Print  |  close
“Nothing is safe in [Lebanon], it’s as simple as that

 

 

آغاز جنگ جنايتکارانه ديگري در خاورميانه

 روز 3 ژوئيه، اسرائيل با پشتيباني آمريکا بمباران لبنان را آغاز کرد.

اسرائيل هنوز از بمباران و محاصره خونين فلسطيني ها در غزه  فارغ نشده دست به اين جنايت تازه زد. در روز اول حمله نظامي، هواپيماهاي اسرائيلي فرودگاه بين المللي بيروت را بمباران کردند. تمام پلها و راه هائي که بيروت را به جنوب لبنان وصل مي کنند و راهاي ورودي و خروجي کشور بمباران شده و جاده بيروت – دمشق بشدت آسيب ديده است. در جنوب لبنان  حملات متوجه روستاهائي است که حزب الله نفوذ دارد اما آماج حملات، حزب الله نيست بلکه خانه هاي مردم و بيمارستان هاست. از ميان آوار ساختمان هاي بمباران شده اجساد تکه پاره کودکان بيرون کشيده مي شود. در روز اول حمله، 15 هزار پناهنده لبناني وارد سوريه شدند. در جنوب، آب و نان يافت نمي شود و برق نيست. اسرائيل حملاتش را گسترش داده و به مرکز بيروت و منطقه مرزي سوريه نيز رسانده است. حمله زميني نيز محتمل است. دن هالوتز، رئيس ارتش اسرائيل گفت:«الان در لبنان هيچ چيز امن نيست. بهمين سادگي!»

اما مسئله به اينجا خاتمه نخواهد يافت. حمله جنايتکارانه اسرائيل به لبنان مي تواند بسرعت به يک جنگ منطقه اي تبديل شود. جنگي که رنج هاي بيشمار براي مردم خاورميانه به بار خواهد آورد. اما از نظر آمريکا بدون خون ريزي و دهشت آفريني مسائل خاورميانه حل نمي شود. جورج بوش با جملات مذهبي قرون وسطائي اعلام کرد: «خاورميانه بايد شيطاتين وجودش را سلاخي کند تا راه ترقي آن باز شود». (1) جان بولتن، سفير آمريکا در سازمان ملل گفت ارزش جان کشته شده هاي اسرائيلي قابل مقايسه با کشته هاي لبنان نيست زيرا حق با اسرائيل است!

  آمريکا آشکارا ادامه جنگ را تشويق مي کند. يکي از مشاوران اهود اولمر نخست وزير اسرائيل به روزنامه وال استريت ژورنال گفت: «حمايت واشنگتن از ما بيسابقه است.» (19 ژوئيه)  اين روزنامه همچنين نوشت که : «... جورج بوش و سرکرده ديپلماسي آمريکا کاندوليزا رايس، اصلا قصد آن را ندارند که ... يک دور ديپلماسي براي تمام کردن جنگ اخير راه اندازند.» «خانم رايس ديروز گفت آمريکا وقتي که شرايط مساعد باشد، روي آتش بس تاکيد خواهد کرد. ما بايد دست به کارهائي بزنيم که مطمئن باشيم ارزش درازمدت دارد. خاورميانه دل پيچه هاي خشونت زيادي را از سر گذرانده است بنابراين بايد به ريشه ها زد تا شرايط با ثبات براي پيشرفت بوجود آيد.» سخنگوي کاخ سفيد هم با آتش بس مخالفت کرده و گفت: «آتش بسي که يک سازمان تروريستي را دست نخورده بگذارد غير قابل قبول است. »

اين حمله درست قبل از اجلاس سالانه هشت کشور صنعتي در سن پتزبورگ، شروع شد. دولت بوش و دولت بلر انگلستان، در مقابل تلاش هاي اجلاس هشت کشور و اجلاس وزراي خارجه اتحاديه اروپا در بروکسل براي متوقف کردن سريع اين جنگ، ايستادند. آمريکا در شوراي امنيت سازمان ملل قطعنامه پيشنهادي شوراي امنيت را که در آن اسرائيل متهم به "عکس العمل بي تناسب" شده بود وتو کرد و مانع تصويب آن شد و با صراحت فراخوان لبنان مبني بر آتش بس را رد کرد.

   

خط تبليغاتي هيئت حاکمه آمريکا: ايران آغاز گر اين جنگ است!

