Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   جمعه ۲۹ شهريور ۱۳۹۸ برابر با ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹                    
 
مردم عراق مقاومت ميکنند؛ بحران های مهلک در کمين آمريکا

مردم عراق مقاومت ميکنند؛ بحران های مهلک در کمين آمريکا

 

حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران (م – ل – م) شماره 16  مرداد  1383 www.sarbedaran.org

 

هنگامي كه يک قدرت امپرياليستي عزم كنترل جهان مي کند، احتمال از کف دادن کنترل همه چيز را از همان ابتدا در بطن خود حمل مي کند زيرا امپرياليستها نيروهايي را به حركت وا مي دارند كه متوقف  و کنترل كردنشان به آساني ممكن نيست.

     درفوريه 2003 يعني يکماه قبل از آغاز تجاوز جنگي آمريکا به عراق، دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا  گفت جنگ ممکنست : ” 6 روز و يا 6 هفته  بطول بيانجامد اما شك دارم كه به 6 ماه بكشد.“ اول ماه مه 2003 يعني تقريبا يك ماه و نيم پس از اشغال عراق، جرج بوش اعلام كرد که جنگ بطور عمده به پايان رسيده است. اکنون پس از قريب يک و نيم سال نيروهاي آمريکائي همچنان زير آتش حملات نيروهاي مقاومت عراقي قرار دارند و هر روز کشته و زخمي مي دهند.

     مبارزات ضد جنك مردم دنيا مقدمه اي بر مشكلات  امپرياليستهاي آمريکا و انگليس بود. آنها بخاطر مقتضيات امپرياليستي شان وقعي به اين مخالفت ميليوني ننهادند و به اميد اشغال سريع عراق و با اين تصور كه افكار عمومي جانب برنده را خواهد گرفت، همچنان بر طبل جنگ كوبيدند. آمريکا و انگليس حتا نتوانستند قدرتهاي امپرياليستي ديگر را با خود متحد کنند زيرا قدرتهاي ديگر متوجه شدند اشغال عراق براي آمريکا ختم ماجرا نيست، آمريکا مقاصد جهاني داشته و سياست "يک جهان، يک امپراطوري" را دنبال مي کند که به معناي سقوط قدرتهاي امپرياليستي اروپا و روسيه به مقام قدرتهاي تابع امپراطوري آمريکاست.

      بدين ترتيب آمريكا و انگليس و بقيه متحدين آنها، حتي قبل از اينكه تجاوزبه عراق را آغاز كنند در دو جبهه مهم شكست سختي خوردند. يكم اينکه نتوانستند حمايت عمومي مردم جهان و بدتر از آن مردم كشورهاي خودشان را جلب کنند و دوم اينکه نتوانستند برخي از قدرتمندترين كشورهاي امپرياليستي را متحد كنند و  ورقه كذايي ” قانوني“ بودن جنگ را از شوراي امنيت سازمان ملل دريافت كنند.  اينها بر آتش خشم مردم جهان افزود و تضادهاي درون طبقات حاکمه  کشورهائي مثل بريتانيا و اسپانيا و ايتاليا را حدت بخشيد. بوش و بلر بعنوان سردمداران  اين جنگ تجاوزكارانه مورد  نفرت و انزجار مردم واقع شده و  به مظهر  دروغگويي و تزوير مبدل شده اند.  بوش به مثابه يكي از منفورترين روساي جمهور تاريخ آمريكا به ثبت رسيد و به هر جاي دنيا که مي رود با اعتراضات صدها هزار و گاه ميليونها مردم خشمگين روبرو مي شود.

 پايان يک جنگ و آغاز جنگي ديگر

      شكست دادن نيروهاي صدام براي امپرياليستها ساده  ترين کار ممكن بود زيرا صدام دست پرورده خودشان بود و توسط آنها تغذيه سياسي و نظامي مي شد. اشغال عراق به معني سقوط رژيم صدام بود، اما به معناي تسليم مردم عراق نبود. توده ها ي مردم عراق عليرغم مخالفتشان با صدام حاضر نشدند تن به خواري و خفت قبول سلطه آمريکا و استعمار آشکار کشور و غارت منابع آن بدهند. جواناني كه در آتش خشم  اشغال كشورشان از جانب استعمار گران مي سوختند، يكي پس از ديگري به مقاومت عليه نيروي متجاوز پيوستند. انواع و اقسام حيله و نيرنگها و فريبها يا  زندان و ارعاب ، خانه گردي هاي وحشيانه ، زدن اتهام بعثي و القاعده آنها را از پيوستن به مقاومت بازنداشت. عامل مردم عاملي است که مرتجعين آن را به هيچ مي گيرند و در محاسبات خود جاي فرعي به آن مي دهند. 

