Print  |  close
سلام

شکنجه در جمهوری اسلامی

ریشه ها و توجیه های قساوت

 

 

چند هفته پیش (ژوئیه 2009)، در یكی از برنامه های صدای آمریكا با شركت محسن سازگارا، یكی از بینندگان كه از شنیدن اخبار شكنجه و تجاوز و قتل در بازداشتگاه های جمهوری اسلامی شوكه شده بود، این پرسش را مطرح كرد: چگونه یك نفر می تواند با همنوع و هموطن خود چنین رفتاری بكند؟ چگونه كسانی كه خود را مسلمان می دانند می توانند دست به چنین اعمالی بزنند؟ محسن سازگارا در جواب گفت: اسلام دین رافت و رحمت است. این اعمال ربطی به اسلام ندارد.

اما پاسخ واقعی آن نبود كه از زبان سازگارا شنیدیم.

 

یکم اینکه، همه این اعمال ربط به اسلام دارد! نگاهی به قرآن و سنت صدر اسلام نشان می دهد که رافت اسلامی فقط شامل حال مومنین می شود و رهنمودهای صریح و الگوهای کافی برای کشتار و آزار منافقین و کفار و اسرا در آن ها موجود است. علاوه بر این، حق تجاوز به همسر، کتک زدن زنان نافرمان و همچنین زنانی که در جنگ به اسارت در می آیند در قرآن تاکید شده است.

 

دوم (و مهمتر از یکم) اینکه، نظام جمهوری اسلامی یک نظام تئوکراتیک است که قوانین و ساختارهای حاکمیت خود را بر مبنای این ایدئولوژی (این رشته باورها و ارزش ها) سامان داده است. اسلام ایدئولوژی دولتی است و پشتوانه قانونی و اجرائی دارد.

 

این ادعا كه سركوبگران موسوم به لباس شخصی، بسیجیان، بازجویان و شكنجه گران در ایران امروز اعتقادی به اسلام و مذهب شیعه ندارند، كاملا بی پایه است. چه متر و محكی برای سنجش مسلمانی آنان در دست است؟ آن مزدور جنایتكاری كه در اسارتگاه به دختران و پسران زندانی تجاوز می كند با احكام و روایات مربوط به حلال بودن یا غنیمت دانستن اسیران كافر و حربی برای فاتحان مومن، خود را توجیه می كند. عملکرد سپاه محمد در صدر اسلام به هنگام فتح ولایات نامسلمان و به كنیزی بردن زنان و دختران، برای نیروی انتظامی و بسیج الگو است. این یا آن مرجع دینی در مورد حقانیت یا ثواب داشتن قتل و شكنجه برای حفظ حكومت اسلامی فتوا صادر می كند. مزدوران این رژیم در دهه 1360، یعنی در همان روزهایی كه اصلاح طلبان سبز امروزی دست در دست رقیبان اصولگرای امروزیشان بر مسند قدرت بودند، از این حکم جنایتكارانه مذهبی پیروی می كردند كه اگر دختر مسلمان باکره بمیرد حتما به بهشت می رود پس باید به دختران مجاهد تجاوز کرد تا بهشتی نشوند. از عملكرد تجاوزگرانه كسانی كه با تصویر سوره های بقره و نساء از زن به مثابه وسیله بهره كشی جنسی و تمكین كننده مطلق تربیت شده اند، نباید تعجب كرد. دینی بودن یک حکومت یعنی اجرای قانون شریعت و شریعت همین چیزهاست.

 

صحبت از یك اندیشه گذرا یا یك موضع ناپایدار ایدئولوژیك در این یا آن فرد نیست. صحبت از یك رشته افكار و باورهای سیستماتیك دینی است كه به زور قانون و سرنیزه در جامعه به مرحله عمل در می آید و از دوران کودکی و سپس در مدرسه و جامعه به ضرب اسطوره و خرافه به مغز انسان ها انتقال می یابد. در مورد مشخص ایران، صحبت ما از اندیشه ها و ارزش ها و باورهای شیعی است.

