Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   يكشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۱۷ نوامبر ۲۰۱۹                    
 
انتخابات جديد در آلمان و شکل گيری يک حزب حکومتی جديد - جريان حزب چپ آلمان ( لينكس پارتای) چيست؟

انتخابات جديد در آلمان و شکل گيری يک حزب حکومتی جديد

 جريان حزب چپ آلمان ( لينكس پارتای)  چيست؟

 

در انتخابات سال 2005 در آلمان، که انتخابات مهمی بود، علاوه بر احزاب هميشگی، يک ائتلاف جديد به نام "حزب چپ" (به آلمانی: لينکس پارتاي) نيز ليست انتخاباتی ارائه داد. اين ليست انتخاباتی موفق به کسب 54 کرسی پارلمانی شد و اکنون يک فراکسيون قوی در مجلس است. هيچيک از دو حزب اصلی يعنی حزب سوسيال دموکرات (اس پ د) و حزب دموکرات مسيحی ( س د او) به اندازه کافی رای نياوردند که بتوانند به تنهائی دولت تشکيل دهند. اين دو حزب وارد مذاکرات طولانی با يکديگر شدند تا با سازش هائی يک کابينه ائتلافی تشکيل دهند و صدر اعظمی از حزب سوسيال دمکرات به حزب دموکرات مسيحی منتقل شود. خانم مرکل از سوی حزب دمکرات مسيحی  صدر اعظم شد اما بسياری از وزرای وی منجمله وزير اقتصاد از حزب سوسيال دمکرات می باشد.

حزب سوسيال دموکرات با وجود ائتلاف با حزب سبزها نتوانست اکثريت لازم را بياورد. علت اين امر نارضايتی وسيعی است که در ميان پايه های اين دو حزب موجود است. اين پايه ها اين دو حزب را خائن به منافع خود می دانند. زيرا دولت گرهارد شرودر و حزب سبزها در دوران زمامداری خود، برنامه منحل کردن "دولت رفاه" را آغاز کردند. بر هيچ کس هم پوشيده نبود که حزب دموکرات مسيحی خواهان تسريع اين روند بوده است. در چنين وضعيتی است که ليست انتخاباتی "حزب چپ" به ميان آمد که  پايه های ايجاد يک حزب حکومتی ديگر را گذاشت. سوال اينجاست که فرق اين حزب با ديگر احزاب حکومتی "چپ" مانند حزب سوسيال دموکرات و حزب سبزها چيست؟ و سوال ديگر اين است که شکل گيری چنين حزبی محصول چه اوضاعی است؟

ليست انتخاباتی حزب چپ، اساسا ائتلافی بود ميان  تشکيلات "واسگ" و حزب دموکرات سوسياليست (پ د اس) و حمايت فعال اسکار لافونتن از رهبران  با نفوذ و ناراضی حزب سوسيال دمکرات. تاسيس حزب چپ آينده هم بر پايه ادغام اين دو تشکيلات خواهد بود. اين حزب هنوز رسما تشكيل نشده  و قرار است طی يك كنگره تشكيل شود. اما  قبل از اينكه بطور سراسری تشكيل شود واحدهای محلی هر دو جريان بايد به اين وحدت رای مثبت داده و با يکديگر در سطح محلی ادغام شوند. تا آنجا که ما اطلاع داريم اختلافات واحدهای محلی گوناگون در مقابل شکل گيری اين حزب مشکلات عديده ای را بوجود آورده است. تشکيلات واسگ از درون يک جنبش توده ای بوجود آمد. اين جنبش توده ای دو سال پيش عليه برنامه ای به نام "تقويم 2010" که برنامه ای برای از بين بردن کامل دولت رفاه است، شروع شد. در واقع واسگ بازوی انتخاباتی جناح چپ اتحاديه های کارگری است که با از بين بردن دولت رفاه مخالفند.

