Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   سه-شنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۸ برابر با ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۹                    
 
در باره هولوکاست

در باره هولوکاست

 

سوزاندن 11 ميليون نفر از يهوديان و ديگران در کوره های آدم سوزی سرمايه داری آلمان نازی

 

يکی از سياست های دولت احمدی نژاد، رواج  فرهنگ عصر جاهليت از طريق دامن زدن به يهود ستيزی است. هر فرهنگ و فکر پس مانده ای که بتواند جانی به جسد  قرون وسطائی اين رژيم بدمد،  برای احمدی نژاد قابل استفاده است. جورج بوش، احمدی نژاد را "آدولف هيتلر" می خواند. بنظر می آيد از پيدا کردن رقيبی مانند احمدی نژاد دلخور است زيرا احمدی نژاد با اينکار در مقابل جورج بوش، که مشغول رواج فرهنگ جنگ صليبی است، آس رو کرده است! احمدی نژاد، در عين حال با اين روش می خواهد از احساسات عادلانه ضد اسرائيلی مردم فلسطين و مردم کشورهای عرب خاورميانه سوء استفاده کند و اين احساسات عادلانه را به منجلاب افکار و فرهنگ  نژاد پرستی سوق دهد و در اين ميان کلاهی برای خود بعنوان "قهرمان مسلمانان خاورميانه" بدوزد. احمدی نژاد، فاشيستهای درجه يک و اثبات شده ای مانند آريل شارون و جورج بوش را روسفيد کرده است. 

جمهوری اسلامی ايران از زبان احمدی نژاد می گويد هولوکاست اتفاق نيافتاده است. اين يک دروغ بيشرمانه و ضد انسانی است.

در جريان جنگ جهانی دوم، سرمايه داری آلمان تحت رهبری هيتلر و حزب ناسيونال فاشيست وي، 6 ميليون يهودی و 5 ميليون تن از ديگر مردمان آلمان و کشورهای تحت اشغال آلمان را در کوره های آدم سوزی سوزاند. انکار اين واقعه هولناک از سوی احمد نژاد و جمهوری اسلامی ايران عجيب نيست. جمهوری اسلامی که بر تبعيض عليه ملل اقليت و مذاهب غير شيعه و زنان بنا شده است، با  سياستهای نژادپرستانه آلمان هيتلری احساس نزديکی می کند. جمهوری اسلامی  نيز با مخالفين خود از در قتل عام در آمد و خمينی اگر می توانست بيشتر از آن جناياتی که مرتکب شد، می شد. کشتار مخالفين توسط خلخالی و قتل عام توده های مردم کردستان توسط اوباش سپاه پاسداران (مانند کشتار قارنا) را همه بخاطر دارند. حمله حزب اللهی ها به محله بهائيان و سوزاندن خانه هايشان و به قتل رساندنشان در هر کجا که دستشان رسيد، جنايتی است که هنوز به اندازه کافی روشنائی روز را بخود نديده است.

مقاله زير توسط سرويس خبری جهانی برای فتح در تاريخ 31 ژانويه 2005 به مناسبت 60 امين سالگرد هولوکاست منتشر شد.

 

بخاطر آينده، به گذشته، به آشويتس نگاهی بيندازيم

 

وقتی که نازی ها از طريق انتخابات سال 1933 در آلمان به قدرت رسيدند، نفرت آنان از يهوديان پيشاپيش معلوم بود. در آن زمان، آلمان قريب به يک ميليون يهودی داشت که کمتر از يک درصد جمعيت آلمان را تشکيل می داد. نازی ها، کار خود را با سرکوب کمونيستها آغاز کردند. موج مهاجرت يهوديان از آلمان شروع شد. بسياری از افراد موج اول يهوديان که بسرعت از آلمان خارج می شدند، يهوديان چپ و کمونيست بودند. پس از اين، نازی ها مخفيانه شروع به کشتن انسان های ناقص العقل و معلول کردند زيرا اينها را برای جامعه "نامناسب" تشخيص می دادند. کشتار مخفيانه ناقص العقل ها و معلولين آلمانی در واقع طرح آزمايشی برای ايجاد اردوگاه های مرگ در هشت سال بعد بود. همجنس گرايان نيز يکی از هدفهای اين کشتار بودند.

