Print  |  close
انشعاب در کومله زحمتکشان

انشعاب در کومله زحمتکشان

 

برگرفته از حقیقت شماره 36، آبان 1386

 

اختلاف و انشقاق در رهبری کومله (" سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان") در تابستان گذشته به درگیری و جدائی دو جناح منجر شد. این واقعه، درس های متعددی برای هر فردی که می خواهد آگاهانه مبارزه سیاسی کند در بر دارد.

 بحران در کومله در آستانه کنگره آن حدت گرفت. عبدالله مهتدی، رهبر این سازمان، در اردوگاه کومله (واقع در کردستان عراق) حکومت نظامی برقرار کرد، مخالفین خود را محاصره اقتصادی کرد و یاران دیرین خود را تهدید به راه انداختن "حمام خون" کرد. این اعمال به اندازه صد کتاب ماهیت "حکومت فدرالی" را که عبدالله مهتدی و سازمانش به مردم کردستان ایران وعده می دهند آشکار کرد و نشان داد که رهبری این سازمان بدلیل اتخاذ خط مشی همراهی و همدلی با طرح حملهء نظامی آمریکا به ایران، تا چه حد سقوط کرده است.

 حال که میوه های تلخ این سیاست به بار نشسته، بهتر است از آن درس گیری سیاسی و ایدئولوژیک کرده و مواضع جنبش کمونیستی در کردستان و سراسر ایران را تحکیم کنیم. چشمانمان را باز کنیم و ببینیم که مخدوش کردن خط مرز میان دوست و دشمن، تحت عناوینی مانند "واقعگرائی"، "تاکتیک" و "استفاده از تضادها" و غیره، دیر یا زود منجر به انحطاط سیاسی و تشکیلاتی و خیانت به زحمتکشان و خلق می شود. کومله توسط رفقائی مانند فواد سلطانی برای مبارزه انقلابی در راه رهائی زحمتکشان بنیانگذاری شد. الگو و آمال بنیانگذاران کومله، انقلاب سوسیالیستی شوروی و چین بود و نه فدرالیسم در چارچوب نظام سرمایه داری-فئودالی. ما باید از آقای مهتدی و دوستانش برای حذف کلمات "زحمتکش" و "انقلابی" از نام سازمانش تشکر کنیم (سازمان وی اکنون "حزب کومله" نام دارد). او باید نامی را که برازنده همدستی با آمریکا و مرتجعین منطقه است برای گروه خود انتخاب کند و از تلاش برای سوء استفاده از میراث کومله دست بردارد. مبارزه انقلابی پروسه ای طولانی و پیچیده است. اما در تمام این مسیر یک چیز همیشه مسلم است: بر هم زدن خط مرز میان دوست و دشمن در مبارزه طبقاتی می تواند از سازمان یا فردی که آرمانش منافع طبقات زحمتکش و تحت ستم جامعه است سازمان یا فردی بسازد که چشم انداز و آمالش محدود به منافع طبقات بورژوا و فئودال جامعه است.

 

