Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۹                    
 
نصايحِ يونانی ژيژک / سخنرانی مریم جزایری در یونان

نصايحِ يونانی ژيژک / سخنرانی مریم جزایری در یونان

 

ژيژک، فيلسوفِ اهل اسلونی با شهرتی جهانی، چندی پيش در مصاحبه ای با نشريه «پلاتی پوس ريويو» The Platypus Review آتش مسلسل خود را به سوی تجربه ی انقلاب سوسياليستی در قرن بيستم گشود، در حالی که هم زمان در تورهای سخنرانی خود به مناسبت جنبش اشغال وال استريت (اوس) و بحران اقتصادی در يونان به شمردن مزايای سرمايه داری خارج از چارچوبه های کنترل شرکت های بزرگ مالی آمريکائی پرداخت. ژيژک درسخنرانی اش برای اوس درنيويورک می گويد: «کمونيسم مطلقا شکست خورد» (1) و در سخنرانی برای «يونانی ها» صحبت از ضرورت زدودن رخوت و سستی از سرمايه داری و بازگرداندن آن به تحرک می کند. او در سخنرانی برای حزب سيريزا (SYRIZA) می گويد:

«... معلوم نيست اروپا از يونان چه می خواهد؟ مردم يونان می دانند چه می خواهند. او را (اشاره به الکسی تسيپراس رهبر حزب سيريزا که در کنارش نشسته است) به عنوان رئيس جمهور آينده ی يونان می خواهند. ... منتقدين، سريزا را متهم می کنند که برای يورو خطرناک است. برعکس، سيريزا تنها شانس اروپا است. اين حزب برای اروپا شانس آن را فراهم کرده که از رخوت و رکود بيرون آيد و راه جديدی را کشف کند. تی.اس. اليوت شاعر محافظه کار در يادداشت هائی برای تعريف فرهنگ می گويد، لحظاتی است که تنها انتخابِ موجود عبارت است از انتخاب ميان کُفر و بی باوری. يعنی تنها راه برای حفظ يک باور يا زنده نگاه داشتن يک مذهب، انشعاب کردن از جاده ی اصلی آن است. ... فقط يک کُفرگوئی که در لحظه ی حاضر توسط سريزا نمايندگی می شود می تواند چيزهائی از ميراث اروپائی را حفظ کند که ارزش حفظ کردن دارند: دموکراسی، اعتماد به مردم، همبستگی تساوی جويانه. اگر سريزا به حاشيه رانده شود اروپائی پيروز خواهد شد با ارزش های آسيائی .... يعنی سرمايه داری با تعليق دموکراسی ... سريزا يک واقع بينی پراگماتيستی را به ارمغان آورده و آمده تا خرابکاری های ديگران را درست کند. ... سريزا نمی خواهد چيزی را نابود کند بلکه عکس العملی است به اينکه سيستم چطور دارد خود زنی می کند ... .» (2)

ژيژک در زمره ی روشنفکران ضد سرمايه داری شناخته شده است. اما همان طور که در نصايح يونانی ژيژک ديديم او صرفا از «رخوت» و «ايستائی» نظام سرمايه داری جهانی نگران و ناراضی و به دنبال چاره جوئی برای آن است. ژيژک در مصاحبه با چارلی رُز می گويد: «من کورکورانه ضد سرمايه داری نيستم ... و می دانم که در 50 تا 60 سال گذشته در اروپای غربی مردم در رفاه و امنيت و آزادی به سر برده اند و ...». (3)

ژيژک می گويد «کورکورانه» ضد چيزی نيست اما چشم خود را کاملا بر اين واقعيت می بندد که آزادی های بورژوائی، دموکراسی، دولت رفاه در کشورهای غربی بر ساحل جنگ های نابود کننده، استقرار و تحکيم دولت های نواستعماری فاشيست در سه قاره ی آسيا، آفريقا و آمريکای لاتين و بيرون کشيدن مافوق سودهای شنيع و خون بار از اين مناطق که همين امروز يک ميليارد انسان را محکوم به گرسنگی و سوء تغذيه کرده، ساخته شده است -- مانند دموکراسی يونان است که بر شالوده ی نظام برده داری ساخته شده بود.

