Print  |  close
اینترسکشنالیتی: تغذیه از توهماتی که امپراتوری در فضاهای «بیداری» فراهم می کند، برای رها شدن از عذاب وجدان!

اینترسکشنالیتی:

تغذیه از توهماتی که امپراتوری در فضاهای «بیداری» فراهم می کند، برای رها شدن از عذاب وجدان!

 

نایی دونیا- نشریه انقلاب، دوم مارس 2019*

به سرزمین  اینترسکشنالیتی خوش آمدید: این جا، جایی است که می توانید بر یک بستر به ظاهرا رادیکال و فراگیر، ستم های چندگانه ای را که میلیاردها نفر بر روی این کرۀ خاکی با آن روبرو هستند در بر بگیرید و از آنها عبور کنید بدون اینکه لازم باشد برای سرنگونی سیستمی که این ستم ها را تولید و بازتولید و تقویت می کند، «دستان خود را کثیف کنید».  این جا، سرزمینی است که با چرب کردن و نیایشِ ستم دیده ترین ها به عنوان آتوریته و رهبری در مبارزه برای رفرم، حقیقت تعیین می شود و بی عدالتی ها درمان می شوند. در این سرزمین، اساسی ترین و عمیق ترین شکاف های اجتماعی و شکاف های معوج جهان مانند شکاف میان کشورهای غنی و فقیر به طور موثر پنهان می شوند و «درهم تنیدگی های» هویت یافته و سهیم شدن «حوزه» های مختلف در «تجارب مستقیم» یکدیگر، برای تغییر جهان کافی است.

این جهانی است که حس سرخوشی و توهم «بیداری» به آدم ها می دهد. اما در جهان واقعیِ دهشت ها و فلاکت بی دلیل و غیر ضروری، اینترسکشنالیتی صرفا شوخیِ بیرحمانه ای است با میلیاردها انسان. جهان برای اکثریت عظیم مرم جهان جهانی دهشت بار است. ستم و استثمار میلیاردها انسان، جنگ های نسل کشی و خشونت در نزدیکترین فضاهای زندگی، آوارگی میلیون ها نفری که از کاشانه شان به علت جنگ و گرمایش اقلیمی فرار کرده اند. این جهانی است که متکی بر یک سیستم است: سیستم سرمایه داری- امپریالیسم.

باب آواکیان می گوید: «بیایید به مبانی برگردیم. ما نیاز به یک انقلاب داریم. هرچیز دیگر، در تحلیل نهایی یاوه است.» (بیسیکس، سخنان و نوشته های باب آواکیان. شماره 3:1)

اینترسکشنالیتی چارچوبه ای است برای درجه بندی و داوری در مورد شکل های مختلف ستم. این سیستم فکری جهان کنونی را همینطور که هست حفظ می کند در حالی که توده های مردم با یکدیگر بر سر محلۀ خود و امتیازات به جان یکدیگر می افتند. اینترسکشنالیتی بر «شناخت شناسی استند پوینت» تکیه دارد. این شناخت شناسی، تحلیل ضروری و ممکن از قوای محرکۀ زیربنایی که علت های ساختاری (سیستمیک) ستم های وحشتناکی هستند که میلیاردها نفر آن ها را زندگی و تجربه می کنند، مجاز نمی شمارد! هیچ  جنبه از اینترسکشنالیتی «رادیکال» نیست. نه در مورد تشخیص معضل (ریشه های ستم) رادیکال است و نه در مورد ارایۀ راه حل (اینکه برای ریشه کن کردن ستم و به ورای آن رفتن چه باید کرد). هر دوی این ها نیازمند علم است. یعنی به ورای سطح مسئله رفتن و سرچشمه ها و قوای محرکۀ زیربنایی را یافتن و درک اینکه این ها در طول تاریخ چگونه تغییر کرده اند، کارکرده اند و کماکان در تغییر هستند.

