Print  |  close
رهائی زن، رهائی بشریت

 

رهائی زن، رهائی بشريت

حضور زنان در جنبش 9 ماهه اخير به مثابه يک نيروی اجتماعی قدرتمند و بالنده که چشم دوست و دشمن را خيره کرده است نشانهء حقايق عميقی در مورد جامعه ما و راه رهائی آن است. نشانهء آن است که يکی از نقاط تلاقی و تمرکز تضادهای اجتماعی مختلف جامعهء ما در کجا قرار دارد؛ مرکز زلزله ای که می تواند طومار جمهوری اسلامی را درهم پيچيد کجاست؛ مواد مذابی که در زير فشار ستم و استثمار همه جانبه ء اقتصادی و سياسی و فرهنگی در دل جامعهء ما انباشته شده است از دهانهء کدام آتشفشان می تواند قدرتمندتر از هر جای ديگر بيرون بريزد و پشتوانهء آغاز و تکامل يک انقلاب اجتماعی بی نظير در ايران شود که نه فقط چهره ايران بلکه خاورميانه و جهان را عوض کند.

 

در اين پرتو، سخنی صريح و بی پرده داريم با مردمی که خواهان تغيير وضع جامعه و پيشروی آن به سوی آزادی و عدالت اجتماعی اند: شمار عظيمی از مردم جامعهء ما به درستی رژيم جمهوری اسلامی را منبع انکار ناپذير تمام پلشتی های اجتماعی می دانند. اما اکثريت همين مردم، هنوز، لگدمال شدن آزادی زنان توسط رژيم را جزو اين پلشتی ها نمی شمارند- حال آنکه از اصلی ترين آن هاست و در صفحهء نخست شناسنامه اجتماعی و ايدئولوژيک جمهوری اسلامی ايران ثبت شده است.

 

يکی از ضعف های جدی و غير قابل چشم پوشی جنبش ضد رژيمی 9 ماههء گذشته همين است. اين ضعف نشانهء آن است که هنوز اکثر مبارزين خيابان ها در مورد اينکه چه جامعه ای با چه مشخصاتی می خواهيم، راه دست يابی به آن چيست و با چه نوع رهبری می توانيم آن را بدست آوريم، در ابهام و ناروشنی بسر می برند. يا بهتر است بگوئيم هنوز زير نفوذ افق، برنامه و سياست های رهبری سبز هستند. دخالت دين در دولت از ارتجاعی ترين و پوسيده ترين شاخص های سازمان اجتماعی حاکم در ايران است که بايد بيش از يک قرن پيش از گرده جامعه ما برداشته می شد. اما در جمهوری اسلامی ايران به بهای بردگی زن

 

به کل جامعه تحميل شد. بردگی زن، جزو سلسله اعصاب جمهوری اسلامی است. هر گونه تغيير جدی در اين زمينه انسجام و هويت نظامش را به زير سوال می کشد. آزادی و برابری زنان با سرنگونی اين دولت گره خورده است. بهمين دليل رهبران اصلاح طلب سبز قوانين و باورهای زن ستيزانهء ارتجاعی جمهوری اسلامی را (از حجاب اجباری تا قوانين شريعت که قانون اساسی و قوانين جزائی اسلامی طبق آن نوشته شده اند) تخطی ناپذير می دانند. در برابر موج سبز اينان که بردگی زن بر تارکش نوشته شده است، بايد موجی ديگر به راه انداخت - موجی که آزادی و برابری زن بر سرلوحه اش نوشته شده و برای آن می رزمد و هر جنبش و شخصيت و برنامه ای را با آن محک می زند.

 

جنبش دانشجوئی می تواند نقش مهمی در به راه انداختن و تقويت اين موج بازی کند. دانشجويان مبارز - از زن و مرد - موظفند با طرح های رهبری سبز در زمينهء مسکوت گذاشتن موضوع آزادی و برابری زن و يا تقليل آن به يک گفتمان فريبکارانه مقابله کنند و در زمينه ترويج و تبليغ آزادی و برابری زن در ميان قشرهای گوناگون مردم نقشی فعال بر عهده بگيرند. جنبش های اجتماعی ديگر مانند جنبش کارگري، چنانچه بخواهند خصلتی پيشرو داشته باشند، بايد موضع صريحی در مورد آزادی و برابری زن و ضرورت مبارزه برای آن اتخاذ کنند و به عنوان آغاز فرآيند ساختن جامعه ای نوين بر ويرانه های جمهوری اسلامي، در درون خود روابط ميان زن و مرد را دستخوش دگرگونی کرده و تابوی تبعيت زن از مرد را در هم شکنند. تاکيد بر اين فرهنگ يعنی تاکيد بر فرهنگ ضديت با جمهوری اسلامی و ايجاد مرزها و تمايزات ارزشی و اخلاقی صريح با اين حکومت و پايه های اجتماعی آن.

