Print  |  close
درباره فدراليسم

درباره فدرالیسم 

 

از حقیقت، ارگان حزب كمونیست ایران (م ل م)، شماره 3، بهمن 1380 – www.sarbedaran.org

 

اخیرا رفیق عبدالله مهتدی رهبر سازمان زحمتكشان انقلابی كردستان (كومله) در گفتگوئی با رادیو پیك ایران كه در سایت اینترنتی بروسكه نصب شده است، مسائلی را در رابطه با حل مسئله ملی در ایران و بطور مشخص كردستان، و همچنین در مورد هویت ایدئولوژیك سازمانشان طرح كرده كه ما فرصت را مغتنم شمرده و به طرح نظرات خود در قبال برخی از آن موضوعات میپردازیم. در اینجا به 3 موضوع كه بی ارتباط با هم نیستند، بسنده خواهیم كرد. اول، در باره ارائه طرحی به نام ساختار فدراتیو دموكراتیك برای ایران . دوم، در باره اینكه چرا كومله از اصطلاح كمونیسم در تعریف جهان بینی و اهداف اجتماعی خود استفاده نمیكند. سوم، كومله از تجربه تشكیل حزب كمونیست چگونه جمعبندی می كند.

پیشاپیش لازم می بینیم یادآوری كنیم كه ما بررسی سیاسی سیاستهای و برنامه های كومله را نوعی همیاری سیاسی با آن تلقی میكنیم. كومله از زمره سازمانهای جنبش نوین كمونیستی ایران بود كه در دهه 1340 بوجود آمدند.[1] اینكه كومله در تلاطمات مبارزه طبقاتی در ایران چه میكند و كجا قرار میگیرد، بسیار مهم است زیرا كردستان و مبارزه علیه ستم ملی اهمیت خاصی در مبارزه برای سرنگون كردن رژیم جمهوری اسلامی ایران دارد.[2]

 

طرح فدرالیسم

در این مصاحبه، رفیق مهتدی دبیركل كومله، به تشریح شعار كومله مبنی بر "ساختار فدراتیو دموكراتیك برای ایران" می پردازد. وی به حق دیدگاه شووینیستی كسانی كه طرح فدراتیو كومله را "نژاد پرستانه و فاشیستی" می خوانند افشاء میكند. فی الواقع این اتهامات را باید به خود آنان برگرداند. در مقابل تبلیغات عظمت طلبانه فارس، ما كمونیستها پیگیرانه و با صراحت از "حق تعیین سرنوشت ملی" به مثابه حق دموكراتیك تخطی ناپذیر ملل تحت ستم در ایران دفاع میكنیم.[3] "حق تعیین سرنوشت" یعنی اینكه حتی اگر یكی از ملل تحت ستم در ایران خواهان جدائی باشد، این حق را دارد. اینكه استفاده از این حق بد است یا خوب، مساله ای است كه باید بطور دموكراتیك و درون خلق مورد بحث و جدل قرار گیرد و مرتجعین و امپریالیستها و شووینیستها در این بحث جائی ندارند. حق تعیین سرنوشت همانند حق زمین برای دهقان بی زمین، مانند حق طلاق برای زنان، مانند حق داشتن مذهب و یا لامذهب بودن، مانند حق آزادی بیان، مانند حق چاپ و نشر، مانند حق اعتصاب برای كارگران، از حقوق دموكراتیك پایه ای مردم ماست.

اما نقد ما راجع به نظرات رفیق مهتدی در مورد شعار فدراتیو چیست.

رفیق مهتدی میگوید، "فكر می كنم شعار ایران دموكراتیك و فدراتیو بهترین صورت بندی سیاسی است كه می تواند در ایران وجود داشته باشد. باعث می شود كه مردم ایران، مردم محلها و مناطق گوناگون در سرنوشت خود دخالت كنند... فكر می كنم كه از نقطه نظر منافع مردم كردستان و خواستهای ملی شان هم یك چنین نظام سیاسی هست كه به بهترین نحوی در چارچوب ایران این خواستها را متحقق می كند... طیف متنوعی از افكار می تواند موجود باشد كه همه طرفدار ایران فدراتیو باشند... خیلی از نیروهای چپ، دموكرات، لیبرال كه در پاره ای موارد دیگر اختلاف نظر دارند، همه میتوانند اتفاق نظر داشته باشند كه اداره فدرالی برای ایران اداره صحیح تری است هم از نقطه نظر دموكراتیك، هم مشاركت مردم در امور خودشان، هم از نقطه نظر رعایت حقوق خلقهائی كه در ایران زندگی می كنند... ساختار فدراتیو برای ایران محتوای نظام سیاسی را هنوز تعیین نمی كند. این شكلش است. كما اینكه نظامهای اجتماعی و سیاسی متفاوت می توانند هم متمركز غیر فدراتیو و هم فدراتیو باشند."

