Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   يكشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۱۷ نوامبر ۲۰۱۹                    
 
قانون اساسي عراق و پيامدهاي سياسي آن

قانون اساسي عراق و پيامدهاي سياسي آن

 

احزاب کردستان عراق، سلطه نيروهاي مرتجع شيعه، دخالت هاي جمهوري اسلامي در عراق، رشد گرايشات مذهبي در کردستان، انقلاب دموکراتيک و سوسياليستي در منطقه، عجز تاريخي جريانات ناسيوناليستي، پيوند جنبش کردستان و جنبش فلسطين و ...

 

نوشته زير ادامه متن سخنراني رفيق امير حسن پور است که در مهرماه امسال، دو هفته قبل از همه پرسي در باره قانون اساسي در عراق، در اتاق اينترنتي (پالتاکي) "اتحاد سوسياليستها" انجام شد.  بخش اول اين گفتگو در شماره 25 نشريه حقيقت به چاپ رسيد. در اينجا توجه شما را  به بخشي از قسمت پرسش و پاسخ جلب مي کنيم. لازم به تذکر است که  زبان محاوره اي را ويرايش کرده ايم، برخي سوالات را خلاصه کرده و جملات ناروشن را حذف کرده ايم. علائم تاکيدي نيز از ماست.

 

بخش دوم: پرسش و پاسخ

 

سئوال: آيا با اين پيش نويس قانون اساسي عراق، هر دو حزب ناسيوناليست کردستان (يعني اتحاديه ميهني و حزب دمکرات کردستان) صد در صد موافق هستند يا خير؟ اگر مخالفتي دارند، نکات اختلاف کجاست؟ در عين حال مي خواستم بدانم نظر حزب کمونيست عراق چيست؟ از سوي ديگر نظر مردم کردستان عراق در مورد اين قانون چيست؟.....

 

جواب: دو سازمان اصلي کردي يعني  اتحاديه ميهني کردستان و حزب دمکرات کردستان در بسياري از مسائل با هم اختلاف دارند. ولي در دوران قبل از جنگ و بعد از آن تحت فشار آمريکائيها سعي کردند اختلافاتشان را کنار بگذارند ولي همه ميدانند و خودشان  هم ميدانند، اختلافات هنوز موجود است. اين دو، حکومتي داشتند که بر اثر جنگ داخلي در اواسط سالهاي 90 از هم جدا شدند و تبديل به  دو تا حکومت شدند. در بعضي زمينه ها با هم ادغام شدند اما در زمينه هاي بسيار مهم مثل دفاع  و نيروي پيشمرگه و مسائل مالي هنوز باهم يکي نيستند. در مورد برخوردشان با مسئله اينکه کردها در چارچوب عراق بمانند يا خير مقداري اختلاف دارند. مثلا حزب دمکرات کردستان در دو سه سال اخير بيشتر روي کرد بودن کردستان تاکيد کرده است. اما اتحاديه ميهني کردستان بيشتر بر روي حقوق کردها در چارچوب عراق تاکيد کرده است. براي مثال در تمام منطقه تحت حکومت حزب دموکرات فقط پرچم کردستان روي ساختمان هاي دولتي موجود است. اما در منطقه اي که تحت سلطه اتحاديه ميهني کردستان هست، روي ادارات دولتي  پرچم عراق و کردستان هر دو نصب شده اند.

   اما در رابطه با پيش نويس قانون اساسي اينها خواستهاي خودشان را  مطرح کردند. همانطور که قبلا هم اشاره کردم  مهمترين خواستي که در اين قانون اساسي مطرح کردند، حق جدائي بود. اين خواست به اين شکل قبول شد که در صورتيکه دولت فدرال به کردستان لشکرکشي کرده و قتل و کشتار و ظلم کند، حق جدا شدن دارد. خواست ديگر اين بود که تمام مناطق کردنشين (هم آنهائي که از سال 1991 تحت سلطه حکومت  منطقه اي کردستان بوده و هم آن مناطقي که زير سلطه صدام باقي مانده بود) جزو منطقه کردنشين باشند. اين خواست قبول نشد. خواست ديگرشان اين بود که کرکوک پايتخت کردستان باشد و درآمد نفت به شيوه عادلانه بين استانها و منطقه خود مختار  تقسيم شود. مساله ديگر اين بود  که دولت مرکزي از نظر مالي و نظامي آن قدرت را نداشته باشه که بتواند دست به لشکر کشي و قتل و کشتار و پاکسازي قومي (ژنوسيد) بزند. به مهمترين اين خواسته ها دست نيافته اند. همانطور که مي دانيد حزب کمونيست عراق از حمله آمريکا به عراق قويا پشتيباني کرد. آمريکائيها هم برايشان بد  نبود. چون توانستند ادعا کنند که به تنوع احزاب و نظام سياسي دمکراتيک معتقدند و اينکه عراق دموکراتيک خواهد بود و با دوران بعث فرق خواهد داشت و يک حزب کمونيست هم است که مثل احزاب ديگر  در ميتنيگها شرکت مي کند. ولي حزب کمونيست عراق در نوشتن پيش نويس قانون اساسي هيچ نقشي نداشت.