 (پ د اس) ادامه ی حزبی است که زمانی در آلمان شرقی حاکم بود.  پس از فروپاشی ديوار برلين و بلوک شرق، آلمان شرقی که يک کشور سرمايه داری دولتی تحت نام سوسياليسم بود در آلمان غربی ادغام شد. پس از آن حزب (پ د اس) نيز در نظام حکومتی آلمان ادغام شد و بعنوان يکی از احزاب اپوزيسيون وفادار شروع به فعاليت و شرکت در انتخابات کرد.  امروز بيشترين پايه اين حزب از آلمان شرقی می باشد. مشكل (پ د اس) آن است كه ميانگين اعضايش شصت سال است و بسياری از استازی های سابق در آن هستند. (استازی سازمان پليس مخفی سرکوبگر آلمان شرقی بود). اين مسئله از نقاط منفی آن محسوب می شود. هر چند اين در بخش شرقی آلمان می تواند با ادعاهائی از اين قبيل که "اينها در مقام مامور استازی به خلق خدمت کرده اند" مسئله را برای پايه های خود قابل هضم کند اما در بخش غربی آلمان اين استدلالات خريدار ندارد و برای پايه های اين ائتلاف قابل قبول نيست. مشخصه لينكس پارتای چيست؟ اين حزب می خواهد يك برنامه سوسيال دموكراتيك چپ را پياده كند. اما سرمايه داری آلمان پايه اقتصادی اجرای اين برنامه را ندارد. سرمايه داری آلمان، بايد تمام برنامه های رفاه اجتماعی که مشخصه آلمان پس از جنگ جهانی دوم بود، را منحل کند. هر کس وارد حکومت شود بايد نقشه حذف برنامه های رفاه اجتماعی را قبول كند زيرا ديگر ادامه آن به لحاظ اقتصادی برای سرمايه داری آلمان ممكن نيست.

در انتخابات اخير، منطقی آن بود که حزب سوسيال دموکرات به رهبری گرهارد شرودر با کمک حزب سبزها و لينکس پارتای کابينه تشكيل دهد، زيرا می توانستند اكثريت را تامين کنند. اما حزب سوسيال دموکرات ترجيح داد که با حزب دموکرات مسيحی حکومت ائتلافی تشکيل دهد. علتش آن است كه بورژوازی آلمان برای حمله به حقوق مردم (يعنی برای حذف برنامه های رفاه اجتماعي) نياز به يک دولت با ثبات دارد و با  لينكس پارتای که مدعی احياء دولت رفاه است، نمی توانست به اين هدف دست يابد. هر چند لينكس پارتای پايه های ناراضی حزب سوسيال دمکرات و سبزها را به گرد خود جمع كرده است اما هدف استراتژيكش تشکيل حکومت ائتلافی با حزب سوسيال دمکرات است.

در حال حاضر حزب سوسيال دموکرات و دموکرات مسيحی با هم متحد شده اند و اكثريت را تشكيل داده اند كه بتوانند نقشه حذف امكانات و امتيازات دوران "دولت رفاه" را پيش برند. اينها بر سر شيوه انجام اين كار اختلافاتی دارند اما اختلافاتشان چندان مهم و اساسی نيست. اين دو حزب با تشکيل يک ائتلاف توانسته اند در مجلس يک اکثريت نسبی بدست آورند. اما جالب آن است که با وجود داشتن چنين اکثريتی در 4 -  5 ماهی که از تشکيل دولتشان می گذرد نتوانسته اند حتا يک قانون مهم برای حذف امکانات رفاه اجتماعی تصويب کنند. علتش اختلافاتشان نيست. بلکه ترسشان از انفجار اجتماعی است.

 

پايه های مادی و شرايط برخاستن "دولت رفاه"

 

چرا برنامه لينكس پارتای مبنی بر بازگرداندن دولت رفاه امكان موفقيت ندارد؟ واقعيت اين است که  اگر رهبران اين حزب هم وارد کابينه شوند مجبور به حذف دولت رفاه خواهند شد چرا که اقتصاد آلمان پايه های مادی "دولت رفاه" را از دست داده است. اين پايه مادی چه بود و چطور آن را از دست دادند؟

