Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۹                    
 
اعتراف آمریکا به شکست در عراق

 

اعتراف آمریکا به شکست در عراق

 

مضمون تغيير  سياست امپرياليسم آمريکا در عراق

مذاکرات مستقيم آمريکا با رژيم جمهوری اسلامی

 

جنگ آمريکا در عراق طولانی تر از درگيری اش در جنگ جهانی دوم شد. تا کنون 650 هزار شهروندان غير نظامی عراق و 3 هزار سرباز آمريکائی کشته شده اند؛ هزينه های جنگ به بيست برابر تخمينهای اوليه  دولت آمريکا رسيده (1) و عراق عملا تجزيه شده است. روز چهارشنبه 15 آذر (6  دسامبر) نمايندگان هيئت حاکمه آمريکا در گزارش مشترکی اعلام کردند که آمريکا در حال باختن جنگ می باشد. اين گزارش نتيجه ماه ها تحقيق و بحث در کميسيون بيکر، متشکل از اعضای عاليرتبه جناح های مختلف هيئت حاکمه آمريکا، است. گزارش کميسيون بيکر ادامه سياست کنونی دولت بوش در عراق را خطرناک توصيف کرده و معتقد است ادامه آن منجر به ورود کشورهای همسايه (ايران، ترکيه و عربستان) به جنگ و گسترش آن خواهد شد. گزارش می گويد،  مردم آمريکا از اين جنگ حمايت نمی کنند؛  و اين جنگ، در سطح جهانی آمريکا را منفردتر از پيش کرده است. گزارش روی نکته بسيار مهمی انگشت گذاشته و می گويد اين جنگ شکاف سياسی بزرگی در جامعه آمريکا بوجود آورده و دولت آمريکا برای ممانعت از قطبی تر شدن جامعه آمريکا بايد فکری کند.

 ارزيابی اين گزارش درست نقطه مقابل ادعاهای بوش است که دو هفته پيش از انتشار اين گزارش اعلام کرد: "ما مطلقا در حال پيروز شدن در جنگ هستيم"!.

  طبق تصميمات اين کميسيون که در واقع صدای کل هيئت حاکمه آمريکاست، بوش ديگر حق ندارد صحبت از "تبديل عراق به الگوی دموکراسی در خاورميانه"  کند يا حرف از "پيروزی در جنگ" بزند! اين گزارش بارها بر وخامت اوضاع عراق تاکيد کرده و با صراحت می گويد سياست سه سال و نيمه جورج بوش به صخره خورده  و بايد کنار گذاشته شود روسای اين کميسيون (بيکر و هميلتون) اعلام کردند که آمريکا نمی تواند از طرق نظامی اين جنگ را ببرد و بايد "اجماع سياسی جديدی” را  در "داخل آمريکا" (ميان جناح های مختلف دولت آمريکا) و در "خارج" (در داخل عراق، در منطقه و در سطح بين المللي) بوجود آورده  و برای رسيدن به اين مقصود حاضر به امتياز دادن باشد. طبق دستورات اين کميسيون، آمريکا بايد با ايران و سوريه وارد مذاکره مستقيم شود وبا هدف ايجاد وضع مناسب در عراق، "راه حلی” برای فلسطين ارائه داده و مذاکرات "صلح" ميان اسرائيل و فلسطين را مجددا برقرار کند. وزير دفاع جديد آمريکا به نام گيتس که بجای دونالد رامسفلد اين پست را اشغال کرده است اعلام کرد که بوش قانونا حق اعلان جنگ عليه ايران و سوريه را ندارد زيرا اجازه کنگره آمريکا در مورد حمله به افغانستان و عراق قابل تعميم به موارد ديگر نيست. (2) اين گزارش برای موجه جلوه دادن مذاکرات مستقيم آمريکا با جمهوری اسلامی ايران که طبق سياست فعلی بوش يکی از سه "محور اشرار" است، در مورد نقش ايران در جنگ داخلی عراق ارزيابی غلو آميزی داده و حتا از قول يکی از مقامات دولت عراق نقل کرده که: "ايران در خيابان های بغداد در حال مذاکره با آمريکاست!"