خشونت خيابانی عليه يهوديان و قتل آنان با اين هدف که آنان از آلمان فرار کنند، انجام می شد. در سال 1936، قوانين نورنبرگ وضع شد که يهوديان را از حقوق مدنی شان محروم و ازدواج ميان يهوديان و غير يهوديان را غير قانونی کرد. يهوديان را از کليه مقام ها و پست های  آتوريته دار بيرون راندند. در اين زمان، بعضی ها فکر کردند که بدترين لحظات گذشته است و ديگر بدتر از اين نمی تواند بشود. اما در  سال 1938،  کريستال ناخت (شب شيشه های شکسته) اين توهم بزرگ را در هم شکست. اوباش تحت رهبری کادرهای حزب نازی به خانه ها و مغازه های يهوديان هجوم آوردند.

 

فقط اتحاد شوروی سوسياليستی بطور نامحدود به پناهندگان يهودی خوشامد گفت

 

بعد از کريستال ناخت و اشغال اطريش توسط آلمان که در همان سال رخ داد، موج بعدی مهاجرت  يهوديان از آلمان شروع شد.  اما اغلب کشورها از قبول آنان سرباز زدند.  در واقع فقط يک کشور به تعداد نامحدود به يهوديان خوشامد گفت: اتحاد جماهير شوروی که در آن زمان سوسياليستی بود. در سال 1938، رئيس جمهور آمريکا، فرانکلين روزولت، کنفرانسی از 32 کشور در فرانسه تشکيل داد که به کنفرانس اويان معروف است. اين جلسه قرار بود در مورد پناهندگان يهودی تصميم گيری کند. هر چند آمريکا و بريتانيا سالانه ده ها هزار نفر يهودی می پذيرفتند اما تعداد متقاضيان ويزای اين کشورها ده برابر اين ارقام بود. اين دو قدرت از کشورهای ديگر خواستند که يهوديان را بپذيرند. فرانسه اين را رد کرد. تنها کشوری که در آن جلسه نماينده داشت و قبول کرد که تعداد بيشتری از پناهندگان يهودی را بپذيرد کشور جمهوری دومينيکن بود. مطبوعات نازی به اين کنفرانس بخاطر عدم پذيرفتن يهوديان تبريک گفت و اضافه کرد که اين نشان می دهد که تمام جهان در حال نزديک شدن به سياستهای نژادی آلمان هستند.

کشتی مسافربری اس اس سنت لوئيس در مه 1939 با 937 يهودی آلمانی از هامبورگ (آلمان) به طرف کوبا حرکت کرد. اغلبشان متقاضی ويزای آمريکا بودند. کوبا به آنها اجازه داده بود که در مدت انتظارشان برای گرفتن جواب ويزای آمريکا وارد آن کشور شوند. قبل از رسيدن کشتی به سواحل کوبا، آمريکا بر دولت کوبا فشار گذاشته و آن را وادار کرد که تصميم خود را عوض کرده و مانع پياده شدن يهوديان پناهنده در خاک کوبا شود. هيچ کشور آمريکای لاتينی ديگر، حاضر به پذيرفتن آنها نشد. کشتی تا نزديکی های آمريکا رفت بطوريکه مسافران، خيابان های روشن شهر ميامی را می ديدند. کشتی در ساحل به انتظار نشست تا جواب تلگرامی که به روزولت فرستاده و درخواست کرده بودند که به آنها پناه انسان دوستانه داده شود، بيايد. دولت آمريکا پيشاپيش تصميم خود را گرفته بود اما هيچ جوابی به اين تلگرام نداد. در ماه ژوئن کشتی مجبور شد به اروپا بازگردد. بسياری از مسافران اين کشتی به اردوگاه های مرگ فرستاده شده و در آنجا به قتل رسيدند.