ما با یك ایدئولوژی و نظام فكری ـ فرهنگی ـ روحی روبروییم كه مهمترین مكتب آموزش و الگوی اسطوره ای آن كربلا است. نوحه خوانی ها و صحنه گردانی ها و نمایش های سالانه و ماهانه و روزمره، كل جامعه و مشخصا طیف سنتی های شهر و روستا را مخاطب قرار می دهد. از میان این مخاطبان است که اغلب شكنجه گران و سركوبگران امنیتی و انتظامی رژیم برخاسته اند. این یك اسطوره خونین است كه به گواهی روضه ها و شعرها و تعزیه های مكرر، مخاطبانش را با شرح سر بریدن ها و قطع دست و پا و مثله كردن ارضاء می كند. ده ها و صدها هزار نفر هر سال به تكایا و مساجد می روند و مشتاقانه آن صحنه های فجیع را در ذهن خود بازسازی می كنند و لذت می برند. بله، لذت می برند. به نحوی مازوخیستی لذت می برند. درست همانطور كه بخشی از اهالی آمریكا از تماشای فیلم های جنون آفرینی كه از خون و كشتار و تجاوز و مثله كردن انباشته است، لذت می برند. البته روی دیگر مازوخیسم، سادیسم است: یعنی لذت از آزار دیگران. مساله این نیست كه همه كسانی كه در معرض این تبلیغات ایدئولوژیك و آثار اسطوره ای قرار دارند، رفتار و سلیقه ای سادیستی دارند. اما كسانی كه مشخصا در جایگاه قدرت قرار می گیرند و مسئولیت مستقیم سركوب مردم برای حفظ نظام مذهبی بر دوششان است، زمینه و فرصت و امكان لازم برای بروز سادو ـ مازوخیسم را در اختیار دارند.

این یك بحث روانشناسانه نیست. پای منافع و امتیازات طبقاتی (سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی) در میان است. شكنجه هیچ چیز نیست مگر ادامه و نمود عریان رابطه میان طبقات حاكم و طبقات محكوم در اسارتگاه. درست همانطور كه زندان نیز هیچ چیز نیست مگر عصاره و نماد عریان زندان بزرگی كه نظام و جامعه طبقاتی نام دارد. كافیست كه هركدام از ما مردم محروم و محكوم در جامعه به آنچه از صبح تا شب در مناسبات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، خانوادگی و فرهنگی درگیرش هستیم دقیق شویم تا جوهر آزار و شكنجه و تحقیر و اسارت را در آن ببینیم. و اگر خوب دقت كنیم شوكه می شویم از اینكه گاه حتی خود را در این مناسبات، به نوعی در موضع حاكم، آزار دهنده و شكنجه گر می یابیم!

 

در این جامعه و نظام طبقاتی بخصوص از نوع دینی آن سرکوبگران و شكنجه گران، كارمند و حقوق بگیرند و وظیفه و مسئولیت شان همین است كه می بینیم. این ها از طرح ها و روش های معینی برای شكنجه استفاده می كنند و برای انجام این وظیفه آموزش می بینند. دستگاه سركوب اسلامی، شیوه های شكنجه در دوران قرون وسطی و متون مذهبی را با دانش شكنجه مدرن كه توسط جنایتكاران امپریالیستی و اسرائیلی و نژاد پرستان آفریقای جنوبی تدوین شده در هم آمیخته، به كار می بندد. در چارچوب همین آموزه هاست كه مثلا برای تحقیر زندانی و در هم شكستن روحیه مقاومت اسیران به ویژه زنان، از حربه تجاوز جنسی استفاده می كنند. اگر جز این فكر كنیم و انتظار رافت و رحمت از آنان داشته باشیم، خود را فریب داده ایم. اگر هم این ها را مشتی دیوانه تصور كنیم كه خودسرانه و بر مبنای منافع فردی یا به قول مذهبی ها تمنای نفس سرکش دست به این كارها می زنند، باز هم به كج راه رفته ایم و یك سیستم ارتجاعی با سلسله مراتبی كه دارد را از نظر دور داشته ایم. البته این افراد جزیی از جامعه انسانی هستند و با آدم آهنی فرق می كنند. این ها مانند هر انسانی نیاز دارند كه اعمال خود را بر اساس باورها و ارزش ها و جهت گیری ها تقویت كنند و جهت بدهند و رنگ و لعاب بزنند. و این چیزهای ذهنی، پدیده ای اتفاقی یا موقتی نیست. این چیزها در هر جامعه، هر ملت، یا هر جنبشی، بر پدیده های فرهنگی و ایدئولوژیك ریشه دارتر استوار است.