خط تبليغاتي امپرياليستهاي آمريکائي، اسرائيل و دولتهاي عرب خاورميانه آن است که مسئول اين جنگ ايران است.  بوش اعلام کرد که اسرائيل حق دفاع از خود دارد. واضح است که اينها زمينه چيني است و ماهيت جنگ لبنان را روشن مي کند. اين جنگ در واقع زمينه چيني و تدارک آمريکا براي تسريع نقشه هايش در رابطه با سوريه   و  ايران است.  وال استريت ژونال مي نويسد: «رهبران لبنان و کشورهاي عربي خشونت اخير را نشانه زور بازو نشان دادن ايران مي بينند... گفته مي شود تهران از طريق تامين مالي سازمان هائي مانند حماس و جهاد اسلامي بطور روزافزوني رهبري جنگ فلسطيني ها عليه اسرائيل را بدست گرفته است.» مقامات آمريکائي به روزنامه واشنگتن پست گفتند: «براي آمريکا، هدف بزرگتر خفه کردن محور حزب الله، حماس، ايران و سوريه است. زيرا دولت بوش معتقد است که اينها در حال يک کاسه کردن نيروهايشان براي عوض کردن زمين بازي استراتژيک خاورميانه هستند. » مسخره تر از همه اينکه مي گويند «خطر هژموني ايراني منطقه را تهديد مي کند» (واشنگتن پست – 16 ژوئيه)

 تبليغات به گونه اي سازمان مي يابد که جنگ ميان اسرائيل و حزب الله لبنان به جنگ ميان اسرائيل و "حاميان حزب الله لبنان" تعميم داده شود. روزنامه هاي آمريکائي نوشته اند،  فقط کافي است که يک موشک حزب الله لبنان به تل آويو برسد، در آن صورت جنگ لبنان تبديل به يک جنگ منطقه اي مي شود! معلوم نيست به چه دليل بايد خوردن يک موشک به تل آويو، جنگ را "منطقه اي" کند؟

سخنگوي کابينه بوش گفت: «ايراني ها و سوري ها نيز بايد تصميم بگيرند... که آيا به تحريکات خود در منطقه وحمايت از سازمان هاي تروريست ادامه خواهند داد يا خير.»  يکي از سخنگويان نومحافظه کاران آمريکا به نام ويليام کريستول در مجله استاندارد ويکلي که وابسته به جناح نومحافظه کاران است در مقاله اي تحت عنوان "اين جنگ ماست" نوشت: «جواب تعرضات ايران را بايد با حمله نظامي به تسهيلات هسته اي آن داد. چرا بايد صبر کنيم؟»

اسرائيل، پادگان نظامي

اسرائيل پادگان نظامي آمريکا در خاورميانه است. امپرياليسم آمريکا با اتکاء به اين پادگان نظامي، خواستهاي انقلابي و ملي مردم اين منطقه را به خاک و خون کشيده  و همچنين مانع از آن شده که قدرت هاي امپرياليستي ديگر نفوذ زيادي در اين کشورها بهم زنند. (2)

در 50 سال گذشته آمريکا بطور مستمر سالانه ميلياردها دلار به اسرائيل سرازير کرده و آن را بعنوان سگ نگهبان منافع امپرياليسم آمريکا در خاورميانه تعليم داده و تغذيه کرده است. اسرائيل يک مرکز نظامي – امنيتي براي آمريکاست. تمام موجوديت اسرائيل بر نژادپرستي مذهبي ضد فلسطيني و انجام وظايف نظامي و امنيتي براي آمريکا،  بنا شده است. پوشش سياسي براي مشروع جلوه دادن جنايت هاي اسرائيل اشک تمساح ريختن براي ميليون ها يهودي است که در جنگ دوم جهاني بدست هيتلر به کوره هاي آدمسوزي سپرده شدند. اما اينان هيچ دست کمي از هيتلر ندارند. اينان نيز به نسل کشي مردم فلسطين کمر بسته و آنان را در سراسر جهان و حتا در سرزمين خودشان آواره و پناهنده کرده اند. اينان مانع از آن شده اند که ميان مردم فلسطين و مردم يهودي اسرائيل رشته هاي الفت بوجود آيد تا دست در دست يکديگر اين دولت نژادپرست را سرنگون کرده و بجايش يک دولت سکولار چند مليتي بوجود آورند. بهمين دليل مردم يهودي مترقي منجمله در خود اسرائيل، همواره عليه اسرائيل موضع گرفته  و از حقوق ملي مردم فلسطين حمايت کرده اند.

اين جنگ مانند ديگر جنگ هاي اسرائيل نيست

اما اين جنگ، مانند ديگر جنگهاي اسرائيل نيست. اين جنگ در چارچوبه جنگ بزرگتر آمريکا در خاورميانه راه افتاده است. اين جنگ در خدمت نقشه هاي خاورميانه اي آمريکا قرار مي گيرد. آمريکا مي خواهد با جنگ و خونريزي بي حد و حساب، چهره خاورميانه را عوض کند و به اين ترتيب، نفوذ و سلطه اش را بر خاورميانه محکم تر نمايد. در چنين شرايطي، ارتش اسرائيل يکي از مهمترين اهرمهاي آمريکاست. هدف رسما اعلام شده اسرائيل از بين بردن قدرت حزب الله لبنان است. اما آمريکا ميگويد هدف "تغييرات اساسي در خاورميانه است". وال استريت ژورنال که وابسته به جناحي از هيئت حاکمه آمريکاست مي نويسد: «خوب يا بد، آمريکا و مقامات عرب اين برخورد گسترش يابنده را بخشي از برنامه هاي وسيعتر براي تجديد سازماندهي خاورميانه مي بينند. اين بازسازي با سرنگوني رژيم هاي عرا ق و افغانستان شروع شد.» (1)