ریشه های سیاسی بحران

 نمود ظاهری بحران در رهبری کومله، اوج گرفتن اختلافات به حول مسائل تشکیلاتی و مالی بود. اما سرچشمهء بحران را باید در جای دیگری جستجو کرد، در سیاست پشتیبانی این سازمان از طرح حمله نظامی آمریکا به ایران. رهبران این سازمان می خواستند گذشتهء انقلابی کومله را که میراث کلکتیو پرولتاریا و خلق در کردستان و سراسرایران است، "خصوصی سازی" کرده و آن را در طرح های آمریکا "سرمایه گذاری" کنند. رهبران کومله امید داشتند، پس از حملهء آمریکا به ایران و "تغییر رژیم"، از قدرت سیاسی آینده سهمی هم به اینان برسد. با شکست سیاستهای امپریالیسم آمریکا و پیش آمدن موانع جدی در راه رسیدن به "خاورمیانهء بزرگ"، این انتظار طولانی شد و بحرانی که در اساس ناشی از تغییرات بزرگ در ماهیت سیاسی کومله است، تبدیل به بحران درون رهبری و اختلافات تشکیلاتی شد. بنا به گفته رضا کعبی، یکی از رهبران سابق کومله و یکی از مخالفین کنونی: در رابطه با مسئله آمریکا، اختلاف بر سر سیاست انتظار بود، منتظر شویم که آمریکا حمله کند ... مهتدی در تحلیلهایش حول جمهوری اسلامی می گفت، با نابودی جمهوری اسلامی، بنیادگرائی اسلامی از بین می رود و این فقط از عهده آمریکا بر می آید. ... همه چیز روی حملهء آمریکا شرط بندی شد. (سخنان رضا کعبی در اتاق اینترنتی "اتحاد سوسیالیست ها"- 27 سپتامبر)

 ولی این فقط بخشی از واقعیت است. بخش دیگر واقعیت این است که کومله فعالانه سیاست همکاری با طرح آمریکا را دنبال میکرد و صرفا سیاست "انتظار" نداشت. گفتنی است که در چند سال گذشته، مهتدی و دیگر رهبران کومله دیدارهای رسمی با پنتاگون (وزارت امور خارجه آمریکا) داشته اند و در این نشستها تعهداتی داده اند. به احتمال قریب به یقین، یکی از این تعهدات ایجاد دگردیسی بیشتر در ماهیت سیاسی و تشکیلاتی کومله بوده است.

 هرچند ممکنست طولانی شدن "انتظار"، برخی رهبران کومله را به فکر چاره جوئی و جدا شدن از مهتدی انداخته باشد اما افراد صادق این تشکیلات زیر فشارهائی بس مهم تر بودند. آنان این واقعیت را می دیدند که مهتدی می خواهد کومله را تبدیل به تشکیلات مزدور (جاش) آمریکا و آماده به فرمان آن کند و از بقیه اعضای کومله می خواهد که کور کورانه از این سیاست پیروی کنند؛ آنان انزوای کومله در جنبش چپ ایران را می دیدند و القابی مانند "کوملهء آمریکائی" به گوششان خورده بود.

 

مسائل "تشکیلاتی"

 رهبران جدا شده از کومله، به ریاست تک نفره مهتدی (دبیرکل این سازمان) اعتراض داشته و می گویند او عملا ارگان های رهبری جمعی این سازمان (مانند کمیته مرکزی) را منحل کرده و همه چیز را در دست دبیرکل قبضه کرده بود و حاضر نبود در مورد پولهائی که از آمریکا گرفته حساب کتاب تشکیلاتی پس دهد. مخالفین می گویند: "روش های مهتدی در تضاد با سنت های کومله بود". اما این مخالفین باید بدانند که وقتی سیاست عوض می شود، تشکیلات و "سنت های تشکیلاتی" هم عوض می شوند زیرا هر سیاستی، مضمون و الزامات تشکیلاتی مخصوص به خود را دارد. مهتدی از آمریکا فقط پول نگرفته بلکه تعهد سپرده است که ساختار تشکیلاتی کومله را هم عوض کند و کومله را از طریق "شور" با مامورین آمریکائی (در واشنگتن و کردستان عراق) اداره کند و نه از طریق "شور" با اعضای کومله. "مدیریتی" که آمریکائی ها از مهتدی طلب می کنند در تضاد با "سنت های کومله" است. سنت های کومله مردمی بود. با سنتهای مردمی نمی توان یک سیاست ارتجاعی را اجرا کرد.