 

در اين پرتو سخنی صريح و بی پرده داريم با کمونيست ها: اگر حقيقتی را که در ابتدا در مورد خصلت و اهميت اين تضاد و مبارزهء اجتماعی گفتيم عميقا نبينيم و بر پايهء آن عمل نکنيم، فرصت بزرگی را برای بازسازی جنبش کمونيستی به مثابه نيروئی که بايد پيشاهنگ آينده باشد و نه پس مانده گذشته، از کف خواهيم داد. ما بايد بدانيم، آنچه تحت نام جنبش کمونيستی از گذشته بر جای مانده است، تبديل به پوشه ای خالی از محتوای تئوری های پويای کمونيستی و پراتيک کمونيستی شده است. رويکرد اکثريت سازمان ها و احزاب منتسب به جنبش کمونيستی نسبت به مسئله زنان در سی و يکسال گذشته آئينهء تمام نمای اين عقب ماندگی فکری و عملی است. چه ما آگاه باشيم و چه نباشيم، تلاش جدی برای تغيير راديکال اين وضع يا چسبيدن به آن، تبديل به يک خط تمايز جدی در جنبش کمونيستی شده است. نظريه ها و روش های غلط و آن چه را که ديگر درست نيست بايد دور ريخت. تئوری های صحيحی را که در زير آوار نظريه های غلط دفن شده اند بيرون آورد و با يک رويکرد علمی آن ها را تکامل داد و جنبش کمونيستی را بر پايه ای بالنده و قدرتمند از نو ساخت.

 

يک جبههء بسيار مهم از پيش برد اين وظيفهء ضروري، گسست از درک های غالب در ميان کمونيست ها در مورد مسئله ستم بر زن و رابطهء آن با پرولتاريا و انقلاب پرولتري است. نگرش غالب در ميان کمونيست ها به اين مقوله های مارکسيستي، تقليل گرايانه و اکونوميستی است. در نگرش تقليل گرايانه، منافع تاريخي- جهانی پرولتاريا به مثابه يک طبقه و ديدگاه ها و برنامه هائی که منطبق بر اين منافع تاريخي- جهانی است، با خصوصيات و منافع اين عده يا آن عده از کارگران، با اين يا آن جنبش کارگری و سنديکائي، مساوی قرار داده می شود. طبق اين نگرش، پرولتاريا همان کارگر صنعتي است و مبارزه طبقاتی مبارزه ايست که در کارخانه رخ می دهد. به اين ترتيب يک کليت پيچيده و متغير و يک فرآيند تاريخی جهانی به يک وجه خاص (و در يک زمان خاص) تقليل می يابد و بی هيچ تغييری به همان صورت باقی می ماند. با همين درک محدود اهميت شورش 5 روزهء زنان عليه خمينی و نظام جمهوری اسلامی در سال 57 از سوی اکثر کمونيست های ايران درک نشد. زيرا اين زنان شباهتی به کارگران صنعت نفت که با بستن شيرهای نفت رژيم شاه را فلج کردند، نداشتند؛ اين زنان شباهتی به آن کارگر عضلانی چکش بدست که در پوسترهای انقلاب 1917 روسيه نقش بسته بود نداشتند. طبق تعريف،اين زنان پرولتاريا نبودند، و چون طبق تعريف پرولتاريا نبودند پس حرکتشان هم ربطی به پرولتاريا و منافع وی و انقلاب پرولتری نمی توانست داشته باشد!

 

هر چند ممکنست اين تصوير غلوآميز به نظر آيد اما تصويری کمابيش حقيقی از تفکرات غالب بر کمونيست های ايران در سال 57 است که متاسفانه نه تنها تصحيح نشده اند بلکه به طرز دردناکی تقويت نيز شده اند و در ميان بخشی از کمونيست های سابق، نگرش تقليل گرا با گرايشات ايدئولوژيک بورژوائی مانند اکونوميسم و ناسيوناليسم و مردسالاری ترکيب بسيار عقب مانده ای را بوجود آورده که موجب ننگ جنبش کمونيستی است.

 

بايد از اين نگرش ها و گرايشات مضر و بورژوائی گسست کرد و به شکل گيری يک جنبش کمونيستی نوين ياری رساند. شايد نقش زنان در خيزش 9 ماهه اخير شيپور بيدار باشی باشد برای کمونيست های پابرجا و استوار نسل قديم و کمونيست های نسل جديد. ما همه رفقا را فرا می خوانيم که تئوری ها و تزهای حزب ما را در اين زمينه بدقت مطالعه کنند؛ و به فراگير کردن آن در ميان مبارزترين زنان و مردان ياری رسانند. زيرا، هر چه بيشتر اين تئوری ها تبديل به آگاهی قشری از زنان و مردان شورشگر شود، به همان نسبت بر قدرت تداوم و استواری جنبش افزوده می شود. وظيفهء کمونيست هاست که مسئله ی رهائی زن را به عنوان بخش مهمی از رهائی پرولتاريا و رهائی کل بشريت نگريسته و برای پيشبرد مبارزه در اين جبهه از نبرد طبقاتی بکوشند.