اما اين کميسيون نتوانست به يک راه حل قطعی برسد.  رئيس کميسيون (بيکر) به صراحت گفت "برای اين وضع راه حل معجزه آسائی وجود ندارد". اين کميسيون حتا برای بيرون کشيدن سربازان آمريکائی از عراق ضرب العجل زمانی دقيق تعيين نکرده و بجای استفاده از واژه "بخانه برگرداندن ارتش" واژه "عقب کشيدن" آن را بکار برده است. منظور از "عقب کشيدن"، مستقر کردن ارتش آمريکا در پادگان های بيرون شهرها و در کويت است. طبق پيشنهادات اين کميسيون آمريکا بايد سريعا بر تعداد مشاورين و معلمين نظامی آمريکائی در عراق بيفزايد تا به اصطلاح "ارتش ملی عراق" تعليم يافته و آماده تحويل گرفتن وظايف ارتش آمريکا شود.

 ژنرالهای آمريکائی مستقر در عراق راه حل های کميسيون بيکر را "نشدنی” توصيف کرده اند. علاوه بر اين، به نظر برخی مقامات عاليرتبه آمريکا، اينها "راه حل قطعی” برای بيرون کشيدن از باتلاق عراق نيست. از نظر اين دسته از مقامات "راه حل قطعی” عبارتست از تجزيه عراق و استقرار يک باند ديکتاتور بيرحم در هر يک از بخش های تجزيه شده و سپس بيرون کشيدن ارتش آمريکا. عده ای ديگر طرح يک کودتای نظامی عليه حکومت فعلی عراق و تشکيل يک حکومت نظامی شبيه حکومت صدام حسين را می دهند. آنان وضع کنونی عراق را به وضع ويتنام در يکسال قبل از خروج آمريکا تشبيه می کنند. در آن زمان آمريکا برای حل معضلات خود در ويتنام عليه حکومت نگوين ديم که دست نشانده اش بود کودتا کرد و حکومتی ديگر را جايگزين آن کرد. در هر حالت مشکل آمريکا حل نشد و يکسال بعد بطرز مفتضحانه ای از ويتنام خارج شد. روزنامه مصری الاهرام در شماره 21 سپتامبر گزارش داد در کنفرانسی که در امارات متحده عربی با دخالت رژيم بوش تشکيل شد طرح کودتا عليه رژيم نوری الملکی و جايگزينی او و دولتش با يک ژنرال نظامی ارتش عراق بحث شد. نام اين حکومت نظامی نيز تعيين شد: "حکومت نجات ملي"!  تايمز لندن و نيويورک تايمز نيز طرح کودتای آمريکائی در عراق را مورد بحث قرار داده و گفتند که طبق طرح مذکور اين حونتای نظامی توسط 5 مرد "قوی” نظامی اداره خواهد شد. دکتر صالح مطلق که يکی از مقامات عاليرتبه حزب بعث عراق بود به کشورهای مختلف خليج سفر کرد تا طرح ايجاد حکومتی مانند حکومت صدام حسين را در کشورهای عربی بحث کرده و حمايت آنان را جلب کند. اينکه سياست "جديد" دقيقا چيست هنوز در پرده ابهام است.

آنچه مسلم است، تغيير سياست آمريکا در عراق و خاورميانه آغاز شده است. مشاورين بوش خبر دادند که در هفته های آينده بوش تغيير جهت عمده ای را در سياست های خود اعلام خواهد کرد. اما اين تغييرات، حتا اگر بتوانند ضرباتی را که به اعتبار سياسی دولت آمريکا در داخل و خارج خورده به حداقل برسانند و هژمونی آمريکا در خاورميانه و جهان را  در حد "وضع موجود" نگاه دارند، باز هم بحران سياسی آمريکا ادامه يافته و عميق تر خواهد شد. زيرا اين سياست  شکست خورده قرار بود معضلات پايه ای و بنيادين امپرياليسم آمريکا را حل کند. امپرياليسم آمريکا بدنبال آن بود که با تجديد ساختار خاورميانه، از آن بعنوان سکوی پرشی برای ايجاد "نظم نوين" در جهان سود جويد و با استفاده از برتری های نظامی اش، هژمونی اقتصادی و سياسی خود را در جهان تحکيم کند. آن اجباری که آمريکا را بسوی اتخاذ سياست "جنگ نامحدود" راند، هنوز پابرجايند. گزارش کميسيون بيکر اهداف آمريکا را نفی نمی کند اما اعتراف می کند که سياست آمريکا در رسيدن به اين هدف با موانع غير قابل عبوری برخورده است. طبق گفته هميلتون که معاون اين کميسيون است: "کشتی دولت ما به آب های سختی برخورد کرده و بايد تغيير جهت دهد."

