Print  |  close
در فقدان زن مبارز جنت امیری

در رثای زن مبارز جنت امیری

 

در کمال تاسف با خبر شدیم که جنت امیری در روز13 فروردین در کرمانشان درگذشت. ما فقدان این زن دلاور را به بستگان دور و نزدیک، به تمامی خانواده های جانباختگان و به همه رفقا از صمیم قلب تسلیت می گوئیم.

جنت امیری مادر سه تن از اعضا و کادرهای برجسته اتحادیه کمونیستهای ایران بود. سه تن از رفقائی که در سال 1363 طی چند ماه توسط دژخیمان جمهوری اسلامی پس از تحمل شکنجه و آزار فراوان اعدام شدند. رفقا سوسن امیری (سحر)، اصغر امیری (پرویز)، حسن امیری (جلال) که از سازماندهندگان و شرکت کنندگان در مبارزه مسلحانه سربداران در سال 1360 بودند. جنت تا زمانی که توان جسمی اش اجازه می داد، به مراسم خاوران می رفت و با آرمان فرزندانش تجدید عهد می کرد.

ما همه رفقا و انسانهای آزادیخواه، بویژه خانواده های جانباختگان را فرا می خوانیم تا به اشکال گوناگون یاد این زن مبارز را گرامی دارند.

جنت یار وفادار و حامی پروپا قرص قیام مسلحانه سربداران بود. او از نزدیک در جریان تدارک این قیام قرار داشت و به اشکال مختلف به تدارک آن یاری رساند. بارها رفیق غلامعباس درخشان (مراد) را برای اجرای قرارهای جنگل در جاده هراز همراهی کرد. آغوش پر مهر او گرما بخش رزمندگان سربدار بود و برق نگاه پرغرورش همواره رفقا را غرق شادی می کرد.

علاقه اش به امر مبارزه صرفا به خاطر روابط عاطفی اش با فرزندانش نبود. هر چند که عاشقانه فرزندانش را دوست داشت. زندگی جنت بخشی از زندگی مبارزاتی سه نسل انقلابی، طی هشت دهه بود. پدرش دهقان شورشگری بود که در اثر اجحافات رضا شاه تفنگ بدست گرفت و به کوه زد. خاطرات دوران کودکی و نوجوانیش با یورشهای ژاندارمهای رضا شاهی رقم خورد. در 18 سالگی با علی امیری ازدواج کرد و تشکیل خانواده داد و در نیمه دهه سی شمسی از روستای "کندوله" به شهر کرمانشان مهاجرت کرد.

از همان دوره اعتقاد به خدا و خرافه و مذهب را برای همیشه به کنار نهاد. تحت تاثیر یکی از برادرانش که از فعالین سیاسی بود با عقاید انقلابی آشنا شد. بعدها از نزدیک شاهد شکل گیری جنبش نوین کمونیستی شد. افت و خیزهای این جنبش، زندگی خانوادگی محقرانه اما صمیمانه جنت، همسر و فرزندانشان را رقم زد. اگر چه جنبش نوین کمونیستی به دلیل محدودیتهایش نتوانست زنانی چون جنت را به متن خود آورد و این زنان در حاشیه قرار گرفتند، اما درعمل نقش موثر و الهام بخشی ایفا کردند. او با تاثیراتی که از پدرش گرفته بود فرزندانش را به سمت مبارزه سوق داد.

جنت بواسطه یکی از اقوام نزدیک خود، با فعالیتهای سازمان مارکسیست لنینیستی شفق سرخ آشنا شد. بعدها ـ در اوائل دهه پنجاه شمسی ـ زمانی که فرزندانش به یاری رفقائی چون پیروت محمدی (کاک اسماعیل فرمانده نظامی قیام سربداران) و رسول محمدی (کاک محمد، معاون اول نظامی سربداران) گروه "مبارزه برای آزادی طبقه کارگر ایران" را بنیان نهادند، کانون خانوادگی جنت به کانون انقلاب بدل شد. به محلی برای سازماندهی فعالیتهای انقلابی، چاپخانه مخفی، مرکزی برای چاپ آثار مارکسیستی منجمله نشریه حقیقت.