از این نكته آخر شروع كنیم. ما با این حرف رفیق مهتدی موافقیم كه فدرالیسم یك فرم یا شكل است كه طیف گسترده ای از چپ تا لیبرال میتوانند با آن توافق كنند. بنابراین، ما قصد نداریم بدون روشن شدن محتوای طرح كومله، در مورد فرم فدراتیو نظر موافق یا مخالف بدهیم. بدون مشخص شدن محتوای یك ساختار سیاسی، چنین موافقت و مخالفتی امكان ناپذیر و غیر ضروری است. بله، هر طبقه ای میتواند از این شكل استفاده كند. سوالی كه داریم این است: محتوای طبقاتی دولت فدرال مورد نظر شما چیست؟

ستم ملی را یك ساختار سیاسی طبقاتی معین بوجود آورده است. ساختار دولت كنونی را كه ستمگری ملی یكی از اركان آن است، از زمان قاجار، قدرتهای استعماری در اتحاد با طبقات ارتجاعی بومی، به زور توپ و تفنگ، بوجود آوردند. سوال اینجاست كه چه طبقه ای و طی چه نوع انقلابی میتواند آنرا از بین ببرد. تاریخ ثابت كرده است كه مساله ملی در تحلیل نهائی یك مساله طبقاتی است. یعنی اینطور نیست كه كیفیت و روش  حل مساله ملی، برای همه طبقات كردستان (كارگر و دهقان و ملاك و سرمایه دار) علی السویه است. بهیچوجه اینطور نیست. طبقه كارگر و طبقه ملاك سرمایه دار كردستان دو نقطه نظر كاملا متفاوت بر سر چگونگی حل مساله ملی دارند. طبقه كارگر خواهان حل كامل و نه ناقص مساله ملی است و روش حل آن سرنگونی دولت حاكم، انجام انقلاب دموكراتیك نوین و كسب قدرت سیاسی توسط طبقه كارگر و متحدینش است. مهم است كه رفیق مهتدی ماهیت طبقاتی دولت فدراتیو مورد نظرش را روشن كند. تركیب طبقاتی دولت فدرالی چیست؟ در دولت دموكراتیك فدراتیو مورد نظر كومله چه طبقه ای قدرت سیاسی را در دست دارد؟ و چه طبقاتی از قدرت سیاسی محرومند؟ این دولت فدراتیو دموكراتیك چه ساختار اقتصادی اجتماعی دارد؟ 

رفیق مهتدی ضمن اینكه بدرستی میگوید شكل فدراتیو شكلی است كه برای نظامهای اجتماعی گوناگون قابل استفاده است، طوری از فرم فدراتیو صحبت می كند كه انگار این فرم بخودی خود متضمن بسیاری از حقوق مردم است و استقرار آن (تحت هر ساختار اقتصادی اجتماعی) منافع مردم كردستان، حق تعیین سرنوشت ملل، حق شراكت مردم در امور مملكت و در امور خودشان، دموكراتیزه كردن ایران و غیره را تامین میكند.

اما این واقعیت ندارد. با بررسی مثالهائی كه خود رفیق مهتدی میزند میتوان روشن كرد كه شكل فدراتیو در هر جای دنیا كه اتخاذ شده "بهترین شكل اداره كشور" برای همه طبقات نبوده است بلكه برای طبقه حاكم بوده است. بنابراین، اگر در ایران قدرت سیاسی در دست طبقه كارگر و دیگر زحمتكشان باشد، آنگاه در حكومت فدرالی كردستان، زحمتكشان كرد صاحب مقدرات خود خواهند شد وگرنه در دولتهای فدرال بورژوائی و فئودالی، موقعیت كارگران و دهقانان و زنان تغییر اساسی نمی كند. چند مثال را كه خود رفیق مهتدی هم ذكر میكند بررسی كنیم.

دولت هند دولت فدراتیو است. در چارچوب كشور هند، ملل گوناگون با شدت و ضعفهائی تحت ستم ملی هستند. آن ملل تحت ستمی كه ثروتمندتر و پوستشان روشن تر است كمتر نابرابرند. اما اقوامی كه از زمان هجوم آریائیها به هند به كم حاصلترین و بدترین زمینها رانده شده اند، هنوز آنچنان فقیر و گرسنه اند كه در مزارع موش شكار كرده و میخورند. 

پاكستان یك كشور چند ملیتی است و بر پایه ساختار فدراتیو اداره میشود و ساختار دولتی بسیار نامتمركزی دارد. هر ایالت توسط پارلمان محلی و توسط طبقات بورژوا ملاك خود آن ملت اداره میشود. معذالك توده مردم در اداره امور خویش و مملكت هیچ مشاركتی ندارند. نامتمركز بودن ساختار دولت بهیچوجه متضمن دموكراتیك بودن پاكستان نیست. در این كشور ساختار فدراتیو در واقع ظرف ائتلاف طبقات فئودال سرمایه دار است. چنین ساختاری به بهترین وجهی منافع بخشهای مختلف طبقه بورژوا ملاك پاكستان را برآورده میكند. 

در آمریكا دولت فدرالی بر پایه سطح عالی از تمركز و درهم تنیدگی اقتصادی كه در نتیجه رشد سرمایه داری بوجود آمده، قرار دارد و به آن خدمت میكند. با وجود آنكه ساختار فدرالی آن كاملا با پاكستان متفاوت است، در آنجا یكی از بی شرمانه ترین و شدیدترین ستمهای ملی برقرار است: ستم ملی بر سیاهان و پورتوریكوئی ها و غیره. آمریكای فدرال برای حل مساله ملی، میان مردم بومی آمریكا (كه به سرخپوستان مشهورند)  پتوهای آلوده به میكرب طاعون پخش كرد تا با نسل كشی آنان مساله ملی را حل كند. فی الحال هم برای حل مساله ملی سیاهان مرتبا زندان میسازد و سیاهان را در آن جا میدهد. تقریبا تمام مردان سیاهپوست آمریكا حداقل یكبار در طول عمر خود دستگیر میشوند. سیاهپوستان و لاتینها سی درصد جمعیت آمریكا را تشكیل میدهند اما شمار زندانیان سیاه و لاتین چند برابر شمار زندانیان سفید پوست است. ستمگری ملی آمریكا به درون آن محدود  نمی شود بلكه آمریكا با لگد مال كردن استقلال و حق تعیین سرنوشت اكثر كشورهای آسیا، آمریكای لاتین و آفریقا بزرگترین ستمگر ملی در جهان است. در ضمن قابل توجه است كه در قرن 19 آمریكا شامل ایالتهای فدرال برده دار (در جنوب) و غیر برده دار(در شمال) بود. این ساختار فدرالی در واقع برسمیت شناختن نظام نیمه فئودالی و برده داری در جنوب و نظام سرمایه داری در شمال بود.