 با آغاز جنگ اسرائيل و لبنان، و پتانسيل گسترش آن، آمريکا قدرت هاي اروپائي و روسيه و چين را نيز در مقابل عمل انجام شده قرار داد. بمب افکن هاي اسرائيلي درست قبل از اجلاس سران هشت کشور صنعتي در روسيه، بمباران لبنان را آغاز کردند. در نتيجه دستور جلسه اي که توسط روسيه طراحي شده بود و قرار بود پوتين در آن خودنمائي کند، بهم خورد. جورج بوش به همه فهماند که اوضاع خاورميانه را کدام  قدرت امپرياليستي کنترل مي کند.  روسيه که مي خواست دستور کار اجلاس سران هشت کشور صنعتي را روي مسئله نفت و گاز خاورميانه و آسيا برده و به چک و چانه زدن بر سر تقسيم "عادلانه" آن ميان قدرت ها، بپردازد فهميد که مسئله نفت و گاز خاورميانه با چه طريقي و توسط کدام قدرت حل و فصل خواهد شد!

مقاومت انقلابي و سازمان دادن نيروها براي انقلاب تنها راه چاره مردم است

اما اين جنگ براي خود آمريکا بحران آفرين خواهد بود. بدون شک آمريکا با امواج مبارزه و مقاومت مردم خاورميانه بخصوص کشورهاي عرب و همچنين مردم داخل آمريکا مواجه خواهد شد. اين جنگ تضادهاي ميان آمريکا از يکسو و قدرت هاي امپرياليستي ديگر را نيز تشديد خواهد کرد. حتا وال استريت ژورنال که روزنامه محافظه کاران آمريکاست به  کاخ سفيد هشدار داد که : « کاخ سفيد مي خواهد از بحران اخير براي دست يافتن به تغييرات درازمدت استفاده کند. اين کار داراي خطراتي است و مي تواند زير پاي اهداف آمريکا را خالي کند.»

اداره جهان و جوامع بشري از طريق خونريزي و جنگ جزو ذات نظام سرمايه داري امپرياليستي است. نه تنها تاريخ بارها اين واقعيت را ثابت کرده بلکه امروز ارباب جهان امپرياليستي با صراحت و بدون ابهام آن را اعلام مي کند. اين وضع  در واقع به مردم خاورميانه نهيب مي زند که هيچ چاره ديگري بجز انقلاب کردن و بيرون آوردن کشورهاي مختلف منطقه از زير چنگال خونين نظام سرمايه داري امپرياليستي و دولتهاي حاکم بر اين کشورها ندارند. نيروهاي ارتجاعي مانند حزب الله و حماس و دولتهاي ارتجاعي مانند جمهوري اسلامي و سوريه، نه تنها قادر نيستند از دهشتهائي که اين نظام براي مردم مي آفريند ممانعت کنند بلکه خود از عوامل آن مي باشند. تمام کشورهاي خاورميانه بخصوص ايران به گرداب اين بحران بزرگ کشيده خواهند شد.  اين اجتناب ناپذير است. مسئله اين است که از درون رنج هاي بي حد و حساب، انقلاب سوسياليستي براي مردم ايران وخاورميانه بيرون خواهد آمد يا بازسازي امپرياليستي خاورميانه؟ همه چيز وابسته به نيروهاي کمونيست و انقلابي و مترقي در ايران است. بنظر مي آيد که در حال حاضر در هيچ کشور ديگر خاورميانه، پتانسيل ايجاد يک قطب واقعا انقلابي در مقابل امپرياليستها و مرتجعين موجود نيست. اما در ايران هست. اين واقعيت وظايف ما را صد چندان مي کند. در سال 57 افتادن انقلاب ايران بدست نيروهاي مرتجع مذهبي ضربه بزرگي به روند انقلابي در تمام خاورميانه زد. وقت آن رسيده که نيروهاي کمونيست و انقلابي در ايران مسئوليت جبران اين  ضايعه را بر دوش بگيرند.

توضيحات

1- نقل شده در وال استريت ژورنال – چهارشنبه 19 ژوئيه

2- گفته مي شود لبنان منطقه نفوذ فرانسه است. اما اين جنگ نشان داد که هيچ از قدرت هاي امپرياليستي نمي توانند در مقابل برنامه هاي آمريکا کاري کنند. جالب اينجاست که با وجود نزديکي زياد لبنان به فرانسه،  ناوهاي جنگي بريتانيائي در آبهاي مديترانه در نزديکي لبنان لنگر انداخته اند.