     هنگامي كه يک قدرت امپرياليستي عزم كنترل جهان مي کند، احتمال از کف دادن کنترل همه چيز را از همان ابتدا در بطن خود حمل مي کند زيرا امپرياليستها نيروهايي را به حركت وا مي دارند كه متوقف  و كنترل کردنشان به آساني ممكن نيست.

     هر اقدام آمريكا براي بهتر كردن اوضاع با شكست بيشتر روبرو شده است. مهمترين اقدام آمريكايي ها از زمان اشغال تهديد و ارعاب و قتل و كشتار و شكنجه  مردم بوده است كه بوضوح  بر وخامت اوضاع افزوده است.

 دموكراسي آمريكا، بمب و زندان و شكنجه براي مردم عراق

     آمريکائي ها مي گفتند مي خواهند مردم عراق را آزاد کنند و از عراق آزاد ” نمونه اي براي مردم خاورميانه “  بسازند. اما، با برقراري يك ديكتاتوري فاشيستي عريان روي صدام را سفيد كردند. در مدت يك سال و اندي که از اشغال عراق مي گذرد هزاران نفر در خيابانها مورد هدف گلوله هاي سربازان آمريكايي و يا پليس عراقي قرار گرفته اند.

 اتحاديه ها ممنوع شده اند. تظاهرات کردن غير قانوني اعلام شده و به تظاهركنندگان تيراندازي مي شود. سياستهائي را که  اسرائيلي ها در فلسطين بکار مي برند آمريکائي ها در عراق تكرار مي کنند؛ مثلا به دور نواحي ” مشكل ساز“ با سيم خاردار حصار مي کشند. مثلا دهات ابو هاشم  از ماه نوامبر گذشته، يعني از زماني كه يك سرباز آمريكايي در اين منطقه در كمين افتاد و كشته شد، تا بحال توسط سيم خاردار حصارکشي شده است. هواپيماها بمب هاي نيم تني بر خانه هاي مردم مي اندازند و خانه ها را با بولدوزر خراب مي كنند. حمله وحشيانه به خانه هاي مردم در نيمه شب ، طناب پيچ کردن تمام اعضاي خانواده از كوچك و بزرگ و بردن جوانان يك عمل رايج نيروهاي آمريكايي بوده است. آنها به هرعراقي مظنونند. آنها نه تنها چريكها را هدف قرار دهند بلکه مردم عادي را نيز هدف قرار مي دهند تا مردم عادي بدانند كه اگر با چريکها همکاري کنند قيمت گزافي خواهند پرداخت.

     افشاي شكنجه در زندان ابوغريب توسط عكسهايي كه به روزنامه ها رسيد، ماهيت واقعي آمريکا و دموکراسي آمريکا در عراق را نشان داد. مهمترين تاثيرات اين افشاگري ها اين بود که مردم آمريکا را تکان سختي داد و در عرض يکشبانه روز صدها هزار نفر را بيدار کرد و در مبارزه عليه حکومتشان مصمم نمود. جورج بوش براي ترميم ضرباتي که اين واقعه بر مشروعيت اشغال عراق و بطور کلي مشروعيت حکومتش زده بود، از شکنجه هاي عراقي ها توسط سربازان خودش ابراز انزجار کرد و گفت، «اين آمريكا براي من ناشناس است.»

جورج بوش نتوانست جلوي ضربات را بگيرد و در عوض از بسياري نقاط جهان جواب شنيد که «اين آمريکائي است که ما مي شناسيم»؛ اين همان آمريكاست که ده ها هزار ويتنامي را در زندانها و شكنجه گاهها كشت، زندانيان ويتنامي را در ” قفس پلنگها“ كه در تكزاس ساخته مي شد مي انداخت و بطور سيستماتيك شكنجه مي داد. اين همان آمريكاست كه  براي تربيت شکنجه گر براي سازمان هاي امنيت دولتهاي دست نشانده اش در آمريکاي لاتين کالجي بنام  "اسکول آو آمريكاس"School of Americas  در فورت بنينگ در ايالت جورجيا دارد که تا امروز همچنان داير است  و شكنجه گران،‌ رهبران جوخه هاي مرگ،  كارشناسان ضد مبارزه چريكي  و كودتا گران در آن تعليم مي بينند.

جبهه داخلي

     به مانع برخورد كردن نقشه هاي آمريکا در خود آمريکا نيز به بحرانهاي جديد پا داده است. مشخصا مخالفت با جنگ مرتبا گسترش يافته است. اين مخالفت در ميان توده هاي مردم از ابتدا وجود داشت. اما مخالفت ابعاد وسيعتري گرفته است. با طولاني شدن جنگ توده هاي مردم به عمق مسايل و نيرنگها و به عواقب اين جنگ و نتايج مهلكي كه براي توده هاي مردم جهان و خود آمريكا دارد پي مي برند.