   در مورد مردم عادي کردستان. مردم کوچه و خيابان و بازار و کساني که در فعاليت سياسي حزبي و روشنفکري و در رسانه هاي جمعي نيستند خيلي از وضع و از حکومت کرد ناراضي اند. به حدي که چندي پيش در منطقه کلار کردستان عراق که تحت کنترل اتحاديه ميهني کردستان است شورشي شد. اتحاديه ميهني کردستان خيلي خوب ميداند  که نارضايتي و فساد هست. حتا پرسشنامه اي پخش کردند که ميزان و نوع فساد را مردم پاسخ بدهند و بگويند اين فسادها چي هست و در باره اين فسادها چه بايد بکنند. مورد ديگري که باعث نارضايتي و نگراني مردم است در باره آمريکاييها است . در آنجا مصاحبه اي با تلويزيون کرد سات داشتم که در آن به وضع موجود انتقاد کردم. عده ي زيادي از مردم که مرا ديده بودند در کوچه و خيابان جلو آمده و از من بخاطر طرح اين مسائل  خيلي تشکر ميکردند. اينجوري نيست که مردم ،آمريکا را  منجي خودشان بدانند. مردم عادي اينجوري نمي بينند. نارضايتي از وضع فعلي زياد است. با صراحت همه از آينده عراق ابراز نگراني مي کنند و مي گويند نامعلوم است. هم چنين اگر يادتان باشد در آخرين انتخابات در منطقه کردستان، مردم ضمن راي دادن بايد به يک پرسش هم پاسخ مي دادند که آيا ميخواهند داخل عراق بمانند يا نه؟ اکثريت مردم کردستان عراق گفتند ما نميخواهيم درداخل دولت  عراق بمانيم و يک دولت مستقل مي خواهيم. اين نشان ميدهد  که هر دو مشکل مردم  را نگران کرده. اينراهم بگويم عناصر حکومت فعلي، شيعه و غير شيعه؛ سکولار و غير سکولار، در عمل نشان دادند که فرق زيادي  با رژيم صدام ندارند. مثال بزنم. در مطبوعات کردي عراق اين نکته مطرح شده بود که براي رفتن به مجمع عمومي سازمان ملل معمولا رئيس دولت ميرود، که طبق قانون عراق يعني جلال طالباني است. اما جعفري سعي کرده بود نگذارد طالباني به مجمع عمومي سازمان ملل برود چون او کرد و سني است. در هر حال از اين نوع جنگ و دعواها سر منطقه کردنشين که قبلا زير دست صدام بود، وجود دارد. نيروهاي غير کرد حکومت عراق حاضر نيستند آن مناطق را جزو منطقه کردنشين حساب کنند. اين چيزي جز يک ناسيوناليسم عريان و شيعه نيست. يعني رهبران کردهم در برخورد به اينها متوجه شدند و مردم اينها را هم مي بينند. به همين خاطر با وجود همه نفرتي که از صدام دارند، فکر نمي کنند که جعفري و دارودسته اش بهتر از صدام باشند.

 

   سئوال: قبلا شما اشاره کرديد به رشد نيروهاي مذهبي در کردستان. لطفا بيشتر بشکافيد...

