Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   جمعه ۲۹ شهريور ۱۳۹۸ برابر با ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹                    
 
خيزش مردم مصر جشن ستمديدگان جهان است

خيزش مردم مصر جشن ستمديدگان جهان است

 

«من خوشحالم. نه فقط برای مصر بلکه برای کل خاورميانه. من افتخار می کنم مصری هستم! من به توده های مصر افتخار می کنم که دارند کشور را از جنايتکارانی که بر ما ستم می کردند پاک می کنند و ترس را از خود می زدايند. التحرير بزرگترين ميدان در جهان عرب است. مردم آن را از چنگ اين رژيم درآورده اند! من به مردم مصر افتخار می کنم! آنان منتظر نشدند که فرزندان ما افق يک جامعه نوين را فقط در خواب ببينند! من به آنان افتخار می کنم که سرشان را بالا گرفتند و ديگر هيچکس نمی تواند دوباره آن را پائين آورد! » (سخنان يک مصری در تظاهرات پشتيبانی در لندن در روزهای آغازين خيزش مصر)

 

نظم كهن در جهان عرب به ناگهان به لرزه در آمده است. زمزمه های اعتراض ديروز، به طغيان های خشماگين امروز، در كوچه و خيابان، بدل شده است. دارودسته های فاسد حاکم هم اكنون خوار وذليل، زير باران ناسزا و خشم توده ها، بخود می لرزند. دوران هيجان انگيز، پر از بيم و اميد، و در نهايت تعيين کننده، در روند تحولات خاورميانه آغاز شده است. مردم جهان عرب طلوع نوينی را تجربه می کنند. آنان مملو از حس قدرت برای در دست گرفتن سرنوشت خود هستند. شور و اميدی بيسابقه خيابان های مصر را فرا گرفته است. جشن انقلابی آنان جشن همه مردم ستمديده خاورميانه و جهان است. افتخار به مردم تونس و مصر احساسی همگانی در خاورميانه است. احساسی بين المللی است. همه می دانند که پس از سرنگونی رژيم مبارک بدست مردم، خاورميانه ديگر آن خاورميانه سابق نخواهد بود. قلب های مردم جهان برايشان می تپد زيرا آنان لحظاتی را توليد کردند که تحقق روياهای به ظاهر دست نيافتنی را واقعی تر کرد. ميليون ها نفر در سراسر جهان بی تابانه و نگران زورآزمائی ميان رژيم و مردم و ترفندها و تحرکات قدرت های امپرياليستی آمريکا و اروپائی را برای کنترل اوضاع، دنبال می کنند. شهرهای مختلف جهان شاهد تظاهرات های همبستگی در حمايت از مردم مصر هستند. جوانان جهان به ابتکارهای مختلف دست زده اند. حتا صدها تن از جوانان هکر نقاط مختلف جهان در فوروم های آن لاين گردهم آمده و نقشه خرابکاری در سايت های وزارت اطلاعات و رئيس جمهور مصر و حزب حاکم مصر را کشيدند.

مردم دنيا بی اختيار سرنگونی صدام حسين را با سرنگونی ديکتاتور سی ساله تونس و بدبختی ديکتاتور سی ساله مصر مقايسه می کنند: در يک طرف، عراق – کشوری که هنوز پس از 8 سال در چنگال های خونين اشغال نظامی خارجی و حاکميت طبقات استثمارگر و غارت گر بومی و جنايات اوباش بنيادگرای اسلامی دست و پا می زند؛ و در سوی ديگر، تونس و مصر – کشورهائی که مردم با تکيه بر همبستگی و اتحاد و شجاعت خودشان سرنوشت رژيم های منفورشان را رقم زدند.

مشاهده ی چهره های غافلگير و هراسناک سران کشورهای امپرياليستی در مواجهه با اين وقايع، دلپذير است. رئيس جمهور آمريکا يکماه پيش در سخنرانی سالانه ی خود که خطوط کلی «نظم جهاني» را ترسيم می کند، حتا اسم خاورميانه را نياورده بود. دولتمردان مرتجع در يمن، اردن، الجزاير به دست و پا افتاده و به مردم خشمگين از خفقان و استبداد سياسي، بيکاری و بی نوائی وعده ی «رفرم» و «عدالت» می دهند. در ايران نيز خامنه ای منفور و همپالگی هايش از ترس تبديل سالگرد 22 بهمن به جنبش توده ای در رده ی تونس و مصر برای دفن نظام جمهوری اسلامي، تلاش می کنند خيزش مردم  تونس و مصر را ادامه ی «انقلاب اسلامي» و «بيداری اسلامی مردم خاورميانه» جا بزنند. اما آن سبو بشکست و آن پيمانه ريخت!