     مخالفت در ميان سربازان آمريکائي هم در حال رشد است. کشته و زخمي شدن  توسط نيروهاي مقاومت عراق همراه با آگاه شدن به دروغ هاي هيئت حاکمه آمريکا باعث اوج گيري نارضايتي و مخالفت در ميان سربازان آمريکائي شده است. مجيا يكي از سربازاني كه به پست خود بازنگشت پروسه آگاهي يافتن و تغيير خود را چنين بيان مي كند:  ” وقتي با چشمان خود ديدم كه جنگ با مردم چه مي كند، تغييري واقعي در درون من آغاز شد. من رنج مردمي را ديدم كه كشورشان داغان شده ، و با حملات و گشتي ها و حكومت نظامي ارتش اشغالگر،‌ بيش از پيش مورد اهانت قرار مي گيرند. تجربه من در اين جنگ مرا براي هميشه تغيير داد.“ مجيا مي گويد، ”‌همه چيز بر مبناي دروغ است. هيچ سلاح كشتار جمعي وجود ندارد، هيچ ارتباطي با تروريسم موجود نبود. موضوع ، موضوع نفت ، قراردادهاي بازسازي و كنترل خاورميانه است.“  سرباز ديگري بنام براندون هوي كه براي شركت نكردن در اين جنگ ارتجاعي با كمك كارل رايزينگ مور ( يكي از سربازان جنگ ويتنام كه بعد به جنبش ضد جنگ پيوست) به كانادا گريخت اعلام كرد :‌” من نمي خواهم  در اين جنگ مهره اي در دست حكومت براي نفت، باشم“. يكي از سربازان ذخيره بنام جيسن چني بخوبي متد آموزش اين ارتش را چنين شرح مي دهد:‌” ...افراد را از روز اول طوري تعليم مي دهند كه دستورات را مورد سوال قرار ندهند، و هر كاري را كه به آنان مي گويند انجام دهند. آنها ياد مي گيرند  از کسانی كه در اتوريته قرار دارند بترسند و در نتيجه فقط مي خواهند کار خوشايند آنها را بکنند. بنابراين وقتي يکي بالاخره تصميم  مي گيرد كه  با بالاتر موافقت نكند مثل اينست كه به چاهي پر از سگهاي (بولداگ) گرسنه پرتاب شده است. بنابراين همه با جريان پيش مي روند تا اينكه واقعه مهمي رخ دهد. آنها مرا دروغگو، متقلب، بزدل و ... خواندند....“

سازمانيابي ارتشهاي ارتجاعي برمبناي نا آگاهي سربازان، شك نكردن و بزير سوال نکشيدن بالاتر از خود است. اين نقطه ضعف مهمي است که ارتشهاي ارتجاعي در بطن خود حمل مي کنند. اين ضعف با آگاه شدن سربازان كه بطور اجتناب ناپذيري در مسير راه فرا مي رسد، سربلند کرده و در آنها بحران ايجاد مي کند. در جنگ ويتنام ، امتناع و مقاومت سربازان آمريکائي در مقابل جنگ تجاوزگرانه آمريکا، بر مبناي تصادف شكل نگرفت. بلكه همين قانونمندي آن را بوجود آمد. سربازاني مانند مجيا پيشگامان جنبشي هستند كه در صورت ادامه جنگ قدرت فزاينده اي خواهد گرفت.

 گزارشهايي مبني بر بالا رفتن رقم خودكشي در ميان سربازان، مبتلا شدن به بيماري هاي رواني، بي روحيگي و افسردگي تنها از نتايج سحر است.

مهمترين عامل در يک جنگ مردم هستند

      اگرچه يك تحليل عمومي نظامي از جنگ امپرياليستي عليه عراق در حوصله اين مقاله نيست. اما بي مناسبت نيست كه به طور خلاصه چند نكته مهم را طرح کنيم.     