 

در اين پرتو سخنی صريح و بی پرده داريم با فعالين جنبش انقلابی زنان: جنبش رهائی زن در ايران با پيچ و خم ها و همچنين با دام های مهلکی که نيروهای سياسی بورژوائی و امپرياليستی بر سر راهش پهن کرده اند روبروست. هيچ شورش اجتماعی نرم و راحت پيش نمی رود. به همين دليل اتخاذ نگاه و رويکردی درازمدت به اين مبارزه دارای اهميت حياتی است. اين جنبش نيازمند تئوری هائی است که سياست های مبارزاتی امروز را هدايت کنند. هيچ جنبش اجتماعی نمی تواند فقط با آگاهی خودبخودی يا آگاهی محدود به نيازهای مرحلهء کنونی پيش رود. در اين صورت دوام چندانی نخواهد داشت و عميق و گسترده نخواهد شد. هر جنبش اجتماعی قبل از اينکه تبديل به جنگی تمام عيار عليه نظم موجود شود، توسط نظريه پردازان و فيلسوفانش صاحب تئوری های مستحکم می شود. بخش راديکال جنبش زنان نمی تواند به اين مسئله بی توجهی کند زيرا تئوری عامل ديناميک در شکل دادن به افق ها و احساسات و ارزش های حاکم بر هر جنبش اجتماعی است بطوريکه می تواند اين افق ها را جهش وار گسترش دهد و راديکال کند يا بشدت محدود و قانع به وضع موجود کند. سردمداران گرايش راست در جنبش زنان (که با نظريه پردازان جنبش بدون خشونت رشته های پيوند فکری نزديک بافته اند) درک درستی از اين رابطه دارند و فعالانه از نظريه های کلان فلسفی و سياسی بورژوائی برای گسترش سياست های سازشکارانهء امروزشان استفاده می کنند.

 

در مرحلهء کنوني، رهائی زنان در شعار کلی آزادی و برابری تبلور يافته است که به معنای سرنگونی جمهوری اسلامي، جدائی دين از دولت و کسب برابری حقوقی و حقيقی در نظام اجتماعی آينده است. اما اين تنها گشودن باب اول در راه رهائی زنان است. سرچشمهء ستم بر زن، نظامی است که کليهء مصائب ديگر را برای بشريت توليد می کند. برای اولين بار در تاريخ، مارکس و انگلس راز موقعيت فرودست زن در جامعه را آشکار کردند و نشان دادند که اين موقعيت با ظهور نظام طبقاتی و شکل گيری دولت های ديکتاتوری طبقاتی بوجود آمد. با ظهور تمايزات طبقاتي، تقسيم کار اوليهء اجتماعی ميان زن و مرد تبديل به يک تقسيم کار ستم گرانه شد. به دليل همين واقعيت، ستم بر زن بدون از بين رفتن کامل نظام طبقاتی و رسيدن به نظام جهانی کمونيستی کاملا از بين نخواهد رفت. در زمينه ی رهائی زنان از قيد ستم، کمونيسم راديکال ترين فکر و تلاش تاريخ بشر بوده است. رهائی انسان از جهنم جامعه ی طبقاتی و رهائی جهاني-تاريخی کامل زن از قيد ستم، کاملا به يکديگر وابسته اند و هر دو با رسيدن جامعه ی بشری به کمونيسم که در آن نه از روابط سنتی مالکيت اثری است و نه از افکار سنتي، متحقق خواهند شد. اما برای اينکه به آنجا برسيم بايد از همين امروز که برای کسب آزادی و برابری مبارزه می کنيم، بذرهای آن جامعه را بپاشيم. بايد در جنبش زنان ارزش های کمونيستی را ترويج کنيم زيرا مبارزه برای آزادی و برابری افقی نيست که بتواند حصارهای جامعه ای که بر پايه ی روابط استثماری و مبادله ی کالائی سازمان يافته، بشکافد و رهائی کامل زنان را متحقق کند. فرآيند حل کامل ستم بر زن فرآيندی مارپيچی خواهد بود. در هر مرحله از پيروزي، بار گرانی از دوش زنان برداشته خواهد شد. برای اينکه اين مبارزه در ميانه راه متوقف نشود يا به بن بست نرسد بايد همواره به افقی که رهائی کامل را به بار خواهد آورد، چشم دوخت. در صورتی که جنبش کمونيستی با تئوری های کمونيستی درست در بطن جنبش رهائی زنان شکل گيرد آنگاه می توان تضمين کرد که نه تنها مرحلهء مبارزه برای آزادی و برابری به پيروزی برسد بلکه در همانجا توقف نکرده و به ورای آن رود. يکی از شاهراه های تقويت جنبش کمونيستی در جنبش زنان به ميدان آوردن تئوری های کمونيستی در مورد رهائی زن و ساختن جنبشی بر پايهء آن است. با تقويت جنبش کمونيستی انرژی و توان زنان شورشگر صدها بار بيشتر رها شده و به کانال هائی سرازير خواهد شد که سرنگونی رژيم را به بار آورده و راهگشای مرحله ای بيسابقه و نوين در جامعهء ما باشد. اين است رويکرد درازمدت واقعی نسبت به مسئله رهائی زن.

 

حزب كمونيست ايران (ماركسيست _ لنينيست _ مائوئيست)

8 مارس 2010 (1388)