 

جواب:  جنبش ملي کردستان مذهبي نبوده است. بعد از روي کار آمدن دولت تئوکراتيک در ايران، جمهوري اسلامي براي کنترل کردستان سعي کرد مذهب را در مقابل جنبش ملي کرد تقويت کند. اتحاديه ميهني کردستان و حزب دمکرات کردستان بويژه بعد از سال 1986 با جمهوري اسلامي سازشهائي کردند. حزب دمکرات کردستان از اول با جمهوري اسلامي بود. اينها در رابطه با برنامه هاي جمهوري اسلامي در زمينه تقويت جريان اسلامي در کردستان (هم ايران و هم عراق) و در سرتاسر منطقه،مدت زيادي همکاري کردند. دولت ايران حتا کمک کرد که يک جبهه بين نيروهاي کرد عراقي بوجود بيايد و توانست جريانات اسلامي را  در کردستان ايران متشکل کند. برخورد هر دو حزب اين بود که در همکاري با جمهوري اسلامي امتيازات بيشتري به نيروهاي اسلامي بدهند. در مورد مسجدها: در کردستان عراق اينقدر مسجد درست کردند که تعداد مسجدها از ساختمانهاي غير مذهبي بزرگ بيشتر است. در خود شهر اربيل در حدود 700 مسجد درست شده؛ 700 مسجد براي شهري که جمعيتش را يک مليون نفر تخمين ميزنند. دادن امکانات مالياتي و مالي به جريانات مذهبي و هر کس که داوطلب ساختن مسجد بود راهي بود براي اينکه با جريانات مذهبي سازش کنند. هيچ يک از اين راه ها موثر نبوده ... اينها در هر حال حکومت اسلامي مي خواهند و جريانات ملي کردستان را هم قبول ندارند. ... همه مي دانند که در سطح منطقه عرب نشين عراق نيروهاي اسلامي بر اوضاع و بر ادارات دولتي، دانشگاه ها و موسسات مختلف غير دولتي مسلط هستند . زنان عراق در مناطق عرب نشين جرات بيرون رفتن از خانه بدون يک گارد مرد را ندارند. حجاب را بر بيشتر زنان تحميل کردند. در منطقه کردستان هنوز به اين شدت نيست گرچه که در منطقه غرب کردستان که تحت سلطه حزب دمکرات هست حجاب بيشتر است  و زنان بيشتر در خانه هستند، وضع با منطقه شرق کردستان يک کمي فرق ميکند. ولي در همان منطقه مثلا در  حلبچه، دولت اسلامي ايران از خيلي وقت پيش توانسته بود نفوذ کرده و حجاب را بر مردم تحميل کند....

   فسادي که در هر دو حکومت هست امکانات رشد بيشتري به نيروهاي اسلامي ميدهد. در ترکيه والجزاير و جاهاي ديگر هم همينطور است. مثلا الجزاير يک جريان رهائي بخش ملي خيلي قوي داشت که الجزيره را از دست فرانسه آزاد کرد ولي جنبش ملي الجزاير موفق نشد نظامي درست کند و براي مردم رفاه و آزادي بياورد. در نتيجه نيروهاي مذهبي رشد وسيعي کردند. در کردستان هم همه اينها در حال تکرار شدن است. يعني جنبش ناسيوناليستي نتوانسته الترناتيو خوبي در مقابل رژيم بعث باشد. اين نيروها عليرغم اينکه از  سال 1991 بيشتر کردستان را در اختيار دارند نتوانسته اند در مقابل حزب بعث آلترناتيو خيلي موثري باشند. در مقابل  به نيروهاي مذهبي اين  امکان را دادند  که در مقابل جنبش ناسيوناليستي بصورت آلترناتيو در بيايند.  

 

سئوال: .....چند سئوال:

1- شما از شورشي در کردستان صحبت کرديد. آيا جوانان يا گروههاي کرد عراقي موجود هستند که متشکل باشند و نسبت به اشغال نيروهاي آمريکا عمليات مسلحانه  داشته باشند؟

2- من سال گذشته در پاريس با  چند زن عراقي که در يک سازمان فمينيستي مسلح عليه نيروهاي اشغالگر مبارزه ميکنند تماس داشتم. مي خواستم ببينم آيا شما در رابطه با اين سازمان که در عراق نيروهاي مشخصي دارد  شما خبري داريد؟ چون من ديگر از اينها خبري ندارم.