از طرف دیگر، قرن بیستم شاهد یك ساختار فدراتیو با ماهیتی كاملا متفاوت از نمونه هائی كه در بالا ذكر كردیم بود.

ساختار فدراتیو جمهوری سوسیالیستی شوروی كه پس از انقلاب اكتبر 1917 برقرار شد، كیفیتا با دولتهای فدرالی نیمه فئودالی پاكستان و هند، فدرالی برده داری آمریكا، فدرالی سرمایه داری آمریكا متفاوت بود. این جمهوری فدراتیو، تا قبل از احیاء سرمایه داری در شوروی، خصلتی سوسیالیستی داشت. یك انقلاب سیاسی و اجتماعی سوسیالیستی شده بود و طبقه كارگر چند ملیتی در همه جا قدرت سیاسی را داشت. بهمین جهت حقوق طبقه كارگر و خلقهای ملل تحت ستم محدود به اینكه طبقات فئودال و بورژوای ملت خودشان بر آنها حكومت كند نشد بلكه همزمان از ستم ملی و ستم طبقاتی رها شدند. از این مثالهای تاریخی و معاصر میبینیم كه روشن كردن محتوای طبقاتی اجتماعی هر دولت فدرالی مساله را كیفیتا متفاوت میكند. بحث را در چارچوب شكل نگاه داشتن، موجب عدم صراحت و لاجرم گیجی و ابهام میشود. پس سوال اینجاست كه دولت فدرالی پیشنهاد شده توسط كومله در چارچوب  چه نظام اقتصادی و اجتماعی پیشنهاد میشود؟ محتوای طبقاتی آن چیست؟ آیا برای یك ایران سوسیالیستی پیشنهاد میشود؟ اگر چنین است بهتر است این مساله را در شعار خود مشخص كنید.

 

نگاهی به حل مساله ملی از دیدگاه دموكراتیك

تحلیل واقع بینانه (ماتریالیست تاریخی) از سرچشمه ستم ملی و بررسی تجارب تاریخی ثابت میكند كه حل مساله ملی در ایران با حل دو مساله عجین است. یعنی حل كامل و نه ناقص مساله ملی در گرو آنهاست: سرنگونی دولت حاكم و استقلال از امپریالیسم. بدون این دو، برآورده شدن حقوق و منافع خلق كرد و دیگر خلقهای ایران امكان ندارد.

وقتی میگوئیم ستمگری ملی یك ركن اساسی قدرت سیاسی و اقتصادی حاكم در ایران است، وقتی میگوئیم كه ستمگری ملی یك ركن اساسی تولید و بازتولید مناسبات  اقتصادی حاكم در ایران است، یعنی اینكه حل مساله ملی با درهم شكستن دستگاه دولتی و شكافتن بافت مناسبات اجتماعی اقتصادی حاكم در ایران عجین است. دو پروسه نیست. بلكه یك پروسه است. از آنجا كه ستمگری ملی دارای این كاراكتر بشدت سیاسی، اقتصادی واجتماعی است مبارزه علیه آن جبهه ای بسیار مهم برای سرنگونی دولت حاكم و متعاقب آن در هم شكستن مناسبات اقتصادی حاكم در ایران است. دولت و طبقات بورژوا ملاك و اربابان امپریالیست آنها بشدت در مقابل این مساله خواهند ایستاد. به این دلیل تنها اتحاد سراسری طبقه كارگر و خلقهای ایران می تواند به این مساله پاسخ دهد. این مساله را با پروسه های جدا نمیتوان حل كرد. اینطور نیست كه جدا كردن اینها از هم یك كار غیر اخلاقی است. مساله آنست كه غیر ممكن است. 

بدون استقلال از امپریالیسم نیز نمیتوان مساله ملی را حل كرد. ستمگری و تبعیض ملی توسط امپریالیسم به دو شكل در كشورهای تحت سلطه تولید و بازتولید میشود: 

یكم، كاركرد اقتصادی. رشد ناموزون سرمایه داری وابسته به امپریالیسم در ایران خود بخود میان مناطق متعلق به ملل مختلف شكاف عمیق بوجود می آورد. انباشت سودآور این سرمایه (سرمایه بوروكراتیك) وابسته به آن است كه مناطق عظیمی از كشور عقب نگاه داشته شوند تا بتواند كارگران را فوق استثمار كند. اینكه بزرگ مالكی و روابط عشیرتی و فئودالی در مناطق متعلق به ملل تحت ستم برجسته تر و قویتر از سایر نقاط است صرفا محصول یكرشته تدابیر اداری نیست كه به آن ترتیب حل شود. بلكه كاركرد سرمایه داری بوروكراتیك این عقب ماندگی را تولید و بازتولید میكند.

دوم، جدا از اینكه كاركرد اقتصادی موجود این ستم ملی را بازتولید میكند، سیاست عمدی امپریالیستها هم مبتنی بر آن است كه ثبات سیاسی را در این كشورها از طریق سلطه یك ملت بر ملل دیگر حفظ كنند. افغانستان را نگاه كنید: آمریكا جنگ صلیبی اش را با اتكا به قبائل تاجیك و ازبك و هزاره پیش برد اما یكباره یك پشتون را از آستینش درآورد و بر تخت نشاند و هنوز به دنبال احیاء بخشهائی از طالبان پشتون است. آمریكا در افغانستان بدنبال "حق تعیین سرنوشت" نفت و گاز برای خود است و نه حق تعیین سرنوشت ملی برای ملل افغانستان و دموكراتیزه كردن افغانستان.   