   سئوال اينست كه چگونه  امپرياليسم آمريكا که بزرگترين قدرت نظامي جهان در تاريخ است، و از حمايت و همکاري نظامي امپرياليستهاي ديگر بخصوص انگليس نيز برخوردار است از پيش برد نقشه هاي خود در عراق عاجز مانده و هر روز كه مي گذرد اوضاع برايش بدتر مي شود؟ در ابتداي جنگ، پنتاگون (وزارت دفاع آمريکا) و كاخ سفيد با تفرعن ادعا كردند قدرت نظامي آمريکا آنچنان هيولائي است که هيچ كس را ياراي مقاومت در برابر آن نيست. البته آنها جنگ کره و ويتنام و شکست حقارت بارشان را فراموش کرده اند. مقاومت مردم عراق نشان داد كه اين امپرياليسم متفرعن محدوديت ها و نقاط کور بسيار دارد. طراحان جنگ در پنتاگون ادعا كردندكه اشغال عراق سريع و آسان خواهد بود. آنها گفتند كه نيروهاي آمريكا تا آخر تابستان 2003  به زير 30هزار نفر خواهد رسيد.  اما اينك تابستان 2004 است و نيروهايشان حول 150هزار نفر دور مي زند و دهها هزار سرباز ديگر در راه رفتن به عراق مي باشند. در اواخر فروردين 2004 تعداد کشته هاي آمريکائي 87 نفر و تعداد زخمي ها 560 نفر بود. رقم كشته شدگان تا اواسط ارديبهشت به 137نفر رسيد. در فروردين - ارديبهشت چنان شرايطي بوجود آمد كه نيروهاي پليس عراق هنگام رو در رو شدن با مردم فرار كردند و يا بصورت گروهي استعفا دادند و حتي در مواردي به نيروهاي مقاومت پيوستند و سلاحهاي خود را نيز همراه با خود بردند. در همين دوران به گردان دوم ارتش جديدا شكل يافته عراق( يكي از معدود واحدهايي كه جزو گروهاي آماده پيكار به حساب مي آمد) دستور داده شد كه وارد فلوجه شوند، اما وقتي به

آنها دستور ” آرام“ كردن شهر داده شد، ‌نفرات آنها از دستورات فرماندهان آمريكايي خود سرپيچي كرده و به پايگاههاي خود بازگشتند.  نيروهاي آمريكايي اعتراف کردند که 10% از ارتش عراق يعني افرادي که آمريکائي ها با دقت انتخاب کرده بودند، سلاحهايشان را عليه آمريكا برگرداندند و 40% بقيه ارتش را ترك كرده و به خانه هايش برگشتند.

     اما بشنويم از نيروهايي كه قرار است جزو ائتلاف آمريكا باشند. در اواخر فروردين نيروهاي اوكرائيني و قزاق كه در شهر كوت مستقربودند فرار را بر قرار ترجيح دادند و سلاحها و تجهيزات خود را پشت سر بجاي گذاشتند. نيروهاي بلغاري از كربلا بيرون كشيدند و برخي خواستار بازگشت به كشورشان شدند. سپس دولتهاي اوكرائين و لهستان اعلام كردند كه سربازان كشورشان در عراق در هيچگونه حمله اي شركت نخواهند كرد. سنگاپور نيروهايش را بيرون كشيد. نروژ اعلام كرد كه ممكن است چنين كند. اسپانيا كه نيروي نسبتا بزرگتري بود که بعد از شكست آزنار (نخست وزير اسپانيا که از جورج بوش حمايت مي کرد) در انتخابات اسپانيا بكلي نيروهايش را بيرون كشيد.

     اين در شرايطي است كه هر گونه عقب نشيني در عراق ممكن است افسانه شكست ناپذيري اين ابرقدرت را براي هميشه به بايگاني تاريخ بسپارد و به مبارزات مردم اقصي نقاط جهان پا بدهد، تا جائي که مبارزات ضد امپرياليستي دهه 1960 در مقابل آنها ميهماني بنظر آيد. از اين روست كه  در واشنگتن بحث بر سر افزايش سربازان مستقر در عراق است. حتي برخي صحبت از اعزام 100هزار نيروي بيشتر مي كنند.