يكی از ويژگيهای امپرياليسم آلمان اين است كه در پايان جنگ دوم همه احزاب بورژوازی منجمله حزب دموكرات مسيحی به ظاهر با سرمايه داری مخالفت می کردند! همه احزاب بورژوازی می گفتند در آلمان نمی توانيم مانند آمريكا و بقيه جاها پيش رويم. علتش اين بود که تمام سرمايه داران بزرگ آلمان از هيتلر حمايت کرده بودند. اين مسئله آنقدر جدی بود كه حتا در قانون اساسی بعد از جنگ که برای آلمان نوشته شد متذکر شدند که  آلمان يك كشور "سوسيال کاپيتاليست" (سرمايه داری سوسيال يا سرمايه داری اجتماعي) است. نام اين را "دولت رفاه" گذاشتند. اين سرمايه داری سوسيال و دولت رفاه به اين شکل تعريف شد كه "هر كس دارای مالكيت است دارای مسئوليت اجتماعی هم هست." پس صاحبان مالكيت نمی توانند فقط به خودشان توجه كنند بلكه بايد به جامعه نيز توجه كنند. اين ايدئولوژی رسمی بورژوازی آلمان در دوره بعد از جنگ دوم بود. آن را حتا در مدارس آموزش داده و گفته می شد چون آلمان سرمايه داری سوسيال است پس نيازی به انقلاب و سوسياليسم ندارد. 50 سال به مردم اين کشور اين مسئله را آموزش داده و آن را در ذهنشان حک کرده اند. در واقع، سياست دولت رفاه، يک قرارداد اجتماعی برای بازسازی آلمان ويران شده بود. و اكنون بورژوازی آلمان با دست خودش اين "قرار داد اجتماعي" را فسخ کرده است زيرا از زاويه تامين منافع سرمايه داری آلمان ديگر کارائی ندارد و تبديل به مانعی برای آن شده است. اين تضادی بس انفجاری است. بورژوازی آلمان بايد شرايطی را که از  زمان جنگ دوم به اين طرف در آلمان حاکم بود عوض کند زيرا ديگر توان مادی و اقتصادی تامين آن را ندارد. ادامه دولت "رفاه" به معنای ورشکستگی سرمايه داری آلمان خواهد بود.

همانطور که گفته شد بورژوازی برای اجرای سياست حذف دولت رفاه با يك مشكل سياسی و ايدئولوژيك بزرگ مواجه است. برخورد اين نياز مبرم با تفکر و انتظاراتی که در 50 سال گذشته بر ذهن مردم حک کرده اند، می تواند منجر به يک انفجار اجتماعی شود. اينجاست که لينکس پارتای برای نظم حاکم نقش سوپاپ اطمينان را بازی می کند.

امپرياليسم آلمان، پس از جنگ دوم، پايه های مادی استقرار دولت رفاه را چگونه بدست آورد؟ بعد از جنگ دوم امپرياليسم آلمان در بلوك غرب تحت سرکردگی امپرياليسم آمريكا سازماندهی شد. در اين بلوک، به سرمايه داری آلمان موقعيت ممتازی داده شد. اين موقعيت ممتاز چه بود؟

يکم، دسترسی به بازارهای جهانی برای كالاهای آلمانی،‏ دسترسی به بازار های جهانی برای سرمايه آلمانی و دسترسی به موادخام جهان بخصوص نفت خاورميانه. امپرياليسم آمريکا که فاتح جنگ دوم و لاجرم سرکرده سرمايه داری جهانی بود، بازسازی و تجديد ساختار اقتصاد جهانی را هدايت کرد و در اين چارچوب تضمين كرد که آلمان موقعيت ويژه ای داشته باشد. علت اين تصميم گيری آن بود که در جريان جنگ دوم جهانی شوروی (که هنوز آن زمان سوسياليستی بود) تا دروازه های غرب رسيده و نيمی از آلمان را نيز به  بلوک سوسياليستی ملحق کرده بود. بنابراين، در ابتدای امر "دولت رفاه" برای مقابله با تاثيرات بلوک سوسياليستی شرق، برای آلمان سرمايه داری تعبيه شد. به اين ترتيب، با وجود آنکه سرمايه داری امپرياليستی آلمان جنگ دوم را باخت و مثل آمريكا سركرده جهان نشد اما بسياری از آن اهدافی را که اصلا جنگ را بخاطرش راه انداخته بود، بدست آورد.

