Print  |  close
سنديكاي پروژه اي؛ ميراث انقلابي

سنديكای پروژه ای؛ ميراث انقلابی!

برهان

 

صحبت در مورد سنديكاي پروژه اي آبادان و حومه است كه در اوائل انقلاب 1357 بوجود آمد و 14هزار تن از كارگران پروژه اي را متشكل كرد. صحبتم روي چگونگي ايجاد اين سنديكا است و اينكه چه عوامل عيني و ذهني موجب بوجود آمدن اين تشكل كارگري شد. اين تشكل چه مبارزاتي را سازمان داد؟ آيا اين تشكل سياسي بود يا فقط مبارزات اقتصادي كارگران بيكار پروژه اي را رهبري مي كرد. و اينكه سنديكا چه ويژگي هائي و در عين حال چه محدوديتهائي داشت و چه عواملي موجب از هم پاشيدن آن شد و مهمتر از همه امروزه بايد چه نتايج و درسهائي از اين تجربه براي مبارزات امروز خودمان بگيريم.

قبل از اينكه صحبتهايم را در مورد سنديكا شروع كنم، مي خواهم از آن عده از رفقائي كه ديگر ميان نيستند يادي كنم و خاطره سرخ آنان را گرامي دارم. بويژه رهبران انقلابي كارگران پروژه اي چون علي چهار محالي كائيدي، محمد علي ابرندي، مصطفي آبكاشك و ابراهيم غريب زاده.

علي چهار محالي در اول ماه مه 1363 به جرم سازماندهي و شركت در مبارزه مسلحانه سربداران در شمال ايران در اوين اعدام شد.

محمد علي ابرندي در اثر حمله قلبي در زندان اوين در تابستان 1366 جان باخت.

ابراهيم غريب زاده در زندان شيراز به جوخه اعدام سپرده شد.

و مصطفي آبكاشك در تصادفي در آمريكا در سال 1368 جان باخت.

همچنين يادي كنم از دهها فعال انقلابي و كمونيست جان باخته كه به انحاء مختلف به فعاليتهاي سنديكا ياري رساندند. رفقائي چون كريم ساعي از رهبران سازمان پيكار، غلامحسين سليم از رهبران گروه گلسرخي و حميد شط زاده.

و همچنين درود و سپاس به همه فعالين سنديكا و زندانيان سياسي سنديكا كه ميراث انقلابي برجسته اي براي طبقه كارگر ايران از خودشان بر جا گذاشتند. بويژه آن دسته از رفقائي كه تلاش مي كنند درسهاي اين تجربه سترگ را در اختيار نسل جديد كارگر بگذارند.

در عين حال لازم است بگويم كه من خود يكي از فعالين كنفدراسيون دانشجويان در آمريكا (احيا) و از فعالين اتحاديه كمونيستهاي ايران بودم كه قبل از آتش سوزي سينما ركس در سال 57 به آبادان برگشتم. و در جريان فعاليتهاي سنديكا قرار گرفتم. و از ابتداي تشكيل سنديكا تا دوران جنگ ايران و عراق كه منجر به از هم پاشيدن آن شد درسنديكا فعاليت مي كردم.

و همچنين لازم است بگويم كه براي ارائه اين جمعبندي من از ياري رفقاي حزب كمونيست ايران (ماركسيست لنينيست مائوئيست) بهره مند شدم. اين رفقا گزارشات و اعلاميه هاي سنديكا و خاطراتي از فعالين سنديكا را در اختيار من گذاشتند كه من براي دوستان سخنران اين جلسه هم فرستادم.

علاوه بر اين از مقاله رفيق محمد صفوي كه در گاهنامه كار- مزد حدود پنج سال پيش منتشر شد استفاده كردم. و در يك ماه گذشته كه قرار بر اين سخنراني گذاشته شد ساعتها در مكالمه تلفني و از طرق مختلف با رفقاي سخنران امروز در تماس بوديم و طبق همان رسم اتحاد و شوري كه همواره دوران سنديكا متدوال بود خودمان را براي گفتگوي امروز آماده كرديم.

 

در ابتدا همانگونه كه رفقاي ديگر اشاره كردند سنديكاي پروژه اي آبادان جايگاه برجسته اي در جنبش كارگري ايران دارد. يكي از برجسته ترين، انقلابي ترين، توده اي ترين و سياسي ترين تشكل هاي كارگري بود كه در دوره انقلاب شكل گرفت و از وجود رهبراني جسور و متعهد برخوردار بود. رهبراني كه وفادار به منافع كوتاه مدت و درازمدت كارگران بودند.