دو حزب حاکم در آمريکا بدور راهکارهای کميسيون بيکر متحد شده اند. در واقع اين کميسيون می خواهد دو حزب و مردم آمريکا را برای بيرون کشيدن آمريکا از باتلاق خاورميانه متحد کند. اما نه اقدامات نيم بند کميسيون بيکر توان بيرون کشيدن آمريکا از باتلاق خاورميانه را دارد و نه مردم آمريکا بسادگی به حول ادامه جنگ به صور ديگر، متحد خواهند شد. در ماه نوامبر مردم آمريکا در شمار بيسابقه در انتخابات ميان دوره ای دو نهاد کنگره آمريکا (سنا و مجلس نمايندگان) شرکت کردند و بعنوان مخالفت با سياست بوش در عراق به کانديدهای حزب دموکرات رای دادند. آنان هنوز نمی دانند که حزب دموکرات و حزب جمهوريخواه اساسا ماهيتی يکسان داشته و دو بال يک ماشين حکومتی و يک جت جنگی اند. اين را نيز بزودی درخواهند يافت. حزب دموکرات بعنوان بخشی از هيئت حاکمه آمريکا خوب می داند که عقب نشينی بی چون و چرا از عراق و خاورميانه قدر قدرتی جهانی آمريکا را زير سوال خواهد برد. بنابراين آخرين تلاش هايشان را برای ممانعت از شکست کامل آمريکا خواهند کرد. اينان در جريان جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم و جنگ ويتنام در راس حکومت آمريکا بودند و نشان دادند که در جنايت پيشگی دست کمی از همکاران جمهوری خواه خود ندارند و برای حفظ سلطه آمريکا در خاورميانه دست بهر کاری می زنند. اين حزب از سياست اتکاء به رژيم های ديکتاتوری فاشيست در خاورميانه حمايت می کند و معتقد است اين کشورها را فقط به اين روش می توان اداره کرد. حزب دموکرات با سياست های "جنگ عليه ترور" توافق بنيادين دارد. اختلاف آن با حزب جمهوری خواه و جورج بوش اين است که چگونه اين سياست و بطور کلی منافع آمريکا را در جهان پر تضاد امروز پيش برند. در هر حال مشکلات هيئت حاکمه آمريکا بسيار عميق است و به سرعت بر دامنه آن افزوده  می شود. شک نيست که اوضاع سياسی برای نيروهای انقلابی در آمريکا مساعدتر از پيش است. اعتراف به شکست در عراق از سوی هيئت حاکمه آمريکا، در را بروی روندهای سياسی جديدی در جامعه آمريکا خواهد گشود و امکانات زيادی را برای رشد و گسترش يک جنبش قدرتمند ضد امپرياليستی و انقلابی و انترناسيوناليستی بوجود خواهد آورد.

 

درسهای عراق

 

فاجعه عراق تنها مربوط به اشغال نظامی اين کشور توسط امپرياليسم آمريکا و انگليس نيست. آنان مرتجع ترين نيروهای اجتماعی و پوسيده ترين ايدئولوژی عشيره ای و مذهبی فئودالی را جانی تازه داده و مجهز به مدرن ترين روش های ستمگری سياسی و نظامی کرده اند. آنان بطور سيستماتيک تمام نيروهای سياسی مترقی عراق را به حاشيه رانده و خفه کرده  و صحنه سياسی را بدست آدمکشان حرفه ای مانند مقتدا صدرها و آيت الله حکيم ها و  ژنرالهای بی رحم بعث داده اند. آمريکا با شعار برقراری دموکراسی در عراق به اين کشور تجاوز کرد. اکنون مثل روز روشن است که منظور آمريکا  از برقراری دموکراسی در عراق در واقع برقراری دموکراسی ميان اين طيف گسترده نيروهای مرتجع عراقی و تبعيت مجموعه آنها از حاکميت امپرياليسم آمريکاست. آمريکا اما عليرغم  لشگر کشی بزرگ و هزينه ميلياردها دلار قادر به ايجاد چنين دولتی نبوده و نيست. آمريکا نتوانست يک دولت ارتجاعی با ثبات با شرکت جناح های مختلف طبقات ارتجاعی عراق ايجاد کند. از نظر  منافع مرتجعين و امپرياليستها، اين است مضمون بحران در عراق.