هنوز نتيجه ی نهائی معلوم نيست. اما يک چيز مسلم است. اين خيزش قهرمانانه که جرقه اش توسط جوانان مبارز قاهره با الهام از خيزش جسورانه ی مردم تونس زده شد، کل نظم ارتجاعی حاکم بر خاورميانه را به لرزه در آورده است. رئيس سازمان ناتو گفت: وقايع مصر فقط نظم اقتصادی جهان را به خطر نينداخته بلکه نظم جهانی را تهديد می کند.

 مصر پر جمعيت ترين کشور خاورميانه است و در زمان سادات و پس از آن در سی سال گذشته تحت حاکميت حسنی مبارک، تکيه گاه استراتژيک امپرياليسم آمريکا در خاورميانه بوده است. اين روابط بيش از هر جا در «قرار داد کمپ ديويد» فشرده شده است که در سال 1978 با وساطت آمريکا، ميان مصر و اسرائيل امضاء شد و به اين ترتيب با تبديل مصر به يک تکيه گاه امنيتی – نظامی آمريکا در منطقه، امنيت اسرائيل تضمين شد. اين بزرگترين خيانت دولت های عربی به مردم فلسطين بود. در دو دهه ی گذشته مصر دومين دريافت کننده ی «کمک هاي» نظامی آمريکا بوده است -- «کمک» هائی که صرف خريد ابزار و آلات نظامی از آمريکا و همچنين خريد يک قشر از نخبگان سياسی و نظامی فاسد و وفادار به امپرياليسم شده است. اقتصاد مصر که عميقا در نظام جهانی سرمايه داری بافته شده است، متشکل از مشقت خانه های توليدی در سوئز، اقتصاد توريستی و اداره کانال سوئز است که همه در دست سرمايه های خارجی است.

سرنگونی رژيم بن علی در تونس، به جوانان مصر انگيزه و شجاعت داد. عده ای از جوانان مبارز از طريق فيس بوک اطلاعيه ای را به امضای صد هزار نفر رساندند. در اين اطلاعيه روز 25 ژانويه را به عنوان «روز انقلاب عليه شکنجه، فقر، فساد و بيکاري» اعلام کردند و گفتند به خيابان ها می آئيم تا کمر «سکوت و بندگي» را بشکنيم. امپرياليسم آمريکا آنقدر از استحکام رژيم خود در مصر اطمينان داشت که وزير امور خارجه اش (هيلاری کلينتون) در 25 ژانويه گفت: رژيم مصر، با ثبات است!

اما در همان روز هزاران نفر به خيابان ها آمدند و به سوی دفتر حزب حاکم – حزب دموکراتيک ملی –  و راديو و تلويزيون روان شدند. ...  تظاهر کنندگان در مقابل حمله پليس دست به مقابله زده و شعار سردادند: سرنگون باد مبارک! تظاهرات های کوچک در روزهای ديگر در شهرهای ديگر به راه افتاد. سد ترس شکست! هر موج مبارزاتی موج سرکوب را به همراه آورد و در جواب به سرکوب، مبارزات سراسری تر و توده ای تر شد. روحيه مردم عوض شد. پاسگاه ها و مقرهای وزارت داخله و ديگر مراکز دولتی در شهرهای مختلف طعمه ی آتش کوکتل مولوتف جوانان شد.