امروزه هم كه شاهد اوجگيري مجدد جنبش كارگري در ايران هستيم، تاكيد و پافشاري بر دستاوردها و ميراث انقلابي اين سنديكا از اهميت حياتي برخوردار است. تجربه اي غني كه از زواياي گوناگون و جنبه هاي مختلف حاوي درسهاي زنده و مهمي براي ماست.

 

دلايل عيني و ذهني شكل گيري سنديكا

مهمترين دليل عيني كه رفيق محمد صفوي در مقاله خود بدان اشاره كرد و رفقاي ديگر هم بدان اشاره كردند. مسئله بيكاري وسيع كارگران پروژه اي به خاطر تعطيل شدن پروژه هائي بود كه در دوره قبل از انقلاب در خوزستان (و همچنين سراسر ايران) جريان داشت.

فاكتور ديگر، انقلاب و سرنگوني رژيم شاه و مبارزات توده اي گسترده بود كه زمينه مساعدي را براي ظهور تشكلات كارگري بوجود آورد. يعني فضاي سياسي مساعدي در كل موجود بود. از طرف ديگر مسلما نقش كارگران صنعت نفت و اعتصابات سراسري آنها در سرنگوني شاه شرايط سياسي مناسب تري براي شكل گرفتن اينگونه تشكلات كارگري بوجود آورده بود.

اما سابقه مبارزات كارگري در آبادان، نقش برجسته كارگران نفت در مبارزه ضد امپرياليستي و در جريان ملي شدن صنعت نفت و تجاربي كه كارگران جنوب در تشكل يابي خودشان در سالهاي 32 20 داشته اند به يك ذهنيت اجتماعي قوي بدل شده بود. براي همين كمتر كسي از ماست كه در آبادان بزرگ شده باشد و آن تجربه را از پدران و نزديكان خود نشنيده باشد. براي همه ما آن مبارزات متشكل واقعا بدل به رويائي شده بود كه مي خواستيم دوباره آنرا به يك واقعيت عملي تبديل كنيم.

در عين حال بازگشت دهها تن از فعالين سياسي تعليم يافته كنفدراسيون به آبادان در سال پنجاه و هفت، كه اكثريت آنان از فرزندان كارگران نفت بودند، يك نقطه قوت برجسته در شكل گيري يك جنبش انقلابي سياسي چپ در آبادان و بطور كلي در جنوب بود. مسئله اي كه از زمان تظاهراتهاي توده اي پس از آتش سوزي سينما ركس برجسته بود. آبادان جزو معدود مناطقي در ايران بود كه پرچمهاي سرخ در تظاهراتها برافراشته مي شد و ادبيات كمونيستي در سطح وسيع بين مردم پخش مي شد. بي جهت هم نبود كه آبادان را استالينگراد ايران مي خواندند.

همه فاكتورهائي كه عنوان كردم دست به دست هم داده و موجب ظهور رهبران انقلابي سنديكا شد. به جرئت مي توان گفت كه بدون آن رهبري انقلابي شكل گيري و ادامه كاري سنديكا امكان نداشت.

كارگران پروژه اي واقعا از يك امتياز مهم برخوردار شدند و آن امتياز حضور رهبران آگاه و كمونيستي مثل مصطفي، علي، ابرندي... در ميان شان بود. البته پروسه سياسي شدن و كسب آگاهي طبقاتي هر يك از اين رهبران متفاوت بود. مثلا مطصفي و ابرندي آنگونه كه مي گويند عمدتا در زندان زمان شاه به آگاهي كمونيستي دست پيدا کردند. يا علي چهار محالي از كادرهاي برجسته جنبش كمونيستي در دهه چهل شمسي بود كه به كوبا و چين سفر كرد مدتي هم به فعاليت سياسي در بين كارگران خليج پرداخت. و در اوائل دهه پنجاه شمسی در رابطه با سازمان انقلابي حزب توده به ايران بازگشت و به فعاليت در بين كارگران جنوب مشغول شد. (1)

هر چند هر يك از اين رهبران بعدها سمتگيري سياسي سازماني متفاوتي كردند، از جمله علي چهار محالي به اتحاديه كمونيستها مي پيوندد، مصطفي به وحدت انقلابي و ابرندي به سازمان فدائي (اقليت)، اما روابط رفيقانه اي با يكديگر داشتند و متحدانه امور سنديكا را پيش مي بردند.

