Print  |  close
الشعب یرید اسقاط النظام ، مردم سقوط نظام را می خواهند

 

الشعب یرید اسقاط النظام ، مردم سقوط نظام را می خواهند!

 

الشعب يريد اسقاط النظام فرياد مردم تونس و مصر بود. اين فرياد در سراسر جهان طنين افکن شد و موجب سقوط رژيم های ارتجاعی در هر دو کشور گرديد. اما در هيچ يک از آن ها،، نظام هنوز سقوط نکرده است. و تا زمانيکه نظام ضربه ديده حاکم بطور کامل سقوط نکند، همواره امکان احيای آن - حتا به اشکال ارتجاعی تر از پيش - وجود دارد. اين سرنوشت غم انگيز انقلاب ايران در سی و دو سال پيش بود. بعد از سقوط رژيم شاه، اولين نشانه ی آن که نظام حاکم سقوط نکرده،حمله به حقوق زنان بود.

خمينی، سه هفته پس از انکه جای شاه را گرفت، حمله عليه حقوق زنان را در شکل صدور فرمان حجاب اجباری، آغاز کرد. همين اقدام، ماهيت بغايت ارتجاعی "انقلاب اسلامی را مانند روز روشن کرد. زنان عليه نظام جديد شورش کردند و شعار دادند : ما انقلاب نکرديم تا به عقب برگرديم!. اما شورش زنان شکست خورد و جمهوری اسلامی که مملو از نفرت نسبت به برابری زن و مرد بود، متولد شد.

به مدت سی و دو سال نسل های مختلف را از درون ماشين مغز شوئی دينی گذراندند و به آنان آموزش دادند که اخلاق مساوی است با تبعيت زن از قوانين اسارت بار شريعت و اطاعت محض از مرد. به گوش پسر و دختر در مکتب دين خواندند که ارزش زن، نصف مرد است و تلاش کردند مردان را عادت دهند که زنان را به چشم احشامی قابل خريد و فروش بنگرند. جمهوری اسلامی، اصل مالکيت مرد بر زن را در اشکال قرون وسطائی احياء و قانونی کرد. قانونی کردن جناياتی مانند قتل های ناموسی را روا داشت و خود مجری آن شد. چند همسری مردان که رفتار اجتماعی ننگين بود تبديل به اصلی مقبول و مايه ی مباهات گرديد. حمله مستمر به حقوق و شخصيت زنان، محور تلاش های جمهوری اسلامی در به قهقرا بردن جامعه شد. برای تحميل اين نظام قرون وسطائی، نيروهای انتظامی و بسيج را با ايدئولوژی "زن، مادر مقدس خانه نشين يا فاحشه ی خيابانگرد" مجهز کرده و مانند سگ هار به جان زنان انداختند.

با تثبيت جمهوری اسلامی، نهاد ولايت فقيه نماد استبداد آن و حجاب اجباری نماد بردگی زن در اين نظام شد. امروز در مبارزات خيابانی شعار مرگ بر ولايت فقيه همه گير شده است. اين عالی است. مبارزات خيابانی تعرضی تر شده اند. اين نيز بسيار خوب است . اما تا زمانی که آگاهی عمومی مردم به حدی نرسيده است که ريشه های نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار دهند نمی توان گفت که صاحب افکار راديکال شده اند و می توانند نظام را سرنگون کنند.

شعارهای ضد حجاب اجباری و ضد قوانين شريعت که زنان را برده ی مرد می کند از ابتدائی ترين خواست های راديکال عليه اين نظام است. اما هنوز جنبش مردمی به آن حد ارتقاء نيافته است.

شک نيست که رهبری اسلامی سبز مهمترين مانع در مقابل رشد راديکاليسم در اين جنبش ضد رژيمی است. در ميان همهمه و شور مبارزاتی نبايد گذاشت که جنبش ضد رژيمی خصلتی مردانه بيابد. چنانچه اين جنبش خصلتی مردانه بيابد، تبديل به پشتوانه ای برای برنامه ی رهبری سبز که احيای جمهوری اسلامی است خواهد شد. اگر مسئله ی رهائی زنان تبديل به يکی از شعارها و مطالبات مرکزی جنبش مردم نشود، اين جنبش ره به جائی نخواهد برد. و حداکثر در سطح عوض کردن چهره های نظام باقی می ماند. پابرجائی نظام ها به چهره هايش نيست بلکه به ريشه هايش است.