درگيری های روزهای آغازين در محلات فقير نشين و همچنين در منطقه ی ادارات دولتی و سفارت خانه ها نشان می دهد که تظاهرات ها در محلات گوناگون سازمان يافته بودند. سه نفر هنگام حمله به وزارت کشور که مقر نظام سرکوب دولتی است، توسط پليس کشته شدند. درگيری تظاهر کنندگان در محلات کارگری مانند محله الکبری که منطقه صنايع نساجی است و در شهر سوئز که مرکز کارگاه های توليدی مصر است شديد بود. الکبری همواره صحنه ی مبارزات کارگری بوده است بطوريکه در سال 2007 ده هزار تن از کارگران و اعضای خانواده شان در اعتراض به بالا رفتن قيمت ها با تکان دادن قرص های نان به تظاهرات پرداختند و عده ای در نتيجه ی تيراندازی پليس جانباختند. و در سال 2006، سه هزار تن از کارگران زن کارخانه «شرکت ريسندگی و بافندگی مصر» اعتصاب بزرگی را به راه انداختند. در درگيری های اخير در منطقه ی سوئز که منطقه کارگاه های توليدی است 11 نفر کشته و 170 نفر زخمی شدند. بخش بزرگی از اقشار مرفه مصر نيز به اين اعتراضات پيوسته اند.

همه نيروهای طبقاتی مصر و قدرت های جهان – بخصوص آمريکا و امپرياليست های اروپائی – و دولت های مرتجع منطقه به حرکت درآمده اند تا اوضاع را از دست مردم خارج کنند و جلوی رشد و سازمان يابی نيروهای انقلابی چپ را بگيرند. اوباما به حسنی مبارک، اين دوست ديرينه ی آمريکا خيانت کرد و دستور داد که مهار قدرت را رها کند. مراکز مالی جهان به اوباما فشار آوردند که هر چه سريعتر اوضاع را کنترل کند زيرا بسته شدن مصر به معنای بسته شدن کانال سوئز است که برای اقتصاد جهانی و برای امنيت نظامی ارتش آمريکا مهلک است. اوباما در ابتدا از دو طرف دهانش حرف زد اما وقتی فهميد که اين موج مردمی را سر باز ايستادن نيست، تحکم کرد که حسنی مبارک بايد فورا انتقال قدرت را شروع کند. ...

رژيم حسنی مبارک در مقابل خيزش توده های مردم و خواستشان به پائين آمدن از قدرت دست به مانورهای سياسی و نظامی زد. اولين مانور و آينده نگری اين رژيم آن بود که ارتش را از معادله ی جنگ خيابانی ميان مردم و نيروهای انتظامی بيرون آورد و آن را در انظار مصری ها و مردم جهان ارگانی که «خنثي» است و چيزی غير از رژيم حاکم است، جلوه داد. برای تقويت اين توهم، اوباش لباس شخصی را برای سرکوب به خيابان ها فرستاد و ارتش ژست «داور» را بخود گرفت. برای اينکه در انظار مردم جهان مقبوليتی برای پافشاری بر قدرت پيدا کند، مبارک گفت اگر  کرسی قدرت را خالی کند، بنيادگرايان اسلامی آن را پر خواهند کرد. سپس معاون تازه اش به اخوان المسلمين پيشنهاد مذاکره داد.

اخوان المسلمين تنها حزبی بود که هنگام شروع اين مبارزات با آن مخالفت کرد زيرا می ديد که اين مبارزه، مبنا و ماهيتی نزديک به برنامه اجتماعی و سياسی و ايدئولوژيک اش ندارد و اينکه آغازگران اين جنبش که جوانان و کارگران محلات کارگری بودند، خارج از نفوذ اخوان هستند. اما هنگامی که  اخوان مشاهده کرد باد در جهت مخالف مبارک می وزد برای اينکه به حاشيه رانده نشود، تغيير جهت داد.

