Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۱۷ اکتبر ۲۰۱۹                    
 
آمريکا در گرداب خاورميانه

آمريکا در گرداب خاورميانه

 

آيا دولت بوش كماكان نقشه حمله به ايران را دنبال می  كند؟ بدون شک آمریکا هنوز  خواستار تعويض حكومت در ايران می باشد و چنين سياستی را فعالانه تعقیب می کند. حکومت بوش می گوید قصد ندارد این سیاست را از طریق حمله نظامی پیش برد. اما ژنرالهای آمریکائی و نمایندگان حزب دموکرات آمریکا می گویند دولت بوش  در حال تدارک جنگ علیه ایران است.

 شکست آمریکا در عراق، تشدید تضاد منافع میان آمریکا و دیگر قدرت های امپریالیستی مانند روسیه و اروپا؛ گسترش شکاف درون هیئت حاکمه آمریکا و نارضایتی فزاینده اکثریت مردم آمریکا از جنگ در خاورمیانه، موانع مهمی را در مقابل حکومت بوش قرار داده است.

آمريكا برای منافع استراتژيك خود و باقی ماندن در مقام ابرقدرت شماره يك در دنيا نياز به تثبیت هژمونی خود در خاورميانه دارد. از ابتدای امر، طرح ایجاد "خاورميانه بزرگ" و اشغال عراق را نیز برای رسیدن به این هدف برنامه ريزی كرد. نيروی اجباری كه امپرياليسم امريكا را به سوی جنگهای متعدد می راند، نیازهای این قدرت امپریالیستی است. امپریالیسم آمریکا برای حفظ این موقعیت نیازمند تجدید ساختار روابط قدرت در جهان است.  خاورميانه،  نقطه كليدی در اين طرح می باشد. دولت بوش که در این مقطع اداره امپریالیسم آمریکا را بر عهده دارد، طرح خود را با حمله به افغانستان و عراق اغاز كرد اما بهیچوجه نمی خواست (و نمی خواهد) در همینجا توقف کند. … امپریالیسم آمریکا،  ایران را نیز در لیست آماج خود قرار داده است زیرا ایران یکی از مهمترین كشورهای  خاورميانه، چه از نظر جغرافیای سیاسی و چه به لحاظ منابع نفتی است. آمریکا برای اجرای طرح "خاورمیانه بزرگ" باید روابط سلطه گرانه اش را با ایران بر پایه جدیدی قرار دهد و آن را محکمتر کند. در این طرح، حکومت جمهوری اسلامی باید تغییر کرده و یا دچار تعدیلات جدی شود و جای خود را به نوکر مطیع دهد.  

این خواست آمریکاست اما خواستن همیشه توانستن نيست. خواست و نيازهای امپرياليسم آمريكا و نقشه های دولت بوش يك طرف قضيه است و تضادهای عينی مقابل این طرح طرف ديگر آن. اگر آمريكا با تضاد و مانع روبرو نبود  تا بحال به ايران حمله كرده بود. آمريكا قصد داشت بعد از سرنگونی صدام حسين و درست كردن حكومتی جدید در عراق به مولفه های دیگر طرح "خاورميانه بزرگ " كه تغيير رژيم ايران و تجدید ساختار سیاسی در ایران در مرکزش قرار دارد، ادامه دهد. اما شكست در تثبیت عراق مانع پيشروی های بیشتر آن شده است. اما مسئله فقط شکست طرح آمریکا در عراق نیست. تضادهای خفته دیگری نیز سربلند کرده اند و قدرت این قدرت شماره یک جهان را به چالش های سختی گرفته اند.

 

 حاد شدن تضاد بين امپرياليستها

 

 همانطور كه امپرياليسم امريكا برای تسلط بر جهان می جنگد، امپرياليستهای ديگر هم نمی خواهند از اين خوان يغما بی نصيب بمانند. به همين دليل هر كدام در پی سهم خود هستند. اين یکی دیگر از موانع مهم است که راه پيشرفت سهل و آسان  را بر آمريكا سد كرده است. تضاد منافع میان قدرت های بزرگ هر روز بیشتر می شود و خاورمیانه نقطه ایست که این تضاد منافع بیش از هر جای دیگر فشرده شده است.