3- در رابطه با اين مسئله که جنبش ناسيوناليستي در کردستان عراق  به بن بست رسيده، من کاملا موافقم ...مي خواستم بدانم شما بعنوان يک کرد که تجربيات زيادي داريد چه الترناتيوي را براي کردستان پيشنهاد مي کنيد؟

 

جواب: در مورد اينکه بين کردهاي عراق يک جرياني وجود داشته باشد که در مقابل نيروي نظامي آمريکا عمليات داشته باشد، خبري ندارم و  از کسي نشنيده ام . در مورد اين گروه فمينيستي هم اولين بار است که ميشنوم . در مورد اينکه چه آلترناتيوي براي کل منطقه پيشنهاد ميکنم: همه جريانات مذهبي و يا ناسيوناليستي، چه کرد چه ترک و فارس چه مذهبيون در ايران و افغانستان، چه ناسيوناليستها در کشورهاي عربي و ترکيه و بقيه که به نحوي به قدرت رسيدند، بنظر من همگي به بن بست رسيدند.همه اينها امتحان تاريخي خود را پس داده اند و هيچ يک براي تضاد طبقاتي و فقر و بدبختي که مردم دچارش هستند راه حلي ندارند. نظام پاتريارکي و دين سالاري و خشونت عليه زنان، خشونت عليه اقليتها، خشونت دولتي و غير دولتي يعني مصائب و قتل عام و غيره، اينها در قرن بيستم مردم منطقه را فوق العاده آزار داده. تاريخ اين منطقه را که نگاه کنيد مي بينيد در بيشتر اين مصائب اين نيروها درگير بودند. راه حل من، انقلاب سوسياليستي است. در اين کشورها هنوز بسياري از مسائل انقلاب دمکراتيک حل نشده است ولي بورژوازي هم  توانائي رهبري انقلاب دموکراتيک را ندارد. از قبل هم معلوم بود؛ از اوائل قرن 20 در جنبش کمونيستي آن دوران مطرح شد که بورژوازي آسيا با وجود اينکه نيروي تازه نفسي هست و ميتواند در مبارزه اش عليه کلونياليزم متحد پرولتارياي اروپا بشود ولي خودش توانائي رهبري انقلاب دمکراتيک را ندارد. لنين در رابطه با انقلاب مشروطه اين بحثها را مطرح کرد، در بحث انقلاب ترکهاي جوان 1908 نيز مطرح شده؛ به ويژه در مورد انقلاب دمکراتيک چين در سال 1911 طرح شد. لنين اين بحثها را به شيوه بسيار جالبي مطرح کرد که اين جنبشها، از يک طرف عليه امپرياليسم و کلونياليسم مبارزه ميکنند و از طرف ديگر توانائي رهبري مبارزه ضد فئودالي و مبارزه آزاديخواهانه ضد امپرياليستي را ندارند. بنظر من جنبش ناسيوناليستي کرد که تا به امروز در شرايط بسيار سختي عليه ستم ملي مبارزه ميکرده و ساير جنبشهاي ناسيوناليستي در ايران و کشورهاي عربي وساير مناطق درستي اين تحليل لنين را در عمل ثابت کردند که توانائي رهبري اين انقلاب را ندارند و انقلاب بايد بدست طبقه ديگري بشود. حالا بعضي ها ممکنست بگويند  خوب، اين طبقه ائي که خودش انقلاب اکتبر را رهبري کرد ببينيد به چه حالي دچار شده است، که اين حقيقتي را در خود دارد به اين صورت که جنبش کمونيستي با وجوديکه قدرت را بدست گرفت شکست خورد و نظام  سرمايه داري احيأ شد. ولي از ديد مارکسيستي جز اين هم نمي توانست باشد يعني به هيچ وجه به اين سادگيها نيست که طبقه کارگر براحتي بتواند  نظام خودش را درست کند و سوسياليزم و بعد کمونيسم را پياده کند. ولي مگر خود  بورژوازي براحتي موفق شد براحتي نظام خودش را  پياده کند و از نظر سياسي، اقتصادي و حقوقي، دولتي روي کار بياورد؟ بورژوازي هم بارها شکست خورد و مجبور به عقب نشيني شد. مسلما طبقه کارگر بيشتر مجبور به عقب نشيني ميشود. اين  آلترناتيو من  هست براي کل منطقه! آلترناتيو اين است: سرنگوني فئوداليسم، عشيره گري ،نظام سرمايه داري، امپرياليسم، نظام پدر سالار ي و رژيم هاي ناسيوناليستي فاشيستي. سرنگوني اينها. گفتم آلترناتيوي که طبقه کارگر مطرح کرده و مدت 150 سال هم هست که مطرح کرده است .