     كليه اين مسايل محدوديت هاي امپرياليسم آمريكا  را  نشان مي دهد و تئوري ها و نقشه هاي نظامي جديد آنها ( مبني بر دخالت همزمان در كشورهاي مختلف) را نقش بر آب مي كند. ارتش هاي ارتجاعي نقش تعيين کننده انسان را نديده گرفته و هميشه نقش تعيين كننده را به سلاح و تكنيكهاي نظامي مي دهند. گرچه تئوريهاي نظامي قدرتهاي ارتجاعي و امپرياليستي بدينجا ختم نمي شود اما اساس آن همين است. ارتش آمريكا از اين مسئله مستثني نيست و استفاده از  اين تئوري را به نهايت خود رسانده است. علت اساسي اين امر آن است که آنها توده هاي مردم را با خود ندارند، جنگهايشان عليه منافع توده هاي مردم است، بنابراين مجبورند به فکر استفاده از "ماشين" و رباط باشند. دکترين استفاده حداکثر از تکنولوژي پيشرفته پس از شكست مفتضحانه امپرياليسم آمريكا در جنگ ويتنام، که دهها هزار کشته آمريکائي برجاي گذاشت و باعث برانگيخته شدن مردم آمريکا شد، در هيئت حاکمه آمريکا طرفداران بيشتري يافت. آنها به اين فکر افتادند که با استفاده از اختراعات الکترونيکي به آنچنان سلاح هائي دست يابند که بدون اتکا به نيروي انساني زياد بتوانند دشمنانشان را شکست دهند. آمريکائي ها برخي از اين سلاحها را در جنگ اول عراق در سال 91 و در جنگ عليه صربها  بكار برده و آزمايش کردند. در جنگ افغانستان از موشکهاي اسمارت استفاده کردند (موشکهائي که غارهائي با دهنه چند متر را يافته، بدرون آن نفوذ کرده و منفجر مي شوند). سپس فيلمهاي ويدئوئي آن را در تلويزيونهاي جهان به نمايش گذاشتند تا ترس و وحشت بر مردم دنيا مستولي کنند و شكست ناپذيري خود را ثابت کنند تا آنهائيکه هواي مبارزه با آمريكا را دارند حساب كار خود را بكنند. اما ديري نكشيد كه  محدوديت ها و بازدهي ناچيز اين سلاحها معلوم شد. در افغانستان حتي نيروهايي مانند طالبان كه در ميان اكثريت مردم افغانستان منفور هستند و تنها در بخشهايي از مردم آن  پايه محدودي دارند، توانستند در مقابل آمريكا و سلاحهايش مقاومت كنند و در يكي از عملياتها در تابستان 2003 (1382) پس از چند روز كه در محاصره نيروهاي آمريكا بودند، حلقه محاصره را بشكنند و بيرون بيايند. معلوم شد كه اين سلاحهاي افسانه اي حتا ناتوان از نابود کردن نيروهاي طالبان است. چه عاملي باعث شد كه اين نيروي شكست ناپذير كه هر سوراخ موشي را در پيچيده ترين مسير ها وكورتر نقاط قرار بود هدف بگيرد و نابود كند نتوانست  چند صد نفر از نيروهاي طالبان را پس از دو روز كه در محاصره داشت درهم بكوبد؟

     آمريكا تلاش تبليغاتي فراواني کرد تا به مردم دنيا و آمريکا بباوراند كه دوران جنگ كره و ويتنام بسر آمده  و در دوره کنوني هيچ موجودي را ياراي مقاومت در مقابل نيروي نظامي برترامپرياليسم آمريكا نيست. اين تبليغات تا حدي موثر واقع شد. البته نبايد واقعيات سلاحهاي مرگبار و كشتار همگاني اين امپرياليسم خونخوار و اشتهايش در كشتار مردم و انقلابيون را ناديده گرفت. بدون شك پيشرفتهاي صنايع نظامي براي مبارزات مسلحانه انقلابي مشکلات فراوان ايجاد مي کند. اين پيشرفتها واقعي اند و به منظور برطرف كردن محدوديت هاي نيروهاي جنايتكار امپرياليستي و با استفاده از تجارب 50 تا 100 سال گذشته در چين، كره و ويتنام و ديگر مبارزات انقلابي  تكامل داده شده اند. اما اين تكاملات اصول پايه اي درگير در جنگ را بر هم نزده اند. تجارب اخير در جنگهاي انقلابي مائوئيستهاي نپال و پرو كه با نوكران آمريكا مي جنگند و تجارب مقاومت عراق که با خود آمريكا مستقيما درگيرند، نشان ميدهند كه نقش ديناميك و  آگاه انسان مي تواند سرنوشت جنگ را عوض کند و نگذارد که برتري تسليحاتي دشمن تعيين کننده روند جنگ باشد.

