Print  |  close
کشتار طنزپردازان پاریس و اتحاد ملی امپریالیستی

کشتار طنزپردازان پاریس و اتحاد ملی امپریالیستی

 

کشتار طنزپردازان مجله ی فکاهیِ شارلی ابدو کماکان موضوع بحث در مقیاس جهانی است. این واقعه، صف آراییِ نامساعدی را در صحنه ی سیاسیِ جامعه ی فرانسه به وجود آورد و به این ترتیب به رخدادهای مشابه که هر یک به شکلی چنین تاثیری را بر فضای سیاسی جوامع گوناگون داشته اند پیوست. دولت فرانسه، بخش قابل توجهی از اقشار میانیِ جامعه را با خود همراه کرد. این اتحاد در عزاداریِ مشترکی که هیئت حاکمه ی فرانسه در 11 ژانویه تدارک دیده بود نمادین شد. رئیس جمهور فرانسه همراه با دسته ای از جنایتکارانِ دنیا که در راس ریاضت کشی های اقتصادی، چپاول خونین ثمره ی کار و منابع مردم جهان، جنگ های ارتجاعی در خاورمیانه و آفریقا، نسل کشی مردم فلسطین و ... نشسته اند در صف جلو قرار گرفتند و صدها هزار تنی که صمیمانه از مرگ فجیع این هنرمندان تکان خورده بودند در قفای این جانیان راهپیمایی کردند.

از یک سو، باید روشن کرد که هر ایدئولوژی که تاب تحمل مخالفین خود را ندارد و آنان را به جرم کفرگویی مجازات یا وادار به سکوت می کند، یک ایدئولوژیِ ارتجاعیِ ورشکسته بیش نیست و هیچ کس نباید با آن همراهی کند. و بنیادگرایی اسلامی نه تنها راه نجات مردم تحت ستم و استثمار در خاورمیانه و آفریقا و هیچ نقطه ی دیگر جهان نیست بلکه برنامه سیاسی و ایدئولوژی یک قشر تاریک اندیش و استثمارگر و منفعت پرست است که آلام توده های مردم را ابزار خود برای رسیدن به قدرت کرده است.

از سوی دیگر، باید روشن کرد که همان امپریالیست هایی که از عروج بنیادگرایی اسلامی ابراز وحشت می کنند، خود وحشت آفرینان و آتش افروزانی هستند که مردم چهار گوشه ی جهان را محکوم به فقر و فلاکت اقتصادی کرده اند و در نهایت راحتی خیال آنان را در جنگ های ویرانگر نابود می کنند و به نسل کشی خلق ها می پردازند و هر آن جا که جنگی نیست بی رحمانه بوم زیست مردم را با ماشین هیولایی اقتصادشان نابود می کنند. ضدیت امپریالیست های فرانسوی و آمریکایی و ... با فاشیسم دینی مساله ای مربوط به اصولشان نیست. به هیچ وجه. بلکه مساله ای مربوط به منافعشان است.

عده ای از روشنفکران فرانسه با شجاعت خط قرمز های تعیین شده توسط دولت فرانسه را زیرپا گذاشته و به اتحاد مقدس آن نه گفته اند. در زیر متن اطلاعیه ی آنان را می خوانید.

 

نه به اتحاد مقدس!  

به رغم وحشت، ناممکن است که پشت سر برخی آتش نشانان آتش افروز که جامعه های ما را به تفرقه می کشانند، به صف ایستاد.