 در چند سال گذشته اخوان المسلمين بطور منظم با رشد حرکت های اعتراضی و اعتصابی کارگران مصر مخالفت کرده است. بطور نمونه در سال 2008 زمانی که کارگران «شرکت ريسندگی و بافندگی مصر» تحت تاثير جنبش «الکفايه» اعلام اعتصاب سراسری کردند، اخوان المسلمين و حزب الوفد (شبيه ملی مذهبی های ايران و حزبی که گفته می شود البرادعی بخشی از آن است) آن را مشکوک اعلام کردند و چنين فراخوان هائی را «خطرناک» توصيف کردند. (1) اخوان المسلمين خود پس مانده ی نظم کهن است که نتوانسته آمال و آرزوهای مردم را برآورده کند. بعلاوه تجربه ی استقرار جمهوری اسلامی در ايران، که بخصوص از طريق خيزش توده ای سال 1388 ايران تا حدی به مردم خاورميانه منتقل شد، مقاومتی را در ميان بخش مهمی از جوانان مبارز مصر در مقابل بديل «اسلامي» بوجود آورده است. اما سرکوب شديد نيروهای چپ و سکولار در بيست سال گذشته، اين حزب را عملا تبديل به تنها حزب متشکل در طيف «اپوزيسيون» مصر کرده است. در هر حال مقابله با نظم کهن، شامل مقابله با برنامه سياسی و اقتصادی و ايدئولوژيک اخوان المسلمين و ديگر ساختارهای سياسی اسلامی در خاورميانه (مانند حماس) نيز هست و امروز جوانه های آگاهی در مورد اين حقيقت را می توان در ميان مبارزين نسل جديد کشورهای عرب مشاهده کرد.

مصر مانند ايران کشوری جوان است؛ جوانانی که بی آينده اند. اکثريت جمعيت مصر زير 30 سال و ميانگين سنی 24 سال است. طبق آمار بانک جهانی بالاترين نرخ بيکاری در ميان فارغ التحصيلان دانشگاه است – نه تنها فارغ التحصيلان دانشگاه های مصر بلکه همچنين مصری های تحصيل کرده در دانشگاه های اروپا. قشر بسياری کوچکی از نخبگان وابسته به نظام، زندگی تجملی دارند و بقيه کشور در بيکاری و فقر دست و پا می زند. در شش ماه گذشته قيمت گوجه فرنگی شش برابر شد. و جمعيت زير خط فقر رسما 23 ‌درصد اعلام شد در حاليکه در واقع 40 درصد است. قاهره و حومه اش جمعيتی بالغ بر 17  ميليون نفر دارند که 40 درصد آنها در زاغه ها زندگی می کنند و اغلب از آب تميز و فاضلاب و برق محرومند. با خصوصی سازی ها و طرح های تعديل اقتصادي، مردم مصر فقيرتر و بيکارتر و گرسنه تر از هميشه شده اند. در کارخانه ها و کارگاه ها و بنگاه های خدماتی که خصوصی شده اند خبری از قانون کار و بيمه اجتماعی و غيره نيست. و ميانگين دستمزد کارگران نساجی مصر حتا از هند و پاکستان پائين تر است. در نتيجه ی سياست های اقتصادی قطع يارانه ها، حذف ميليونی مشاغل دولتي، کارمندان نيز به جمعيت فقير و بيکار پيوسته اند. مجموعه ی اين جامعه از هم گسيخته را رژيم مبارک با سرکوب و شکنجه کنترل می کرد.

 

فرصت های بزرگ و خطر های بزرگ

 

صحبت از انقلاب مصر هنوز زود است. اما راه برای آن باز شده است. هيچ انقلابی از ابتدا شسته و رفته نيست و در خط مستقيم تکامل نمی يابد. زيرا انقلاب، صحنه زورآزمايی  و چالش طبقات و ديدگاه های مختلف است؛ انقلاب يعنی تغييرات عميق در جوهر و ماهيت نظام های اجتماعی. بهمين دلايل هيچ انقلابی بطور خودرو رخ نمی دهد. بعلاوه، در کشورهائی مانند مصر که جايگاهی مهم در «نظم جهاني» نظام سرمايه داری امپرياليستی دارند؛ نتايج مبارزه طبقاتی پی آمدهای جهانی و تاريخی دارد؛ تبديل شورش های اصيل مردمی به يک حرکت انقلابی و بالاخره به پيروزی رساندن آن، امری سخت و بسيار پيچيده است. همانطور که در مورد ايران 32 سال پيش از اين ديديم.