چرا آمريكا تا کنون نتوانسته در عراق ثبات لازم را بوجود آورد؟ آيا آن گونه که برخی از ژنرالهای آمریکائی می گویند بدلیل فقدان نیروی نظامی کافی در عراق است؟ يا بودجه کمی به این اشغال اختصاص داده است؟ هیچ یک. آمریکا بخش بزرگی از ماشین نظامی خود را در عرا ق و کشورهای عربی خلیج مستقر کرده است. آنقدر پول بدرون عراق سرازیر کرده که فقط مبلغ 7 ميليارد دلار  از این پولها در كردستان عراق  "مفقود" شده است. مشكل اصلی آمریکا آن است كه هر كدام از امپرياليستها (بخصوص روسیه) به طرق گوناگون دستی در عراق و جنگ داخلی عراق دارند؛ از انواع مانورها و تاکتیکها برای جلوگیری از تثبيت آمريكا در عراق استفاده می کنند تا جلوی نفوذ بيشتر آمریکا را در خاورميانه مسدود كنند.

امپرياليستهای اروپايی نیز منافع بزرگی در ايران دارند. بعد از انقلا ب اسلامی نفوذ آمريكا در ايران بسيار كم شد. بيش از 40%  مبادلات اقتصادی خارجی ايران با کشورهای اروپائی است. اینان، هر چند در دوران صدام حسین نیز در عراق منافع بزرگی داشتند اما منافع و نفوذشان در ایران به مراتب بیشتر است. به همين دليل حاضر نيستند به راحتی منافع خود را در ايران تقدیم آمریکا کرده و یا به خطر اندازند. روسيه سرمايه گذاريهای بزرگی در صنايع هسته ای ايران كرده است. آلمان و فرانسه بيشترين سهم را در تجارت با ايران دارند و شرکتهای نفتی و گازی فرانسوی قراردادهای مهمی با ایران بسته اند.  با قدرت گيری آمريكا در ايران این موقعیت به خطر می افتد. مهمتر از همه، سلطه بی چون و چرای آمریکا بر خاورمیانه که پل میان آسیا و آفریقا با اروپاست،  منافع سیاسی قدرت های اروپائی و امپریالیسم روسیه را به خطر می اندازد و آنان را وابسته به امیال آمریکا می کند. اصرار آمریکا بر ادامه طرح "خاورمیانه بزرگ" تضادهای میان قدرت های امپریالیستی را حادتر کرده است.

شيراك در سخنرانی جنجال انگيز اخير خود گفت، اگر ايران يكی دو بمب اتمی هم داشته باشد چيز مهمی نيست. او اين حرف را نه از زاويه حمايت از جمهوری اسلامی و نه بی حساب گفت. بلكه برای افشای آمریکا این سخن را گفت. وی بدين وسيله می خواست اعلام کند که دستیابی ایران به بمب هسته ای ظاهر ماجراست و آمریکا در پشت این هیاهو مقاصد بزرگ دیگری در سر دارد.