در سال 1941 آلمان رسما مهاجرت يهوديان را ممنوع کرد. در اين تاريخ، بيش از 80 درصد يهوديان آلمان را ترک کرده بودند. اما عمده تمرکز يهوديان در لهستان بود که با تجاوز آلمان به لهستان به زير دست آلمان نازی افتادند. با پيشروی ارتش آلمان نازی در اروپای شرقی و ورودش به اتحاد جماهير شوروی سوسياليستي، ميليون ها يهودی در مناطق بلا روس و اوکرائين و کشورهای اروپای شرقی به زير چکمه های آن افتادند. آلمانی ها در سال 1942 در کنفرانسی که در حومه های سرسبز برلين (در نقطه ای به نام وانسی) تشکيل شد، "راه حل نهائی” را تصويب کردند. "راه حل نهائی” آنها اين بود که همه يهوديان را به اردوگاه هائی در شرق بفرستند. آنهائی که قدرت بدنی کافی برای کار نداشتند، به قتل می رسيدند. بقيه را به کار می گرفتند  تا در نتيجه کار و گرسنگی بميرند. آنهائی که زير فشار کار و گرسنگی نمی مردند، به قتل می رسيدند.

کشورهای متفق غرب، از اين تصميم گيری خبردار شدند اما آن را مخفی نگاه داشتند. "شورای جهانی يهود" که در ژنو مستقر بود، تلگرامی به وزارت خارجه آمريکا فرستاد و آن را از موضوع خبردار کرد. اما دولت آمريکا  اين گزارش را ناديده گرفت و حتا به يک خاخام معروف آمريکائی که او نيز اين گزارش را دريافت کرده بود گفت که دهانش را ببندد و سکوت کند. منابع کاتوليک از همان ابتدا خبر را به واتيکان فرستادند و واتيکان کاملا موضوع را می دانست. اما عليرغم درخواستهای کشيشان پائين درجه، پاپ پيوس دوازدهم حاضر نشد اطلاعيه ای عليه کشتار يهوديان صادر کند. لازم به تذکر است که  کليسای کاتوليک تا آن زمان هنوز يهوديان را مسبب قتل مسيح می دانست و آنان را "قاتلان مسيح" می خواند. امروز نيز کليسای واتيکان می خواهد آن پاپ را به صف "قديسين" در آورد.

در گتوی ورشو، يک سازمان رزمنده يهود که تحت رهبری کمونيستها تشکيل شده بود و ديگر نيروهای مقاومت،  افرادی را از درون فاضلاب به ورای ديوارهای اردوگاه نفوذ دادند تا  قطارهای حامل هزاران تن از خانواده های  يهوديان را دنبال کرده و مقصد نامعلوم قطارها  را معلوم کند. مقصد همان آشويتس بود؛ جائی که بيش از يک ميليون يهودي، 75 هزار لهستانی غير يهودي، 18 هزار روما (کولی ها) و 15 هزار زندانيان جنگی شوروي، از طريق گاز های سمی به قتل رسيده و اجسادشان در کوره ها سوزانده شد.

وقتی که آلمانی ها لهستان را اشغال کردند، رژيم لهستان را که طرفدار بريتانيا بود سرنگون کردند. يکی از افراد بالای اين رژيم را  به گتوی ورشو آوردند که حکايت های اهالی محبوس در اين گتوها را بشنود. آنان وضعيت اردوگاه را برايش تشريح کردند و به او گفتند که روزانه 10000 (ده هزار) يهودی را فقط از ورشو با  قطار بسوی کشتارگاه ها می برند. او نسبت به يهوديان علاقه خاصی نداشت ولی قول داد که بهر ترتيب شده از لهستان بيرون رفته و به مقامات انگليسی و آمريکائی وضعيت را گزارش کند. او يکی از مقامات برجسته رژيم قبلی بود و انتظار می رفت که بلافاصله با چرچيل ديدار کند. او به خارج لهستان رسيده و صحبتهای مفصلی با روزولت داشت. اما هيچ خبری نشد.