لودیوین باتینیی، مورخ؛ امانوئل بوردو، منتقد سینما؛ فرانسوآ کوسه، مورخ و نویسنده؛ سِدریک دوران، اقتصاددان؛ اریک هازان، ناشر؛ رازمیگ کوشِیان، جامعه شناس؛ تییِری لابیکا، مورخ؛ مروان محمد، جامعه شناس؛ اولیویه نِوُو، مورخ هنر؛ ویلی پلتیه، جامعه شناس؛ اوژنی رِنزی، منتقد سینما؛ گییوم سیبِرتَن-بلان، فیلسوف؛ ژولیَن تِری، مورخ؛ رِمی تولوز، ناشر؛ اِنزو تراوِرسو، مورخ

 

لوموند، 16 ژانویه 2015 - ترجمه بهروز عارفی

ما بُهت، اندوه و خشمی  را در برابر که سوء قصد هولناک شارلی اِبدو در روز چهارشنبه ۷ ژانویه و کشتار یهودی ستیز بارز در روز جمعه ۹ ژانویه برانگیخته، هنوز کاملاً احساس می کنیم. مشاهده ی هنرمندانی که به خاطر آزادی بیان به هلاکت رسیده اند، و آن هم به نام یک ایدئولوژی ارتجاعی، ما را برآشفته است.  اما، در مقابلِ صدور فرمانِ هم رأیی و سوء استفاده از این قتل های دهشتناک، سرگیجه گرفته ایم.

ما با کسانی که در خیابان ها ریختند، احساس همدردی می کنیم. اما، آتش نشانان آتش افروزی این تظاهرات را مصادره کردند که برای اعاده حیثیت خود با استفاده از جنازه های قربانیان،  از هیچ وقاحتی فروگذار نیستند. مانوئل والس، فرانسوآ هولاند، نیکولا سارکوزی، بریس هورتفو، ژان-فرانسوآ کوپه، آنگِلا مرکِل، دِیوید کامِرون، ژان-کلود یونکِر، ویکتور اوربان، بنیامین نتانیاهو، آویگدورلیبرمن، نَفتالی بِنِت، پِترو پِوروشِنکو، فرستادگان رجب تایب اوردوغان، ولادیمیر پوتین، عمر بانگو... : همه صف دورویان فرومایه ای را تشکیل می دهند. این مضحکه ی زشت مشکل می تواند بمب هائی را که غرب از یک هفته پیش بر روی عراق می ریزد، بپوشاند؛ هزاران کشته ی غزه  را به فراغموشی بسپارد، غزه ای که آویگدور لیبرمن، وزیرامورخارجه اسرائیل حتی در فکر پرتاب بمب اتمی بود هنگامی  که نفتالی بِنِت (وزیر اقتصاد و دیاسپورا) با بادی در غبغب می گفتیا  که عرب ها را کشته است؛ یک میلیون قربانیِ که محاصره اقتصادی در عراق به بار آورده است، از یادها بزداید. کسانی که در صف نخست تظاهرات پاریس دیده شدند، در نقاط دیگری دستور کشت و کشتار مشابهی داده اند.

والس (نخست وزیر فرانسه) با سر دادن فریاد در مورد آزادی و روامداری اعلام کرد که همه می توانند در تظاهرات شرکت کنند. همان فردی که تظاهرات علیه کشتار فلسطینیان را ممنوع کرده و با گاز اشک آور کارکنان اعتصابی راه آهن را پراکنده می کند  و دانش آموزان پشتیبان خارجیان اخراجیِ بدون پروانه اقامت را درهم می کوبد، به ما درس آزادی بیان می دهد. او که در دورانی که شهردار سوسیالیست شهر اِوری [حومه جنوبی پاریس]  بود، از نداشتن سفیدپوستان بیشتر [Blancos، با کنایه به زبان مادری اش] شکایت می کرد و سوگند می خورد که عاشق روامداری (تولِرانس) است. او همان فردی است که لاف می زند که رکورد اخراج کولیان رُم را خواهد شکست، تمدن را غرغره می کند. گویا، آزادی بیان در فرانسه مقدس است و هر فردی حق  بی حرمتی و کفرگوئی دارد. اما بی حرمتی دلبخواهانه و متغیر، مثلا توهین به پرچم و سرود ملی مستوجب مجازات زندان و جریمه است.  پس، به جاست که حزب سوسیالیست و حزب اتحاد جنبش مردمی در مورد تطابق محکومیت بنیاد گرائی و فروش اسلحه به عربستان سعودی به ما توضیح دهند، جائی که زنان هیچ حقی ندارند، مجازات ارتداد اعدام است و با مهاجران مشابه بردِگان رفتار می شود.