 

ويژگي هاي اصلي سنديكا

سنديكا يك تشكل توده اي، انقلابي و رزمنده و مستقل بود. اما در عين حال يك جبهه متحد ميان گرايشات مختلف درون جنبش چپ و كارگري هم بود.

اين درست است كه اسمش سنديكا بود اما يك تشكل صنفي - سياسي توده اي بود.

سنديكا نمي توانست سياسي نباشد. دوران انقلاب بود و همه چيز تحت الشعاع مسائل سياسي انقلاب بود. اگر سنديكا در سياست دخالت نمي كرد پايه نمي گرفت يا نمي توانست پايه اوليه خود را حفظ كند. مثال مشخصش هم در اين مورد كارگران عرب بودند. اگر سنديكا به دفاع از مبارزات خلق عرب و محكوم كردن سركوبگری جمهوري اسلامي نمي پرداخت نمي توانست كارگران عرب را با خود متحد كند. مسئله خلق عرب مسئله مهمي بود چون كارگران عرب پايه عمده سنديكا بودند.

يا زماني كه ديپلمه هاي بيكار در اثر حملات رژيم به تظاهراتشان به سنديكا پناه مي برند و در محل سنديكا تحصن مي كنند، سنديكا نمي توانست به حمايت از ديپلمه هاي بيكار بر نخيزد و از حقوق فرزندان كارگران دفاع نكند.

يا مسئله آتش سوزي سينما ركس كه يك واقعه كاملا سياسي بود. بسياري از خانواده هاي كارگري عزيزانشان را در اين ماجرا از دست داده بودند. دادگاه رژيم هم داشت اين جنايت را كه بعدها معلوم شد كار خود آخوندها بود لاپوشاني مي كرد. سنديكا دنبال روشن شدن ماجرا بود و همواره از خانواده هاي اين قربانيان حمايت مي كرد و با نمايندگانشان در تماس بود.

دخالت در سياست امر آگاهانه اي بود كه رهبري سنديكا بدان اعتقاد داشت و مدام تبليغش مي كرد. به عنوان مثال، تئاتري كه در ضديت با اكونوميسم (2) نمايش دادند. تئاتري كه خود كارگران وقت گذاشته بودند و روزها تمرين كرده بودند تا بعد از يكي از راهپيمائي مهم آنرا براي عموم به نمايش درآورند. به خاطرم مي آيد در اين نمايشنامه يكي از كارگران مي گفت:

ما مي خواستيم تشكل كارگري درست بكنيم و فقط براي مسائل اقتصادي مبارزه كنيم و در واقع حركت لاك پشتي مي كرديم ولي ناگهان در اول ماه مه همه حركت ما فانتومي شد و خواستهاي سياسي را طرح كرديم. مثل كوتاه كردن دست كارفرما، سرمايه هاي خارجي. كه به نظرم كار غلطي بود.

كارگر دوم در پاسخ به اين كارگر گفت:

ولی ما نبايد فقط مبارزه اقتصادي كنيم. بايد در سياست هم دخالت كنيم.

مي بينيم كه رهبران سنديكا مي خواستند مدام سياست را در ميان پايه هاي خودشان و مجمع عمومي خود تبليغ كنند. سنديكا نه تنها در سياست دخالت مي كرد بلكه سياست انقلابي را تبليغ مي كرد. سعي مي كرد آگاهي سياسي كارگران را بالا ببرد. تظاهراتهاي ضد امپرياليستي كه سازمان مي داد يا شعارهائي كه در دفاع از مبارزات خلق كرد مي داد و حمايت دائمي اش از اعتصابات و مبارزات ديگر بخشهاي كارگري همه و همه بخشي از اين سياست صحيح بود.

سنديكا به سهم خودش تلاش كرده بود كه در مقابل عوامفريبي هاي رژيم مبني بر مبارزه ضد امپرياليستي (كه آندوره حول جنجال اشغال سفارت آمريكا) براه افتاده بود دركي انقلابي را از اين مسئله جلو گذارد. مثلا با طرح شعارهاي درست مانند مبارزه ضد امپرياليستي از مبارزه ضد ارتجاعي جدا نيست و يا اينكه بدون پرداختن به خواستهاي كارگران صحبتي از مبارزه ضد امپرياليستي نمي تواند در ميان باشد. اين در واقع جزئي از تلاش سياسي آگاهگرانه رهبران سنديكا و كل سنديكا بود.