 طبق گفته افراد کومله، قرار بود کنگره، مهتدی را نه تنها بعنوان دبیرکل که بعنوان رهبر دائمی برسمیت بشناسد و به مردم کردستان فراخوان دهد که خانه های خود را با عکس وی مزین کنند! عبدالله مهتدی برای تضمین نتایج دلخواه در کنگره دست به اخراج تعداد زیادی از اعضای این سازمان زد. اکثریت در اعتراض به این رویه از شرکت در کنگره سرباز زدند. طبق گفته این مخالفین، مهتدی عده ای را که معلوم نیست چکاره اند بعنوان پیشمرگه (در واقع تفنگچی) عضو کومله کرده و کنگره را تشکیل داد. و دسیسه چینی علیه یاران دیرین خود را به حد شرم آوری رساند.

 طبق گفته افراد نزدیک به کومله، مامورین آمریکائی (منجمله برخی از روسای کردستان عراق) از او خواسته اند که "با قاطعیت" عمل کند تا شایستگی خود را به اثبات برساند. این به معنای آن است که مهتدی "بهر قیمتی" باید این بحران را بر طرف کرده و تشکیلات خود را برای همراهی با هر برنامه آمریکا، آماده کند. اما با این مشکل مواجه شد که عده از افراد این گروه حاضر نیستند چماقدار آمریکا شوند و بهر خفتی تن دهند. عده ای نیز ترجیح می دهند به امپریالیستهای اروپائی تکیه کنند تا به آمریکا (اسم رمز اینهم "سوسیال دموکرات" بودن است). در هر حالت مهتدی باید تشکیلات خود را یکدست کند تا بتواند در شرایط اضطرار آماده به فرمان آمریکا باشد. تمام حرفهائی که چندی قبل از زبان مهتدی جاری شد مبنی بر اینکه "تشکیلات باید اصلاح شود و سبک کارهای جدیدی اتخاذ کند" همه زمینه چینی بود برای قرار دادن کومله زیر فرماندهی کامل مهتدی و سازماندهی "از بالا به پائین" آن تا تبدیل به یک تشکیلات تک فرمانده شده و آرایشی مانند ارتش های ارتجاعی بیابد. بعلاوه کمیت فعلی اش برای نقشی که باید بازی کند کافی نیست و با هر روشی باید تفنگچی جمع کند.

 کسانی که از مهتدی جدا شده اند باید صادقانه این حقیقت را ببینند که خط سیاسی کومله سرمنشاء رشد و گسترش فساد در زمینه های مالی و تشکیلاتی بود. جداشده های کومله اگر به نقد عمیق آن خط سیاسی نپردازند، نخواهند توانست بر پایه ای سالم به فعالیت و مبارزه سیاسی ادامه دهند. اگر چنین نکنند، همین مسائل به اشکالی دیگر تکرار خواهند شد.

 همچنین بهتر است کسانی که هنگام انشعاب گروه مهتدی از حزب کمونیست ایران، در مورد سیاست های راست وی تحت این عنوان که "اقلا اینها فعالند و می خواهند یک کاری کنند" سکوت می کردند، از این تجربه درس بگیرند. "فعال" بودن بخودی خود معنی ندارد. اگر قرار است گروهی با در پیش گرفتن سیاست های ارتجاعی "فعال" شود بهتر است که نشود! یکی از بزرگترین و مهمترین وظایف هر حزب یا سازمان انقلابی آن است که در شرایط پیچیده سیاسی، مرز میان دوست و دشمن را بهم نزند و منافع و مصالح درازمدت مبارزه انقلابی در راه رهائی زحمتکشان را با منافع لحظه ای (منافع خیالی و یا واقعی) تاخت نزند.