دوران انقلاب جنت پا بپای جوانان شهر خیابانهای کرمانشان را به لرزه در آورد و به سرنگونی رژیم شاه یاری رساند. او نقش مهمی در متحد کردن مردم محله، حل و فصل مشکلات گوناگون آنان داشت.

جنت از محافظین اول ماه مه تاریخی 1358 در کرمانشان بود؛ شجاعانه در مقابل یورش حزب اللهی ها سینه سپر کرد و آنان را گوشمالی داد تا صدای کمونیستهای انقلابی چون رسول محمدی که از سخنرانان این تظاهرات بود، رساتر به گوش مردم رسد. صحنه ای که همواره با غرور و احترام از آن یاد می کرد.

طی سالهای 59 1358 خانه جنت به سر پل ارتباطی جنبش انقلابی خلق کرد با انقلاب سراسری ایران بدل شد. به محلی برای پیوند انترناسیونالیستی پرولترهای انقلابی خوزستان با شورشگران انقلابی خلق کرد بدل شد. جنت در آن دوران بار بسیاری از این فعالیتهای انقلابی را بدوش کشید. در همین دوره آگاهانه و داوطلبانه نگهداری از فرزند خردسال رفیق سوسن امیری را بر عهده گرفت تا رفیق سوسن بتواند همه جانبه تر در مبارزات انقلابی شرکت کند.

شکست قیام سربداران غمی جانکاه برای جنت بود. از دست دادن عزیزانی چون کاک اسماعیل (همسر رفیق سوسن) و کاک محمد برای او بسیار سنگین بود با این وجود از پای ننشست. طی دو سال تن به خطرات گوناگون داد و تمام تلاش خود را برای حفظ دیگر رفقا بکار برد. امکانات محدود زندگی اش را در اختیار رفقای بازمانده قیام سربداران قرار داد، تا پوششی برای آنان ایجاد شود و بتوانند به مبارزه خود ادامه دهند.

زمانی که با اسارت پنج تن از شش فرزندش روبرو شد، از تلاش باز نایستاد. در ملاقاتهای زندان به فرزندانش روحیه می داد و روحیه می گرفت. سرپرستی کل خانواده و نوه ها را بر عهده گرفت و همه را به مقاومت فرا می خواند. در مقابل اندوه بی پایان اعدام رفقا زانو نزد؛ در اوج آن درد عمیق، خم به ابرو نیاورد؛ پر غرورهمچون کوه ایستاد و تسلیم فشارهای گوناگون دشمن نشد. به همت جنت مراسم بزرگداشت رفقای جانباخته به صحنه مبارزه جسورانه ای علیه جمهوری اسلامی بدل شد. مراسمی که در تاریخ مبارزات خانواده های جانباختگان کرمانشان بی سابقه بود. او با سخنانی ساده اما پرشور و آتشین و از اعماق وجود برخاسته، جنایات رژیم را افشا کرد. سخنانش ادعانامه تاریخی تمام مادران سیاهپوشی بود که "داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد" بودند. ادعانامه ای که با خون شریفترین فرزندان مردم بر ذهن توده های ستمدیده حک شد و تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی می تواند پاسخ گیرد.

جنت امیری مانند بسیاری از زنان خانواده های تهیدست ایرانی شانس آنرا نیافت که با سواد شود. اما زنی هشیار بود، همواره بر احساسات عمیق طبقاتیش تکیه می کرد، بخوبی به مرز خونین میان ستمدیدگان و ستمگران آگاه بود. همواره با مردم زحمتکش سمت گیری داشت و ارزش عناصر آگاه را بخوبی می فهمید. فکرش چون زندگیش ساده بود. اما عمیقا درست فکر می کرد. زندگی را با تمام وجود تجربه کرد، با شادترین و دردناک ترین لحظات آن سر کرد. همواره در آرزوی روزی بود که عدالت اجرا شود و تمامی آمرین و عاملین جنایات بیشماری که تحت نظام جمهوری اسلامی صورت گرفت به مجازات برسند. او زنده نماند که شاهد چنین روزی باشد اما آرزویش بطرز قدرتمندی با ماست. همانگونه که خاطره تلاشها و فداکاریهاش همواره با ماست.

 

یادش گرامی باد!

 

حزب کمونیست ایران (مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست)

17 فروردین 1386