ستم بر زن از ستون های جمهوری اسلامی است. و اسقاط النظام برای زنان ايران به معنای سرنگونی کليت اين نظام است. تغيير نظام، بدون رها شدن نيروهای اجتماعی - طبقاتی که در چنگال آن اسيرند، بی معناست. تقليل سقوط نظام به سرنگونی نوک هرم آن، بس خطرناک است و زنان آگاه بايد با تمام قوا با اين نگرش بجنگند. نظام، مجموعه ی جدا ناپذيری از اقشار حاکم، قوانين، نهادهای حاکميت و اصول ايدئولوژيک، سياسی، اجتماعی و اقتصادی حاکميت است. سرنگونی نظام جمهوری اسلامی بدون رهائی زنان از نابرابری قانونی و عملی در جامعه و بدون جدائی دين از دولت ممکن نيست و در مرکز جدائی دين از دولت، سرنگون کردن قوانينی قرار دارد که زن را به شکل شرعی و اسلامی برده ی مرد می کند.

زنان نه فقط تحت ستم ترين قشر اجتماعی در نظام جمهوری اسلامی اند؛ بلکه نيروی اجتماعی قدرتمند و بالنده ای اند که رهائی جامعه از چنگال نظام جمهوری اسلامی وابسته به شرکت فعال آنان است.

در ايران امروز، رفتار و رويکرد هر جريان سياسی در جامعه نسبت به آزادی و برابری زن و مرد - چه در قانون و چه در عملکرد اجتماعی - يک معيار شناسائی دوست از دشمن است. اين که امروز موسوی و کروبی که از بنيان گذاران نظام جمهوری اسلامی بودند، مورد بی مهری گردانندگان کنونی نظام قرار گرفته اند، در ماهيت ارتجاعی برنامه ی سياسی و اجتماعی شان تغييری بوجود نمی آورد. اصول اين نظام مايه ی مباهات آنان است در حالی که همين اصول مايه ی رنج و نابودی زنان و اکثريت مردم کشور بوده است.

کسانی که برنامه ی اجتماعی شان در اجرای بی تنزل قانون اساسي و بازگشت به زمان خميني فشرده شده است، دشمنان آزادی و برابری زنان هستند و با اين ديد بايد به آنان نگريست. صحبت از "آزادی از يکسو، و از سوی ديگر دعوت به تحمل آيه های ايدئولوژيک و اخلاقی دينی که سی و دو سال زنان را محکوم به گوشه گيری، افسردگی و خودسوزی کرده است، شرم آور است!

ساقط کردن يک نظام در گرو قطع کردن آن از ريشه هايش است و مردسالاری دينی يکی از مهمترين ريشه هايی ست که بايد عليه آن مبارزه کرد. ستم بر زن از نقاط تلاقی و تمرکز تضادهای اجتماعی مختلف جامعه ی ماست. مرکز زلزله ای است که می تواند طومار جمهوری اسلامی را درهم پيچيد. اگر آتشفشان ضد جمهوری اسلامی از اين دهانه منفجر شود، پشتوانه ی آغاز و تکامل انقلاب اجتماعی بی نظيری میگردد که نه تنها چهره ايران بلکه خاورميانه و جهان را می تواند عوض کند.

اکثريت مردم خواهان تغيير وضع جامعه و پيشروی آن به سوی آزادی و عدالت اجتماعی اند. آنان به درستی رژيم جمهوری اسلامی را منبع انکار ناپذير تمام پلشتی های اجتماعی می دانند. اما همين مردم، هنوز، لگد مال شدن آزادی زنان توسط رژيم را جزو اين پلشتی ها نمی شمارند. و اين از نقاط ضعف خطرناک اردوی مردم است. اين نشانه ی بارز آن است که هنوز اکثر مبارزين خيابان ها در مورد اينکه چه جامعه ای با چه مشخصاتی می خواهيم، راه دست يابی به آن چيست و با چه نوع رهبری می توانيم آن را بدست آوريم، در ابهام و ناروشنی بسر می برند. يا بهتر است بگوئيم هنوز زير نفوذ افق، برنامه و سياست های رهبری سبز هستند.