 

رسوا شدن سیاست همراهی با آمریکا

 مقابلهء سیاسی جنبش کمونیستی و چپ با جنگ امپریالیستی آمریکا در خاورمیانه و فراگیر شدن سیاست صحیح و روشن "قطب سوم" تاثیری تعیین کننده در بی اعتبار شدن کومله داشت. در کردستان ایران سنت های انقلابی ضد امپریالیستی عمیق موجود است. کارگران و زحمتکشان و روشنفکران انقلابی کردستان، از بعد از انقلاب 57 مبارزات انقلابی بزرگی را از سر گذراندند. این تجربه بعلاوه تجربه جنایتهای آمریکا در عراق، و حس اتحاد و همبستگی انقلابی که جنبش کمونیستی و چپ ایران در مردم کردستان ایران دمیده است، موانع سختی برای سیاست مهتدی بود. این درست است که بخش زیادی از مردم کردستان ایران ریاست جمهوری جلال طالبانی را جشن گرفتند اما تجربه خونین و جنایتکارانه اشغال عراق توسط فاشیستهای آمریکائی را نیز به چشم دیده اند. آیا واقعا مهتدی انتظار داشت توده های مردم در کردستان، کورکورانه "فدرالیسمی" را که وی می خواهد در چارچوب حملهء نظامی آمریکا به ایران برقرار کند، بپذیرند؟ فکر نمی کند توده ها هم شعور دارند و می توانند یکی دو درس از تجربه خونین عراق بیرون بکشند؟ فرض کنیم پروژه جنایتکارانه آمریکا در خاورمیانه عملی شود و در آینده آمریکا به کردها، "قدرالیسم" هم اعطا کند. سوالی که مقابل مردم زحمتکش در کردستان قرار می گیرد این است، تغییر در شکل حکومتی نظام سرمایه داری امپریالیستی در خاورمیانه، چه تاثیری بر مبارزهء ما برای محو استثمار کارگران، انقیاد دهقانان، ستم بر زنان، و ستم ملی خواهد گذاشت؟ اصلا فرض کنیم، "فدرالیسم" که هیچ، آمریکا یک "دولت مستقل" کردی ایجاد کند، باید پرسید اضافه شدن یک دولت ارتجاعی دیگر به کلکسیون دول ارتجاعی وابسته به امپریالیسم در منطقه خاورمیانه، چگونه می تواند طبقه کارگر، دهقانان و زنان این کشورها را حتا یک گام به آمال رهائی بخش خود نزدیک کند؟

 

پیشینه و دگردیسی مهتدی

 بسیاری سوال می کنند چه شد مهتدی که دبیر کل "حزب کمونیست ایران" بود به این وضع افتاد. آیا سی سال پیش که می گفت یک کمونیست است، دروغ می گفت؟ خیر دروغ نمی گفت. اما راه مبارزه طبقاتی پر پیچ و خم است و به تجربه دیده ایم که در این راه پر پیچ و خم بسیاری از مبارزین سابق در نیمه راه می مانند و یا حتا حامی و خادم وضع موجود می شوند. این خطر همیشه در راه هر مبارزی کمین کرده است. فرق نمی کند که منشاء طبقاتی فرد چه باشد. می تواند حتا کارگر باشد اما خود را بفروشد. همینکه کسی تبدیل به رهبر شناخته شدهء مبارزات مردم شد، بورژوازی، هم قیمت بالای سرش را زیاد می کند و هم قیمت خریدش را. به عبارت دیگر، بورژوازی در همان حال که به کشتن و قلع و قمع کردن رهبران انقلابی ادامه می دهد، به فاسد کردن و خریدن آنان نیز اهمیت می دهد زیرا به این ترتیب می تواند در میان توده های مردم تخم یاس و ناامیدی بیفشاند.

 سازمان کوملهء عبدالله مهتدی، اساسا بر دو پایه ایدئولوژیک وسیاسی شکل گرفت: یکم، بلند کردن پرچم ناسیونالیسم کرد تحت برنامه کردستان مستقل یا فدرالیسم و دوم، همراهی با استراتژی آمریکا در خاورمیانه و ایران و از این رهگذر رسیدن به قدرتی مشابه احزاب کردستان عراق.