 

معنای عملی دولت فدرال در چارچوب مناسبات اجتماعی موجود و  نظم كنونی جهانی چیست؟

در جواب به این سوال كه: "اگر روزی رژیم در اثر فشار و شرایط اجتماعی فدرالیسم را به مردم بدهد یا در صورت حذف رژیم و بوجود آمدن حكومت دموكراتیك فدرالیسم مطرح شود آیا آن را در هر دو صورت تائید میكنید؟" رفیق مهتدی می گوید چون ایران پهناور و چند فرهنگی است "غیر ممكنست فقط بتواند توسط یك حكومت مركزی بوروكراتیك اداره شود و به محلها تفویض اختیارات نشود. ساختار فدراتیو برای ایران پاسخ مناسبی برای چنین وضعیتی است... سرزمینهائی كه در استانهای غرب كشور كه اكثریتشان كرد و كرد زبانند باید یك واحد اداری را تشكیل بدهند كه بتوانند به مثابه یك حكومت فدرال در چارچوب ایران مردم را نمایندگی كنند."

بدین ترتیب وی روشن نمی كند كه آیا كومله در چارچوب دولت و ساختار اقتصادی اجتماعی موجود نیز ساختار فدراتیو را قبول می كند یا نه. 

فرض كنیم كه امروز دولت ایران و قدرتهای امپریالیستی صاحب نفوذ در ایران ساختار فدراتیو برای ایران را قبول كنند و به اجراء بگذارند. بنظر ما چنین چیزی غیر محتمل است. اما فرض كنیم كه قبول كنند. چنین پروژه ای فقط برای اهداف زیر ارائه خواهد شد: یكم، ایجاد یك پایه جدید برای ائتلاف طبقات بورژوا ملاك ملل اكثریت و اقلیت. دوم، استحاله و ادغام جنبش ملی انقلابی كه محصول چند دهه مبارزات روشنفكران و خلقهای ملل تحت ستم است. تبدیل برخی از روشنفكران انقلابی ملل تحت ستم به خدمه نظام و ترور برخی دیگر و منفعل و سرخورده كردن بقیه. سوم، فدراتیو كردن فقر و عقب ماندگی مناطق ملل تحت ستم در ایران. دست نخورده گذاشتن مناسبات اقتصادی و اجتماعی، دهقانان را در انقیاد، كارگران را در چنگال فقر و فوق استثمار، زنان را در چنبره مخلوط طاقت فرسائی از قیود فئودالی و عشیره ای و سرمایه دارانه رها خواهد كرد. همان مناسبات قبلی بازتولید خواهد شد با این تفاوت كه دیگر تقصیر را هم نمیتوان به گردن دولت مركزی انداخت. اتفاقا روشنفكران افغانستانی نیز طرحهائی مبنی بر ساختار فدراتیو بر پایه مدل آمریكا میدهند. اما در واقعیت امر آنچه كه میتواند اجرا شود همان چیزیست كه تا قبل از سرنگون شدن ظاهر شاه (تا قبل از سال 1352 یا 1973) برقرار بود: فدرالیسمی متكی بر ساختار قبیلوی. كاملا غیر بوروكراتیك و دموكراتیك. اما برای كی؟ برای سران قبائل مناطق مختلف. 

رفیق مهتدی صحبت از آن میكند كه ساختار فدراتیو عدم تمركز ایجاد كرده و از دخالتگری بوروكراتیك حكومت مركزی كم میكند. واقع بینانه نگاه كنیم، آیا از زمان تاسیس حكومت كردی در كردستان عراق بر بوروكراسی ناظر بر زندگی كردها اضافه نشده است؟ حكومت كردی مرتبا باید خود را با منافع و تمنیات دولتهای منطقه ای مانند جمهوری اسلامی ایران، تركیه و حتی عراق منطبق و سازگار كند. در برخی مواقع باید علیه منافع ملی كردهای ایران و تركیه حركت كند تا این تمنیات را برآورده نماید. اینها واقعیات جهان كنونی است. واقعیاتی كه از آن دو نتیجه گیری را میتوان كرد: برای حل كامل ستم ملی، سرنگونی دولت ارتجاعی و استقلال از امپریالیسم الزامی است. یعنی یك انقلاب دموكراتیك نوین و سوسیالیستی لازم است. هر نیم گامی به صفر و منفی منتهی خواهد شد. این را ما نمیگوئیم. این را واقعیات تاریخی جهانی میگویند. وگرنه ما طرفدار نیم گامها و نیم بهبودهای واقعی هستیم. اما مخالف آن هستیم كه عوض شدن شكل های ستم را پیشرفت بنامیم.

نمونه فلسطین را نگاه كنیم. امروز كه چیزی از "حكومت خودگردان فلسطین" برجای نمانده است. فعلا فرض میكنیم كه یكسال پیش است و هنوز چیزی از آن موجود است. تحت این حكومت خودگردان روزنامه های فلسطینی، كلوبهای جوانان و سازمانهای زنان و غیره توسط سه آتوریته دولتی كنترل میشوند و در صورت تخلف از سوی سه ارگان قدرت دستور توقیفشان صادر میشود: دولت اسرائیل، سازمان سیای مستقر در فلسطین كه طبق قراردادهای رسمی قیمومیت حكومت خودگردان فلسطین را عهده دار است، حكومت خودگردان فلسطین (كه یك نوع فدرالیسم تحت حاكمیت حكومت استعماری اسرائیل است).