ژيژک ادعا می کند افکارش، افکار «نوينی» است درباره کمونيسم. حال آن که افکاری کهنه و ضد کمونيستی است که خام دستانه در عبای «نو» پيچيده شده است.

دهشت های جهان کنونی هر روز افزايش می يابد. روزی نيست که رسانه ها تصاوير هولناک از کشتار و خرابی ناشی از از جنگ های نومستعمراتی امپرياليست های غربی در خاورميانه نشان ندهند. با هر نوسان در بازار بورس جهان ميليون ها دهقان آواره می شوند. از هر هفت نفر جمعيت جهان يک نفر دچار گرسنگی و سوء تغذيه است. تجارت زن و فروش بدنش به يکی از پر رونق ترين بيزنس های جهان تبديل شده است. و ...

دهشت آفرين تر «راه حل» هائی است که برای مقابله با اين دهشت ها در مقابل توده های مردم جهان گذاشته می شود و سکه ی رايج است: تاريک انديشی دينی و جنگ های قومي- دينی. اين راه حل ها از بالا توسط قدرت ها و دولت ها تقويت می شود. در چنين اوضاعی شيپور ضد کمونيسم را به صدا درآوردن مانند آن است که به قول لنين در يک تشيع جنازه آرزو کني: هر چه ببرند کم نشود! و ژيژک تبديل به چنين فيلسوفی شده است.

توده های مردم از خاورميانه و آفريقا تا ايالات متحده آمريکا عليه نظام های اجتماعی موجود شورش می کنند و برای رهائی از چنگال خداوندگار سود و سرمايه به دنبال بديل و راه حل هستند. از اين شورش ها بايد دفاع کرد اما توهمات آن ها را نيز به چالش گرفت. ژيژک اما بر آتش اين توهمات هيزم اضافه می کند. ژيژک فيلسوف تيزهوشی است. او خوب می داند که «ميراث اروپائی» جدا از نظام سرمايه داری مخوف و امپرياليستی آن نيست. اما تصميم گرفته است با آن سازش کند و فرصت طلبانه اين سازش را با عباراتی چون « من کورکورانه ضد سرمايه داری نيستم» و «کمونيسم مطلقا شکست خورده است» تزئين کند.

در مقايسه با «رهنمودهای يونانی ژيژک» در زير پاره هائی از سخنرانی مريم جزايری را در کنفرانس بين المللی در مورد آموزش انتقادی (آتن، يونان 12-16 ژوئيه 2011) در ميزگرد «انقلاب در حال گشايش در جهان عرب» منتشر می کنيم.  (4)

 

سخنرانی در آتن - مريم جزايری

 

سال 2011 با رخدادهای تکاندهنده و رهاييبخش در جهان عرب شروع شد. اما اين رخدادها هنوز  از انقلاب فاصلهی زيادی دارند. بنعلی و مبارک صرفا فرماندهان و گردانندهگان دستگاه دولت در اين کشورها بودند. آن دولتها همراه با شالودههای اقتصادی و اجتماعيشان کماکان پابرجايند.

سوال اين است: راهِ پيشروی کدام است و چگونه طی خواهد شد؟ ... امروز ميتوانيم ببينيم که چگونه انواع نيروهای مختلف سراسيمه و فعالانه در تلاشند تا جنبشهای انقلابی عرب را به عقب برانند و مانع از آن شوند که اين جنبش ها تبديل به انقلابهائی تمام عيار شوند. ...  نيروهای مرتجع بومی و قدرتهای امپرياليستی سخت در تلاشند تا نقش مردم را به حداقل برسانند و مانع رشد آگاهی آنان در مورد اينکه تغيير واقعی و بنيادين چيست شوند و هر امکانی برای رشد و گسترش جنبشی با اين آگاهی و با اين هدف را از ميان ببرند.