يا زماني كه زمزمه هاي حمله صدام شنيده شد، سنديكا شعار اتحاد زحمتكشان دو كشور را طرح كرد. اين شعارها همه در راهپيمائي هائي كه از طرف سنديكا سازمان داده مي شد توسط كارگران داده ميشد. اول ماه مه 59 با اين شعارها برگزار شد:

زحمتكشان عراق، زحمتكشان ايران؛ اتحاد اتحاد عليه امپرياليسم!

حمله به زحمتكشان، حمله به دانشجويان، حمله به انقلاب است!

بمباران سنندج بدست ارتش شاه، محكوم است محكوم است!

بطور كلي سنديكا با دخالت در زمينه هاي مختلف مبارزه اجتماعي سعي مي كرد ديد كارگران را گسترش دهد. مثلا حمايت از ديپمله هاي بيكار يا ياري رساندن به سيل زدگان خوزستان و ايجاد تيمهائي مركب از جوانان و كارگران و اعزام شان به مناطق روستائي. اينجور كارها نقش مهمي در بالابردن شناخت كارگران از جنبه هاي گوناگون مبارزه اجتماعي و طبقاتي داشت. يا حمايت سنديكا از مبارزه خلق كرد.

سنديكا يك تشكل توده اي بود و همه امورش را با اتكا به توده ها جلو مي برد. مشي توده اي سنديكا برجسته بود. در همه زمينه ها از مالي گرفته تا تبليغات.

مثلا سنديكا يك حساب بانكي براي جمع آوري كمك مالي دائر كرد و از مردم خواست كه براي كمك به بيكاران به آن حساب پول بريزند؛ بسياري به خاطر دارند آن دختر بچه اي كه در گرماي تابستان به بانك مي آيد تا پنج تومان قلكش را براي كمك مالي به سنديكا واريز كند.

در زمينه تبليغات هم رهبران سنديكا تلاش مي كردند سطح و نياز توده ها را (با توجه به بيسوادي بسياري از كارگران) در نظر بگيرند مثلا از فرمهاي هنري مثل دكلمه يا تئاتر، سرودهاي جمعي براي جا انداختن آگاهي طبقاتي استفاده مي كردند.

دو زبانه بودن سنديكا و اهميتي كه به كارگران عرب مي داد يك نقطه قوت بزرگ بود.

سنديكا يك تشكل رزمنده بود. و خودش را متكي بر ابتكارات و مبارزات از پائين توده هاي كارگر مي كرد.

اگر چه سنديكا بر سر مسائل صنفي وارد مذاكره و چانه زني با مقامات دولتي هم مي شد و سعي مي كرد از اين طريق نيز خواسته هاي خود را جلو ببرد اما روش عمده اش اتكا به توده كارگران بود. رهبران سنديكا هراسي نداشتند كه هر موقع لازم بود توده هاي كارگر را به خيابان بكشانند.

يا يكي از روشهاي رزمنده سنديكا مقابله با چماقداران بود.

يادم مي آيد زماني كه اولين تظاهراتهاي سنديكا براه افتاد بچه هائي كه تجربه تظاهراتهاي كنفدارسيون را داشتند پيشنهاد تشكيل تيم انتظامات را دادند. و جالب اينجاست كه تيمي از آن كارگران كه آدمهاي بزن بهادري بودند، آمدند و همان روزهاي اول حق چماقداران حزب اللهي را كف دستشان گذاشتند و تقريبا از شر آنها براي مدتهاي زيادي راحت شديم. كاري كه متاسفانه در ساير نقاط ايران صورت نگرفت. يعني اصلا سنديكا خط عيسي مسيح را نداشت كه بخواهد با مظلوم نمائي حقانيت خود را ثابت كند.

يا در دفاع از سنديكا، رهبران سنديكا لازم ديدند كه به توده ها فراخوان دهند كه در محل سنديكا تجمع كنند و به دفاع شبانه روزي از آن بپردازند. همانجا دفاع از خود به كارگران آموزش داده مي شد. به خاطرم مي آيد كه يكي از آموزش ها اين بود كه چگونه با بند و طناب راه را بر حمله شبانه چماقداران سد كنيم.