 در واقع ریشه های سیاسی انشعاب از حزب کمونیست ایران (سال 2000) تصمیم مهتدی به کپیه برداری از سیاست های جلال طالبانی بود. به این ترتیب، طالبانی و صلاح مهتدی تبدیل به مشاورین سیاسی کومله شدند. کومله اول شروع به نزدیکی با جناح دوم خرداد حکومت کرد. اما این نزدیکی به جائی نرسید. بعد پیشنهاد ایجاد "جبهه کردستانی" را به حزب دموکرات داد که حزب دموکرات وقعی به آن نگذاشت. بعد با جمع های "جمهوریخواهان" نزدیک شد که اینهم بجائی نرسید. اما مهمترین دگردیسی کومله پس از اشغال عراق توسط آمریکا رخ داد. در این زمان، کومله سیاست حمایت از طرح های امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه و همکاری با آن را در پیش گرفت.

 مبارزه عادلانه گذشته این افراد، تبدیل به مبارزه در راه دست یابی به جایگاه مطلوب در نگاه ارباب و سرکردهء جنایتکاران یعنی امپریالیسم آمریکا شد. مبارزه برای راه یافتن به دهلیزهای پنتاگون برای تقدیم عریضه و مطالبات خود؛ مبارزه برای از میدان بدر کردن رقبائی مانند حزب دموکرات و پژاک و بدست آوردن "پول برای ادامه مبارزه" شد. یکی از مطالبات آمریکا از کومله این بود که در جمع آوری مرتجع ترین و رسوا ترین نیروهای ناسیونالیست ارتجاعی از دیگر نقاط دیگر ایران همکاری کند و از صفوف جنبش چپ کردستان و ایران و جنبش دانشجوئی و زنان برای آمریکا ماهی گیری کند.

 ما در گذشته در نشریه حقیقت به کومله هشدار دادیم که در چنین راهی قدم نگذارد. ما بارها تاکید کرده ایم که طلب کردن خواستهای عادلانه خلق کرد از قدرتی که خودش منبع ستمگری ملی است و تاریخش بر انقیاد خلق ها و ملل و پاکسازی قومی بنا شده است، اوج توهم است که به عوامفریبی و فساد سیاسی می انجامد. اکنون سیر وقایع زندگی به وضوح نشان داده است که سیاست های کومله بسرعت فساد و تباهی را به این تشکیلات رسوخ داده است. هرگز نباید فراموش کرد که دوستی با انواع دشمنان (جمهوری اسلامی و آمریکا و دولت عراق) و دوستی با انقلابیون و نیروهای مترقی، نسبت معکوس دارند. عبدالله مهتدی حتا اپوزیسیون درون خود را تاب نیاورد و قصد سرکوب خونین آن را داشت. جلال طالبانی نیز طی بیست و اندی سال گذشته سیاست های پراگماتیستی ارتجاعی اش را گاه با خون رقبا و مخالفین خود آبیاری کرده است و بخاطر نزدیکی با جمهوری اسلامی از توطئه چینی علیه حزب دموکرات و کومله و دیگر نیروهای چپ ایرانی مستقر در کردستان عراق ابائی نداشته است.

 پیشه کردن سیاست های پراگماتیستی ارتجاعی از جنگ جهانی اول به این سو مشخصهء طبقاتی طبقات استثمارگر فئودال و سرمایه دار در کردستان بوده است. از همکاری در قتل عام ارمنی ها در ترکیه تا همکاری با اشغال نظامی آمریکا در عراق. هر سازمان یا فردی می تواند هر اسمی روی خود بگذارد و هر گذشته ای داشته باشد: سوسیالیست، کمونیست، آزادیخواه و غیره. اما به محض اینکه این سیاست های پراگماتیستی را اتخاذ کرد در زمره آن طبقات قرار میگیرد. مقاومت در مقابل این سیاست های پراگماتیستی نیز از مختصات پرولتاریا و زحمتکشان کردستان بوده است. تجربه مبارزه طبقاتی علائم کافی برای تشخیص ماهیت طبقاتی هر جریانی را بدست داده است.