 

سئوال: درست است که جنبش ناسيوناليستي در منطقه ثابت کرده که بورژوازي، بورژوازي به اصطلاح ملي، توانائي رهبري جنبشهاي ملي را ندارد و در عمل هم ثابت کرده نه توانائيش را دارد و  نه ميتواند  با فئوداليسم مبارزه کند و نه با امپرياليسم. منتها با توجه به بحثي که رفيق مائوتسه دون در مورد کشورهاي تحت سلطه مي کند، مي خواستم سئوال بکنم که با توجه به يک چنين بحثي آيا به نظر شما طبقه کارگر تنها طبقه ايست که قدرت و توانايي رهبري جنبش هاي ملي در کشورهاي تحت سلطه را دارد و براي حل آمال و آرزوها و مشکلات و معضلات بورژوا -  دمکراتيک به هر حال چه اقداماتي بايد کند؟ من دقيق متوجه نشدم. به هرحال بيشتر توضيح دهيد. سوال ديگرم اين است که تحليل شما از مقاومتي که در مجموع درعراق بر عليه نيروهاي امپرياليستي هست، چيست ؟ ....

 

   جواب: ....بحثي که در اوائل قرن 20 شد ... جمع بندي لنين بود از انقلاب مشروطه و از انقلاب ترکهاي جوان و از انقلاب دمکراتيک چين به رهبري سون ياتسن بود. آنوقتها خيلي واضح بود که در اين کشورها انقلاب، انقلاب دمکراتيک است. انقلابات، بورژوا دمکراتيک و ضد فئودالي هستند و آنزمان منظور از جنبش ملي بيشتر جنبشهاي ضد استعماري بود مثل انقلاب مشروطه، انقلاب چين و غيره. اين بحث بود که اينها توانائي رهبري جنبش را تا به آخرندارند.  يعني نميتوانند انقلاب دمکراتيک را به سرانجام برسانند و نمي توانند فئوداليسم را از بين ببرند. مثلا سون ياتسن حتي مسئله تقسيم زمين بين دهقانها را مطرح کرد. لنين در اين مورد مي گويد، خيلي خوب است که سون ياتسن اين برنامه را داده ولي ترديد ميکند که سون ياتسن بعنوان يک رهبر ناسيوناليست بتواند  اين کار را انجام بدهد. بعد از انقلاب اکتبر روسيه هم نظر جنبش کمونيستي راجع به اين مسئله خيلي روشن بود که در مباحث مربوط به انقلاب در کشورهاي آسيا، افريقا و آمريکاي لاتين دوباره همين نظرات مطرح شد. به طور مثال در انقلاب  چين، حزب کمونيست چين به رهبري مائوتسه دون ، با نيروهاي ناسيوناليست گوميندان در تضاد بودند و عليرغم  قتل و کشتاري که  نيروهاي گوميندان در جنبش کمونيستي کردند و بعد با هم متحد شدند که در اينجا وارد تاريخ اين موضوع نمي شوم، ولي کلا بحث اين بود که بورژوازي اين کشورها نميتواند اين انقلابات را رهبري کند، اين طبقه نمي تواند  مسئله ارضي يعني مبارزه با فئوداليزم و از بين بردن  فئوداليزم را از طريق تقسيم زمين بين دهقانان،  که خود يک عمل بورژوا دمکراتيک است و ربطي به سوسياليسم ندارد را انجام دهد. سوسياليستها هم دست به اين اقدام بورژوا- دموکراتيک مي زنند چون راه از بين بردن فئوداليزم است. اين بحث مطرح شد که جنبش ملي، خودش نمي تواند اين کار را انجام دهد.  در ايران هم ما بخوبي ديديم که دمکراتهاي ايراني، ناسيوناليستهاي ايراني هيچ وقت جرائت نکردند شعار تقسيم زمين را مطرح کنند. فقط سوسيال دمکراتها مطرح کردند. آنها هم آنقدر  قدرت سياسي نداشتند که عملي اش  کنند. در ايران  دکتر مصدق تنها قدمي که برداشت تصويب قانوني بود که مضمونش اين بود که عوارض فئودالي ممنوع شود ولي  استثمار فئودالي را به هيچ وجه ممنوع نکرد.  گفتند 20% از محصولي که دهقانان به ارباب ميدهند برگردد به دهقانها به اين صورت که 10% براي عمران ده و 10% هم به خود دهقانها برسد. دکتر مصدق حداکثر اين را مطرح کرد. اين اقدام هم بخاطر آن بود که جبهه ملي و مخصوصا آمريکائي ها از اينکه حزب توده در روستاها فعاليت مي کرد وحشت داشتند. البته حزب توده هم فعاليت زيادي نداشت ولي در آندوره وضع اقتصادي روستاها خيلي بد بود. پس حداکثر کاري که جريانات ناسيونال دمکرات ايران کردند اين بود که مقداري بهره مالکانه را کم کردند.