از جسارت و رزمندگي رهبران سنديكا بگويم زمان رفتن شان نزد آل شبير در خرمشهر در بهار پنجاه و هشت. يعني زمان سركوب خلق عرب. همان روزي براي ابراز همبستگي رفتند كه دولت هم با تمام قوا به خرمشهر حمله كرده بود. نمايندگان سنديكا ساعتها زير آتش رژيم قرار داشتند و سرانجام توانستند خط محاصره را بشكنند و بيرن بيايند يعني از تن به خطر دادن ابائي نداشتند. جسارت شان زياد بود.

سنديكا يك تشكل مستقل بود. مهمترين جنبه اين مسئله، استقلالش از دولت بود. گرچه عوامل حزب الله همواره سعي مي كردند نماينده شان را بدرون سنديكا بفرستند و اغتشاش و تفرقه بوجود آورند ولي اين تحريكات همواره به طريق هشيارانه اي خنثي مي شد. يكي از بهانه هاي دار و دسته هاي ارتجاعي، حضور فعالين كمونيست در سنديكا بود. فعاليني كه در جنوب علني و شناخته شده بودند. مثل كريم ساعي يا مثل خود من. اينها يكبار سعي كردند ما را اخراج كنند ولي رهبران سنديكا مانع شدند.

رهبران سنديكا اصلا به دام جوي كه آندوره بر اغلب تشكلات كارگري حاكم بود نيفتادند كه بر سردرشان بنويسند اين تشكل، مستقل از سياست و احزاب است. بهيچوجه اينطور نبود. زيرا اصلا عيني و واقعي نبود و نيست. حضور سياست و دخالت در سياست همانطور كه گفتم امري ناگزير بود. اگر حتي رهبران انقلابي سنديكا هم نمي خواستند در سياست دخالت كنند رژيم جمهوري اسلامي و عوامل بورژوازي اين يا آن سياست را طرح مي كردند و از توده هاي كارگر مي خواستند كه اين يا آن سياست را انتخاب كند. آن هم در دوره اي كه تحولات سياسي شتاب زيادي داشت و پي در پي وقايع مهم سياسي اتفاق مي افتاد و كلا مبارزه بين ادامه انقلاب و ضد انقلاب به قدرت رسيده در سراسر جامعه ادامه داشت.

اما سنديكا پشت جبهه احزاب نبود، در عين اينكه درش به روي گرايشات مختلف سياسي و احزاب باز بود. يك جبهه واحد بين گرايشات مختلف سياسي چپ و انقلابي بود كه در عين رقابت سياسي دوستانه، متحدانه هم عمل مي كردند. تا حدی شبيه همان تجربه اي بود كه در دوران كنفدراسيون دانشجوئي وجود داشت. يعني يك تشكيلات دمكراتيك توده اي بود. اين نكته را هم اضافه كنم كه وجود احزاب و سازمانهاي سياسي در عين حال كمكي بود به ادامه كاري سنديكا. نبايد به اين مسئله كم بها داد. رهبران سنديكا تقريبا همه از اعضاي سازمانهاي چپ و كمونيستي ايران بودند. و خود نماينده ها آگاهانه به اين مسئله برخورد مي كردند كه بتوانند متحدانه مسائل سنديكا را به جلو ببرند.

البته اين امر به خط و خطوط هر حزبي هم ارتباط داشت كه چگونه به امر اتحاد و استقلال سنديكا برخورد كنند و حيات مستقل آنرا برسميت شناسند. قطعا ما شاهد برخوردهاي راست و چپ هم بوديم. اما هيچ وقت اين برخوردها نتوانست حيات مستقل سنديكا را تحت الشعاع قرار دهد.

مثلا يك مورد منفي را ميتوانم نام ببرم: در جريان انتخابات مجلس قرار بود سنديكا از جانب خود يك نماينده معرفي كند. كه اين امر مورد مخالفت سازمان چريكهاي فدائي خلق ايران قرار گرفت. چون آنان مي خواستند سنديكا به كانديداي سازمان راي دهد و اين مخالفت به آن حد رسيد كه برخي افراد سنديكا را كه اصرار داشتند كه نماينده مستقل سنديكا را طرح كنند، تهديد كردند. البته اين مسئله جدا از بروز خط راست و سربلند كردن جريان اكثريت در آن سازمان نبود.