آیا تشخیص و درمان بیماری های جدی مانند سرطان یا ابولا بر مبنای تجربۀ مستقیم و مشترک «درهم تنیدۀ» هر بیمار و صرفا با نگاه به علائم بیماری و درد بیمار، ممکن است؟ هرگز. این تشخیص و درمان نیاز به کاربرد علم دارد: علل زیربنایی مانند موتاسیون ژن ها یا میکروب ها را در نظر گرفتن، علاج های منطبق بر آن را تجویز کردن و در این چارچوب، با بیمار کار کردن و از خود بیمار آموختن.

واقعیت عینی و اجتماعی حی و حاضر موجود است و صرفا با داوری بر سر تعابیر جمع آوری شده نمی توان آن را دید. واقعیت آن حتا توسط افکار کسانی که خودشان بخشی از آن واقعیت اجتماعی هستند تعیین نمی شود. جوامع، مانند کلیۀ پدیده های طبیعی، به وجود می آیند، تغییر می کنند و از بین می روند. همانطور که  برای درک طبیعت از علم استفاده می کنیم، برای تحلیل جامعه نیز می توانیم از علم استفاده کنیم.  با به کاربست علم می توانیم قوای محرکۀ زیربنایی جامعه را درک کنیم، و بفهمیم  در چارچوب این قوای محرکه ، جاده های متفاوت تغییر آن چیستند.

اینها مسائلی هستند که باید طرح کرد و عمقی تر واردشان شد: حلقه های اتصالی واقعی و دینامیک میان روابط تولیدی سرمایه داری و شکل های ریشه دار ستم های اجتماعی که در نسوخ جامعه بافته شده اند (مانند ستم بر سیاهان، ستم بر زنان، بر ال.جی.بی.تی.کیوها، و مهاجرین) چیستند؟ آیا می توانیم یکی از آن ها را  از بین ببریم بدون این که باقی را محو کنیم؟ آیا برای اینکار نیاز به یک انقلاب یعنی سرنگون کردن کل سیستم هست یا با چیزی کمتر از آن می توان مسئله را حل کرد؟ در کشوری مانند ایالات متحده آمریکا چگونه می توان یک انقلاب واقعی  کرد؟ چه نوع جامعه ای باید و می تواند جای این جامعه را بگیرد؟ آیا ممکن است و چگونه می توانیم به طور اساسی به جامعه ای برسیم که کلیۀ این ستم ها، استثمار و تقسیمات طبقاتی متخاصم را پشت سر بگذاریم و به رهایی همه بشریت خدمت کنیم؟ این پروسه به عنوان بخشی از یک پروسه جهانی چه شکلی است؟

برای تمام این سوال ها، رویکردها و جواب هایی موجود است که در آثار راهگشای باب آواکیان فشرده شده اند. کشف علمی مارکس در مورد چگونگی تکامل جوامع و امکان به دست آوردن جامعۀ آینده ای که در آن تمایزات طبقاتی و هیچ شکلی از ستم دیگر موجود نباشد و تکامل بیشتر این درک علمی از طریق موج اول انقلاب های کمونیستی، جملگی پیشرفت هایی بودند که جهان را دگرگون کردند. اما جوانب مهمی از این تئوری و پراتیک، با خصلت و هدف اساسا علمی و رهایی بخش کمونیسم، در مغایرت قرار داشتند. باب آواکیان این مشکل را حل کرده و کمونیسم نوین را که یک چارچوب کاملا نوین برای رهایی بشریت است، تکامل داده است. این است آن چارچوبۀ رادیکال و علمی که نه تنها ستم های چندگانه ای که میلیاردها نفر در جهان در معرض شان هستند را در بر می گیرد بلکه راهِ پشت سر گذاشتن آنها را نیز ترسیم می کند.