        نكته جالب توجه و بسيار مهم كه در مبارزات جوانان و کل مردم فلوجه موجود بود، جديت آنها براي ايجاد يك نيروي مقاومت مخفي براي مبارزه با اشغالگران مي باشد. اين مسئله را مي توان از شيوه هاي جنگي آنها دريافت. روش هاي نيروهاي مقاومت فلوجه کاملا با روش نيروهاي مقتدا صدر ( ملاي شيعه اي كه در نجف و شهرهاي مذهبي شيعيان پيروان خود را عليه آمريكائيان شوراند) متفاوت است. نيروهاي مقاومت فلوجه بر خلاف مقتدا صدر نيروهايشان را به منظور نمايش قدرت به تظاهرات خياباني و تظاهرات مسلحانه نبردند. شيوه هاي مقتدا صدر فقط مناسب فشار گذاشتن  و گرفتن امتيازات از آمريکا براي گروه خودش بود و نه  مناسب يک مبارزه مردمي جدي و طولاني. نيروهاي مقاومت فلوجه در دسته هاي چريکي کوچک سازمان يافته اند و با حمله هاي غافلگيرانه  نيروهاي آمريكا را به كمين انداخته و در ميان توده ها ناپديد مي شوند؛ و بر خلاف نيروهاي صدر هدف بزرگي را در مقابل آماج حملات آمريكا قرار نمي دهند. البته آمريکا اصولا بدنبال نابود کردن نيروهاي مقتدا صدرنبود و در واقع به شکل گيري آن بعنوان آلترناتيوي در مقابل نيروهاي مقاومت عراق کمک کرد. تروريست هاي بنيادگراي اسلامي صرفا به عمليات هاي جدا از توده و گاهي بمب گذاري ها در معابر عمومي  كه باعث كشتن مردم مي شود و براي امپرياليستها خوراک تبليغاتي فراهم مي كند مي پردازند. در حاليکه نيروهاي مبارز فلوجه با اتكاء به توده ها و امكانات تداركاتي و لجستيكي متکي به توده ها  به جنگ عليه نيروهاي اشغالگر پرداخته و بر وحدت و همبستگي مردم عراق اعم از شيعه و سني، افزودند.

    مبارزات مردم عراق و بطور مشخص مقاومت مردم در فلوجه داراي محدوديت هاي سياسي و تشكيلاتي بسيار زياد و جدي است. با اين وصف يک مسئله را تا کنون نشان داده است و آنهم اينکه ايستادگي در مقابل يك قدرت نظامي برتر، در صورتي كه توده ها بخواهند و در آن درگير باشند، امکان پذير است.

     ما اطلاعات كمي در مورد رهبري گروههاي مقاومت در عراق در دست داريم. هر چند كه روشن است كه اين اين گروهها يکدست نيستند. بخش مهمي از آن ها در نتيجه مبارزات خود جوش توده ها شکل گرفته اند. مثلا احمد 29 ساله كه همراه با گروه كوچكش با آمريكاييان مبارزه مي كند در مصاحبه اي با نيويورك تايمز (11 آوريل 2004) مي گويد، ” ما بعد از ساعت 11 شب كارمان را شروع مي كنيم، ‌گروه ما كوچك است، ‌دوستان هم هستيم، ‌گروه ما حتي اسم ندارد.“ اين نمونه اي از آن است که اين گروهها چگونه شكل گرفته اند و چگونه به ياري هم و با ارتباطات مستقيم و غير مستقيم ميان خود و توده ها به مقاومت عليه اشغالگران مي پردازند. البته گروههاي وابسته و يا طرفدار رژيم سابق و همچنين گروههاي مذهبي بنيادگرا هم موجودند. با توجه به چگونگي شکل گيري اين گروه ها و خطهايي كه در رهبري اين گروهها وجود دارد بايد گفت که اينها از يك تشكل واحد و فرماندهي واحد بر خوردار نيستند. وجود بنيادگرايان مذهبي و وابستگان بعثي در ميان گروه هاي مقاومت يک خطر جدي سياسي براي مقاومت است زيرا اين گروه هاي ارتجاعي خيلي راحت به معامله و سازش با دشمن مي رسند و يا حتا اگر هم به توافق با دشمن نرسند، با اشاعه خط و تفکر ارتجاعي سياسي و نظامي در ميان نيروهاي مقاومت، پتانسيل واقعي آنها را مي کشند. اينجا نيز باز به مسئله نقش آگاه انسان در جنگ مي رسيم. خط و تفکر ارتجاعي نقش آگاه و ديناميک انسان را از ميان مي برد و آن را آماده شکست خوردن از دشمن يا به سازش رسيدن با آن مي کند. نبود يک رهبري انقلابي منسجم تفاوت کيفي ميان جنگ ويتنام و جنگ عراق بوجود مي آورد.  مقاومت مسلحانه مردم عراق بوضوح بياني از احساسات توده اي و جنبش توده اي است و بايد از آن حمايت کرد. اما تا زماني که يک رهبري انقلابي منسجم و متحد بر حول خطي عمدتا درست و مردمي نيابد، خطر به قهقرا رفتن و ماهيت عوض کردن آن هميشه موجود است. آيا اين را در مورد جنبش ملي و مبارزات مسلحانه کردستان عراق نديديم؟