خلاصه كنم مسئله استقلال از احزاب وگرايشات سياسي امري نسبي است. چرا كه نفوذ سياست و احزاب سياسي امري عيني است و به ناگزير با فعاليت هر تشكل توده اي تداخل مي كند. مهم اين است كه احزاب انقلابي دلسوز و صادق و همچنين رهبران كارگران عاقلانه و صحيح به اين تضاد برخورد كنند و خط و روش درستي را اتخاذ كنند و بر مبناي سياست انقلابي و اتحاد انقلابي توده هاي وسيع كارگر به حل اين تضاد نگاه كنند. از اين نظر سنديكا عليرغم برخي محدوديتها يك نمونه نسبتا پيشرفته در جنبش كارگري ايران بود.

 

برخي محدوديت هاي سنديكا

روشن باشد دراينجا انتقاداتي كه مي كنم به منظور كم كردن ارزش اين تجربه مهم نيست. رهبران سنديكا كار جدي و بزرگي انجام دادند و دقيقا چنين كار بزرگ و جدي هم برخورد جدي و انتقادي را طلب مي كند.

البته مهم است كه كمبودهاي سنديكا را در چارچوبه تاريخي آندوره در نظر بگيريم. يعني ضعف ها و محدوديت هائي كه كلا مردم ما، نيروهاي سياسي انقلابي و چپ در دوره انقلاب داشتند. اين محدوديتها در سنديكا نيز بروز مي يافت.

قصدم اين نيست كه بگويم همانگونه كه خط و عملكرد احزاب سياسي را در دوره انقلاب مورد نقد قرار مي دهيم، بايد سنديكا را مورد ارزيابي قرار دهيم. مسلما نقش و جايگاه هر يك متفاوت است ولي اين هم واقعيتي است كه سنديكا به عنوان يك نهاد كارگري خط و عملكردش از ضعفهاي معيني برخوردار بود.

يكي از محدوديتهاي سنديكا برخوردش به مسئله زنان بود. سنديكا تقريبا تلاشي براي متشكل كردن زنان كارگر و بطور كل زنان نكرد و مهمتر از آن بر اين مسئله مهم جامعه ما انگشت نگذاشت. حتي اشاره اي به بيكاري كاركنان زن بخش اداري پروژه ها نكرد.

البته روشن است كه كارگران پروژه اي همگي مرد بودند اما سنديكا مي توانست به زنان متعلق به خانواده هاي كارگري صورتهاي مختلف تشكل را پيشنهاد دهد. بخصوص اينكه زنان خانواده هاي كارگري يكي از پشتيبانان اصلي سنديكا بودند و در تظاهراتهاي سنديكا شركت مي كردند. يا حتي سنديكا تا آنجائي كه به خاطرم مي آيد مراسمي براي هشت مارس سازمان نداد.

البته اينرا هم بگويم كه سنديكا خلاف سنتهاي مذهبي رايج آن دوران عمل مي كرد و در تظاهراتهاي آن صف مردان و زنان قاتي بود.

ضعف اصلي و عمومي سنديكا اين بود كه چندان بر سر دورنماي فعاليتش روشن نبود. يعني اينكه بالاخره اين فعاليتها به چه سمتي بايد تكامل پيدا كند؟ رابطه اش با جمهوري اسلامي و كلا تحولات سياسي بزرگتري كه در جامعه جريان داشت چيست؟ و مهمتر از همه رابطه اش با كسب قدرت سياسي توسط طبقه كارگر چيست؟

اين واقعيتي است كه فعاليت سنديكا اساسا به خاطر شروع جنگ ايران و عراق خاتمه يافت. اما به نظر نمي رسد كه رهبران انقلابي سنديكا درك روشني از ادامه فعاليتهاي سنديكا در آن دوران پر تب و تاب داشتند و اينكه بالاخره چگونه بين انقلاب و ضد انقلاب تعيين تكليف مي شود و نقش نيروهاي انقلابي و تشكلات توده اي در اين ميان چيست و تاثير اين تعيين تكليف بر فعاليتهائي از قبيل سنديكا چيست؟

