاه ادريس کودتا کردند و «شورای فرماندهی انقلابی» خود را تبديل به حکومت جديد کردند.

سوال: برنامه ی اجتماعی او چه بود؟

لوتا: قذافی می گفت استقلال ملی فروخته شده است. و به سرمايه خارجی اجازه داده شده است که بر مردم ليبی حاکم شوند. او نظام پيشين را متهم می کرد که منابع نفتی ليبی را به هدر داده و کاری برای تخفيف فقر و رنج های مردم ليبی نکرده اند. او بر آمريکا فشار گذاشت که پايگاههای هوائياش را زودتر از موعد منقضی ببندد. بانک ها را ملی کرد. حکومت ليبی را تبديل به يکی از سهام  داران اصلی صنعت نفت کرد. قول داد که کشاورزی و صنعت را توسعه دهد و مقداری از سرمايهها را نيز به اينها اختصاص داد. در دههی 1970 برنامههای اجتماعی را به اجرا گذاشت که بهبودهای جدی در سواد، ميانگين عمر و مسکن بوجود آورد. اين اعمال و سياست ها از سوی تودهها حمايت می شدند.

اما اين پروژه، با وجود تمام شعار پردازی های ضد امپرياليستی قذافی، متکی بود بر حفظ و گسترش اقتصاد ليبی که وابسته به درآمد نفت بود. متکی بود بر تنيدن فزاينده ی ليبی در نظام سرمايه داری جهانی، در تقسيم کار اين نظام و روابط بين المللی استثمارگرانه اش. قذافی به اروپای غربی به مثابه بازاری برای نفت ليبی متکی بود. او درآمدهای نفتی را برای خريد جت های فرانسوی، جذب سرمايه های آلمانی به ليبی استفاده کرد و حتا تبديل به يکی از شرکاء عمدهی بزرگترين کمپانی خودروسازی ايتاليا شد. ايتاليا، که قدرت استعماری قديمی بود مجاز به حفظ عمليات خود در ليبی شد.

سوال: اين ها جنبههای اقتصادی برنامهی قذافی است. جنبه های ديگر برنامه اش چه بود؟

لوتا: قذافی درآمدهای نفتی را به بازسازی جامعه متصل کرد. او يک نظام رفاه اجتماعی با خصائل سياسی ويژه ای بوجود آورد. «کميته های خلق» در سطوح محلی بر پا کرد تا پايگاهش را در ميان مردم گسترش دهد و وفاداريهای قبيله ای را تبديل به وفاداری به نظام مرکزی کرد. در همان حال اتحاديهها و سازمانهای سياسی مستقل و انتقاد از رژيم در مطبوعات را غيرقانونی کرد. قذافی با استفاده از درآمدهای نفتی يک دستگاه امنيتی و نظامی بزرگ درست کرد که هدفش سرکوب داخلی و نيز ارائهی ليبی به عنوان يک الگوی سياسی و قدرت منطقهای در خاورميانه و آفريقا بود.

به لحاظ ايدئولوژيک، رژيم قذافی پانعربيسم و وعدهی رفاه اجتماعی را با ارزش های عقب مانده ترکيب کرد. اسلام را دين رسمی دولت کرد. زنان فرصتهای بيشترازقبل داشتند، اما پدرسالاری دينی (شريعت اسلام) تبديل به بنيان دستورالعمل های قانوني- اجتماعی شد. قذافی بشدت ضد کمونيست بود و ادعا می کرد که در مقابل سرمايه داری و کمونيسم، راه سومی را بوجود آورده است. واقعيت آن است که قذافی در حال درست کردن يک سرمايه داری دولتی بود. سرمايه داری دولتی بر اساس درآمدهای نفتی و وابسته به امپرياليسم جهانی برای بازار، ترانسپورت، و سرمايه گذاری.

سوال: يعنی شما می گوييد اين پروژه از هيچ خصلت راديکال معتبری برخوردار نبود؟

لوتا: قذافی چيزهائی را تغيير داد، اما در چارچوب موجودِ سلطه ی امپرياليسم، روابط مالکيت سرمايه داری و شبکه ای پيچيده از روابط قبيلهای و تقسيمات منطقه ای. در زمينهی گسست از سلطهی امپرياليسم هيچ تحولی رخ نداد. در زمينهی شکل گيری رهبری تودهها و يک قدرت سياسی دولتی بنيادا متفاوت که مردم را توانمند کند که اقتصاد و کل جامعه را در جهت رهائی بخش دگرگون کنند هيچ تحولی رخ نداد.