«شناخت شناسی استندپوینت» یا «تحلیل اینترسکشنالیتی» این سوال های حیاتی را حتا طرح نمی کند و موانعی هستند بر سر راه چنین پروسه ای که امروز به شدت ضروری است. واضح است که شکل های مختلف ستم در یکدیگر «تنیده» می شوند زیرا در چارچوب یک سیستم جهانی سرمایه داری-امپریالیسم رخ می دهند اما اگر نقطه عزیمت خود را «نقطه نظر» یا «روایت های» ستمدیده ترین ستمدیدگان هم قرار دهیم، نمی توانیم به ساختار زیربنایی این ستم ها پی ببریم؛ نمی توانیم بفهمیم که تمامی این روابط ستم گرانه اجتماعی در تاریخ و ماهیت این سیستم تنیده شده اند. نمی توان طبقه را به عنوان یک «هویت اینترسکشنال» جایگزین نظام سرمایه داری- امپریالیسم به عنوان یک نظام جهانیِ روابط تولیدی که مهر خود را بر روی تمام روابط اجتماعی و افکار زمان می زند کرد. با این رویکرد حتا یک قدم هم نمی توان به جوهر مسئله نزدیک شد و آن را درک کرد.

بدون علم و رویکرد علمی نمی توان به علت های ریشه ای این ستم ها پی برد. نمی توان فهمید که برای ریشه کن کردن آنها و استقرار یک سیستم و جامعۀ بنیادا متفاوت نیاز به چه است و تمامی مقاومت ها و مبارزات دوباره به درون سیستم کانالیزه خواهند شد. یعنی به درون همان سیستمی که منبع این ستم است. بدون این، حتا صمیمانه ترین و بهترین نیت ها، درون بینی ها، تحلیل ها و مبارزات، اسیر و زندانیِ کور ذهنی ای خواهند ماند که اساسا قادر نیست افقی ورای شیوه تولید سرمایه داری و جاودانگی این سیستم را ترسیم کند. روایت ها و تجارب زندگی ستم دیدگان که برای مدت زمان طولانی به سکوت و خاموشی برگزار شده اند، نقش بسیار مهمی دارد؛ اما در این چارچوب اهمیت دارند: در چارچوب انقلاب کردن و به ورای همه این ستم ها و رهایی بشریت رفتن. وگرنه در چارچوب «به من چی می رسد» یا رسیدن به نوک قلۀ جهان «بیدار» اهمیتی ندارند!

جالب توجه است که در جهانِ «بیدار» اینترسکشنالیتی که مدعیِ «بیداری» در مورد ماتریکس درهم تنیدۀ ستم است، سخن از موقعیت ممتاز آمریکا به طرز کر کننده ای غایب است و در «فضاهای امن» سخنی از آن در میان نیست و این در حالی است که ایالات متحده آمریکا، انگل وار بر قلۀ قاف زنجیرۀ غذاییِ نظام سرمایه داری-امپریالیسم جلوس کرده است! عطف توجه به «من» و «ستم من» و بی اعتنا به هفت میلیارد مردم دنیا: در عراق، افغانستان، لیبی، آمریکای مرکزی و جنوبی، یا بنگلادش! میلیاردها نفر در کارگاه های عرق ریزان، معادن، مزارع که لباس، فن آوری و غذا تولید می کنند! و این لیست را می توان ادامه داد ...

در این فضاها، «استندپوینت» صرفا یک علامت راهنما است برای داوری کردن در مورد خرده ریزهای غارت امپریالیستی و اینکه به هرکس چقدر میرسد. در این فضاها از چارچوبه ای که برای رهایی بشریت لازم است هیچ حرفی در میان نیست.  برای کسانی که تلاش می کنند اینترسکشنالیتی را در ورای مرزها به کار ببرند بدون اینکه به دنبال ریشه کن کردن شکاف میان کشورهای امپریالیستی و کشورهای تحت سلطه در جهان سوم باشند، بدون اینکه نقش آمریکا را در این شکاف ببینند، یک خیال افیونی است و در بدترین حالت توجیه امپریالیسم است. جوهر اینترسکشنالیتی این است: «بیدار» بودن بدون این عوض کردن چیزی در این جهان!