   در مورد عراق اين مسائل خيلي بحث شده. در مورد عراق من فکر ميکنم هنوز مسئله زمينداري و روابط فئودالي و عشيره اي حل نشده است.  صدام دوباره اين روابط را گسترش داد، به آن تجديد حيات بخشيد. جنبش ناسيوناليستي  کرد هم دقيقا همين کار را در کردستان عراق کرده. يعني فئوداليزم و عشيره گري را که خيلي ضعيف شده بود، دوباره وارد ميدان کردند. از ديد من به اين معني، انقلاب دمکراتيک هنوز در بسياري از کشورهاي منطقه  به اهدافش نرسيده است. بورژوازي نميتواند  اين کار راانجام دهد. بحثي که لنين کرد و مائو بعدها  اين را  فرموله کرد مبني بر اينکه طبقه کارگر بايد اين انقلاب دمکراتيک را رهبر کند تا فئوداليزم را ريشه کند و تنها طبقه کارگر است که مي تواند اين امر را به سرانجام برساند. مواردي مثل حل مسئله  زمين و پدرسالاري بر عهده طبقه کارگر است که انجام دهد. اين جدا از انقلاب سوسياليستي نيست، در چين هم همينطور بود.

    در مورد مقاومت عراق. از نظر من در عراق اين قتل وکشتاري که ميشود عمدتا از طرف نيروهاي فوق العاده مرتجع مي شود؛ اکثرا بعثي ها و جريانات بنيادگراي اسلامي اند. جزئيات اينهارا دقيقا کسي نميداند. وقتي از خود عراقي ها پرسيدم مطالب متفاوتي شنيدم. ولي دو بلوک اصلي که اين قتل و کشتار را راه انداختند بعثي ها و جريانات اسلامي هستند. هيچ شکي هم ندارم که  اکثريت مردم عراق مخصوصا در منطقه عرب نشين، به شدت از اشغال امريکا و انگليس و بقيه ناراضي هستند. همه مستاصل شده اند؛ هيچ کسي هيچ تاميني ندارد؛ هر لحظه ممکنست  خانه اي، اداره اي، جائي، بخشي از خيابان منفجر شود. نه آب هست، نه برق، نه کار و نه خدمات بهداشتي. آينده بسيار تاريک و ناروشن هست و به همين دليل اکثريت مردم عراق مخالف اشغال هستند ولي اينکه چه جوري مقاومت ميکنند در اخبار است که بعضي از مردم براي مقاومت وارد اين گروه ها مي شوند. متاسفانه جريانات انقلابي، کارگري و کمونيستي که مي بايستي اين مبارزات را رهبري کنند؛ همانطور که در دوران فاشيسم هيتلري مثلا حزب کمونيست فرانسه جنبش ضد فاشيستي را رهبري کرد، در منطقه بالکان و ايتاليا هم کمونيستها همين کار را کردند، در عراق امروز هم بايد اينطور باشد ولي اينطور نيست. راجع به اوضاع در همين حد مي دانم.

 