باب آواکيان فرمولبندی تيزی در مورد «سه بديل» در جهان دارد. اولی آن است که جهان همينطور بماند – که غير قابل قبول است. يا اينکه برخی تغييرات در زمينهی بازتوزيع ثروت و اشکال حاکميت بوجود آيد اما روابط توليدی استثمارگرانه و روابط اجتماعی ستم گرانه ی جامعه و جهان اساسا دست نخورده بماند. اين بديل دوم است. 

بديل سوم انجام يک انقلاب واقعی است. انقلابی که هدفش دگرگون کردن تمام روابط استثمار، همهی نهادهای ستم گر، همهی آداب و اقدامات ستم گرانهی اجتماعی و همهی افکار و ارزش های برده کننده است: انقلابی که بر تقسيم جامعه به طبقات فائق آيد. سومين بديل، انقلاب جهانی پرولتری است که هدفش دست يافتن به کمونيسم است.

برنامهی قذافی، الگوی اجتماعی و اقتصادی او، در بديل دوم می گنجد که برخی جوانب وضع موجود را عوض می کند اما جوهر ستم گرانهی نظم اجتماعی موجود را نگاه می دارد.

سوال: در تبليغات عمومی گفته می شود که او يک «قدرت مرد» بيرحم است.

لوتا: اين نوع واژه ها، مترسکهائی هستند که جوهر پديدهها، و در اينجا جوهر طبقاتی را مخدوش و پنهان می کنند. همهی جوامع در مرحلهی کنونی تاريخ بشر، به طبقات تقسيم شده اند. رهبران از ناکجا بوجود نمی آيند. آن ها بينش، روش و خواستهای طبقات مختلف را فشرده ميکنند. قذافی و آن افسران نظامی که در سال 1969 قدرت را گرفتند، نماينده و فشردهی بينش يک بخش از خرده بورژوازی راديکال شده و بورژوازی ملی يک ملت تحت سلطهی امپرياليسم بودند.

اين ها احساس می کردند انقياد امپرياليستی سدی  در مقابلشان است. از نقطه نظر طبقاتيشان، مشکل را اينطور می ديدند که در اين معامله (با امپرياليسم) سر ليبی کلاه می رود. آنان می خواستند مکانيسم های بازار (که متکی است بر استثمار و توليد سود) طوری «کار» کند که به همهی ملت فايده برساند. آن ها اين توهم را داشتند که می توانند امتيازاتی از امپرياليسم بگيرند و امپرياليسم را وادار کنند که به شروط آن ها گردن نهد. اما واقعيت چيست؟ سرمايه داری جهانی طبق منطق مسلم و مشخصی عمل می کند و نُرم های خود را بر جوامع و اقتصادها تحميل می کند.

اين نيروهای مليگرای بورژوا ادعا ميکردند که سخنگوی کل ملتاند. آنها منافع خود را با منافع همهی طبقات اجتماعی و ملت يکسان می ديدند. اما اين ملت ها دارای طبقات هستند: طبقات حاکم و طبقات محکوم.

يکی از شعارهای قذافی در «کتاب سبز» او اين است: «کسی مزد بگير نيست. همه شريک اند». به عبارت ديگر، در اينجا نظام سود و وابسته به بازارهای سرمايه داری جهانی وجود دارد اما می توان با ترفندهائی همه را تبديل به سهام داران آن کرد. اين يک شعار پردازی و نيز يک توهم بود.

مزدبگيران يا پرولترها، صاحب ابزار توليد نيستند. برای بقايشان بايد نيروی کار خود را به آنان که بر ابزار توليد، فرماندهی و کنترل دارند بفروشند - يعنی به سرمايه داران. طبقهی سرمايه دار برای توليدِ سود، کارگران را در فرآيند توليد استثمار می کند و در مقياس فزاينده ای سود توليد می کند. و زمانی که نتواند به اندازه کافی سود توليد کند، کارگران را بيرون می کند. شرط اوليهی کارِ مزدی اين است که تحت سلطهی سرمايه و تابع انباشت سرمايه باشد. ميان کارگران و سرمايه داران يک تخاصم پايه ای موجود است.