     مقاومت عراق براي اينکه به پيروزي برسد و براي اينکه در انحصار جريانات ناسيوناليستي و ارتجاعي در نيايد، بطور عاجل نيازمند يک رهبري واقعا انقلابي و مردمي است. در اوضاع کنوني جهان اين رهبري فقط مي تواند رهبري يک حزب کمونيستي و يک جبهه متحد انقلابي که در مرکز آن کمونيستها قرار دارند و يک ارتش خلقي تحت رهبري کمونيستها باشد. در دهه 1960 هنگامي که چين سوسياليستي موجود بود حتا نيروهاي ناسيوناليست مي توانستند انقلابي عمل کنند زيرا وجود چين سوسياليستي نيروهاي ناسيوناليست را بسوي مقاومت تا به آخر سوق مي داد. اما امروزه با نبود يک قطب سوسياليستي و در شرايطي که جنبش انقلابي پرولتاريا هنوز موقعيت خيز نيافته است نيروهاي بينابيني عمدتا در سازش و تباني با نيروهاي امپرياليستي و دولتهاي ارتجاعي بسر مي برند و رهبران و جنبشهاي ناسيوناليستي  ملل تحت ستم خيلي سريع توسط امپرياليستها خريده شده و رهبرانشان ارتجاعي مي شوند.

     در عراق، با توجه به خلاء قدرت در بسياري از شهرها و روستاها و ناتواني امپرياليسم در كنترل اين مناطق، بدليل تضاد توده ها با آنها فرصتهاي عيني براي شکل گيري و رشد يك نيروي انقلابي اصيل كه بتواند نيروي خشم و عصيان توده هاي مردم را متحد کرده و با هدف انجام انقلاب دموکراتيک نوين مقاومت مسلحانه را عليه اشغالگران پيش ببرد، موجود است. نيرويي كه بتواند با استفاده از علم و اصول ماركسيست لنينيست مائوئيستي يک جنگ درازمدت توده اي را عليه آمريکا به پيش برد. با اتخاذ  تاكتيكهايي مبتني بر شرايط يك نيروي كوچك با وارد كردن ضربات بر نقاط ضعف امپرياليسم، نيروهاي امپرياليستي را بستوه آورد. در پروسه طولاني نيروهاي امپرياليسم فرسوده تر خواهند شد، دروغها و حيله ها و جناياتش بيشتر افشاء خواهد شد، تضادهاي درونيش شكاف بيشتري برخواهند داشت، قدرت مالي و اقتصاديش در اثر هزينه سنگين جنگ تحت فشار خواهد افتاد، مبارزات ضد جنگ و ضد امپرياليستي در سطح جهان و در كشور خودش براه خواهد افتاد و در مقابل  نيروي انقلابي و مردمي گسترش خواهد يافت و توده ها بيشتر و بيشتر به آن روي خواهند آورد . بنابراين با طولاني شدن جنگ، يعني طولاني شدني كه در اثر يك رهبري صحيح باشد، نيروي متجاوز تحليل رفته و نيروي مقاومت شکفته شده و رشد خواهد کرد.  نيروي قوي امپرياليسم به ضعف گرائيده و نيروي ضعيف مردمي به قدرت. اين شيوه  اي است كه حزب كمونيست چين به رهبري مائوتسه دون در هنگام تجاوز ژاپن به چين بكار گرفت. نيروهاي مقاومت چين توانستند امپرياليسم ژاپن را كه در صدد بود با بلعيدن چين به گسترش سلطه اش درجهان بپردازد و از آنجا راهي مجمع الجزاير مالزي در جنوب و سيبري در شمال شود، شکست دهند. اين پيروزي مديون رهبري صحيح مائوتسه دون بود.  مائو خود در مورد نقش رهبري مي گويد:‌” البته پيروزي يا شكست جنگ وابسته به شرايط نظامي، سياسي، اقتصادي، جغرافيائي طرفين و همچنين وابسته به خصلت جنگ و كمك بين المللي است، ليكن تنها تابع اين شرايط نيست، اين شرايط فقط امكان پيروزي يا شكست را فراهم ميسازند، ولي بخودي خود تعيين كننده فرجام جنگ نيستند. براي تعيين فرجام جنگ بايد مساعي ذهني يعني هدايت كردن جنگ و پرداختن به جنگ را اضافه كرد- اين همان نقش ديناميك و آگاه انسان در جنگ است.“ مائو جلد دوم صفحه 226 چاپ فارسي.( تاكيد از ما)

     تئوري هاي نظامي مائوتسه دون باعث به پيروزي رسيدن خلق چين در مقابل اشغالگران و مرتجعين داخلي شد و امروز نيز تنها راه پيروزي خلقها در كشورهاي تحت ستم است. با توجه به اين مسايل  بايد گفت: «يك جنگ خلق واقعي تحت رهبري يك حزب ماركسيست – لنينيست- مائوئيستي براي مردم عراق، مردم خاورميانه و كل جهان، راه پيشروي است.» (به نقل از نشريه جهاني براي فتح شماره 30- سرمقاله)