با اين تلاشها چگونه بايد مقابله کرد؟ مردمِ شورشی چگونه پی به ماهيت شنيع اين طرح ها خواهند برد و چگونه خواهند توانست از اين دام ها جهيده و راه واقعی خود را بيابند؟ چگونه به ماهيت يک انقلاب واقعی پی خواهند برد؟ چگونه می توانند آگاه شوند که چرا و چگونه نظامهای سياسي-اقتصادی و ايدئولوژيکِ موجود رنج و فلاکت روزمرهی آنان را توليد می کنند؟ و اينکه چگونه ميتوان اين وضع را تغيير داد و جامعهای کاملا متفاوت و بر بنيانهائی بجز بردگی مزدی، سود، پدرسالاری، شوونيسم ملی سازمان داد؟

بدون آنکه ميليونها تن از مردم در مورد اين موضوعات کليدی آگاه شوند و حولِ چشماندازی حقيقتا انقلابی سازمان يابند، طبقات مرتجع بومی با کمک متحدين امپرياليست خود ميتوانند هر چيزی را با عنوان «انقلاب» و «تغيير» به خورد مردم دهند.

اينکه کدام طبقه و برنامهی سياسی و اجتماعی پايان ماجرا را خواهد نوشت و از درون اين جنبشهای انقلابی بزرگ چه چيزی بيرون خواهد آمد بايد دغدغه و چالش مهمی برای هر انقلابی انترناسيوناليست باشد.

... ديکتاتورهائی چون شاه ايران، مارکوس فيليپين، سوهارتوی اندونزی و مقامات فاسد سقوط کردند اما نظامهائی که آنان نمايندگی ميکردند پابرجا مانده و حتا پر رونقتر شدند. از اين تجارب تلخ بايد درسی آموخت: هر زمان انقلاب تا پيروزی کامل پيش نرود، نظام حاکم ميتواند انرژيهای توليد شده از آن را ببلعد و از اين طريق خود را ترميم کرده و حتا ماندنيتر از پيش شود.

چند روز پيش هنگامی که وارد آتن شدم بيصبرانه خود را به ميدان سينتاخما رساندم تا از نزديک شاهد شورش يونانی باشم. اولين نوشتهی بزرگ که چشمم را گرفت اين بود: دموکراسی واقعي! شگفت زده شدم چون فکر ميکردم حداقل مردم اين کشور  دموکراسی را از انواع مختلفش تجربه کرده اند و احتمالا از مطالبهی آن خسته شده اند. اما اشتباه ميکردم. جايگزينی «گفتمان» انقلاب با «گفتمان» دموکراسی نشانهی زمانه است -- نشانهی کوچک شدن خواستها، پائين آمدن افق انتظارات در نتيجهی چهار دهه ضدِ انقلابِ افسارگسيخته و کارزارهای شنيع «مرگ کمونيسم» و «مرگ انقلاب» در سطح جهانی. کمی به اين موضوع فکر کنيم: نظام سرمايهداری دهشتهای بيحساب مرتکب می شود اما ما هنوز جرات نمی کنيم فراخوان ريشه کن کردن آن را بدهيم! آيا اين وضع نرمال است؟ آيا به معنای آن است که مردم فکر می کنند انقلاب، ديگر مطلوب يا ممکن نيست؟ اين واقعيت دغدغه و چالش بزرگی است.

از آنجا که دموکراسی، نوعی قدرت سياسی است، آيا بهتر نيست به جای دموکراسی فراخوان کسب قدرت را بدهيم؟ جنبشهای اجتماعی بايد خواست کسب قدرت را به ميان بکشند و درگير روشن کردن خصائل و مختصات سياسی، اقتصادی، اجتماعی، قانونی، بينالمللی آن قدرت نوينی که فقط از طريق انقلاب ميتوان به آن دست يافت گردند.

 حتا اگر هنوز ميخواهيم بر حسب «دموکراسی» در مورد تغييرات راديکال صحبت کنيم بياييد به ورای دموکراسی «واقعی و غير واقعی» برويم و درگير پاسخگوئی به سوالاتی از اين قبيل شويم که در آن دموکراسی مطلوب، تکليف روابط اقتصادی و اجتماعی سرمايهداری چيست و با آن چه خواهيم کرد؟ اين «دموکراسی واقعی» چگونه خواهد توانست حيات سياسی و اقتصادی جامعه را بر بنيادهائی نوين و کاملا متفاوت از سرمايهداری سازمان دهد؟ و وقتی حاصل شد رابطهی آن با نظام جهانی امپرياليستی چه خواهد بود و چگونه نقش يک پايگاه انقلابی را برای دگرگون کردن کل جهان بازی خواهد کرد؟