روسیه، علنی تر از قدرتهای اروپائی به نزاع با آمریکا برخاسته است.  اخیرا روسیه و آمریکا خط و نشان های مهمی برای یکدیگر کشیده اند. رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا در نشستی، روسيه را جزء دشمنان ايالات متحده آمریکا دانست و گفت « ما بايد از تمامی امكانات و ابزار نظامی در مبارزه با تروريسم استفاده كنيم، چرا كه نمی دانيم در كشورهائی مانند روسيه، چين، كره شمالی، ايران و كشورهای نظير آنها چه می گذرد.» اين سخنان درست قبل از سفر پوتین، رئیس دولت روسیه، به آلمان و چند كشور خاورميانه صورت گرفت. پوتين نيز به نوبه خود در 43 امين  كنفرانس سياست امنيتی اروپا  در مونيخ آمريكا را به باد انتقاد گرفته و گفت: «آمريكا در سراسر جهان بطور نامحدود به زور متوسل می شود واز هر جهت پا را از مرزهای خود فراتر گذاشته است. سياستهای امريكا منتهی به مناقشه شده و به يك مسابقه تسليحات هسته ای دامن می زند» و در ادامه گفت: «تجهيزات ناوهای نيروی دريايی آمريكا به موشكهای پيشرفته با فناوری نوين كه در منطفه مستقر شده اند، در عراق به كار نمی آيد و تنها به گسترش و افزايش نگرانی دامن می زند و كشورهای ديگر نيز در داشتن نگرانی هايی با ايران سهيم هستند.»

اين سخنان اولین اولتيماتوم سیاسی روسیه به حضور نظامی آمريكا در خلیج است اما همچنین اعتراضی است به گسترش حضور نظامی آمریکا و ناتو در حاشیه دریای خزر. پوتین به كشورهای شركت كننده اخطار می كند كه آمریکا به قوانين بين المللی احترام نمی گذارد و این قوانین دیگر ضامن امنيت جامعه جهانی نيستند. پوتين در سفر بعدی خود به لبنان، در خصوص برگزاری دادگاه بین المللی برای یافتن قاتل رفيق حريری گفت، دادگاه بين المللی رفيق حريری نبايد به هر قيمتی تشكيل شود و  برگزاری دادگاه بايد موجب استقرار ثبات و امنيت در لبنان شود.

سخنان پوتين ايستادگی در مقابل خط و برنامه آمريكا در لبنان و سوريه است. در جنگ اخیر اسرائیل علیه لبنان، روسیه موشک های ضد تانک جدیدی را از طریق سوریه و ایران بدست حزب الله لبنان رساند. با کمک این موشکها حزب الله توانست در ساعات اولیه حرکت تانکهای اسرائیلی در خاک لبنان، جلوی آن ها را بگیرد.

دعواهای میان آمریکا و روسیه آنچنان بالا گرفته که برخی تحلیل گران آن را شبیه دوران جنگ سرد خوانده اند( در فاصله میان اواسط دهه 1970 تا اواسط 1980 که دو بلوک امپریالیستی غرب برهبری آمریکا و بلوک امپریالیستی شرق برهبری سوسیال امپریالیسم شوروی در مقابل هم صف آرائی نظامی کرده و موشکهای هسته ایشان بسوی یکدیگر نشانه رفته بود و در آماده باش دائم بوده  و در سراسر جهان از طریق گروه های وابسته ی خود در حال جنگ با یکدیگر بودند.) هر چند این تشبیه کمی غلو آمیز است اما شک نیست که تضادهای میان امپریالیسم آمریکا و روسیه حاد شده است. یکی دیگر از تفاوت های مهم با دوران جنگ سرد آنست که امروز، بر خلاف دوران جنگ سرد، قدرت های امپریالیستی اروپائی متحدین بی چون چرای آمریکا نیستند بلکه رشته های پیوند اقتصادی و سیاسی زیادی با روسیه برقرار کرده اند و در مخالفتشان با هژمونی جهانی آمریکا اشتراک منافع دارند.

 

تضادهای درون هیئت حاکمه آمریکا

 