 

در یكی از سی دی های ویژه كربلا كه سال هاست در میان بسیجیان دست به دست می چرخد، یكی از نوحه خوانان با نگاهی ترسناك و نشئگی خاص به جمع سینه زنان می گوید: كی میگه این امت داره از اسلام دور میشه؟ هر كی میگه باید زبونشو برید! آدم باید خیلی ساده لوح باشد اگر فكر كند كه منظور او از این حرف، لزوم تعقیب قضایی كسانی است كه چنین ادعایی می كنند! او و همفكرانش به معنی واقعی كلمه از زبان بریدن حرف می زنند. درست همانطور كه در نوحه هایشان به راحتی از اصابت تیر بر گلوی نوزاد چند ماهه، یا قطع دست و پا، یا سر بر نیزه كردن، می گویند. برای روشنتر شدن سلیقه و رفتار صاحبان قدرت و پایه ها و كارگزارانشان، خوبست به یكی از سخنرانی های معروف روح الله خمینی در ابتدای برقراری جمهوری اسلامی اشاره كنیم. خمینی در دیدار با ورزشكاران آن دوران، همه را فراخواند كه به حضرت علی اقتدا كنند. او در شرح پهلوانی و یا زور بازوی علی چنین گفت: امیر المومنین آنقدر قوی بود كه وقتی در یكی از جنگ ها با شمشیر بر فرق حریف كوبید، او و اسبش را دو نیم كرد! فكر می كنید كسانی كه پهلوانی و ورزشكاری را با چنین معیار خونین و مشمئز كننده ای ارزش گذاری می كنند، از مشاهده شكنجه و تجاوز و كشتار یا از انجام این جنایات كك شان می گزد؟ جالب است بدانید كه یكی از به اصطلاح سریال سازان متعهد اسلامی در مجموعه بی رونق و شكست خورده ای به نام چهل سرباز كه قرار بود شاهنامه فردوسی را با مذهب شیعه تركیب كند و به خورد بیننده بدهد شرح همین جنگ علی را به تصویر كشید. او در چارچوب سادو ـ مازوخیسم مذهبی، به زیبایی شناسی خاص خود رسید. مثلا، به تصویر كشیدن قطع دست و پای اسب با ضربه ذوالفقار علی! یا صحنه جان كندن حریف زخمی در مقابل چشم علی؛ در حالی كه التماس می كند كارش را تمام كند؛ اما علی می گذارد كه او خوب درد بكشد!! خب، حالا فكر می كنید آن بازجو یا مقام نیروی انتظامی كه خود را شیعه علی می داند وقتی با زجر كشیدن زندانیان روبرو می شود چگونه رفتار خواهد كرد؟ از چه الگویی پیروی خواهد كرد؟ کشتن با سنگسار و به دار کشیدن جوانان با چرثقیل به طوری که به تدریج دست و پا زده و بمیرند، برایش عین ثواب خواهد بود.

 

واضح است كه انجام شكنجه و تجاوز و كشتار، مختص سركوبگران اسلامی یا به طور كلی دینی نیست. دولت های طبقاتی با توجیه های ایدئولوژیك رنگارنگ (مانند ناسیونالیسم)، با ارزش ها و باورها و اسطوره های مختلف، دست به چنین جنایاتی می زنند. آزار و شكنجه و كشتار یهودیان را حكومت نازی و پایه هایش با توجیه های قومی ـ نژادی به پیش بردند. جنایات شكنجه گران آمریكایی در زندان های ابو غریب و گوانتانامو بر مبنای اسطوره برتری آمریكا و جهانشمول بودن ارزش هایش، و البته درجه دوم بودن اهالی كشورهای اسلامی ـ جهان سومی، انجام شد.