   در دو هفته اي که در فلسطين بودم با گروهي حدود 80 نفراز معلمين فلسطيني در دانشگاه بيت اللحم جمع ميشديم و در مورد مسائل مختلف بحث و گفتگو ميکرديم . اينها معلميني بودند که در روستاها تدريس ميکردند و از مناطق مختلف آمده بودند. و ما روزانه چندين ساعت با هم بحث و گفتگو داشتيم. ما يک گروه پنج ، شش نفره زن و مرد و با اصل و منشاء خيلي متنوع بوديم. فلسطيني ها ازمن ميپرسيدند که کي هستم و مخصوصا ميخواستند بدانند از چه مليتي هستم  و وقتي ميگفتم ايراني و کرد هستم خيلي خوشحال مي شدند و مي گفتند که پس تو درد ما را خيلي خوب درک ميکني . من از آنها جز همدردي و محبت و همياري در مورد مردم کرد چيزي نشنيدم. و اين براي من اصلا تعجب آور نبود. جنبش فلسطين هميشه پشتيبان جنبش کردهاي عراق براي رهايي از ستم ملي بوده . منظورم از جنبش فلسطين جرياناتي مانند حماس و غيره نيست. در هر حال، جنبش فلسطين هميشه به جنبش کردستان کمکهاي مفصل کرده است. اما در سالهاي اخير، در شرايطي که آمريکا در عراق مسلط بوده و جنبش ناسيوناليستي تحت رهبري آمريکا دارد حرکت ميکند اينها دشمني با مردم فلسطين را عام کردند به بهانه اينکه فلسطيني ها از صدام حمايت ميکنند. اگر فلسطيني ها چنين کاري را کرده باشند من ازشان انتقاد ميکنم اما معتقدم که اکثريت فلسطيني ها از صدام پشتيباني نکردند و صدام را به عنوان متحد خودشان نمي شناختند. آنها خيلي با هوشتر و عاقل تر از اين هستند که صدام را متحد خود بدانند. ولي بحث من با کردهايي که ضد جنبش فلسطين هستند است. فقط ميخواهم اين را به يادشان بياورم که حزب دموکرات کردستان عراق در همين 10 سال گذشته  از ارتش بعث دعوت کرد که در جنگ عليه اتحاديه ميهني کردستان به کمکش بيايد و با کمک آنها منطقه را از وجود افراد اتحاديه ميهني در منطقه هولير پاک کرد. و همچنين رهبران هر دو حزب حاکم به ديدار صدام حسين رفتند و دست و روبوسي کردند. بعد از وقايع 1991 يعني جنگ آمريکا عليه مردم عراق و در دوره هاي مختلف مشغول مذاکره با حزب بعث بودند. خلاصه اين چه منطقي هست که به صرف اينکه در فلسطين گروههايي در مخالفت با جنگ آمريکا در عراق عکس صدام را بالا بردند،  تمام يک ملت و جنبش آنرا زير سوال ببريد و بگوييد اينها متحدين صدام حسين هستند.

   من به هر حال نگاهم به جنبش فلسطين اين است که اين مردم پشتيبان خلق کرد در مبارزه براي حق تعيين سرنوشت، هستند. مخصوصا منظورم جنبش چپ و راديکال فلسطين است ولي حتي جنبش غير چپ و غير راديکالش هم همين موضع را داشت. و من به مسائل اين طور نگاه نمي کنم که آنها عرب هستند و عراق و سوريه عرب هستند و غيره. من معتقدم که اسرائيل دشمن جنبش کردستان است. اسرائيل هيچوقت نمي خواهد که هيچ کدام از مناطق کردستان مستقل شود و حق تعيين سرنوشتشان تامين شود براي اينکه فکر ميکند مبارزات فلسطيني ها هم حقانيت بيشتري در سطح منطقه اي و بين المللي پيدا مي کند.

    در مورد سوال ديگر اينکه روابط سياسي ، اقتصادي و اجتماعي عراق چه خواهد بود؟ من خودم واقعا نميدانم . وضع عراق به اندازه اي نامعلوم است که معلوم نيست که عراق به همين صورتي که هست باقي خواهد ماند يا خير! و اگر بماند چگونه خواهد بود؟ ولي فکر ميکنم که اگر امريکا بر اوضاع  مسلط شود، حکومتش چيزي خواهد شد مثل حکومتهاي ديکتاتور طرفدار آمريکا مانند اسرائيل که مردم را زندان و شکنجه ميکند. چيزي بيش از اين نخواهد بود. و پايگاهي خواهد بود براي گسترش و تحکيم سلطه آمريکا در منطقه.

   در مورد اين سوال که حالا در عراق چکار بايد کرد؟ سوال مشکلي است. من معتقدم که وضع پيچيده اي است به خاطر اينکه جنبش کمونيستي عراق نجنبيده و يا بواقع جنبشي نداشت و يا سازماني نداشت . فعلا جريانات ديگر مثل بعثي ها ، اسلامي ها ، طرفدار آمريکا و ناسيوناليستها  ابتکار عمل را در دست دارند....

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 قانون اساسي عراق و پيامدهاي سياسي آن
 نوشته
 سخنرانی امیر حسن پور
 در تاريخ
 2006-01-21
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در