 

طرح فدرالی در  چارچوب نظم كنونی جهان چه مناسبات سیاسی را تحمیل میكند

رفیق مهتدی در مصاحبه خود یك بار روشن كرده است كه ایجاد ساختار فدراتیو را منوط به "فردای رفتن جمهوری اسلامی" می كند. اما لازم است توجه كنیم كه دست به دست شدن رژیم مساوی با سرنگونی دولت نیست. این مساله را هم در تجربه انقلاب 57 ایران دیدیم و هم اخیرا در جریان عوض شدن رژیم طالبان در افغانستان. 

دنبال كردن طرح فدراتیو در غیاب انقلاب دموكراتیك نوین و سوسیالیستی، لاجرم سیاست مختص به خود یعنی وارد بده بستان شدن با دولت حاكم و قدرتهای امپریالیستی را تحمیل می كند. اما دول مرتجع و قدرتها برای "دادن" چیزی، چیزهائی نیز برای ستاندن میخواهند. در مقابل وعده و وعید آنها از نیروهای انقلابی و مترقی یك ملت تحت ستم می خواهند كه عملا به صورت طبقه ارتجاعی حاكم بر آن ملت در آیند و آن را بر پایه منافع دولت حاكم و نظم امپریالیستی اداره كنند. كم نبودند نیروهای انقلابی یك ملت تحت ستم كه در این طاس توهم لغزیدند و به این ترتیب ضربات مهمی به جنبش خلق خود زدند. شاید تجربه كردستان عراق و حكومت خود گردان فلسطین بیشتر مسئله را روشن كند تا مثال حكومتهای فدرال در آلمان و آمریكا و سوئیس. بیش از 11 سال از عمر حكومت كردی میگذرد. واقعا این حكومت غیر از اینكه برای عده ای بورژواـ ملاك سود داشته، برای توده های پرولتر و زحمتكش چه چیزی غیر از فقر و فلاكت به بار آورده است؟ فاجعه ای كه "پروسه صلح" برای مردم فلسطین به بار آورده است عبرت انگیز است. ببینید جنبش ملی فلسطین به رهبری عرفات چه داد و چه گرفت؟ از حق مردم فلسطین بر هشتاد درصد سرزمینهای فلسطین كه در سال 1948 تروریستهای اسرائیلی بزور تفنگ دزدیدند دست كشید؛ حق چهار میلیون فلسطینی پناهنده به بازگشت به روستاها و شهرهای اجدادیشان را كان لم یكن اعلام كرد؛ انتفاضه اول را خاموش كرد؛ چریكهای فلسطینی را به پلیسهای دست پرورده سازمان سیا تبدیل كرد. در عوض همه اینها، "حكومت خودگردان فلسطینی" را گرفت كه فقط 20 درصد سرزمینهای اشغالی را در بر می گیرد. این "حكومت خودگردان" یا "اتوریته فلسطینی" آنقدر به لحاظ ملی تحقیر آمیز و به لحاظ دموكراتیك ننگین است كه بهتر است هیچ ملت تحت ستمی آرزوی اینگونه "خودگردانیها" را نكند.  برای اینكه به گروه عرفات و اطرافیانش این "اتوریته" را بدهند، عرفات قبول كرد كه سازمان سیا افرادش را تعلیم دهد تا پلیس مردم فلسطین شوند. میان باند "اتوریته فلسطین" و صهیونیستهای گردن كلفت، سرمایه گذاریهای مشترك بین المللی ترتیب دادند كه در سركوب مردم فلسطین منافع اقتصادی عمیق و بهم پیوسته داشته باشند. در سرزمین تحت حكومت خودگردان آنقدر مناطق یهودی نشین (در واقع پادگانهای اسرائیلی) ساختند كه هر فلسطینی برای عبور از یك خیابان به خیابان دیگر باید به سربازان اسرائیلی برگه عبور نشان دهد. این معامله ننگین و ستمگرانه برای مردم فلسطین غیر از رنج و تحقیر چیزی ببار نیاورده است. زمانی بود كه جنبش فلسطین تمام مردم كشورهای عربی و خاورمیانه را در دفاع از خود به حركت در میاورد. اكنون رهبری جنبش ملی فلسطین آنقدر معامله های ننگین كرده كه مردم این مناطق را هم حیرت زده و سرخورده كرده است. حتی لبنانیها كه زمانی پشت جبهه مبارزات مسلحانه جنبش فلسطین بودند میگویند شما به سی خود، ما به سی خود. 

مرتجعین و امپریالیستها با وادار كردن جنبشهای ملی به اینگونه معاملات آنها را از ماهیت مترقی شان تهی كرده و با وعده و وعید لجن مال میكنند، از خلقهای دیگر جدایش میكنند و شهرت و محبوبیتی را كه در نتیجه مبارزه عادلانه بدست آمده از میان میبرند.