از سال 1942، قطارهای باری مرتبا ذغال و يهودی به آشويتس و ديگر اردوگاه های مرگ منتقل می کردند. بدون ريلهای قطار اين کارخانه های مرگ و  کوره های گاز سوز بسرعت از کار می افتادند. اين سوال جانسوز هنوز باقی است که چرا نيروهای متفقين اين ريلها را بمباران نکردند؟ در همان زمان بمب افکنهای متفقين  تمام بنادر اروپا را که تحت اشغال آلمانی ها بود مرتبا بمباران و نابود می کردند تا هرج و مرج اقتصادی ايجاد کنند و شهر درسدن را به تلی از خاک و آتش بدل کرده بودند. اما اين ريلها را بمباران نمی کردند. چرا؟

گفته می شود که آشويتس در منتها اليه جنوب شرقی قرار داشت و خارج از برد بمب افکنهای بريتانيا بود. اما اگر تا قبل از 1944 اينطور بود، حداقل بعد از 1944 ديگر چنين نبود. اخيرا عکسی که هواپيماهای جاسوسی ارتش سلطنتی انگليس در همان زمان (1944)  از بالای آشويتش گرفته بودند، علنی شد و ثابت شد که اين حرفها واقعيت ندارد. اين عکس از آن نوع عکسهائی است که برای تدارک بمباران ها گرفته می شد. در عکس ساختمان های زندانيان، مخازن گاز  و کوره های آدمسوزی بوضوح نمايانند. همچنين همه می دانند که همان ماه دو نفر و ماه بعد دو نفر ديگر از آشويتس فرار کرده و گزارش مفصل وضع را به سرويس های جاسوسی متفقين دادند.

آشويتس در حال رسيدن به اوج جهنمی اش بود. لهستان از يهودی خالی شده بود. قطارها شروع به انتقال يهوديان مجارستان کردند. در ماه های مه و ژوئن در عرض چند هفته 44 هزار يهودی يعنی نصف جمعيت يهودی مجارستان را به آشويتس منتقل کردند. آمريکا و بريتانيا فقط نظاره کردند.

در اوت و سپتامبر همانسال، نيروی هوائی آمريکا دست به بمباران يکی از مجموعه صنعتی آلمان زد که فقط 5 دقيقه  با کوره های آدمسوزی بيرکه نا فاصله داشت. اخيرا تلويزيون بی بی سی يک مستند در مورد آشويتس پخش کرد.در اين مستند يکی از زنان بازمانده آشويتس به تلخی به خاطر می آورد که او و صدها تن ديگر با حسرت بمب افکن های  آمريکائی را نگاه می کردند که از بالای سرشان رد می شوند. آنها از يکديگر می پرسيدند پس چرا اينجا را بمباران نمی کنند؟ حتا اگر بسياری از ما در بمباران کشته شويم، بسياری ديگر زنده می مانيم.

در اکتبر 1944 زندانيان آشويتس دست به شورش زدند. صدها تن از زندانيان با سنگ و تبر به طرف نگهبانان حمله کردند. از مواد منفجره ای که قاچاقی فراهم کرده بودند يک مخزن گاز را منفجر کرده و يک کوره آدمسوزی را آتش زدند. نيروهای متفقين در مورد ريختن اسلحه به درون اردوگاه صحبت کرده بودند اما هرگز انجامش ندادند.