در سال 2003 زمانی كه امريكا به قصد سرنگونی صدام حسين و ایجاد نظام سیاسی دلخواهش، وارد عراق شد، اعلام کرد پس از يك سال تمام امور را به عراقی ها خواهد سپرد. اما اكنون بعد از 4 سال ، خانه گردی های امنیتی در بغداد را نه سربازان عراقی بلکه سربازان آمريكايی پیش می برند. اين يك شكست مفتضحانه برای آمريكاست. آمريكايی كه هدفش بازسازی خاورميانه بود اما پس از 4 سال حتا موفق به «امن كردن بغداد» نشده است. این شکست، شکاف های بزرگی در هیئت حاکمه آمریکا بوجود آورده است. حتا در درون حزب جمهوری خواه یعنی حزب بوش، انشقاق های مهمی پدید آمده است. همه جناح های هیئت حاکمه آمریکا می دانند كه تصرف خاورميانه برای ماندن در مقام شماره یک جهان، ضروری است ولی در چگونگی دست يافتن به آن دچار چند دستگی شده اند. يك طرف خط پراگماتيستی دمكراتها كه نظراتشان در گزارش بيكرـ هميلتون منعكس است و ديگری خط بوش ـ چنی.  گروه بوش- چنی معتقدند برای ایجاد نظم دلخواه در خاورمیانه، آمریکا باید اول یک بی نظمی بزرگ براه اندازد و در استفاده از برتری نظامی و دادن کشته و راه انداختن کشتار تزلزل بخرج ندهد. دسته مقابل می گویند، این راه یک قمار بزرگ است که متکی بر منطق "همه چیز یا هیچ چیز است". آنان می گویند، عراق نشان داد که باخت در این بازی حتمی است و آمریکا تبدیل به منفورترین قدرت جهان شده است. با این استدلال، دولت بوش را یک خطر برای منافع آمریکا می دانند. این تضادها حتا می تواند به نقطه خصمانه ای برسد. در هر حال، این تضاد نیز سدی در مقابل سرعت حرکت دولت بوش در طرح های خاورمیانه و ایران شده است.

 

گسترش نارضایتی در میان مردم آمریکا

 

رژیم بوش از حمايت مردم خود نيز برخوردار نيست.  طبق اخرين آمار 60%  مردم آمريكا ضد سياستهای جنگ طلبانه جرج بوش هستند. رژيم آمريكا بعد از 11 سپتامبر توانست حمايت اكثريت مردم را برای خط جنگ طلبانه خود بسيج كند. ولی بعد از شكست آمريكا در عراق و کشته شدن بيش از 3000 سرباز آمریکائی و آشکار شدن جنايتهای آمريكا در منطقه، اکثریت مردم ضد سياستهای بوش شده اند. پيروزی دمكراتها در انتخابات اخير مجلس نمایندگان و کنگره آمریکا بيان اين نارضايتی است. البته بیان توهم مردم به حزب دموکرات نیز هست زیرا فکر می کنند حزب دموکرات می تواند جنگ عراق را پایان دهد. در هر حال، موج نوینی از مبارزات سیاسی توده های زحمتکش و همچنین اقشار میانی علیه حکومت دولت بوش براه افتاده است. تعداد سربازانی که از رفتن به جنگ عراق سر باز می زنند فزونی یافته است. بسیار کسانی که در ابتدا از جنگ حمایت کردند، از آن رویگردان شده اند.  قدر مسلم آن است که به موازات تشدید شکستهای آمریکا در خاورمیانه، امواج مبارزه و مقاومت توده های مردم آمریکا نیز افزایش خواهد یافت.

امپریالیسم آمریکا در موقعیتی نیست که دست به حمله نظامی و اشغال ایران بزند. اما راه های جنایت بسیار است (از بمباران تا براه انداختن جوخه های مرگ و دارودسته های نظامی مرتجع تا سازمان دادن کودتای خونین در اتحاد با بخشی از همین حکومت و غیره). اما در هر گام جنایتکارانه اش بیش از بیش منفور مردم جهان می شود. شکاف های درونی اش وسیع تر شده و توده های مردم خود آمریکا دسته دسته به مبارزه علیه آن بر می خیزند. جنایت های آمریکا امواج بحران و مقاومت را تشدید می کند. از یک طرف نیازهای امپریالیستی، آمریکا را وادار می کند که در جبهه های گوناگون تعرض کند. از طرف دیگر، این نیروی اجبار با سدهای محکمی برخورد می کند. این برخورد،  دورنمای بلند شدن بحرانی بزرگ در آمریکا را پدیدار کرده است. زیر فشارهای آمریکا،  رژيم جمهوری اسلامی نیز دچار شكاف های بزرگ در درون خود و انفراد بیسابقه در میان مردم شده است. در ایران، عوامل بین المللی با  عوامل درونی دست بدست هم داده و رژیم جمهوری اسلامی را در موقعیت بود و نبود میان زمین و هوا معلق کرده است. بحرانی شدن همزمان اوضاع  در آمریکا و ایران، و براه افتاده مبارزات انقلابی در هر دو کشور، می تواند یک توفان سیاسی ناب در جهان بوجود آورده  و بر تمام روندهای سیاسی جهان تاثیر بگذارد.