در برخي از اعلاميه ها و قعطنامه ها، اين ناروشني ها و يا بهتر است گفته شود برخوردهاي غلط ديده مي شد. بالاي برخي اعلاميه ها مي نوشتند بسمه تعالي. اين بسمه تعالي انگار جواز فعاليتهاي قانوني آندوره بود كه البته تاثيري هم در برخورد حكومت و عوامل حكومت به سنديكا به عنوان محل فعاليت كمونيستها نمي گذاشت. يا محكوم كردن ترور مفتح و دفاع از اعدام عوامل رژيم سابق که رژيم خميني براي تثبيت قدرت خويش مي كرد. اينها نشانه ناروشني بر سر ماهيت قدرت سياسي خميني و روند تحولات بود. اگر چه سنديكا اينجا و آنجا با شعارهائي چون زن و بچه گرسنه صبر سرش نميشه، دولت سرمايه دار حرف سرش نمي شه! تبليغ مي كرد كه اين رژيم از منافع سرمايه داران دفاع مي كند و پاسخي به خواست كارگران نمي دهد. اما اين افشاگري ها، افشاگريهاي اقتصادي قسمي بود تا افشاگري سياسي همه جانبه.

منظورم اين نيست كه سنديكا به عنوان يك تشكل توده اي مي بايست علنا شعار سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي را بر سر در خود مي نوشت. بحث بر سر اين نيست. بحث بر سر در نظر گرفتن تحولات سياسي بزرگي است كه در جامعه صورت مي گيرد و آماده كردن سياسي كارگران براي آن. همينكه خود جنگ ايران و عراق موجب توقف كار سنديكا شد نشان دهنده اين است كه طبقه كارگر بدون در نظر گرفتن تحولات سياسي نمي تواند امر متشكل شدن خود را پيش ببرد و فكر كند مي تواند مجرد از اين تحولات فعاليت كند يا در هر شرايط و موقعيتي از يك فرم تشكل يابي ثابت استفاده كند. اين مسئله در رابطه با كشورهاي تحت سلطه كه ما در آن عموما با اختناق و ديكتاتوري روبرو هستيم، بسيار برجسته است. تجربه از هم پاشيدن سنديكا نشان داد كه جنبش كارگري در شرايط متفاوت فرمهاي متفاوت تشكل يابي را مي طلبد.

تجربه نشان داد كه ايجاد تشكلهاي پايدار كارگري در كشور ما مشروط به تحولات سياسي بزرگتر است. وانگهي ايجاد يك تشكل پايدار هم به ماهيت و خصلت اعتراضات توده هاي كارگر بستگي دارد. برخي مواقع توده هاي كارگر مي توانند به تمام يا بخشي از خواستهاي خود دست يابند، يا در مقابل مانورها و ترفندها و يا برخي رفرمهاي جزئي سرمايه داران خلع سلاح شوند و يا روحيه مبارزاتي شان به هر دليل دچار افت شود. در نتيجه پافشاري بر حفظ يك فرم از تشكل و يا خلاصه كردن همه چيز به اين يا آن فرم تشكل مي تواند به ضد خود بدل شود و موجب جدائي فعالين كارگري از پايه هاي شان شود. فعالين جنبش كارگري اگر اين مسئله را در نظر نگيرند، نمي توانند ادامه كاري جنبش كارگري را با انعطاف لازمه به پيش ببرند.

اگر فعالين كارگري درك روشن و صحيحي از رابطه بين تشكلات توده اي كارگري با تشكلات كليدي تر و اصلي تر طبقه كارگر نداشته باشند قادر نخواهند بود حتي امور آن تشكلات توده اي كارگري را به خوبي پيش ببرند و در آماده كردن طبقه كارگر براي رهبري انقلاب و كسب قدرت سياسي نقش ايفا كنند.

دوباره تاكيد مي كنم اين محدوديت سنديكا اساسا بر مي گردد به محدوديتهاي بخش پيشرو جنبش كارگري در آن مقطع كه از حزب پيشاهنگ خود محروم بود. يعني كمونيستها در گيجي و سردگمي به سر مي بردند و نتوانستند خط ايدئولوژيك سياسي صحيحي را براي پيشبرد انقلاب جلو گذارند و اصلي ترين و پايدار ترين و استراتژيک ترين تشكل طبقه كارگر يعني حزبش را بنيان نهند. از موقعيتها و تلاشهائي چون سنديكا براي متحد كردن هر چه بيشتر صفوف طبقه كارگر در سطوح مختلف سود جويند و طبقه كارگر را براي نبردهاي سرنوشت ساز در آن مقطع آماده كند.