هر نيروی سياسی طبقاتی به فراخور منافع خود از عراق درس می گيرد. نيروهای سياسی ارتجاعی ايرانی نتيجه گيری می کنند که در هر تغيير سياسی بايد با دقت از فروپاشی ماشين دولتی که در مرکزش قوای مسلح قرار دارد، ممانعت بعمل آورد. زيرا اينان خوب می دانند که برای پيشبرد منافع طبقاتی خود بشدت نياز به اين بازوهای اصلی اعمال قدرت سياسی دارند. اين مسئله آنقدر مهم است که دارودسته رژيم شاه بدون جنگ کنار کشيدند تا باند ارتجاعی ديگری که می دانستند مثل خودشان است افسار ارتش را بدست گيرد. حفظ ارتش و سپاه پاسداران و بسيج آن نکته ايست که اخيرا در جلسه مشترکی که رهبران فدائيان اکثريت و رهبران مشروطه خواهان در آلمان برگزار کرده بودند بر آن تاکيد شد. مشخصا داريوش همايون گفت: "عوض کردن رژيم نبايد منجر به ضربه خوردن به "ماشين حکومتی” شود." و اعلام کرد که: "زمانی که ارتش ايران بيش از بيست و چند هزار نفر نبود نتوانستند ايران را تجزيه کنند، امروز که ايران صاحب 800 هزار نظامی و بسيجی است، حتما نمی توانند ايران را تجزيه کنند!"

کافی است نگاهی به تعدد نيروهای نظامی فعال در عراق  نظری بينداريم تا شرايط مردم عراق را تا حدی درک کنيم: ارتش های اشغالگر آمريکا و بريتانيا؛ ارتش دولت عراق؛ پليس عراق؛ نظاميان وابسته به شرکتهای نظامی و امنيتی خصوصی غربی (شرکتهائی که توسط نظاميان بازنشسته ارتش های غربی و  آفريقای جنوبی و اسرائيل  برای ارائه "خدمات" نظامی و امنيتی ايجاد شده اند)؛ شاخه های مختلف نيروهای شبه نظامی شيعه و سني؛ و  نيروهای نظامی کرد وابسته به احزاب مختلف کردستان عراق. در اين ميان، صحنه از وجود ارتشی که تحت رهبری طبقه کارگر منافع اکثريت مردم عراق را نمايندگی کرده و با هدف برقراری يک دولت انقلابی سوسياليستی در عراق، عليه اين ارتش های مرتجع  و امپرياليستی بجنگد، خالی است. اگر از زاويه منافع اکثريت مردم عراق به مسئله بنگريم، اين است مضمون بحران در عراق. اين مهمترين درسی است که پرولتاريا و خلقهای عراق و خاورميانه بايد از فاجعه عراق بياموزند. برای اينکه اين درس آموخته شود بايد با يک تفکر تسليم طلبانه که بر جنبش های مترقی و چپ سايه افکنده مقابله کنيم: با اين تفکر که گويا همه برنامه های ارتجاعی امپرياليستی و شيعه و سنی برای تحميل خود به جامعه بايد ارتش داشته باشند ولی برنامه پرولتاريا نيازی به ارتش ندارد! حال آنکه موضوع کاملا عکس اين است. برنامه استقرار جامعه ای نوين که بنيادا با جوامع موجود متفاوت است نياز به يک مبارزه خونين و طولانی عليه طبقات استثمارگر دارد. هيچ برنامه اجتماعی و اقتصادی بدون قدرت سياسی شانس استقرار ندارد و در عصر ما قدرت سياسی از لوله تفنگ بيرون می آيد. چنانچه تفنگ های پرولتاريا و خلق به غرش در نيايند فجايعی مانند عراق مرتبا تکرار خواهند شد و توده های  مردم مستاصل و مايوس از يک باند ارتجاعی به باند ارتجاعی ديگری پناه خواهند برد. اين است مهمترين درس فاجعه عراق.