 

آمران و عاملان جنایات سیاسی در نظام های مختلف (اعم از شكنجه و تجاوز و كشتار)، از نظر نگرش و رفتار و روحیه، یك نقطه مشترك دارند: همگی اینان، اسیران را در جایگاه مادون انسان یا به قولی untermensch قرار می دهند. این پایه ای ترین توجیه برای آوردن هر بلایی بر سر مخالفان است. حكومت هیتلر، یهودیان و همجنس گرایان و كولیان را مادون انسان می دانست و سیاست كشتار را با چنان وجدان راحتی در موردشان به اجرا می گذاشت كه انگار دارند سر مرغ را می برند. اینگونه بود كه افسران اس اس در اردوگاه های مرگ، به قول شاملو، می توانستند بعد از یك روز كشتار بنشینند و یك پنجه موسیقی مالر یا واگنر بنوازند! حكومت اسلامی ـ شیعی، مساله مادون انسان را به شكل دیگری در مورد زندانیان پیاده می كند. این حكومت، نظام طبقاتی حاكم و حاكمان مذهبی را به جایگاه قدسی و خدایی و ماوراء انسان ارتقاء می دهد. بدین ترتیب انسان ها با وجود این كه كماكان انسان محسوب می شوند ولی به حكم الهی، مادون هیئت حاكمه و كارگزاران و مزدوران نظام قرار می گیرند! و یا ذهن فرماندهان و سربازان آمریكایی انباشته از این ایده مزخرف است كه آمریكایی ها و نظام آمریكایی از همه دنیا برتر است. یعنی همه دنیا مادون آمریكا قرار دارند و اگر بخواهند تهدیدی برای این موجود برتر باشند، لایق نابودی اند.

 

بدون اینكه بخواهیم صف دشمنان و دوستان مردم را مخدوش كنیم، لازم می بینیم كه همینجا به یك نمونه آموزنده منفی در صف نیروهای اپوزیسیون و مدعی انقلاب اشاره كنیم. تاكید می كنیم كه اشاره به این مورد، به هیچ وجه یك مچ گیری تنگ نظرانه و سكتاریستی نیست. بلکه یک انتقاد هشدار آمیز است. زمانی كه نیروهای موتلف امپریالیستی به بهانه جنگ علیه تروریسم، تهاجم به افغانستان را تحت رهبری آمریكا آغاز كردند، جنایات بزرگی علیه افراد وابسته به طالبان و بسیاری از توده های متمایل به این جریان انجام گرفت. یك نمونه افشا شده از این جنایات، انباشتن كانتینرها زیر آفتاب داغ از صدها اسیر بود كه به خفه شدن و یا پختن آنان در گرمای زیاد انجامید. در آن دوره، حزب كمونیست كارگری (تحت رهبری منصور حکمت) مواضعی در همراهی با تهاجم نیروهای ناتو و اشغال امپریالیستی افغانستان اتخاذ كرد و به موازات آن در مورد جنایاتی كه ارتش آمریکا و ناتو علیه افراد طالبان و دیگران مرتکب می شدند، سکوت کرد. آیا زندانیان طالبان که بطور سیستماتیک علیه مردم افغانستان (بخصوص زنان) سرکوب و شکنجه اعمال کرده بودند (و هنوز می کنند) به علت افكار متحجرانه و جنایاتشان، لایق بهره مندی از اصول و معیارهای حقوق بشری نبودند؟ به این ترتیب، حزب كمونیست كارگری، در تناقض آشكار با یكی از مبانی نظری خود یعنی اومانیسم (انسان دوستی) قرار گرفت. تنها راه حل این تناقض، فروكاستن طالبان به مقام ضد انسان بود تا بتوان با وجدان راحت بر بلاهایی كه در زندان های آمریكایی به سرشان می آورند چشم فرو بست. این ضد انسان بودن، در واقع نسخه دیگری از همان مادون انسان بودن است كه اینبار از زبان یك حزب اومانیست بیان می شد. شک نیست که اگر به جای ارتش آمریکا و ناتو، ارتش رهائی بخش کارگران و دهقانان افغانستان تحت رهبری حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان وارد جنگ با طالبان می شد با استفاده از تمام قوای خود و فنون جنگی، ارتش طالبان و قدرت سیاسی ارتجاعی شان را درهم می شکست. و در این کار لحظه ای تردید نمی کرد. اما با زندانیان جنگی آنطور که طالبان (یا ارتش آمریکا و ناتو) با اسرای خود رفتار می کنند، رفتار نمی کرد. رفتار ارتشی که برای جامعه ای می جنگد که مبتنی بر بهره کشی انسان از انسان نیست، نمی تواند تقلیدی از رفتار دشمنانی باشد که جوامع تحت حاکمیتشان را بر پایه بهره کشی انسان از انسان سازمان می دهند.