در ليبی، کارمزدی بخشی از شالودهی اقتصاد است. در ليبی امروز، 20 درصد بيکاری هست. مزدبگيران هرگز نمی توانند شريک سرمايه شوند.

اين نيروهای بورژوای آرزومند، به لحاظِ سياسی و ايدئولوژيک از تودههای تحتانی جامعه هراس داشتند. آنان می ترسيدند که توده ها به ورای برنامهی رفرميستی و دست يافتن به معامله ای «بهتر» با امپرياليسم که برنامهی آنان بود، بروند. و تلاش کردند اين تودهها را مهار و کنترل کنند.

نکتهی من آن است که قذافی هر گونه خصلت عجيب غريب هم که داشته باشد، اگر می خواهيد که برنامهی او را درک کنيد بايد به تحليل از منافع و بينش طبقاتی که او نمايندگی می کند بنشينيد و در عين حال ببينيد که اين منافع چگونه در کنش با اوضاع جهانی بودند. مثلا، شما می توانيد اوباما را شخصيتی «آرام» و «اين دنيائی» يا هر چيز ديگر بناميد اما بايد ديد که او بيان و نماينده ی چه طبقه ايست؟ او بيان منافع استثمارگرانه  و جنايتکارانه ی امپراتوری است. او بيان بينش يک طبقهی حاکمهی امپرياليستی است.

سوال: قذافی مدت زمان درازی در حکومت ماند و اين اعتبارات را نيز با خود حمل می کرد.

لوتا: بله. وقتی قذافی در اوايل 1970 قدرتش راتحکيم کرد، اوضاع سياسی و اقتصادی جهان در جهاتی مساعد حالش بود. مثلا، آمريکا در ويتنام شکست خورده بود و قدرت اقتصادی جهانی اش تضعيف شده بود. همين امر، فضائی را بوجود آورد. ديگر اينکه، اتحاد شوروی در سطح جهانی آمريکا را به چالش گرفته بود. آن موقع شوروی ادعا می کرد که کشوری سوسياليستی است. اما سوسياليسم در شوروی در اواسط دهه ی 1950 توسط يک طبقه سرمايه داری نوين سرنگون شده بود. شوروی تبديل به يک قدرت سوسيال امپرياليست شده بود. در اواسط دههی 1970، برای گسترش نفوذ و کنترلش در مناطق مختلف جهان با آمريکا رقابت ميکرد. بخشی از استراتژی جهانياش ساختن رژيمهای وابسته به خود در مناطق کليدی جهان سوم بود. شوروی شروع به ارائهی کمکهای اقتصادی، قراردادهای نفتی، و حمايت ديپلماتيک به رژيم هائی مانند قذافی کرد و بخش بزرگی از سلاحهای نظامی ليبی را تامين می کرد.

عامل سومی هم در ميان بود. در اواخر دهه ی 1960 و اوايل دهه ی 1970، صنعت نفت جهان دستخوش تغيير بود. کمپانی های عمده ی نفتی وارد پيمان های جديدی با توليد کنندگان نفت در جهان سوم شدند. طبق اين توافقات جديد، کنترل بر توليد به دست رژيم های جهان سوم و کمپانی های نفتی آنها گذر کرد. سلطهی امپرياليسم از طريق کنترل بر تسويهی نفت، بازاريابی، فن آوری و فينانس اعمال ميشد. با اين پيمان جديد، کشورهای توليدکننده در سطح توليد، خودمختاری بيشتری يافتند. اکنون کارتل توليد کنندگان جهان سوم موجود است به نام اوپک. و در دهه ی 1970 قيمت نفت در حال افزايش بود. اين تحولات به نفع قذافی تمام شد.

سوال: يعنی تمام اين وقايع مقداری فضای مانور اقتصادی و سياسی برای قذافی فراهم کرد؟

لوتا: بله اما برای چه کاري؟ نيروهای مليگرای بورژوا مانند قذافی نه ميخواستند و نه می توانستند توده ها را در انجام گسست از امپرياليسم رهبری کنند و انقلاب اجتماعی رهائی بخشی را پيش برند. همانطور که گفتم، آنان زير فشار امپرياليسم بودند اما  از توده ها هم می ترسيدند. اين مربوط به ماهيت طبقاتی اين حکام است: درست است که آن ها زير فشار روابط امپرياليستی هستند اما قادر نيستند بديلی در مقابل نظم استثمارگرانه ای که تحت کنترل امپرياليست هاست جهان ديگری را ببينند؛ جهانی  که در آن روابط استثماری محو شده است.