دوم، آلمان بدليل اينکه جنگ دوم را باخته بود اجازه نداشت صاحب سلاح های اتمی و استراتژيک شود.  ولی از سوی آمريکا حمايت می شد و تحت حمايت نظامی و هسته ای آمريکا قرار گرفت. اين مسئله يك امتياز بزرگ برای اقتصاد آلمان بود زيرا بدون آنکه نيازی داشته باشد که در اقصی نقاط جهان حضور نظامی داشته باشد، بمب بسازد و غيره  به تمام امکانات سرمايه داری جهانی دسترسی داشت. در نتيجه نسبت به کشورهای سرمايه داری امپرياليستی ديگر آزادی عمل زيادی داشت. آزادی عمل داشت كه درآمدهائی را که کشورهای سرمايه داری ديگر در زمينه نظامی و دفاعی هزينه می کنند در زمينه برنامه های دولت رفاه هزينه کند و ثبات اجتماعی را برای سرمايه داری آلمان در داخل تامين کند و آلمان را بصورت يک قطب جذاب در مقابل اروپای شرقی در آورد. در كل به امپرياليسم المان اجازه داده شد كه در بازسازی اقتصادی جهان شركت كند.

سوم، نابودی آلمان در جنگ دوم هم به نفعش تمام شد!  در نتيجه بمباران های نيروهای متفقين (امپرياليسم آمريکا و انگليس) تقريبا تمام خانه ها و كارخانه های آلمان از بين رفت. اما پس از جنگ اين فاکتور تبديل به يک امتياز برای آلمان شد. زيرا  از نو و با تكنولوژی بسيار مدرن تر ساخته شدند. اين بازسازی در دهه 50 و اوائل دهه شصت رخ داد . ابزار توليد بازسازی شدند. شهرها بازسازی شدند. اما در كشورهای ديگر كه كارخانه ها از بين نرفته بودند،  با همان سيستم قبلی و سطح مدرنيزاسيون سابق ادامه دادند. درست است كه نابود نشدن  کارخانجات آنها در دوره جنگ به نفع آن كشورها تمام شد (چون ظرفيت توليد صنعتی در جنگ خيلی مهم است) اما بعد از جنگ تبديل به بار كهنه ای بر دوش سرمايه آنها شد. ولی در آلمان بدليل بازسازی کارخانه ها، بهره وری کار بسيار بالا رفت و قابليت رقابتی سرمايه  داری آلمان را در مقابل سرمايه های ديگر، بالا برد.

در آلمان دوره چند ساله اول جنگ يعنی از 1945 تا1950 فقر زياد بود. فقر و فلاکت مردم را در همه زمينه ها بسيار صرفه جو کرد بطوريکه فرهنگ صرفه جوئی مردم مسن آلمان را کمتر در ديگر کشورهای سرمايه داری می توان ديد. اما بخاطر ساختمان صنعتی نوين و بازسازی کشور،  در عرض 15 سال استانداردهای زندگی مردم بطور دائم بالا رفت.  بهره وری توليد در آلمان بسيار جلوتر از بقيه كشورهای سرمايه داری بود. و سرمايه آلمانی رقابت جوئی بالائی داشت. بطور مثال در اواسط 1980 در شهر كلن يك كارخانه فورد كه ماشين های فيستا می ساخت کارآئيش در همان زمان از مشابه همين کارخانه در انگلستان بالاتر بود. كارخانه ی شهر كلن با نيمی از کارگران، 50 درصد بيشتر از کارخانه فورد انگلستان ماشين فيستا توليد می کرد.

 

دنيا عوض شد و پايه های مادی دولت رفاه از بين رفت

 