من از کشور و منطقه ای می آيم که بدون درهم شکستن زنجيرهای وابستگی به نظام سرمايه داری جهانی ما قادر نخواهيم بود شالوده های اقتصادی نوينی را بريزيم که پاسخ گوی  نيازهای مردم و رشد يک اقتصاد ملی موزون ( و نه معوج همچون آنچه هست) باشد.  بدون اين کار نخواهيم توانست جامعه ای سازمان دهيم که توسعه ی اقتصادی و روابط اجتماعی منتج از آن تحت فرماندهی «دستان نامرئی بازار » نباشد بلکه تحت هدايت آگاهانه ی دولت سوسياليستی و ابتکارعملهای کلکتيو کارگران و دهقانان و متخصصين و ديگر مردم کارکن جامعه باشد. در نظام نوين چه چيزی توليد شود، چگونه توليد شود، برای که و برای چه توليد شود جوابهای طبقاتی روشن خواهد گرفت. نظام نوين، ارزشهای سوسياليستی و انترناسيوناليستی را ترويج خواهد کرد. از ميان بردن تمايزات طبقاتی، از ميان بردن روابط توليدی استثمارگرانه و روابط اجتماعی ستمگرانه همچون پدرسالاری و ستم ملی قطب نما و هدفِ هر نوع سازمان دهی اقتصادی و سازماندهي فرآيند کار خواهد شد. اما برای ساختن اين نوع دموکراسی بايد آن دموکراسی ديگر را که حاکم است سرنگون کرد که يعنی انقلاب.

بنيان گذاری پروژهی کمونيستی توسط مارکس گسستی راديکال در تاريخ بود. تصور مارکس از کمونيسم و رهائی نه تحقق دموکراسی ناب بلکه عبور کردن از مرزهای جامعه ی استثماری و بورژوايی و محو کليه ی تمايزات طبقاتی، محو تمام روابط توليدی که اين تمايزات را توليد می کنند، محو تمام روابط اجتماعی ستم گرانه که منطبق بر اين روابط توليدی اند و محو کليه افکار کهن که از اين روابط استثمارگرانه و ستم گرانه بر خاسته و آن را نگهبانی می کنند بود. اين 4 مشخصه ی جامعه ی کمونيستی در جريان انقلاب کبير فرهنگی پرولتاريائی در چين به اختصار تحت عنوان «4 کليت» فراگير شد.

ما امروزه با  کارزار بين المللی عظيم و  بيسابقه ای روبرو هستيم که هر نوع تحقيق و بررسی جدی در مورد تجربه انقلاب های سوسياليستی قرن بيستم را خارج از دستور کار و غير ضروری اعلام کرده است. اين يکی از آن عرصه های ممنوعه در دنيای آکادميک است که بايد به چالش گرفت و مقابله با آن نيازمند شجاعت فکری و پيگيری در حقيقت يابی است. پيروزی و دستاوردهای عظيم و نيز کمبودهای مهم در انقلاب های سوسياليستی روسيه و چين هنگامی که سوسياليستی بودند و سپس شکست آن ها و احيای سرمايه داری در آن کشورها يکی از بزرگترين درام های تاريخ بشر است که مدفون و کشف نشده باقی مانده است. اين صدمه ی بزرگی به  انقلاب توده های مردم در سراسر جهان است زيرا بدون شناخت از اين فصل از تاريخ، آنان بدون تاريخ خواهند شد -- انگار که پيشينيانِ تحت ستم و استثمار شان هرگز شورش نکرده و هرگز دست به تلاش برای گذر از نظام دهشت آور سرمايه داری نزده اند. آنطور که مورخ فقيد هوارد زين می گويد، وقتی آدم تاريخ نداند مانند اين است که ديروز به دنيا آمده است.

فراموش نکنيم که اين تاريخ را فضای ايدئولوژيک جاری که  توسط چند دهه کارزار بين المللی «مرگ کمونيسم» و «مرگ انقلاب» شکل گرفته دفن کرده است.  نمی توان و نبايد گذاشت که اين وضعيت ادامه يابد زيرا مردم سراسر جهان در شمار مليونی وارد زندگی سياسی می شوند و در اين صحنه پرآشوب به دنبال راهی، به دنبال آينده ای معنا دار می گردند – آينده ای که تنها از طريق دگرگونی های انقلابی سوسياليستی ممکن است. تجارب گذشته صرفا گام های ابتدايی در اين راه بودند اما بدون شک ذيقيمت اند.