قذافی سعی کرد قدرت را نگاه دارد، با امپرياليستها بده بستان کند و اقتصاد نفتی وابسته به نُرم های توليد سرمايه داری جهانی را مدرنيزه کند. بيش از 95 درصد درآمدهای صادراتی ليبی از نفت است و در دهه ی 1973-1983 ليبی يکی از سه وارد کننده ی برتر سلاح در جهان سوم بود. ليبی توسعهی معوج و وابسته ای را از سر گذراند. به مرور، اين نيروهای ملی گرای بورژوای در قدرت تبديل به هسته ی بورژوازی حاکمِ  وابسته به امپرياليسم شدند.

در صحنهی بين المللی، قذافی رژيم های محافظه کار عرب را مورد انتقاد قرار می داد و خود را به مثابه قهرمان دفاع از حقوق مردم فلسطين می نماياند. او از آزادی آفريقا حمايت می کرد.

سوال: در دهه ی 1980 امپرياليست های آمريکائی قذافی را يک حاکم ديوانه و وحشی معرفی می کردند.

لوتا: بله اما اين هيچ ربطی به ماهيت ستمگرانه ی رژيم قذافی يا روش حاکميت او نداشت. ... مشکل امپرياليستهای آمريکائی با قذافی  اين بود که در دوره تشديد رقابت ميان آمريکا و بلوک تحت رهبری شوروی (رقابتی که می رفت منجر به يک جنگ جهانی شود) قذافی ارتباطات نزديکی با بلوک شوروی داشت و در حمايت از برخی جنبش ها و گروه های راديکال نزديک به شوروی، پافشاری می کرد. در  دههی 1980، آمريکا يک کارزار تبليغاتی عليه قذافی به راه انداخت. ريگان جنگ هوائی با جت های ليبائی که ساخت شوروی بودند را در سواحل ليبی تحريک کرد و دست به حملات هوائی به ليبی زد ... آمريکا مصمم بود که رژيم ليبی را با تحريم های اقتصادی و فشارهای ديپلماتيک تنبيه کند. کمپانی های  نفتی آمريکائی عمليات خود را در ليبی معلق کردند.

همانطور که اشاره کرده ام، ليبی تامين کننده ی مهمی برای نيازهای سوختی اروپای غربی بوده است. اين يکی از منابع تنش ميان امپرياليسم آمريکا و امپرياليست های اروپائی بود. شواهد قوی موجود است مبنی بر اينکه حملات نظامی آمريکا هدف ديگری نيز داشتند که عبارت بود از به خط کردن امپرياليست های اروپائی در شرايطی که رقابت با سوسيال امپرياليسم شوروی شدت می گرفت. ...

در فاصله ی ميان 1989-1991 بلوک اتحاد شوروی فروپاشيد. اين واقعه بيان يک جابجائی کيفی در روابط بين المللی بود. باد پروژه های قذافی خالی شد. او ديگر حمايت اين قدرت بزرگ را  نداشت. فروپاشی شوروی دست آمريکا را در جهان سوم باز کرد. آمريکا سريع برای استفاده از اين فرصت حرکت کرد تا مواضع خود را در خاورميانه و ديگر نقاط جهان سوم تحکيم کند.

در اين اوضاع تغيير يافته، قذافی شروع به بافتن رشتههای پيوند نزديکتر با امپرياليستهای اروپای غربی کرد. در اواخر دهه ی 1990، روابط ليبی با بريتانيا احياء شد. به ايتاليا امتيازات بيشتری در بخش های نفت و گاز داده شد.

سوال: به نظر ميآيد که حملهی آمريکا به عراق در سال 2003 نقطهی چرخش ديگری بود.