بعد از اتمام جنگ سرد ميان بلوک سرمايه داری غرب و بلوک سرمايه داری شرق (بلوک شرق هم در اواسط دهه 1950 تبديل به يک بلوک سرمايه  داری شده بود)، آلمان شرقی مضمحل شد و در آلمان غربی ادغام شد. سرمايه داری آلمان غربی قبل از اين واقعه نيز در حال از دست دادن قابليت رقابت جوئی اش بود. اما بعد از ادغام دو آلمان اين وضع حادتر شد. پس از فروپاشی بلوک شرق، فرصتها و دريچه های زيادی در اقصی نقاط جهان باز شد كه سرمايه ها بطرف آنها سرازير شوند. در چنين شرايطی آلمان تبديل به منطقه ای شد كه مزد كارگر بسيار بالاتر از محيط اطرافش مانند يوگسلاوی و مجارستان و چك بود. دنيا عوض شد و پايه مادی دولت رفاه از بين رفت. زمانی كه ديوار برلين ريخت، رقم بيکاری در آلمان غربی 5 درصد بود و دولت اين رقم را بسيار زياد می دانست. اما در اواسط 1995 اين رقم به ده درصد رسيد. كارخانه های آلمان مرتبا در حال انتقال به كشورهای ديگر می باشند. مثلا ب ام و، كارخانه ماشين سازی اسكاد در جمهوری چك را خريده است. و علاوه بر اين، يك كارخانه جديد اسكاد در آنجا ساخته است. در مراسم تاسيس اين کارخانه، رئيس كارخانه در حال نشان دادن آن به خبرنگاران بود و با افتخار می گفت كه اين كارخانه مدرن ترين كارخانه اروپاست.  خبرنگاری پرسيد پس چرا يك رباط هم ندارد! (قابل ذکر است که  مهمترين كار رباطها در كارخانجات ماشين سازی جوش دادن و رنگ كردن ماشين است.) مدير در جواب  اين خبرنگار گفت، ما اينجا تقريبا رباط نداريم چون رباط ها گران هستند. بجايش ما كارگر داريم. كارگر در اينجا يك دهم كارگر آلمانی حقوق می گيرد.(1)

ضعيف شدن قدرت رقابت جوئی سرمايه داری آلمان در بازار جهانی سرمايه داری امپرياليستی، علت اساسی از بين رفتن پايه های مادی دولت رفاه اجتماعی و به اصطلاح سرمايه داری سوسيال است. اين سرمايه داری برای رقابت جو کردن خود نياز دارد که از هزينه هايش کاسته و ساختار نيروی کار را در داخل آلمان بالکل عوض کند و حداقل آن را به شرايط کار در اروپای شرقی نزديک کند. علاوه بر اين، بايد يک بخش نيروی کار که با شرايط جهان سوم استثمار می شود در داخل آلمان بوجود آورد. ملازمه اين تشديد ستمگری فرهنگی و ملی عليه مهاجرين است. بورژوازی تمام تلاش خود را بکار خواهد برد تا از ترکيب شدن جنبش مهاجرين با جنبش های اجتماعی ديگر ممانعت بعمل آورد. 

منحل کردن "دولت رفاه" برای بالا بردن سودآوری سرمايه داری آلمان اولين گام است. اگر کمی  واقع بينانه نگاه كنيم می بينيم که دولت رفاه توانست جلوی انقلاب را در آلمان بگيرد. شايد به جرات بتوان گفت که در شرايط دولت رفاه امکان انقلاب کردن در آلمان بسيار ضعيف بود. اما اکنون وضعيت بطور دراماتيك و تكان دهنده در حال عوض شدن است. بورژوازی با مشكل بزرگی روبروست زيرا 40 و 50 سال به مردم گفته است ما  سرمايه داری سوسياليستی هستيم و بهمين دليل نيازی به انقلاب سوسياليستی نيست. برای حذف خدمات رفاهی با اين مانع سياسی و ايدئولوژيك روبرويند. نارضايتی بشدت در حال رشد است و نقش لينكس اين است كه نارضايتی را جمع كند و بسوی چارچوب مبارزه پارلمانی هدايت كند. احزاب ديگر می گويند دولت سوسيال (دولت رفاه) ديگر تمام شده است اما لينكس می گويد اينطور نيست و ما هنوز می توانيم آن را ادامه دهيم. ولی واقعيت اين است كه اين عوامفريبی محض است. امروز و تحت اين سرمايه داری ادامه دولت رفاه امکان ندارد.