در واقع، اردوگاه آشويتس بدون هيچگونه دخالت بيرونی تا 27 ژانويه 1945 به کار ادامه دادند تا اينکه ارتش سرخ اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی به دروازه های آن رسيد. آنها 7000 يهودی زنده يافتند که ديگر قدرت راه رفتن نداشتند. نازی های هنگام فرار به طرف غرب 58 هزار تن ديگر را با خود برده بودند. آنان مصمم بودند که حتا در آستانه شکست يک يهودی را نيز زنده نگذارند. امپرياليسم آلمان جنايت بزرگی عليه يهوديان مرتکب شدند. امپرياليسم آمريکاهيچ کاری عليه اين جنايت نکرد که هيچ بلکه بسياری از جانيان نازی را پناه داد.  پس از پايان جنگ تعداد کمی از رهبران نازی به محاکمه کشيده شدند. علت عمده اش اين بود که آمريکا از آنها حمايت می کرد. بلافاصله پس از پايان جنگ، آمريکا بسياری از رهبران نازی  را بعنوان متحدين خود عليه شوروی سوسياليستی، استخدام کرد. دولتهای متفقين، 3 ميليون آلمانی را بعنوان کسانی که در دوره جنگ مرتکب جنايت شده بودند شناسائی کردند. يک ميليون محاکمه شدند. 11 تن به مرگ محکوم شدند. چند تن ديگر حبس های کوتاه مدت گرفتند. اکثرشان به پرداخت جريمه محکوم شده يا از رسيدن به مقامات دولتی منع شدند. در سال 1951، تقريبا همه شان عفو شدند. سرمايه داران بزرگ مانند کروپ که کارخانه های خود را با نيروی کار اردوگاه ها می چرخاندند، تمام دارائی های خود را پس گرفتند. فرمانده نازی در آشويتس، به دار آويخته شد. اما از 10 هزار عضو نخبه اس. اس. که مسئول اجرای کشتار آشويتس بودند، تنها 750 محکوم به تنبيه های جزئی شدند.

 

آمريکا افسران هيتلر را نجات داد و تبديل به

 هسته مرکزی سرويس جاسوسی جديد آلمان غربی کرد

 

اخيرا مقاله ای در آسوشيتدپرس نوشت: پس از پايان جنگ، هزاران تن از نازی ها و افسران اس.اس. به آمريکا آورده شدند تا، «برای شناسائی گرايشات کمونيستی در ميان مهاجرين مورد استفاده قرار گيرند.» اخيرا کتابی به نام "سرويس جاسوسی ايالات متحده و نازی ها" به قلم جی.دبليو. گودا منتشر شده که اين را تائيد می کند. اين کتاب بر اساس استفاده از آرشيوهای رسمی دولت آمريکا به نگارش در آمده است. کليسای کاتوليک و سازمان جاسوسی ارتش آمريکا دست در دست هم برای فرار قاچاقی برخی از بدنام ترين نازی ها به بيرون آلمان، همکاری می کردند. گودا می نويسد که بلافاصله پس از پايان جنگ، سازمان سيای آمريکا يک گروه از افسران آلمانی ارتش نازی را که مسئول بخش جاسوسی در جبهه شرق بودند جمع کرد و آنان را تبديل به هسته مرکزی سرويس جاسوسی جديد در آلمان غربی کرد. اين سرويس تا به امروز پابرجا بوده و مشغول به کار است!

 آن دسته از تاريخ پژوهان امروزی که از عملکرد چرچيل و روزولت در اين زمينه دفاع می کنند دو استدلال متناقض می آورند. يک استدلال اين است که اين  دو نفر از آن می ترسيدند که اگر جنگ به عنوان جنگی برای نجات يهوديان اروپا معرف شود،  "افکار عمومی” ضد يهود در آمريکا و بريتانيا به جنگ پشت کرده و جنگ لطمه بخورد. به عبارت ديگر، در اين روايت مقصر مردم اين دو کشور غربی هستند؛ مردمی که در بی خبری کامل نسبت به جنايات نازی ها  نگاه داشته شدند.  استدلال ديگر که بيشتر از سوی متخصصين نظامی آورده می شود اين است که اگر حقايق مربوط به کوره های آدمسوزی پخش می شد، افکار عمومی فشار می آورد که چاره ای برای آزاد کردن آنها انديشيده شود و اين مسئله با اولويتهای نظامی و اهداف عمومی جنگ لطمه می زد.