 

دولت کردی

 برخی از جداشدگان کومله خواهان دولت مستقل کردستان هستند. اما ماهیت این دولت کردی چیست و چگونه می خواهند آن را بدست آورند؟ طرح این سوال در صحنه مبارزه طبقاتی کردستان بسیار مهم است. هر فرد مترقی با توجه به واقعیت دولتهای ارتجاعی منطقه، باید این سوال را طرح کند اما طرح آن برای طبقه کارگر و کمونیستهای کردستان حیاتی است: در "دولت کردی" کدام طبقه حکومت خواهد کرد و چگونه؟ آیا "دولت کردی" روابط استثمارگرانهء سرمایه داری و فئودالی؛ ستم های اجتماعی مانند ستم بر ملل و اقوام دیگر، ستم بر زنان، را تقویت خواهد کرد یا در جهت محو آنها حرکت خواهد کرد؟ اگر جواب دومی است، سوال بعدی این است: با کدام ایدئولوژی، با کدام استراتژی سیاسی، در اتحاد با چه نیروهائی، و کدام برنامه؟

 تقسیم مردم به ملل ستمگر وستمدیده، مربوط به زمانهای گذشته دور نیست. مسئله ای است که عمیقا ریشه در نظام سرمایه داری (و امروز در سرمایه داری امپریالیستی) دارد. فقط از طریق یک مبارزه سخت علیه این ستم و این نوع تقسیم بندی ها به مثابه بخشی از مبارزه برای انقلاب، و برای ساختن جهان کمونیستی می توان آن را محو کرد. و باید تاکید کرد که بدون مبارزه علیه سرمایه داری امپریالیستی، نمی توان این ستم را محو کرد.

 سرمایه داری مرتبا انسان ها، ملل، نژادها، را بجان هم می اندازد. یک زمان، کرد و ترک را به پاکسازی قومی ارمنی ها بر می انگیزد و دوره ای دیگر عرب ها را به پاکسازی قومی کردها وادار می کند. برای اینکار هم لازم نیست توطئه چینی کند. هر چند آن را هم می کند. بلکه کارکرد سرمایه داری همه را وادار می کند که برای رساندن خود به بالای این کوه زباله روی استخوان های هم راه بروند.

 

 بر تعهدات انقلابی مان تاکید کنیم و هشیاری مان را بالا بریم

 این اولین بار در تاریخ مبارزات ملت کرد نیست که یک سازمان سیاسی به نام مبارزه برای احقاق حقوق کردها به اتحاد با این دولت ارتجاعی یا آن دولت ارتجاعی، با این دشمن دیرینه و آن دشمن آشنا، می پردازد. این اولین بار نیست که عده ای تحت نام مبارزه برای احقاق حقوق یک ملت تحت ستم، به همکاری یا سکوت در قبال جنایتی که به مردمی دیگر روا می شود، می پردازند. این منش طبقات بورژوا و فئودال هر ملتی است. زحمتکشان و روشنفکران انقلابی کردستان، همکاری روسای کردستان عراق با آمریکا در اشغال جنایتکارانه عراق و سوزاندن آن در آتش جنگ های قومی و فرقه ای را بعنوان یک فصل ننگین و رسوا در کتاب ملت کرد خواهند نوشت. باید با صدای بلند اعلام کرد که این همکاری ها، نه ربطی به کارگران ودهقانان و زنان مبارز و روشنفکران پیشرو کردستان دارد و نه اینکه ذره ای از عادلانه بودن مبارزه مردم کردستان علیه ستمگری ملی می کاهد.