لوتا: فکر می کنم اينطور است. احتمال اينکه بعد از عراق نوبت ليبی باشد، روی ليبی فشار می گذاشت. قذافی نگران چالشهای بنيادگرايان اسلامی نيز بود. بنابراين، پس از 11 سپتامبر به آمريکا رو زد. رژيم قذافی شروع به دادن اطلاعات در مورد نيروهای القاعده به آمريکا کرد. در سال 2004، قذافی اعلام کرد که دست از برنامه های هسته ای و ديگر برنامه های تسليحاتی می کشد. آمريکا اسم ليبی را از «ليست تروريست ها» برداشت. قذافی تبديل به يک متحد با ارزش در «جنگ عليه تروريسم» آمريکا شد. بوش به کمپانی های نفتی آمريکا چراغ سبز داد که قراردادهای جديد با  ليبی امضا کنند. قذافی خصوصی سازی  بخش هائی از صنعت را آغاز کرد. ...

در اوايل فوريه 2011 صندوق بين المللی پول گزارشی در مورد اقتصاد ليبی داد و رژيم قذافی را  به دليل «برنامهی بلند پروازانهی اصلاحات» و «عملکرد اقتصادی قوی» تحسين کرد و مقامات رژيم را «تشويق» کرد که اين راه اميدبخش را ادامه دهند. چه چيزی می تواند برتر از تائيديهی صندوق بين المللی پول باشد؟!

اکنون امپرياليستها بيشرمانه  به روايت کلان «قذافی، قدرت مرد ديوانه» بازگشته اند زيرا الان اين لحن برايشان مفيدتر است تا بتوانند از نارضايتی توده ای برای استقرار يک رژيم «قابل کار کردن تر» استفاده کنند.

سوال: کمی بحث را  بچرخانيم به وقايع کنونی و مسائل و چالشهای بزرگتری که از آن ظهور کرده است.

لوتا: تا اينجا تمرکز زيادی کردم روی ماهيت طبقاتی قذافی و خصلت اجتماعي- اقتصادی الگوی توسعه ای که رژيم قذافی دنبال می کرد. درک از اين مسئله برای درک صحيح از اوضاع کنونی و چرائی ضديت فزاينده ی توده های مردم ليبی با قذافی و اين الگو، مهم است.

در دههی گذشته، ثروت نفت و دارائيهای ملی شده تبديل به مِلک طِلق محفل کوچکی شده است که خانوادهی قذافی بخشی از آن است و بخش بيشتری از اين ثروت در خارج کشور سرمايه گذاری شده است.

اين رژيم هيچ انتقادی را تحمل نمی کرد. در شرايطی که توده های مردم برای ابراز وجود دنبال خروجی هائی می گشتند سانسور گسترده بطور فزاينده ای غيرقابل تحمل شد. ناراضيان دستگير می شدند. مردم تشنهی فعاليتِ سياسی خارج از ساختارهای رسمی بودند. شوراهای به اصطلاح «خلق» تبديل به بازوی نظام قيمماب و ابزار شبکهی اطلاعاتی رژيم شده و کاملا بی اعتبار شدند. جامعه تشنهی گوناگونی فرهنگی بود. تا همين اواخر، تدريس زبانهای خارجی در مدارس ممنوع بود. در سال های اخير بهداشت رو به افول رفت و بيکاری رو به صعود.

جواب قذافی به اين اوضاع سرکوب بيشتر بود و تلاش برای رونق اقتصادی از طريق تزريق سرمايهی غربی. ...

سوال: و خيزش های تونس و مصر جرقهی آتش در ليبی شد.

لوتا: بله. در حالی که اين مصاحبه را انجام می دهيم، اوضاع در ليبی هم مه آلود و هم خونين است. قذافی قصدش را مبنی بر جنگيدن تا آخر برای حفظ دولت اعلام کرد. ... برخی از  رجال نظامی و وزيران به آپوزيسيون گرويدهاند و به بخشی از هسته دولت ديگری که درحال شکلگيری است تبديل شده اند. 

در ميان اين «شورای موقت حکومت ملی» برخی برای کمک به آنها خواستار حملات هوايی غرب هستند. اين يک خواست ارتجاعی است که بيانگر موضع ورشکسته حامی امپرياليسم است. اين به سود مردم ليبی که هميشه از سلطه ی امپرياليسم رنج برده اند، نيست.    