در مرحله ی کنونی، رهائی زنان در شعار کلی آزادی و برابری تبلور يافته است که به معنای سرنگونی جمهوری اسلامی، جدائی دين از دولت و کسب برابری حقوقی و حقيقی در نظام اجتماعی آينده است. اما اين تنها گشودن باب اول در راه رهائی زنان است. رهائی از جامعه ی طبقاتی و رهائی جهانی-تاريخی کامل زن از قيد ستم، کاملا به يکديگر وابسته اند و هر دو با رسيدن جامعه ی بشری به کمونيسم متحقق خواهند شد زيرا در جامعه ی کمونيستی نه از روابط سنتی مالکيت اثری است و نه از افکار سنتی.

اما برای اينکه به آنجا برسيم بايد از همين امروز که برای کسب آزادی و برابری مبارزه می کنيم، بذرهای آن جامعه را بپاشيم. بايد در جنبش زنان ارزش های کمونيستی را ترويج کنيم زيرا مبارزه برای آزادی و برابری افقی نيست که بتواند حصارهای جامعه ای که بر پايه ی روابط استثماری و مبادله ی کالائی سازمان يافته، بشکافد و رهائی کامل زنان را متحقق کند. فرآيند حل کامل ستم بر زن فرآيندی مارپيچی خواهد بود. در هر مرحله از پيروزی، بار گرانی از دوش زنان برداشته خواهد شد. برای اينکه اين مبارزه در ميانه راه متوقف نشود يا به بن بست نرسد بايد همواره به افقی که رهائی کامل را به بار خواهد آورد، چشم دوخت. در صورتی که جنبش کمونيستی با تئوری های کمونيستی صحيح در بطن جنبش رهائی زنان شکل گيرد آنگاه می توان تضمين کرد که نه تنها مرحله ی مبارزه برای آزادی و برابری به پيروزی برسد بلکه در همانجا توقف نکرده و به ورای آن رود.

در اين پرتو سخنی صريح و بی پرده با کمونيست ها داريم: اگر کمونيست ها خصلت و اهميت اين تضاد و مبارزه ی اجتماعی را نديده و بر پايه ی آن عمل نکنند، فرصت بزرگی را برای بازسازی جنبش کمونيستی به مثابه نيروئی که بايد پيشاهنگ آينده باشد و نه پس مانده گذشته، از کف خواهند داد. وظيفه همه کمونيست ها، در ايران و سراسر جهان است که مسئله رهائی زنان را به عنوان بخش مهمی از رهائی پرولتاريا و رهائی کل بشريت نگريسته و برای پيشبرد مبارزه در اين جبهه از نبرد طبقاتي؛ استراتژی و برنامه خود را روشن کنند. در زمينه رهائی زنان از قيد ستم، کمونيسم، راديکال ترين فکر و تلاش تاريخ بشر بوده است. با به چالش کشيدن افکار و سنن عقب مانده در ميان توده های مردم و ترويج افکار رهائی بخش کمونيستی، منجمله رهائی کامل زنان، قطب خود را در مقابل قطب جمهوری اسلامی بسازيم.

حاکميت سی و دو ساله ی مرتجعين اسلامي؛ جامعه را تشنه ی طرح دوباره افق کمونيستی کرده است. افقی که اين بار با بهره بردن از تجارب مثبت و منفی جوامع سوسياليستی قرن بيستم، الهام بخش تر و با طراوت تر از گذشته به ميدان خواهد آمد و امر رهائی زنان بيش از هر چيز اين ضرورت را پديد آورده است.

 

حزب کمونيست ايران (م - ل - م)

8 مارس 2011