با توجه به اين واقعيت رفقائي از رهبران سنديكا مانند علي چهار محالي در مواجهه با واقعيتهاي آندوره (مشخصا سركوب و كشتار وسيعي كه پس از خرداد 1360 براه افتاد) به اين نتيجه رسيدند كه طبقه كارگر بدون داشتن ارتش انقلابي متعلق به خود نه قادراست در مقابل ضد انقلاب ايستادگي كند نه از دستاوردهاي اوليه خود حفاظت نمايد و مهمتر از آن انقلاب را به پيروزي رساند. به همين خاطر تلاشهاي خود را در جهت آغاز مبارزه مسلحانه انقلابي متمركز كردند. خلق بدون ارتش خلق هيچ چيز ندارد. اگر كمونيستها و رهبران جنبش كارگري بدان توجه نكنند قادر نيستند ادامه كاري انقلاب را تضمين كنند. و جويبارهاي مختلف مبارزاتي را به يك سيل بنيان كن نظم كهن تبديل كنند. اين موضوع جداگانه اي است كه اميدوارم در فرصتهاي ديگر در موردش صحبت كنيم.

 

نتيجه و درسهاي كلي

قبل از اينكه درسهاي كليدي سنديكا را خلاصه كنم بايد بگويم كه سنديكاي پروژه اي در عين حال يك واقعيت مهم را نيز نشان داد. اينكه در هر مقطعي يك بخش از طبقه كارگر مي تواند نقش پيشروتري ايفا كند. تجربه سنديكا نشان داد كه آن بخش از طبقه كارگر كه از ثبات و امنيت شغلي نسبي برخوردار نيستند پتانسيل زيادي براي جلو راندن كل جنبش كارگري دارند و مي توانند در مقاطعي محرك پيشروي كل جنبش كارگري باشند. اگر در دوران انقلاب پنجاه و هفت كارگران صنعت نفت نقش كليدي در به تحرک در آوردن کل جنبش کارگري ايفا كردند، اما در دوره بعد، بخشهاي ديگري از طبقه كارگر اين نقش را بر عهده گرفتند. مسئله اي كه البته به مجموعه اي از فاكتورهاي عيني و ذهني بستگي دارد.

همانطور كه گفتم تجربه سنديكا يك تجربه پيشرو بود. دليل موفقيت سنديكا را مي توان در چند درس مهم خلاصه كرد:

سنديكا نشان داد كه چه پتانسيل بزرگي در ميان طبقه كارگر ايران موجود است. سنديكا به توده كارگران اتكا كرد، روشهاي رزمنده را براي خواستهاي خود اتخاذ كرد و به همين خاطر موفق بود.

سنديكا نشان داد كه شرط پيشبرد موفقيت آميز مبارزات صنفي و متشكل كردن كارگران دخالت هر چه آگاهانه تر در سياست است.

سنديكا نشان داد اتحاد طبقه كارگر از هر مليتي نه تنها امكان پذير است بلكه بسيار ضروريست. بدون ديدگاه انترناسيوناليستي نمي توان طبقه كارگر واحد و چند مليتي ايران را متحد كرد.

سنديكا نشان داد بدون رهبران انقلابي، بدون كساني كه آگاهي سياسي طبقاتي داشته باشند، امكان يك فعاليت گسترده و ادامه دار ميسر نيست.

تجربه و زندگي سياسي اين رهبران اهميت آگاهي سوسياليستي را نشان مي دهد. آگاهي علمي كه اساسا در خارج از مناسبات كار سرمايه و حتي خارج از صفوف طبقه كارگر سنتز شده و تكامل مي يابد و پيشروان كارگري بايد تلاش كنند آنرا همه جانبه فرا بگيرند و با مهارت عملي كنند.

همان اندازه كه براي پيشبرد هر مبارزه، توده هاي كارگر تعيين كننده اند وجود چنين رهبراني هم كليدي است.

 

توضيحات:

1 براي كسب اطلاعات بيشتر در مورد زندگي رفيق علي چهار محالي كائيدي مي توانيد به سايت حزب كمونيست ايران (م ل م) بخش جانباختگان رجوع كنيد.

2 اكونوميسم در عام ترين معنا يعني مشغول كردن كارگران به مبارزه براي حقوق اقتصادي و دخالت نكردن در سياست.