هر چند نيروهای بنيادگرای اسلامی در مصر همان نفوذ و قدرت بنيادگرايان اسلامی در ايران 32 سال پيش را ندارند و همانا به دليل تجربه ی ايران و عملکرد خودشان در مصر، بی آبرو و ورشکسته اند. اما، اين مرتجعين پوسيده می توانند در زد و بند با نگهبانان «نظم جهاني» که بی تابانه به دنبال استقرار «ثبات» در مصر و ممانعت از سرايت حريق به ديگر کشورهای خاورميانه اند؛ از گورستان تاريخ بيرون بجهند و بر مردم حاکم شوند. قدرت های اروپائی و آمريکائی از هم اکنون با سران اين حزب وارد مذاکره شده اند و به آنان پيشنهاد می کنند که حزب «توسعه و عدالت» ( آکپ) ترکيه را الگو قرار داده و خود را «تعديل» کنند. از نظر امپرياليست های اروپائی و آمريکائی اين «تعديل» نه به معنای تعديل برنامه ی اجتماعی اين حزب ارتجاعی بلکه قبول دو چيز از سوی آنان است: يکم، حفظ قرارداد کمپ ديويد با اسرائيل و تضمين موقعيت کنونی کانال سوئز (دو شاهرگ وابستگی سياسی و نظامی مصر به نظم جهانی امپرياليستي) و دوم، دست نزدن به سرمايه های خارجی در زمينه های توليدی و توريستی ( بندهائی که مصر را در اقتصاد جهانی سرمايه داری ادغام می کند). وقايع مصر نشان می دهد که نقد دين به مثابه ساختار ستم و استثمار و فراگير کردن اين نقد برای ممانعت از تلف شدن يک جنبش مردمی واقعی که می تواند به يک انقلاب واقعی منجر شود؛ تا چه حد ضروری است. در مرکز اين نقد، افشای مردسالاری دينی قرار دارد که بدون آن رها کردن انرژی رهائی بخش نيمی از جمعيت مصر ممکن نخواهد بود. حضور کم زنان در صفوف مبارزه اسفناک ترين علامت نفوذ ايدئولوژی اسلامی ها و سنت گرايان است که بايد بعنوان زنگ خطر بزرگی به صدا در آيد.

اما خطر بزرگ ديگری نيز در مقابل اين جنبش است و آن توهم بزرگ «ارتش با ماست» است. اين توهم مرگبار زاده ی احساس ضعف مردم شورش گر در مقابل يک واقعيت بزرگ است: بدون يک ارتش که متعلق به توده های مردم و از خود آنان باشد نمی توان نظام موجود را درهم شکست و نظامی بنيادا متفاوت بر پا کرد. مردم با در آغوش کشيدن نظاميان در خيابان های تونس و مصر، در واقع بطور خودبخودي، حقيقت فوق را بيان می کنند. اما اين ارتش ها نگهبانان نظام ستم و استثمار حاکم اند. توهم هميشه در نقطه ی نياز شديد و فقدان شديد آغاز می شود. اين توهم تا قبل از اين خيزش موجود نبود. زيرا اغلب مردم مصر می دانند ارتش ستون فقرات حاکميت رژيم حسنی مبارک بوده است و خود مبارک از درون همين ارتش درآمده است. اگر مردم مصر حزبی مانند حزب بلشويک به رهبری لنين ( در جريان انقلاب اکتبر 1917 روسيه) يا حزبی مانند حزب کمونيست چين به رهبری مائوتسه دون ( در جريان انقلاب چين که در سال 1949 به پيروزی رسيد) داشتند که حداقل بخشی از توده های بيدار شده و مبارز را در يک ارتش سرخ انقلابی سازمان می داد و انحصار دولت بر خشونت و قهر سازمان يافته ی ارتجاعی را در هم می شکست؛ آنگاه نه تنها مردم چنين توهم مرگباری را بخود راه نمی دادند بلکه با جسارت، جرات صعود به قله ها را بخود می دادند و می رفتند که نه فقط معادله ی قدرت در مصر بلکه در منطقه خاورميانه و به تبع آن جهان را عوض کنند. 

اما خيزش توده ای بيسابقه ای که مصر را به لرزه در آورده مواد خام لازم و عالی برای پيشبرد چنين فرايندی را فراهم می کند. بايد ساختن يک جنبش کمونيستی را شروع کرد؛ جنبشی که افق مردم را به ورای راه حل های موجود که توسط احزاب و سخنگويان طبقات بورژوا و قدرت های بين المللی موعظه می شود، ببرد و بتواند حداقل بخش کوچکی از توده های مردم سياسی شده را تبديل به يک نيروی سازمان يافته با برنامه ی انقلاب دموکراتيک نوين و سوسياليستی کند.