 

واقعیاتی كه كوشیدیم در این نوشته به میان بكشیم و مورد تاكید قرار دهیم، رابطه تنگاتنگ میان حفظ و تداوم قدرت سیاسی را با سلطه ایدئولوژیك و ارزش ها و ابزارهای فرهنگی نشان می دهد. این واقعیات به ما گوشزد می كند كه مبارزه در عرصه ایدئولوژی و ارزش ها و باورها، جزیی جدایی ناپذیر از مبارزه برای تحول روابط حاكم بر جامعه و در هم شكستن نظام قدرت ارتجاعی است. و بالاخره پرسشی كه هر زن و مرد آزادیخواه و مبارز با مشاهده جنایات در اسارتگاه های جمهوری اسلامی باید از خود بكند اینست كه چه روابط اجتماعی- طبقاتی، چه نوع دولتی، چه نظامی را باید ایجاد كرد كه ریشه چنین اعمالی را بسوزاند؟ كه شكنجه ها و تجاوزها و كشتارها را به عنوان مجسمه بی عدالتی و توحش و ستمگری در موزه تاریخ جای دهد؟ وجود تمایزها و امتیازها و تعصب های طبقاتی كه جامعه بزرگ انسانی را به حاكم و محكوم، برتر و فرودست، انسان و مادون انسان تقسیم می كند، در مقابل هم قرار می دهد و به جان هم می اندازد، زمینه ساز آزار و شكنجه و تجاوز و كشتار است؛ توجیه كننده موجودیت اسارتگاه هاست. اگر واقعا می خواهیم از شر این پدیده های تكان دهنده و تهوع آور خلاص شویم، باید به جنگ نظام بهره كشی انسان از انسان، نظام ستمگری طبقاتی و جنسیتی و ملی و مذهبی برویم. در غیر این صورت، همیشه امكان تبدیل محكومان و شكنجه شدگان سابق به حاكمان شكنجه گر جدید وجود خواهد داشت. همان طور كه بخشی از زندانیان سیاسی زمان شاه كه در دستگاه جمهوری اسلامی به پست و مقامی رسیدند و كارگزار و مسئول نظام ارتجاعی جدید شدند، هر آنچه از بازجویان و شكنجه گران قبلی یاد گرفته بودند را علیه مبارزان كمونیست و انقلابی و آزادیخواه به كار بستند. نگاه ما فقط نباید متوجه شیوه های مستقیم دشمنان طبقاتی برای سركوب و نابودی انقلابیون و مبارزان حق طلب باشد؛ بلكه باید این خطر را هم ببینیم كه با نگریستن به تضادها و مسائل جامعه از دریچه دید طبقات استثمارگر حاکم، در واقع به تقویت این نظام کمک کرده ایم و هر گونه امکان سرنگونی آن و تولد یک نظام اجتماعی نوین با روابط و ارزش های نوین را از بین برده ایم.

 

این تجارب هشدار و نهیبی است به ما کمونیست ها که اگر در جوامع سوسیالیستی آینده، دولت ما به هر شکلی اعمال سرکوبگرانه دولت های جوامع طبقاتی (اعم از دولت های عقب مانده بورژوا فئودالی حاکم در جهان سوم یا دولت های پیشرفته سرمایه داری) را در قبال مخالفانش الگو قرار دهد، سند مرگ جامعه سوسیالیستی را امضا کرده و صرفا به بازتولید همین جوامع گیرم زیر نقاب سوسیالیسم کمک کرده است. بهترین تضمین که چنین نکنیم آنست که نقدمان از جوامع موجود را در جنبه های مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ایدئولوژیک آن عمیق تر کنیم و همچنین کارنامه جوامع سوسیالیستی قرن بیستم را با نگاهی تازه جمعبندی کرده و سنتز نوینی از جامعه آینده و دولت آینده مان ارائه کنیم.

 

حزب کمونیست ایران (مارکسیست لنینیست مائوئیست)

مرداد ماه 1388