يكی ديگر از مسائل که لازم است در تحليل دخالت دهيم مسئله تركيب جمعيتی آلمان است. در حال حاضر در آلمان بيشتر از تولد ما شاهد مرگ هستيم. منحی سنی آن با تمام كشورها فرق دارد. مثلا در آمريكا بعد از جنگ دوم جهانی توليد مثل به يکباره جهش يافت. اما در آلمان بدليل فقر و نابودی دوران جنگ اين جهش عقب افتاد و تازه در سال 1955 شروع شد. پرداخت حقوق بازنشستگی اين ها بر سرمايه داری آلمان سنگينی می کند. در سالهای 1960 تا 70 به ازای هر دو نفر شاغل يك نفر بازنشستگی می گرفت اما در 15 سال آينده بالعكس خواهد شد. اين نيز يک فاکتور مهم است که سرمايه داری آلمان را تضعيف می کند. بنابراين، مجبور است بطور جدی حقوق های بازنشستگی را قطع كند و اينکار را خواهد کرد. بازنشستگی ها از پول شاغلين تامين می شود و اگر به ازای هر شاغل دو بازنشسته باشد اصلا شدنی نيست.

بنابراين، غير از اينكه سرمايه آلمانی امتيازات سابقش را از دست داده است، در داخل مشكل تركيب جمعيت دارد. مجموعه اين عوامل آن را وادار می کند که بطور جدی خدمات رفاهی را بزند و دولت رفاه را منحل کند. و از آنجا كه اين مسئله می تواند منجر به انفجار اجتماعی  شود و بطور اقتصادی نمی توانند از اين انفجار ممانعت کنند، بنابراين سعی می کنند در سطح سياسی آن را مديريت کنند.  لينكس پارتای عملا قرار است چنين نقشی را بازی كند. اين حزب در حال دامن زدن به يک دروغ است و آن اينکه سرمايه داری ميتواند به دولت رفاه ادامه دهد. تا مردم بيايند بفهمند که اين مسئله واقعيت ندارد، بورژوازی يک فرصتی پيدا می کند. از اين ستون به آن ستون فرج است. البته بسياری از فعالين و پايه های لينكس اينطور فكر نمی كنند كه دارند به مردم دروغ می گويند. آنها نيز مانند توده های متوهم واقعا باور دارند كه می شود وضع را حداقل مانند سابق نگاه داشت. اما امكان ندارد. بهتر است بخود جرات دهند و به مردم آلمان بگويند  دوران دل بستن به رشوه های ويژه امپرياليسم آلمان و چشم بستن به فلاکت اکثريت مردم جهان تمام شده است و بايد همراه بقيه مردم جهان برای سرنگونی سرمايه داری و برقراری سوسياليسم تدارک ببينند.

 

توضيح

1- اين مدير حق دارد زیرا  رباط، ارزش اضافه توليد نمي كند و نمي توان رباط را استثمار كرد. همانطور که مارکس گفت، هرچه نسبت سرمايه متغير (هزینه سرمایه دار برای استخدام کارگر) بالاتر رود، سودآوري سرمایه بيشتر است و هر چه بخش  سرمايه ثابت (هزینه سرمایه دار برای تهیه ماشين آلات) بالاتر رود، سود آوری سرمایه کمتر می شود. چون ماشين آلات نمی توانند ارزش بيافرينند. این نیروی کار زنده است که  ارزش مي آفريند. ■

 

 

نشريه  Aufstand (خيزش) که نشريه کمونيستهای انقلابی است در شماره سپتامبر 2005 خود در مقاله ای که در باره انتخابات جديد آلمان منتشر کرده، خصلت عام انتخابات در کشورهای امپرياليستی و خصلت خاص انتخابات جديد آلمان را اينگونه تحليل می کند:

 