اگر می خواهيد بدانيد که اهداف آمريکا چه بود به محصول جنگی که فاتحش بود نگاه کنيد: آمريکا قدرت امپرياليستی اصلی در جهان شد که با استثمار بقيه جهان چاق و چله شد. بريتانيا، هر چند يک بند انگشت از موقعيت سابقش در جهان پائين تر آمد اما بعنوان يک قدرت امپرياليستی مهم بقاء يافت و تبديل به شريک عمده آمريکا شد. آلمان و ژاپن که تلاش کرده بودند به همين موقعيت که هدف آمريکا بود برسند شکست خوردند. بنابراين چاره ای نداشتند جز اينکه به عضويت سنديکای جنايت آمريکا درآيند. آمريکا و بريتانيا نمی توانستند حتا يک بمب برای نجات يهوديان هدر دهند زيرا اهداف ديگری داشتند. بخاطر همين اهداف پس از جنگ، نازی ها را زير بال و پر خود گرفتند.

 

محرک سياسی و ايدئولوژيک نسل کشی يهوديان چه بود

 

محرکهای سياسی و ايدئولوژيکی که ماشين آدمکشی نازی ها عليه يهوديان را می راند چه بود و چرا قدرتهای متفقين در جنگ جهانی دوم (آمريکا و انگليس و بقيه ) تصميم گرفتند چشم خود را بر آن ببندند؟ تجزيه و تحليل اين مسئله مهم است. نازی ها هميشه يهودی ها و کمونيستها را يکجا می گذاشتند. اينکار را صرفا بخاطر عوامفريبی و دروغ سازی نمی کردند. بلکه بخشی از جهان بينی شان بود. البته آنتی سميتيسم (ضديت با نژاد سامی) مدتها قبل از عصر مدرن ظهور يافته بود اما نمی تواند توضيح دهد که چرا  نازی ها، در تدارک برای روياروئی با اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی که اجتناب ناپذير می ديدند (و اميدوار بودند که کشورهای متفقين غربی در اين روياروئی از آلمان حمايت کرده و يا بيطرف بمانند) يهود ستيزی را به اين سطح دهشتناک و به نسل کشی رساندند. نفرت شنيع  نازی ها از يهوديان بويژه زمانی که ارتش های آلمان در کارزارهای جبهه شرق به بن بست خورده و سپس توسط "يهودی بلشويک" به عقب رانده شدند، ابعاد جنايتکارانه بخود گرفت.

يهوديان بحق از نظم جهانی موجود نفرت داشتند. بخش بزرگی از آنان در جنبش کمونيستی فعال بودند و به اتحاد شوروی به عنوان مشعل رهائی بخش می نگريستند. بواقع شوروی هم برای خلق يهود و هم برای ستمديدگان جهان در کل مشعل روشنی بخش بود. روسيه تزاري، چند صد سال، جهنمی برای يهوديان بود. بلشويک ها يهوديان را از چنگال روسيه تزاری نجات دادند و در جنبش انقلابی به آنان خوشامد گفتند و حوزه های عمومی جامعه را که پيش از آنان برای يهوديان ممنوعه بود برويشان گشودند. آرنو ماير، تاريخ پژوه معروف آمريکائی می گويد، در طول جنگ جهانی دوم ارتش سرخ شوروی، 5/1 ميليون تن از 4 ميليون يهودی ساکن قلمروهای تحت اشغال يا مورد تهاجم آلمان را نجات داد.