 

تغيير سياست آمريکا در قبال جمهوری اسلامی ايران

 

تغيير سياست آمريکا در قبال جنگ عراق، به تغيير سياست در قبال جمهوری اسلامی نيز منجر خواهد شد. اما ابعاد اين تغيير وابسته به پارامترهای بزرگتر مانند تنظيم روابط قدرت در درون هيئت حاکمه آمريکا و تنظيم روابط قدرت ميان آمريکا با قدرت های اروپائی و روسيه در خاورميانه است. امپرياليسم آمريکا بدلايل بسيار بنيادين وارد اين جنگ شد. نياز امپرياليسم آمريکا به تجديد ساختار قدرت در خاورميانه ناشی از نيازهای بزرگتر جهانی اين قدرت امپرياليستی است. بنابراين "عقب کشيدن" آمريکا از سياست تجديد ساختار کامل خاورميانه در نهايت وابسته به "عقب کشيدن" آمريکا از يکرشته منافع بنيادين اش دارد. حتا اگر آمريکا بخواهد بجای ايجاد نظم نوين جهانی به حفظ همان نظم کهن تن دهد، معلوم نيست که بتواند چنين کند. به احتمال قوی آمريکا به نظم نوينی که در آن حتا به اندازه نظم کهن دارای هژمونی نيست، بايد تن دهد. اما اين آن هدفی نيست که کميسيون بيکر و جناح های مختلف هيئت حاکمه آمريکا دنبال می کنند. سياست های کميسيون بيکر در واقع "آخرين تلاش" برای ممانعت از گسترش بحران است و نه حل بحران خاورميانه. سناريوهای حمله نظامی و حتا حمله هسته ای به ايران، هنوز مورد بحث درون هيئت حاکمه آمريکا و به قول معروف "روی ميز" است. يکی از اين سناريوها به اين صورت است که آمريکا دست به حمله "تنبيهی” به تاسيسات هسته ای ايران می زند و ايران برای مقابله، يکرشته حملات نظامی در خليج می کند که موجب قطع راه های صادرات نفت خليج به جهان غرب و شرق می شود. بحران آنچنان جهان را فرا می گيرد که از نظر مردم آمريکا و قدرت های ديگر حمله هسته ای به ايران کاملا مشروعيت کسب می کند. تجزيه ايران از طريق کمک به باندهای ارتجاعی در شرق و غرب ايران نيز يکی ديگر از سناريوهاست که زمينه چينی های آن پيشاپيش براه افتاده است. امپرياليستها تا زمانی که از بين نرفته اند، از براه انداختن خونريزی و نابودی و به آتش کشيدن کشورها و مناطق ابائی ندارند. بهمين جهت تنها راه خلاصی از اين نابودي، نابود کردن خود امپرياليسم از طريق انقلاب است.

اما همانطور که عراق نشان داد، امپرياليسم آمريکا با وجود تمام قدرت نظامی و اقتصادی و سياسی اش نمی تواند هر آنچه را اراده می کند عملی کند. نمی تواند ملزومات نيازهای بنيادينش را بسادگی برآورده کند. با به صخره خوردن ماشين جنگی آمريکا در عراق، هيئت حاکمه آمريکا به اين نتيجه رسيده است که حداقل فعلا اوضاع مناسب پيشبرد "تنبيه نظامی” ايران نيست. بعلاوه برای حل مسئله عراق نياز به کمک جمهوری اسلامی ايران دارد. دولت بوش انتظار داشت با اعمال فشار بر جمهوری اسلامی و تهديد نظامی آن، جمهوری اسلامی را در سطح بين المللی بی حامی کرده و روند "اضمحلال از درون" آن را تسريع کند. اما قدرت های اروپائی و روسيه به نسبت وخيم تر شدن وضع آمريکا در عراق به حمايت های خود از جمهوری اسلامی افزودند. هر چند تهديدات آمريکا موجب شکافهائی در ميان هيئت حاکمه جمهوری اسلامی شد اما اين رژيم توانست در مقابل فشارهای بين المللی مقاومت کند. در داخل نيز به اندازه کافی از ترس مردم نسبت به "عراقيزه شدن ايران" استفاده کرد و همچنين با استفاده از ملی گرائی مانع بريدن نيروهای ملی مذهبی و پايه اجتماعی آنان از جمهوری اسلامی شد.