در چارچوب دول و نظم موجود جهانی ـ كه امپریالیسم بر آن به لحاظ اقتصادی و سیاسی و نظامی ـ حاكم است حقوق دموكراتیك ملل تحت ستم لگد مال میشود و هیچ استثنائی در آن نیست. این ما را فقط به یك نتیجه گیری میرساند كه حقوق ملل تحت ستم تنها با سرنگون كردن این دول و گسست كردن از چارچوب نظم امپریالیستی تحقق پذیر است. ما مخالف عقب نشاندن دولت ارتجاعی قبل از سرنگونی اش و تحمیل برخی خواسته ها از طریق مذاكره، نیستیم. اما هیچ قدرت ارتجاعی با خلقی كه قدرت مستقل نظامی، سیاسی و اقتصادی ندارد وارد مناسبات برابر نمیشود. دول مرتجع، رهبران جنبش های ملی را به مذاكره دعوت نمیكنند. بلكه همانطور كه از ترور دكتر قاسملو و شرفكندی دیدیم، به مسلخ میبرند. دولتهای امپریالیستی رهبران جنبشهای ملی را به مذاكره كه خیر بلكه به قمار دعوت میكنند. همانطور كه در مورد "مذاكرات صلح فلسطین" دیدیم. میگویند اول اعتباری را كه از دهها سال مبارزه عادلانه ملی كسب كرده اید تبدیل به ژتون كنید و بعد بیائید سر میز قمار بنشینید. گرداننده ی قمارخانه هم خودشان هستند. وقت آنست كه خلقهای جهان به اینها بفهمانند كه بعضی چیزها را نمیتوان وارد بازار جهانی معامله و سود كرد. 

 

چگونه میتوان از كمونیسم دفاع نكرد

رفیق مهتدی در مصاحبه خود به یك نكته مهم دیگر نیز می پردازد. وی در جواب به این سوال كه آیا سازمان وی از كلمه كمونیسم استفاده میكند یا نه جواب می دهد: "خیر و بدلایل متعدد." او ضمن تاكید بر اینكه كومله یك سازمان ماركسیست و سوسیالیستی است، میگوید، "علتش این است كه اصطلاح كمونیسم اصطلاحی بود كه اردوگاه شرق استفاده می كرد. تمام اردوگاه شرق از نظر ما نظام غیرقابل قبول بود. به دلایل متعدد. اولا، آنطور كه خودشان ادعا می كردند آنرا یك نظام سوسیالیستی كه بر مبنای یك جامعه عادلانه استوار است، نمی دانستیم. ثانیا آنها را جوامعی بسیار غیر دموكراتیك می دانستیم. ثالثا، سیاست خارجی آنها مورد اعتراض جدی ما بود. ما خواستار این نیستیم نامی، اصطلاحی، مفهومی را بكار بریم كه در طول تمام قرن بیستم با نظام شوروی، بلوك شوروی تداعی می شد. ما نمی خواهیم با این نظام تداعی شویم. این دلیل ساده اش است. ما بدلایل متعدد این نظام را قبول نداشتیم. و چه دلیل دارد این اصطلاح را كه در اذهان بشریت با این پراتیك شناخته می شود بكاربریم. اگر بحث بر سر سوسیالیسم، الغای مناسبات سرمایه داری است این را كماكان مناسب ترین برای ایران و جامعه بشری می دانیم."

رفیق مهتدی می گوید یكی از دلایل ایشان برای استفاده نكردن از اصطلاح كمونیسم آنست كه شوروی سابق نیز خود را "كمونیست" مینامید. بنظر ما موضع وی نادرست و متناقض است. اولا، با این استدلال رفیق مهتدی از اصطلاح ماركسیسم و سوسیالیسم هم نباید استفاده كند چون شوروی خود را ماركسیست و سوسیالیست هم مینامید. اصلا نام شوروی، "اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی" بود. ثانیا، بخش مهمی از احزاب حكومتی در كشورهای امپریالیستی اروپا نامشان "سوسیالیست" است. حزب سوسیالیست فرانسه، حزب سوسیال دموكراسی آلمان و غیره. از جنگ اول جهانی به این سو این احزاب تحت نام "سوسیالیسم" نظام سرمایه داری استعماری و امپریالیستی اروپا را اداره كرده اند. حزب سوسیال دموكرات آلمان در جنگ جهانی اول از جنگ بورژوازی آلمان حمایت كرد و فعالانه انقلاب سوسیالیستی آلمان را سركوب كرد. این حزب با سركوب كارگران انقلابی و كمونیستها و هموار كردن قتل رهبرانی مانند روزا لوگزامبورك و كارل لیبكنخت سرمایه داری آلمان را از بحران مرگ نجات داد. بخش مهمی از نژادپرستان و فاشیستهای اسرائیل در "حزب كار" به اصطلاح سوسیالیست جمع اند و علنا پاكسازی قومی فلسطینیها را جزو افتخاراتشان می شمارند. بالاخره اینكه همه این امپریالیستها و مرتجعین در انترناسیونال سوسیالیستی دوم عضو هستند. با این حساب شما از اصطلاح سوسیالیسم هم نباید استفاده كنید.

موضع رفیق مهتدی در مورد اینكه شوروی و كشورهای بلوك شرق نظامهای ناعادلانه ای بودند درست است. كشورهای "بلوك شرق" و در راسشان شوروی با وجود آنكه نام سوسیالیسم را یدك می كشیدند جوامع سرمایه داری بودند. البته با این موضع رفیق مهتدی كه شوروی "در تمام قرن بیستم" جامعه ای ناعادلانه بود را قبول نداریم. زیرا واقعیت ندارد. طبقه كارگر شوروی با پیروزی انقلاب اكتبر موفق شد سوسیالیسم را در آن كشور جایگزین نظام سرمایه داری كند. اما پس از كودتای خروشچف در میانه دهه 1950 سرمایه داری در آن كشور احیاء شد. به این ترتیب شوروی به یك كشور سرمایه داری تغییر ماهیت داد و تبدیل به یك قدرت سرمایه داری امپریالیستی شد. با وجود آنكه سرمایه داری در شوروی احیاء شده بود اما این كشور تا زمان سقوط بلوك شرق و تجزیه شدن از نام سوسیالیسم استفاده میكرد و خود را شوروی سوسیالیستی می خواند. این مساله برای كمونیستهای جهان مشكل آفرین بود. برای حل این مساله، جنبش نوین كمونیستی ایران همراه با جنبش كمونیستی بین المللی كه در آن زمان تحت رهبری مائو بود، اعلام كرد كه این كشور یك كشور سوسیال امپریالیستی است. یعنی در نام سوسیالیست اما در عمل و واقعیت سرمایه داری امپریالیستی است. از زمان بنیانگذاری ماركسیسم در 150 سال پیش توسط ماركس و انگلس جریانات مختلف بورژوائی سعی كرده اند تحت نام دفاع از "كمونیسم" آن را از محتوا تهی كرده و قلب ماهیت دهند. مبارزه علیه اینان و دفاع از كمونیسم بخش لاینفك مبارزه طبقاتی است.