این وضع، مسئولیت کمونیستهای ایران را بیش از پیش می کند. بوجود آوردن یک قطب قدرتمند انقلابی که هم برای سرنگونی جمهوری اسلامی مبارزه کند و هم علیه امپریالیسم آمریکا، بر بینش و روحیه تمام مردم خاورمیانه و تمام مردم مبارز جهان تاثیرات مثبت بسیار خواهد گذاشت. امپریالیستهای آمریکائی و جمهوری اسلامی با تمام قوا در تلاشند تا در جنبش های کارگری، دانشجوئی و زنان ایران نفوذ کرده و مردم را دنبالچه سیاست های خود کنند. با رشد و گسترش قطب سوم باید طرح هردوی اینان (آمریکا و جمهوری اسلامی) را سترون کرد. خاورميانه مركز جدلهای بين المللی شده است.  سياستهای گوناگون در مقابل هم قرار گرفته اند.  در این میان سیاست بزرگ "قطب سوم" باید در همه جا برای خود وجهه و قوا جمع کند. اين تضادها و بحرانها بهترين فرصت ها را برای تشديد مبارزات سياسی راديكال اقشار مختلف مردم در ايران و در كشورهای خاورميانه باز می كند. اما اگر کمونیستها ابتکار عمل را در صحنه سیاسی در دست نگیرند، نه تنها نمی توان بحران در صفوف دشمنان را تبدیل به فرصتی برای پیشبروی انقلاب کرد، بلکه تمام فرصت ها از دست رفته و جنبش انقلابی ایران فقط با از هم گسیختگی و سقوط روبرو خواهد شد. این هشداری است به کمونیستها و به همه نیروهای مترقی و مردمی. نگاه کنید که چگونه مردم عراق در میان منگنه نیروهای امپریالیست و انواع و اقسام نیروهای مسلح بنیادگرای اسلامی فشرده و له می شوند. جدل بر سر آينده ايران بين ما کمونیستهای انقلابی و نيروهای مردمی از یکسو و امپریالیستها و مرتجعین از سوی دیگر است. بايد دست در دست يكديگر برای آينده جامعه و سرنوشت مان و برای بيرون كشيدن آن از چنگال ارتجاع و امپرياليسم متحد شويم و به مردم جهان هم امید و جرات بخشیم. شرايط كنونی وظيفه مهمی را بر دوش پرولتاريا و نيروهای انقلابی ايران قرار داده است. تنها سياست صحيح اتحاد، ایجاد یک جبهه انقلابی در مقابل مرتجعین و امپریالیستهاست؛ اتحادی که با زتاب منافع عمومی مردم در مقابل این مرتجعین و خونخواران و متکی بر اتحاد انقلابی مردم ایران باشد و در برگیرنده همه احزاب و سازمان های کمونیست و چپ و کلیه جنبش های توده ای کارگری و زنان و دانشجویان. پیش بسوی اتحاد بزرگ برای سرنگونی جمهوری اسلامی و درهم شکستن طرح های جنایتکارانه امپریالیسم آمریکا.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 آمريکا در گرداب خاورميانه
 نوشته
 نشریه خقیقت ـ شماره 32
 در تاريخ
 2007-01-21
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در