اما از زاويه منافع سياسی پرولتاريا و مردم نيز يک روند سياسی بسيار مهم سر بلند کرد و گسترش يافت: رشد و گسترش آگاهانه گرايش ضد امپرياليستي- ضد ارتجاعی در ميان جنبش های زنان و کارگری و دانشجوئی و شکل گيری يک نيروی سياسی کاملا مجزا از مداحان جمهوری اسلامی و مداحان امپرياليسم آمريکا، روندی بود که در عراق هيچگاه بطور برجسته بوقوع نپيوست. مجموعه اين روندهای پيچيده مانع از آن شد که سناريوی مورد علاقه جورج بوش بشکل "يا آمريکا يا جمهوری اسلامی” شکل بگيرد و يا جمهوری اسلامی بتواند عکس آن را به مردم تحميل کند. اين انقلابی ترين سياستی است که از سوی حزب ما و ديگر نيروهای انقلابی جامعه در قبال برخورد آمريکا و جمهوری اسلامی پيش گذاشته شده و به روشن ترين وجه منافع اکثريت مردم را در اين منازعه ارتجاعی بازنمائی می کند. بر پايه اين سياست، ما فراخوان ايجاد "قطب سوم" يعنی جبهه مبارزات مردم عليه ارتجاع جمهوری اسلامی و امپرياليسم آمريکا را پيش گذاشته ايم.

امپرياليسم آمريکا بطور قطع دست از دخالت برای تعيين سرنوشت آينده سياسی ايران نکشيده است. کنار گذاشتن چماق حمله نظامی (حداقل در شرايط کنوني) به معنای کنار گذاشتن سياست های دخالت نيست. همانطور که گزارش سياسی پلنوم کميته مرکزی حزب ما تصريح کرد:

"امروزه مخالفت با طرحها و نقشه های تبهکارانه امپرياليسم آمريکا در واقع مخالفت با رژيمی است که آمريکا می خواهد در ايران بر سر کار بياورد. مخالفت با برنامه ی سياسی و اقتصادی و اجتماعی است که برای آينده ايران دارد."

"سياست قطب سوم ـ يعنی ضديت با ارتجاع و امپرياليسم ـ يعنی ضديت با رژيم جمهوری اسلامی و ضديت با رژيم ارتجاعی جايگزين که با انواع و اقسام توطئه چينی ها، ترفندهای سياسی و تبهکاری های نظامی و ... می خواهند بر ما تحميل کنند."

 در اوضاع کنونی کماکان بايد اين سياست را با قوت و نيروی تمام پيش برد. زيرا امپرياليستهای آمريکائی با قوت تمام مشغول خريدن، ادغام و سازمان دادن جبهه ای متشکل از جناح هائی از جمهوری اسلامي، سلطنت طلبان، فدائيان اکثريت و بخشی از چپ های سابق می باشد تا آن را بعنوان قطب مردمی در مقابل قطب جمهوری اسلامی علم کند. در مقابل جمهوری اسلامی و اين مرتجعين جديد، بايد قطب مردمی را سازمان داد: قطبی که برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برنامه و هدفی بنيادا متفاوت از اهداف و برنامه وايدئولوژی اين مرتجعين جديد، مبارزه می کند.

 

توضيحات:

 

1- گزارش، هزينه های جنگ عراق را 2 تريليون دلار تخمين می زند و تاکيد می کند که اين بيست برابر برآورد اوليه دولت بوش از هزينه های جنگ است. (2 تريليون دلار يا دو هزار ميليارد دلار برابر است با 50 تا 70 سال بودجه سالانه  ايران). 

2- اين ادعا چندان واقعيت ندارد. زيرا در آمريکا، مجلس و قوه مقننه، تبيين و پيشبرد سياست خارجی را بخصوص در زمان جنگ حق مسلم و بی چون و چرای مقام رياست جمهوری می داند. اما بوش پا را از اينهم فرا گذارده و قوانينی را به تصويب کنگره آمريکا رسانده است که طبق آن حق دارد برخی قوانين مصوبه کنگره را نيز "تفسير" کند. بنابراين، چنين ادعائی از سوی وزير دفاع جديد که در واقع نماينده يک جناح ديگر از حزب جمهوری خواه است، هشداری به بوش است که نمی تواند خارج از چارچوب سياست های جديد هيئت حاکمه آمريکا، عمل کند.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 اعتراف آمريکا به شکست در عراق
 نوشته
 حقیقت شماره 31 - سرمقاله
 در تاريخ
 2006-12-22
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در