ایدئولوژی عامل تعیین كننده ای در مبارزه طبقاتی و در مبارزه طبقات برای كسب قدرت سیاسی است. برای همین امپریالیستها و مرتجعین با تمام قوا ایدئولوژیهای اسارت بار خود را در میان خلق تبلیغ و ترویج میكنند و همزمان از ماركسیستها میخواهند كه از خود ایدئولوژی زدائی كنند. در اوضاع كنونی ایران و جهان كمونیستها باید مصرانه تر از همیشه بر این حقیقت تاكید كنند كه كمونیسم تنها ایدئولوژی رهائی بخش عصر ماست. طبقه كارگر در هر نقطه جهان باید محكم به ایدئولوژی خود یعنی كمونیسم بچسبد و بدون تزلزل آن را در میان تمام خلق اشاعه دهد. كمونیسم نه تنها یك سیستم ایدئولوژیك بلكه نظام اجتماعی نوین است كه با هر نظام اجتماعی دیگر تفاوت دارد و كاملترین، مترقی ترین، انقلابی ترین و منطقی ترین سیستمی است كه تاریخ بشر تا كنون به خود دیده است. مهمتر از آن اینكه مدتهاست زمان برقراری چنین نظامی در جهان رسیده است اما مانع عمده ای مقابل استقرار آن قرار دارد. این مانع عمده قدرت سیاسی و نظامی سرمایه داری جهانی است. كمونیست و حزب كمونیست بودن یعنی در هر كشور و در جهان برای برداشتن مانع مزبور خط و نقشه داشتن و مبارزه كردن. كمونیستها موظفند جبهه های گوناگون مبارزات حق طلبانه (مانند مبارزه  علیه ستم ملی) را طوری هدایت كنند كه به این شاهراه متصل شود.

از اینجا میرسیم به نگرش رفیق مهتدی در باره تجربه كومله در تشكیل "حزب كمونیست ایران" به سال 1362. 

 

حزب كمونیست

در این مصاحبه رفیق مهتدی میگوید تشكیل حزب كمونیست ایران توسط كومله اشتباه بود و آنرا چنین مستدل می كند: "در اساس شرایط تشكیل چنین حزبی در واقع فراهم نبود. این تشكیلات هیچوقت صورت واقعیت به خود نگرفت. مانند كومله در كردستان این حزب در نقاط دیگر نتوانست یك صدم این موقعیت را پیدا كند... از وقتی كه كومله از حزب كمونیست ایران جدا شده ما یكبار دیگر با موج وسیع اقبال توده ای مواجه شده ایم. چه محكی بهتر از تجربه برای صحت نظریات مقابل هم. در تجربه ثابت شد كه جدا شدن كومله از حكا مجددا باعث رونق كومله شده است."

به نظر ما رفیق مهتدی این تجربه را درست جمعبندی نمی كند. از ابتدای تشكیل این حزب، ما آن را نقد كردیم. اما نه به این دلیل كه مبتكرین این تلاش خواهان تشكیل یك حزب كمونیست در ایران بودند. چنین خواستی درست و بجا بود. نقد ما به آن حزب در رابطه با خط ایدئولوژیك و سیاسی غلطی بود كه آن حزب اتخاذ كرد. خط آن حزب سرچشمه مشكلاتی بود كه گریبانگیر آن شد. مساله باید در اینجا بررسی شود و نه در هیچ كجای دیگر. خط ایدئولوژیك و سیاسی صحیح تعیین كننده ترین پیش شرط ایجاد یك حزب كمونیست انقلابی در هر كشور است. احزاب كمونیست را با كمیت آنان نمیتوان سنجید. كما اینكه احزاب رویزیونیست جهان غالبا پر عده هستند. احزاب كمونیست انقلابی در تلاش برای هدایت انقلاب از میان پیچ و خمهای ناگزیر، در میان طبقه كارگر و خلق ریشه میدوانند، نفوذ پیدا میكنند و از كوچك به بزرگ تبدیل میشوند. اتفاقا حزب كمونیستی كه كومله و سهند ایجاد كردند در بدو تاسیس بسیار قوی بود. زیرا بسیاری از اعضا و كادرهای سازمانهای مختلف خط 3 و جریان فدائی به این حزب پیوستند. هر یك از این مبارزین دارای تجارب انقلابی و نفوذ و پایه در میان توده های مردم در نقاط مختلف ایران بودند. همه را در اختیار این حزب گذاشتند و كومله برای اولین بار تبدیل به یك حزب سراسری شد. اما حزب كمونیست ایران نتوانست از این نیروی انقلابی عظیم برای سازمان دادن انقلاب سراسری بهره بگیرد. زیرا خط ایدئولوژیك و سیاسی آن غلط بود. خط غلط موجب آن شد كه در مقابل پیچیدگیهای انقلاب و افت روحیه انقلابی، و چرخش در اوضاع جهانی، دچار بحران شده و تضعیف شود. مسیر انقلاب بطور اجتناب ناپذیر پیچیده، سخت و طولانی است. احزاب بزرگ در گیر و دار این پیچ و خمها با اتخاذ خط غلط دچار شكست میشوند و كوچك میشوند.