مردم خاورميانه و شمال آفريقا بيرحمانه ترين اشکال استعمار و امپرياليسم را تجربه کرده اند. آنان ورشکستگی ناسيوناليسم را در اشکال گوناگونش، از ملی گرائی مصدقی در ايران، مدل عبدالناصر در مصر، بعث در عراق و سوريه و عرفات در فلسطين چشيدهاند. آنان بنيادگرائی اسلامی را تجربه کرده اند که جنبشهای ضد امپرياليستی اين منطقه را دزديده و به نام  راه رهائی و بديلی در مقابل دهشتهای سرمايهداری ارتجاعيترين روابط اجتماعی و فرهنگ قرون وسطائی  به مردم حقنه کرده اند. به اعتقاد من واقعيت های چند دهه گذشته در اين منطقه ثابت کرده است که بدون يک جنبش کمونيستی، بدون حضور يک قطب کمونيستی در جامعه و بدون اينکه شمار قابل توجهی از محرومترين اقشار جامعه بخشی از آن شوند، توده های مردم به آگاهی لازم نخواهند رسيد در مورد اين که چرا نظام سياسي- اقتصادي- اجتماعی سرمايه داری (چه در شکل کشورهای سرمايه داری امپرياليستی يا در قالب جمهوری های سکولار و مونارشی يا رژيم های اسلامی و نظامي)  جنايت ها و دهشت های وصف ناپذير را دائمی می کند و معنای يک نظم نوين اجتماعی چيست. بدون يک جنبش کمونيستی ( و منظورم يک جنبش کمونيستی انقلابی است و نه احزاب به اصطلاح کمونيست که تبديل به بخشی از کارکرد نظام های حاکم شده اند) توده های مردم به سختی قادر به تصور و تصوير يک نظام سياسی، اقتصادی و نظامی متفاوت خواهند بود. 

بسياری از جوانان مبارز کشورهای عربی در جريان تجربه کوتاه چند ماه گذشته اين واقعيت را دريافته اند که نظام  (مشتمل بر رهبران و نهادهای سياسی، اقتصادی ، اجتماعی و ايدئولوژيک) راه و روش و ابزار ستم گرانه و استثمارگرانه اش را عوض نخواهد کرد و در جستجوی پاسخ «چه بايد کرد» اند. چگونه بايد پيش رفت؟ با چه اهدافي؟ چه نوع انقلابی لازم است و رهبری انقلابی چيست؟ چگونه می توان اين جوامع را از چنگال امپرياليسم رها کرد و نظام سياسی، اقتصادی و اجتماعی نوينی را در محاصره ی جهان امپرياليستی بنا کرد؟ اين ها سوالات گزنده ای هستند که جنبش های انقلابی بايد با آن ها مواجه شده و پاسخ دهند.

فصل نوينی در تاريخ مبارزه برای رهائی گشوده شده است. آيا انقلاب و چشم انداز انقلابی در راس آن قرار خواهد گرفت؟ چالش اين است.

 

توضيحات و منابع

1- Slavoj Žižek at OWS Part 2," October 9, 2011

2- www.marxmail.org/msg103028.html

3- harlie Rose with Slavoj Žižek," October 26, 2011

4- سخنرانی مريم جزايری در کنفرانس بين المللی در مورد آموزش انتقادی (آتن، 12-16 ژوئيه 2011) - ميزگرد بحث با عنوان «انقلابِ در حال گشايش در جهان عرب» با سازماندهی شهرزاد مجاب و شرکت مريم جزايری و امير حسن پور.

اين سخنرانی اول بار در مجله «آرش» شماره ی 107، اکتبر 2011 ويژه ی «بهار عرب» منتشر شد.

5- ميدان سينتاخما Synthagma

ميدانی در شهر آتن که در مقابل پارلمان واقع است. از زمان آغاز شورشها اين ميدان صحنه تظاهرات ها و ميتينگ های شبانه بوده است

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 نصايحِ يونانی ژيژک ـ سخنرانی مریم جزایری در یونان
 در تاريخ
 2012-08-22
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در