آينده ی مصر هنوز نوشته نشده است. مختصات آن آينده هنوز روشن نيست. اما بر سر آن بحث پر شوری بر پاست که فرصت بزرگی را برای حدادی راه پيروزی فراهم می کند. کمونيست های مصر، هر چند نفر که هستند، می توانند از اين گشايش برای پيشبرد اين جهت گيری استراتژيک استفاده کنند. اما نبايد آنان را تنها گذاشت. جنبش کمونيستی همواره يک جنبش بين المللی بوده است. کمونيست های جهان، در اتحاد با کمونيست های مصر، موظفند فرياد سر دهند که تنها راه برون رفت از نکبتی که سرمايه داری جهانی دست در دست طبقات استثمارگر داخلی برای جوامعی مثل مصر و ايران و تونس و افغانستان و ترکيه و عراق و غيره بوجود آورده اند، انقلاب کمونيستی است و با تمام قوا تبليغ و ترويج کنند که انقلاب کمونيستی چيست و تجربه اش چه بوده است؟  چرا سوسياليسم يک ميليون بار بهتر از سرمايه داری در شکل آمريکائی يا ايرانی يا مصری آن است و کمونيسم که هدف نهائی و قطب نمای حرکت جامعه ی سوسياليستی است؛ صدها ميليون بار بهتر از سوسياليسم است. در چنين شرايطی به تبليغ و ترويج تئوری های کمونيستی «سنتز نوين» (2) به هيچ وجه نبايد کم بها داد زيرا اين تئوری ها شفافيت و زندگی دوباره به مارکسيسم بخشيده اند؛ و همراه با نقد علمی و عميق نظام اقتصادی و اجتماعی و ايدئولوژيک سرمايه داري، نشان می دهند که دين و نظام مردسالاری نهادهای لازم و ملزوم نظام سرمايه داری جهانی اند؛ و مهمتر اينکه  چشم اندازی نوين از سوسياليسم ارائه می دهند. --

 چشم انداز نوينی که متکی است بر جمعبندی های رهائی بخش از دستاوردها و همچنين اشتباهات انقلاب های سوسياليستی قرن بيستم (در روسيه و چين). اين تئوری های در واقع فشرده ی يک راه حل واقعی و قدرتمند برای ايجاد جامعه ی بشری متفاوت اند. به همين جهت جای شايسته اين تئوری ها در خيابان های مصر و در ميان جوانان جان بر کف اين جنبش است. به هيچ وجه نبايد به قدرت برانگيزاننده و رهائی بخش اين تئوری ها کم بها داد. يک نسل جوان از مبارزين عرب پا به ميدان نبرد برای آينده گذاشته اند که بهر قيمت می خواهند برای استقرار جامعه ای متفاوت مبارزه کنند. اگر آنان با چشم انداز کمونيستی پيوند بخورند، سرنوشت تمام منطقه و بلکه جهان دگرگون می شود. هر چند پرتاب تير به سوی اين نشانه، کاری دشوار است اما شدنی است و تنها راه واقعا رهائی بخش است. در نتيجه بايد جسورانه و بی محابا برايش  تلاش کرد. بايد از گشايش امروز برای ساختن اين راه استفاده کرد. حتا اگر اين تلاش شکست بخورد، نتايج آن برای رهائی بشريت صدها بار بيشتر از اتخاذ راه حل های «ممکن» خواهد بود.

 اول فوريه 2011

پانويس ها:

1-      رجوع کنيد به گزارش مشروح شالگونی به نام «نگاهی به مبارزات کارگران مصر»2- اين تئوری ها که بنيان گذار آن باب آواکيان تئوريسين ِ کمونيستِ انقلابی (صدر حزب کمونيست انقلابی آمريکا) است در شماره های 49 و 50 و 51 نشريه حقيقت معرفی شده اند.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 خيزش مردم مصر جشن ستمديدگان جهان است
 در تاريخ
 2011-01-21
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در