بنابراین داشتن خط ایدئولوژیك سیاسی صحیح تعیین كننده است. اما مساله فقط این نیست. گاه ارتجاع بسیار قوی می شود و تناسب قوای نامساعد مانع از گسترش سریع احزاب انقلابی میشود. شكست انقلاب موجب افت روحیه انقلابی شده و این نیز مانع گسترش احزاب انقلابی میشود. هر حزب كمونیستی باید آماده باشد كه چنین دوره هائی را با استواری و بدون منحرف شدن از منافع درازمدت طبقه كارگر و خلق طی كند. امروز ما در سراسر ایران و بخصوص كردستان مواجه با اوجگیری روحیه مبارزاتی در میان قشرهای متفاوت خلق هستیم. این یكی از دلایل است كه بقول رفیق مهتدی، كومله "یكبار دیگر با موج وسیع اقبال توده ای مواجه شده" است. در چنین شرایط هر حزب دیگری كه فعالانه وارد میدان سیاست شود مطمئنا بخشی از پایه اجتماعی خود را بسیج می كند؛ و نباید چنین دركی را القاء كرد كه استقبال توده ای از كومله بخاطر این است كه از نام حزب كمونیست استفاده نمیكند.

اگر كومله میخواهد در جبهه مبارزه علیه ستمگری ملی افق و منافع زحمتكشان كردستان را نمایندگی كند باید سیاست و نقشه ای سراسری برای سرنگونی دولت طبقات ارتجاعی وابسته به امپریالیسم در ایران داشته باشد. در فقدان چنین چارچوب و چشم انداز گسترده ای، سیاست ها و نقشه های كومله برای هدایت مبارزه علیه ستمگری ملی لاجرم در افق و چارچوب تنگ ملی گرائی طبقات دیگر گرفتار خواهد آمد. نیات مهم است اما سیاست راه خود را میرود.

 

در پایان یك تاكید دیگر بر دیدگاه كمونیستی بر سر مساله ملی

كمونیستها ملت ندارند. طبقه كارگر ایران یك طبقه واحد جهان وطن یا انترناسیونالیست است. یك طبقه واحد فراملی است. وقتی میگوئیم طبقه كارگر ایران چند ملیتی است منظورمان آن است كه منشاء كارگران ایران از ملل گوناگون است. این طبقه كارگر با دولتهای ارتجاعی متفاوت روبرو نیست. با یك طبقه بورژوا ملاكان وابسته به امپریالیسم و دولت آنها روبروست كه باید سرنگونش كند. آن بخش از طبقه كارگر ایران كه در كردستان است نمیتواند برنامه مستقل سیاسی خود را داشته باشد. نمیتواند فقط برای رفع ستم ملی در كردستان مبارزه كند. بلكه مانند همه بخشهای طبقه كارگر ایران دارای یك برنامه سراسری و چشم انداز سراسری است. وظیفه سیاسی مركزیش سرنگونی دولت حاكم و برقراری دولت خودش در وحدت و ائتلاف با دهقانان و خلقهای تحت ستم است. این نبرد دارای جبهه های گوناگون است. یكی از این جبهه ها مبارزه علیه ستمگری ملی در مناطق ملل اقلیت است. برای كارگر سیاسی و آگاه كرد نیز جبهه مبارزه علیه ستم ملی در كردستان یكی از جبهه های نبرد سراسری است. 

 

 

www.sarbedaran.org



توضیحات

[1] سازمانهای جنبش نوین كمونیستی در خط كشی با احیاء سرمایه داری در شوروی و رفرمیسم حزب توده شكل گرفتند، حامی مائو و چین سوسیالیستی بودند. اگر بخواهیم به تاریخ رجوع كنیم، اختلافات اساسی ما با كومله عمدتا بر سر قبول و اتكاء به تمام بدنه علم ماركسیسم تا آخرین مرحله تكاملی اش (یعنی ماركسیسم ـ لنینیسم ـ مائوئیسم)، بر سر رسالت طبقه كارگر در انقلاب دموكراتیك، جایگاه مساله ملی و ارضی ـ دهقانی در این انقلاب، و استراتژی نظامی طبقه كارگر برای كسب قدرت سیاسی، بوده است. این اختلافات مهم لاجرم به اختلاف بر سر نگرش به مساله ملی و حل آن نیز منجر می شد. حزب ما در "برنامه و اساسنامه" خود و پیش از آن در اسناد متعددش در زمینه مساله ملی و سیاست كمونیستها با صراحت تحلیل، خط و برنامه خود را پیش گذاشته است.

[2] در قبال مساله ملی، در سازمانهای منتسب به جنبش كمونیستی ایران همواره خطوط و راه حلهای متفاوتی بوده و لاجرم بر سر این اختلافات مباحثاتی نیز در گرفته است. این مباحث بخشی از تاریخچه مبارزات خطی در جنبش كمونیستی ایران است. آگاهی به این اختلاف نظرات و مباحثات برای نسل جدیدی كه امروز پا به میدان سیاست انقلابی میگذارد و میخواهد از چند و چون خط كمونیستی در زمینه مساله ملی و راه حل آن و تجارب جنبش كمونیستی بین المللی در باره این مساله آگاه شود، واجب است.

[3] به برنامه حزب كمونیست ایران (ماركسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست) منتشره به سال 1380 رجوع كنید.