یک چالش و یک دعوت

بازی دادن مردم موقوف! به هرز دادن آمال و آرزوهای مردم برای دست یافتن به تغییر واقعی، موقوف! نباید گذاشت کلاشان یا انواع قلچماق های دانشگاهی که تبدیل «هویت های» تحت ستم را به سرمایۀ سیاسی، تئوریزه می کنند، از این آمال و آرزوها سواری بگیرند. این کلاشان، برخی اوقات بر روی توهمات مخرب و اصلاح های بی معنی روکش های زرق و برق دار می کشند و آن را مترادف با جنبش «لغو برده داری» می خوانند و گاه برای کاندیداهای حزب دموکرات که حزب طبقه حاکمه و حزب جنایتکار جنگی است، کارزار انتخاباتی راه می اندازند. ما نیاز به آن نداریم که به خاطر هویت و روایت به ما «حق بیان» و «رهبریت» داده شود. ما نیازمند آن هستیم که هر حرف و رهبریتی توسط محتوایش و اینکه به کجا ره می برد، مورد قضاوت قرار بگیرد. 

آن چه به طور عاجل مورد نیاز است، تغییر رادیکال و اساسی جهان و تمام روابط ستم گرانۀ اجتماعی آن است. این امر نیازمند درگیر شدن در دیالوگ و مناظرۀ جدی بر سر رفرم یا انقلاب است: سرچشمۀ این دهشت ها چیست و راه حل آن کدام است، چه چیزی است که تمام بشریت را رها خواهد کرد و چه چیزی است که صرفا در داخل همان سیستم چیدمان یکسری چیزها را عوض خواهد کرد.

هر فرد با وجدانی باید به فراخوان زیر اهمیت دهد:

https://revcom.us/a/582/the-get-organized-for-an-actual-revolution-tour-en.html

فکر می کنید که بیدار هستید ... دست از خوابگردی در داخل یک کابوس بردارید: این سیستم غیرقابل اصلاح است، باید آن را سرنگون کرد!

ضمیمه: تعریف مختصر از اینترسکشنالیتی

اینترسکشنالیتی (درهم‌تنیدگی روابط اجتماعیِ مختلف طبقاتی، جنسیتی، ملی و غیره-م) یک سیستم فکری است که پس از مقالۀ کیمبرلی کرنشا (حقوقدان و استاد دانشگاه کالیفرنیا، 1989) مطرح شد. او خاطرنشان کرد،  چارچوبه هایی که زنان سیاه از طریق آن علیه تبعیض اقامۀ دعوا کرده اند، ناکافی است. زیرا زنان سیاه تحت دو تبعیض درهم تنیده هستند: هم به علت سیاه بودن به آن ها ستم می شود و هم به علت زن بود. در نتیجه نسبت به زنان دیگر (مثلا، زنان سفید- م) دارای موقعیت منحصر به فردی هستند که به علت درهم تنیدگی (اینترسکت) دو شکل از تبعیض به وجود آمده است.

به مرور، واژۀ اینترسکشنالیتی به عرصۀ اپیستمولوژی (شناخت شناسی: روش کسب شناخت) و برنامۀ سیاسی هم تعمیم داده شد. در بُعد شناخت شناسانه، خود را متکی بر شناخت شناسیِ «استندپوینت» (نقطه نظر) می کند. یعنی، درک افراد از حقیقت وابسته است به تجربۀ مستقیم شان به عنوان عضوی از یک گروهبندی اجتماعی (یا گروه های اجتماعیِ در هم تنیده) و طبق تجربه های متفاوت، درک از حقیقت از این فرد تا آن فرد، فرق می کند. به لحاظ سیاسی، اینترسکشنالیتی معتقد است مبارزه با شکل های خاص ستم، حوزۀ منحصر به آن گروه تحت ستم است و تحت رهبری آن باید باشد؛ و تحلیل یا نقد آن ستم نباید توسط کسانی که از آن گروه نیستند انجام شود؛ و مبنای هر اتحادی باید بر اساس ماندن هر گروهِ تحت ستم در «حوزۀ خودشان» به وجود آید. اینترسکشنالیتی به طور مکرر فرض می گیرد کسانی که تحت بیشترین شکل های ستم هستند، صاحب بیشترین درون بینی و بصیرت می باشند و بر این پایه باید {مبارزه را} رهبری کرد.

.

*Intersectionality: Feel-good Make-believe in the “Woke” Spaces of Empire, By: Nayi Duniya

March 2, 2019 | Revolution Newspaper | revcom.us