شانتاژ

ما در این اتحاد مقدس شرکت نخواهیم کرد. در گذشته دیده ایم که این گونه اتحادها چه قصابی هائی می توانند ببار آورند. فعلا، شانتاژ به ایجاد  اتحاد مقدس کمک می کند تا خشم اجتماعی و طغیان علیه سیاست چندین ساله دولت ها را خنثی کنند.

والس به ما تلقین می کند که همه ما شارلی هستیم و همه ما مامور پلیس هستیم. نه، ما شارلی نیستیم. اگر چه ما از مرگ گرافیست ها و روزنامه نگاران شارلی غمگین هستیم، ما نمی توانیم مشغله ی ذهنی ای را که در این مجله علیه مسلمانان ریشه کرده و آن ها را به تروریسم، به ابله ها، به مساعده گیرها تشبیه می کرد ، به حساب خود بنویسیم. در برخورد آن ها  آنتی کونفورمیسم (ناهمرنگی با جماعت) دیده نمی شد، برعکس، مطابق معیاری بود که بر پایه آن، باید افراد  بدنام شده را بی آبروتر کرد.

ما پلیس نیستیم. مرگ سه مامور پلیس رویدادی غم انگیز است. اما، این حادثه ما را به سردادن سرود نهاد پلیس وانخواهد داشت. کنترل های بر پایهءچهره افراد، دستگیری جمعی خارجیان بدون جواز اقامت، تحقیر روزمره، کتک کاری گاهی مرگ بار در کلانتری ها، استفاده از فلاش-بال هاکه معلول می کند، پرتاب نارنجک های تهاجمی که می کُشد، ما را برای همیشه از این کار ممنوع می کند. و اگر قرار باشد که برای سوگ قربانیان، شمعی در پشت پنجره روشن کنیم، ما این کار را همچنین برای اریک، لوئیک، ابو بَکری، زیاد، بونا، وییسام، رِمی قربانیان خشونت های مصون از مجازات ، نیز انجام خواهیم داد. در نظامی که نابرابری ها در سطحی سرسام آور اعمال می شود، در کشوری که ثروت های بی شرمانه با فقر کمرشکن در هم آمیخته، بی آن که قادر باشیم به طور جمعی ابراز انزجار کنیم. ما همچنین شمع هائی برای شش بی مسکن [کارتون خواب] که در هفته کریسمس 2014 در فرانسه درگذشتند، روشن خواهیم کرد.

از زمانی که کارزار نفرت ، شعارهای مرگ بر عرب ها ، سوزاندن مساجد گسترش یافته ، ما با کلیه کسانی که خود را در مخاطره می بینند، همبستگی داریم. ما از این که دائما به گوش مسلمانان ورد می خوانند که خود را متمایز کنند، بر می آشوبیم.  آیا از مسیحیان خواسته می شود که با جنایت های آندرش بِهرینگ برویک که در سال 2011 به نام غرب مسیحی انجام داد، مرزبندی کنند؟ ما، همچنین با آن کسانی همراهیم که از یهودستیزی رنج می برند، همان گونه که نمونه اش را در تهاجم جمعه نه ژانویه دیدیم.

احساس و اندوه ما در مقابل وحشت ، موجب نخواهد شد که فراموش کنیم که اظهار انزجار تا چه حدی گزینشی است. نه به هر اتحاد مقدسی. تلاش کنیم که بسیج باشکوه، مستقل از حکومت هائی که در آفریقا، و خاورمیانه گزینش های جنایت کارانه ژئوپولیتیکی مرتکب شده و در این جا بیکاری، بی ثباتی و نومیدی می آفرینند، ادامه یابد. به امید این که این تلاش همگانی بر اراده ای برانداز، معترض، شورشی و تمام نشده بیانجامد و جامعه دیگری را نوید دهد، همان طوری که شارلی اِبدو سال ها در آرزویش بود.

منبع:پژواک ایران