مسئله ای که نبايد فراموش کرد اين است که اين اولين خيزش منطقه است که موجب قطع جريان نفت شده است. ليبی بزرگترين ذخاير نفتی آفريقا را دارد و سهم عمده ای در تامين نيازهای نفتی اروپا دارد. امپرياليستها اينها را حساب می کنند. صحبت از «کمک های انسان دوستانه» از سوی کشورهای امپرياليستی، برگ ساتر ايدئولوژيکی است برای دخالت نظامی احتمالی در ليبی.

سوال: اوضاع پيچيده ايست!

لوتا: بله. با توجه به اوضاع ليبی و ادامه ی مبارزه در مصر، بايد تاکيد کرد که نظريهی جنبش های «بدون رهبری» نه تنها واقعيت ندارد بلکه بسيار مضر است.

بسياری از افراد مترقی دوست دارند فکر کنند می توان ضرورت رهبری را کنار گذاشت. اما در جامعه و جهان، رهبری اِعمال می شود منجمله بر همين آدم ها که اينطور فکر ميکنند. در ليبی همانندِ مصر، نيروهای طبقاتی و اجتماعی متفاوت در صحنه اند و در حال پياده کردن منافع و بينش خود هستند؛ و نيروهای گوناگون در تکاپوی به کرسی نشاندن رهبری خود و سوق دادن اين جنبش ها در جهت معينی هستند. 

مثلا نگاه کنيد به وکلائی که در شرق ليبی جمع شده اند و هدفشان اين است که قانون اساسی سال 1952 را احياء کنند؛ قانونی که در خدمت يک نظم سياسی و اجتماعی پوسيده بود. دکترها، پروفسورهای دانشگاهی، دانشجويان، جوانان ناراضی و کارگرانی که به خيابان ها آمده اند، جدا از آش شله قلمکاری که در بطن آن رهبران ارتجاعی عشاير، وزرا و ژنرال های سابق در تلاش گرفتن رهبری جنبش اند، نيستند. ... جوانانی را می بينيم که شعارشان «نه به عشيره گرائی و نه فرقه گرائی» است. در درون اين آشِ شُله قلمکار امپرياليستها هم مانور می دهند. نيروهای طبقاتی متفاوت، رهبری و برنامه و دستورالعمل های منطبق بر منافعشان را پيش گذاشته اند و بخش های مختلف جامعه به دنبال رهبری هستند.

می خواهم اين را بگويم که سوال، آيا بايد رهبری داشت يا نداشت نيست. سوال اين است، چه نوع رهبري؟ در خدمت به کدامين اهداف؟ با استفاده از چه ابزاری برای رسيدن به اهداف؟ تاريخ مکررا نشان داده است در هر آن جا که رهبری حقيقتا انقلابی و کمونيستی موجود نيست، توده ها بازنده می شوند؛ به کسانی که به شديدترين وجه زير ستم و استثمارند و شديدتر از هر قشری نيازمند تغييرات اساسی اند خيانت می شود و کنار گذاشته می شوند.

باب آواکيان در بيانيه ی اخيرش در مورد مصر به اين موضوعات می پردازد که در اينجا می خواهم بخشی از آن را نقل کنم:

«وقتی بالاخره مردم در شمار ميليونی سدهائی را که مانع خيزش آنان عليه ستم گران و جلادانشان است ميشکنند، مبارزهی قهرمانانه و فداکاريهای آنان زمانی به تغييرات اساسی واقعی منجر خواهد شد و راه برای محو هرگونه ستم و استثمار باز خواهد شد که يک رهبری کمونيستی موجود باشد -- رهبری ای که درک و روش واقعا علمی داشته باشد و بر اين پايه بتواند رويکرد استراتژيک ضروری و نفوذ و رشته های پيوند سازمان يافته در ميان شمار فزاينده ای از مردم را تکامل دهد، تا بتواند خيزش مردم را از ميان تمام پيچ و خم ها به سوی هدف تغيير واقعا انقلابی جامعه در انطباق با منافع اساسی مردم رهبری کند.»

 

اين مرا به مسئله طبقه باز می گرداند. برای انجام انقلابی که واقعا بتواند به رهايی بشريت انجامد... لازم است که بخش های تحتانی مردم ستون فقرات و نيروی محرکه ی تحولات انقلابی و نيروی آگاه آن به مثابه رها کنندگان تمام بشريت، شوند. اين کار مستلزم يک رهبری  تواناست.  ...

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 وقايع ليبی در چشم اندازی تاريخی
 در تاريخ
 2011-04-21
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در