   مائوتسه دون با کلام قدرتمند و روشن خود وضعيت مشابهي را چنين توضيح داد ” اكنون امپرياليسم آمريكا بسيار نيرومند است، اما در واقع چنين نيست. امپرياليسم آمريكا از نظر سياسي بسيار ضعيف است و از توده هاي مردم جدا بوده و مورد بيزاري همه ، منجمله مردم آمريكاست. امپرياليسم آمريكا در ظاهر بسيار قوي است اما در واقع چيزي نيست كه از آن واهمه داشت، امپرياليسم آمريكا ببر كاغذي است. در ظاهر ببر است،‌اما از كاغذ ساخته شده  و در مقابل باد و باران ناتوان است. من معتقدم ايالات متحده هيچ چيز نيست مگر يك ببر كاغذي...... اما آنها خودبخود معدوم نميشوند، بايد در رگباري از باد و باران داغان شوند.“  مائو جلد پنجم صفحه 187 چاپ فارسي

خلاصه كلام

     امپرياليسم آمريکا در جريان تلاشهاي سراسيمه براي تحکيم سلطه اش بر خاورميانه و از آنجا برجهان، با مشکلات و تضادهاي مهلک روبرو شده است.

     مهمترين مشکل فعلي آمريکا توده هاي عراق اند که حاضر به قبول حكومت اشغال نشده اند و به مقاومت و مبارزه  پرداخته  و ضربات مهلكي بر وي نواخته اند. اشغال عراق براي آمريكاييان بسيار مشكلتر و خطرناكتر از آن چيزي است كه دارودسته بوش خوابش را مي ديد ند. در مقابل، آمريكا مرتکب  چنان جنايتهائي شده است که افشا شدنش ميليون ها نفر را بيدار کرده و نسبت به ماهيت سرمايه داري جهاني که آمريکا مظهر برجسته آن است آگاه کرده است.

شرايط در بسياري نقاط جهان از جمله آمريكاي لاتين و آسيا انفجاري است اما درگيري آمريكا در عراق مانع از آن است که بتواند نقش مهمي را در كنترل آنها و مداخله بازي كند.

تضادهاي جبهه داخلي آمريكا نيز حدت يافته است. هر روز توده هاي بيشتري مخالف جنگ مي شوند. بحران مشروعيت حکومت آمريکا را تهديد مي کند.

     از طرف ديگر تضادهاي ميان قدرتهاي امپرياليستي عليرغم فروكش ظاهري هر آن مي تواند شدت بگيرد، زيرا يکي از اهداف اين جنگ تابع کردن قدرتهاي امپرياليستي ديگر است.

     اين جنگ بار ديگر محدوديت ها و ناتوانايي هاي قدرتهايي كه مجبورند با اغفال مردم کشور خود و با اتكاء به برتري سلاح هاي مدرن به جنگ مردم کشورهاي ديگر بروند را نشان داد؛ بارديگر نشان داد كه توده ها سرنوشت سازند.

     مبارزات مردم عراق مشکلات فراواني را براي امپرياليسم آمريكا فراهم كرده است. بدون شک ادامه اين مبارزات نقش مهمي در تضعيف امپرياليسم آمريکا خواهد داشت و مي تواند اوضاع را براي آمريكا وخيم تر كرده و مشوق مبارزات مردم در ديگر نقاط جهان شود. اما جنبش  مردم عراق محدوديت هاي جدي و مهم دارد. بزرگترين ضعف مقاومت، رهبري آن است که شامل همه نوع گروهي است. آينده مقاومت در ابهام است مگر آنكه از ميان جوانان مبارز و تحت تاثير تجارب تاريخي مردم جهان (مانند تجربه چين و كره و ويتنام) و همچنين تحت تاثير جنگ خلق هاي مائوئيستي که در چند کشور جهان جريان دارد، يك رهبري انقلابي شكل بگيرد و بتواند توده هاي مردم عراق را در مسير صحيح و پيروزمند رهبري كند. مبارزات ظفرمند خلق چين در بيرون ريختن امپرياليستهاي متجاوز ژاپن در دوره جنگ جهاني دوم، و مقابله چين کمونيست با تجاوز آمريکا به کره در سال 1951 و همچنين مبارزات تاريخي خلق ويتنام در بيرون ريختن امپرياليستهاي فرانسوي و سپس آمريكايي (1973) در شرايط وجود يک رهبري انقلابي بوقوع پيوست.

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 مردم عراق مقاومت ميکنند؛ بحران های مهلک در کمين آمريکا
 نوشته
 نشریه حقیقت ـ شماره 16
 در تاريخ
 2004-07-22
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در