حاکمان آمريکا و انگليس مانند ديگر نيروهای درگير در جنگ، اهداف سياسی و ايدئولوژيک خود را داشتند. آنان به اين دليل که شوروی سوسياليستی و مارکسيسم انقلابی در ميان بسياری از يهوديان نفوذ داشت می خواستند حضور يهوديان را محدود کنند. آنها می خواستند افکار عمومی ضد امپرياليست و طرفدار شوروی را  تضعيف کنند و بجايش احساسات شوونيستی و ميهن پرستانه را دامن زنند. آنها می خواستند اين جنگ را به گونه ای پيش برند که به نقشه های امپرياليستی آنها خدمت کند؛ آنان با وجود آنکه بخاطر شکست دادن آلمان مجبور به اتحاد با شوروی شده بودند اما در همان جريان جنگ تدارک روياروئی آينده با شوروی سوسياليستی را می ديدند.

هر چه روشن تر می شود که حاکمان ارتجاعی آن زمان جهان عمدا اجازه دادند که  آلمان نسل کشی يهوديان را پيش برد، روشن تر می شود که حکام کنونی جهان تلاش می کنند از آن تجربه يک بار ديگر برای اهداف کنونی شان سود بجويند. بطور مثال تحت بهانه نسل کشی يهوديان توسط آلمان، به اسرائيل حق می دهند که به خلق فلسطين ستم کند. اما مخالفت با اين کار آنان کافی نيست. بايد روشن کرد که واقعا چرا چنان جنايتی رخ داد. آيا آن طور که ديک چنی  (معاون و نزديکترين فرد به جورج بوش) در مراسم يادبود قربانيان آشويتس گفت، اين جنايت بخاطر آن اتفاق افتاد که "شيطان" در قلوب مردان لانه کرده بود؟  يا اينکه اين جنايت برای تحقق اهداف سياسی و اقتصادی و ايدئولوژيک معينی که در آن زمان قدرتهای بزرگ سرمايه داری داشتند، اتفاق افتاد؟ اين تبهکاری در چارچوب اوضاع جهانی معينی رخ داد. جهان آن زمان با جهانی کنونی بسيار متفاوت بود. اما محرکهائی که قدرت های سرمايه داری امپرياليستی (منجمله آلمان) را بجلو می راند، هنوز همان محرکهاست: تلاش برای برپائی يک امپراطوری در نظام سرمايه داری که محصول اجتناب ناپذيرش تقسيم و تجديد تقسيم دوباره و دوباره جهان است.

بوش تنها رئيس کشوری بود که در مراسم آشويتش غايب بود. هر چند آمريکا ارباب پشت پرده اسرائيل است و بوش و مسيحيان فاشيست او طرفدار صهيونيسم می باشند، معذالک عميقا معتقدند که وقتی "مسيحای” آنان بازگردد يهوديان را در آتش جهنم خواهد سوزاند. بسياری از هواداران فاشيست مسيحی بوش در انتظار آن آتش ها روز شماری می کنند. اساسا بوش و شرکايش نقشه های تصرف جهان را دارند؛ نقشه هائی که به ورای تصورات نازی ها و حتا ورای فتوحات آمريکا در جنگ جهانی دوم می رود. ما نمی دانيم اوضاع چگونه تکامل خواهد يافت و چه آينده ای در انتظار ماست. اما می دانيم که امپرياليستها می توانند دهشتهائی بيافرينند که عقل ما حتا از تصور آن عاجز است. آمريکا هنوز دست به همان سطح جناياتی که  نازی ها مرتکب شدند و همه دنيا را از خود متنفر کردند، نزده است. اما آيا به اين دليل بايد صبر کنيم ببينيم چه موقع و به چه شکلی دهشت آفرينی خواهد کرد؟

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 در باره هولوکاست سوزاندن 11 ميليون نفر از يهوديان و ديگران در کوره های آدم سوزی سرمايه داری آلمان نازی
 نوشته
 نشریه حقیقت ـ شماره 27
 در تاريخ
 2006-03-21
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در