 ملل تحت ستم هم به طبقات تقسیم می شوند و طبقات مختلف با سیاست های طبقاتی مختلف مبارزه علیه ستم ملی را دنبال می کنند. وجود طبقات مختلف، واضح تر و فشرده تر از هر جا در سیاست های مختلف مبارزاتی خود را متبلور می کنند. دوران دست یافتن به حقوق برابری ملی از طریق برنامه ها و سیاست های رهبران بورژوا و فئودال دیری است که بسر رسیده است. طبقات بورژوا و فئودال ملت کرد همواره توده های خلق کرد را از مبارزه برای آرمان های والا و پر ارزشی مانند مبارزه برای محو هر نوع ستم و استثمار دور کرده و مبارزات آنان را برای به قدرت رساندن دارودسته خود مورد استفاده قرار داده اند. آنان هرگز قادر به ریشه کن کردن ستم ملی نبوده اند و بطور مکرر با دول مرتجع منطقه و قدرت های جهانی به زد و بند پرداخته و فداکاری های خلق کرد را به معامله گذاشته اند.

 یکی از دروغ های بزرگ این طبقات آن است که با توسل به قدرت های امپریالیستی می توان مسئله ملی را حل کرد! حقیقت کاملا عکس این است: بدون مبارزه علیه ستمگری امپریالیستی، حل مسئله ملی ممکن نیست. حل مسئله ملی از طریق همکاری با امپریالیستها، یعنی حل آن از طریق تبدیل شدن به دولت کمپرادور فئودالی کردی. غیر از این ماهیت دیگری امکان ندارد. کردستان عراق این را روشن نشان می دهد. در عصر کنونی، مبارزه علیه ستم گری ملی را باید با مبارزه عمومی همه ستم دیدگان جامعه پیوند داد و میان همه ستمدیدگان اتحاد وسیع و گسترده ای برای مبارزه علیه همه و هرگونه ستم که به هر قشری وارد می شود، ایجاد کرد. فقط یک طبقه و یک نوع انقلاب قادر است چنین اتحادی را ایجاد کند: طبقه کارگر که ملت ندارد و انقلاب سوسیالیستی که از همه چشمه های مبارزه علیه ستمگری توان و انرژی می گیرد منجمله از مبارزه علیه ستم گری ملی.

 مبارزه علیه ستم ملی که به کردها و بلوچ ها و عرب ها و ترکمن ها و آذری ها وارد می شود بخشی از مبارزه برای یک انقلاب دموکراتیک نوین و سوسیالیستی در ایران است و نه یک روند جدا از آن. جدا کردن این مبارزه از روند کلی مبارزه انقلابی و برنامه انقلابی، در تضاد با اتحاد طبقاتی طبقه کارگر و اتحاد انترناسیونالیستی خلقهای تحت ستم ایران است.

 تجارب تاریخی تلخ و شیرین گذشته، چراغ راه آینده اند. این تجارب باید ما را آبدیده تر و هشیارتر کنند که تحت هر شرایطی، صفوف خلق را از نیروهای مرتجع و امپریالیست پاک نگاه داریم. تحت هیچ شرایطی وحدت و همبستگی خود را با دیگر ستم دیدگان جهان خدشه دار نکنیم. برای رسیدن به اهدافمان راه هائی را انتخاب کنیم که به درخشندگی و جذابیت و پاکی همین آرمان ها باشند. با آمریکا به هیچ حقی نمی توان رسید بجز حق ستم کردن بر دیگران. بجز حق عضویت در کلوب جنایتکاران بزرگ. بجز حق برپا کردن واداره دولتی که به همان اندازه دولتهای موجود ارتجاعی، عقب مانده و نوکر امپریالیستهاست. به امید آنکه گروهی که اتحاد خود را با عبدالله مهتدی شکستند، از بینش وی، از برنامه سیاسی او و متحدین آمریکائی و عراقی اش نیز بگسلند. این فرصتی است برای بازگشت به صفوف جنبش چپ و مردمی تا متحدانه برای جهانی دیگر، جهانی عاری از هر گونه ستم ملی و جنگهائی که برای برتری جوئی یک ملت بر علیه ملل دیگر، تلاش کنیم.