«انتخابات ها برای بيان اراده يا نظر اهالی کشور تعبيه نشده اند. بلکه پروسه های بشدت کنترل شده ای هستند که در درجه اول به تقويت توهمات در مورد دموکراسی آلمان خدمت می کنند. انتخابات ها پروسه های کنترل شده ای برای خلق افکار عمومی در جهت معينی، و برای سوق دادن بحثهای مربوط به بی عدالتی اجتماعی و راه حل آن، به درون چارچوب نظام سرمايه داری – امپرياليستی کنونی، است. چه کسانی می توانند کانديد شوند، اجازه گفتن چه حرفهائی را دارند، چه کسانی و چه موضوعاتی اجازه طرح شدن در رسانه ها را دارند و غيره: همه اينها بشدت توسط نگهبانان و مشاطه گران اين نظام کنترل می شود؛ بطوريکه در آلمان شرکت در انتخابات و در همان حال تبليغ ضرورت از ميان بردن نظام اجتماعی و استثماری حاکم غير قانونی است! اصلا انتخاباتی که در آن خطر از دست دادن قدرت از سوی طبقه حاکمه و نظام آن وجود دارد راه نمی افتد و اگر هم افتاد در نتايجش دست کاری می کنند. از نقطه نظر حاکمان آلمان هر چه بيشتر مردم در انتخابات آنها شرکت کنند برايشان بهتر است؛ مهم نيست که چگونه رای می دهند، مهم اينست که شرکت کنند. هر چه درصد شرکت کنندگان بيشتر باشد آنها می توانند بيشتر ادعا کنند که انتخابات "اراده مردم" را بيان کرد. ترکيب دولت ائتلافی آتی هر چه باشد، حاکمان از انتخابات برای اعلام تعرضشان عليه توده ها استفاده خواهند کرد: هم تعرض در سطح ملی و هم بين المللي. و خواهند گفت که دارای "مشروعيت دموکراتيک" می باشند. هر انتقادی از آنها شود و عليه بيرحمی هايشان تظاهرات شود، خواهند گفت: ولی خودتان اينطور خواستيد!»

مقاله ادامه داده و می گويد: «هر گونه فراخوان رای توسط حزب چپ و يا حزب مارکسيست لنينيست (ام ال پ د) و احزاب مشابه، تنها به تقويت اين توهم که انقلاب از پائين ضروری نيست زيرا نظام می تواند خودش را از درون اصلاح کند منجر می شود. آيا اين به معنای آن است که مبارزه عليه بی عدالتی و بيرحمی های روزمره اين نظام لازم و مهم نيست؟ خير! بالعکس به معنای آن است که مبارزه عليه جنگ، تجاوز، نژادپرستی، مردسالاری، نابرابری، فقر و هر شکل از ستم و استثمار مطلقا ضروری است. اما اين مبارزات بايد به گونه ای پيش برده شوند که به شکل گيری آگاهی انقلابی و تشکيلات انقلابی کمک کند. و بطور کلی به شکل گيری جنبش انقلابی کمک کند. اين مبارزات را بايد به گونه ای پيش برد که در جريان آن توده ها بفهمند که می توانند به نيروی خود و مبارزه خودشان اتکاء کنند و اميدهايشان را بدست اين سياستمدار و آن سياستمدار مرتجع نسپارند. حتا مبارزه برای رفرم را نمی توان از طريق رفرميستی پيش برد و به توهمات رفرميستی دامن زد. فراخوان شرکت در انتخابات 18 سپتامبر دقيقا اينکار را می کند.»

«پيش از هر چيز، اوج گيری نارضايتی توده های مردم موجب شد که انتخابات جديد فراخوانده شود. ... اما جهتی که تمام احزاب اصلی شرکت کننده در اين انتخابات اتخاذ کردند همان چيزهای سابق بود: جنگ، استثمار، بی عدالتی، فقر و ستم و بطور خلاصه همه آن چيزهائی که بشريت به اندازه کافی داشته و ساليان دراز تجربه کرده است. هر شرکتی در اين انتخابات فارغ از نيات و انگيزه های شرکت کنندگان تنها به تقويت اين نظام خدمت می کند. بيائيد اين وظيفه را بعهده کسانی بگذاريم که منافعی در اين نظام دارند و ما خودمان عهده دار انجام آن کارهائی شويم که  برای تبديل اين نارضايتی اوج يابنده مردم  به آگاهی و مبارزه ای که جهت گيری اش تولد جهانی ديگر است، ضروری است.» . ■

 

 (Aufstand, Sept./Oct. 2005)

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 انتخابات جديد در آلمان و شکل گيری يک حزب حکومتی جديد جريان حزب چپ آلمان ( لينكس پارتای) چيست؟
 نوشته
 Aufstand نشریه کمونیست های انقلابی آلمان
 در تاريخ
 2006-03-21
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در